به دست آوردن دل افغانها ماموریت اول ناتو

خورشید آهسته آهسته سر می کشید. یک روز گرم تابستانی دیگر در افغانستان آغاز می شد و ما عازم مزار شریف، در شمال افغانستان بودیم.

سفر برای این بود که عوامل گسترش ناامنی در مناطق به نسبت امن شمال افغانستان را گزارش کنیم. برنامه طوری بود که صبح زود از کابل خارج شویم، در نیمه های روز گزارشی از ولایت بغلان بسازیم و تا غروب به مزارشریف برسیم.

کم و بیش سه ساعت راه رفتیم، چشمانم از بی خوابی سنگینی می کرد. فاصله دو ساعته دیگر به پلخمری مرکز ولایت بغلان را لحظه شماری می کردم.

کمی که پیشتر رفتیم به کاروانی از نیروهای آمریکایی رسیدیم که مانع از سبقت گرفتن خودروها می شد.

کاروان های آمریکایی در افغانستان از ترس حملات انتحاری به کسی اجازه نمی دهند به آنها نزدیک شود یا از کاروان آنها سبقت بگیرند. برای بسیاری افغانها بویژه در کابل این دیگر یک امر معمولی است.

در شهرهای افغانستان، راه های متعدد فرعی وجود دارد و رانندگانی که حوصله شان از دنباله روی از کاروانهای کم سرعت سر می رود، بدون توجه به آلودگی هوا، به جاده های خاکی می زنند.

اما از پایگاه نظامی بگرام تا دشت «کیله گی» بغلان حدود دوصد کیلومتر فاصله است و هیچ جاده فرعی هم وجود ندارد.

ما در ازدحامی که نظامیان آمریکایی بوجود آورده بودند، توقف کردیم.

کاروان آمریکایی ها آهسته آهسته حرکت می کرد و قطار موتر هایی( اتومبیل) که به دنبال این کاروان راه افتاده بودند، لحظه لحظه طولانی تر می شد.

شاید بیش از هزار خودرو، بس مسافربر (اتوبوس) و کامیون به دنبال کاروان آمریکایی ها روان بودند.

هوا گرم تر می شد. موترها در افغانستان هم سیستم سردکن ندارند. حوصله مسافران رفته رفته سر می رفت.

راننده ها پنجره های موترها را که در چند قطار حرکت می کردند، باز نگهداشتند. اما سرعت پائین، تاثیری بر هوای داخل موتر نداشت.

بی حوصلگی وقتی به عصبانیت تبدیل می شد که کاروان نظامی آمریکایی ها برای دقایق توقف می کرد، اما باز هم به کسی اجازه نزدیک شدن یا سبقت گرفتن نمی داد.

یک زن برقع پوش را دیدم که در یکی از موترها از گرمی هوا و بی آبی، غش کرده بود.

گریه و ناله کودکان از موترها بلند بود. همه سعی می کردند از دیگری پیشی بگیرند، اما چه فایده که هرچند در اول صف اما باز هم پشت سر کاروان آمریکایی ها قرار می گرفتند.

ازدحام که زیادتر می شد، مردم از موترها پایین می آمدند و به آمریکایی ها فحش می دادند.

یکی از مسافران سربازان آمریکایی را با سربازان روسی مقایسه کرد و گفت که آمریکایی ها خیلی ترسوتر اند.

این مرد که ریش سیاه و سفید داشت و برای محافظت از آفتاب، چادری دور سرش پیچانده بود، می گفت در ده سالی که افغانستان در اشغال شوروی سابق بود، هیچ کاروان روسی چنین «بدرفتاری با مردم» نکرد.

اما او می پذیرفت که در آن زمان، حملات انتحاری هم در کشورش رواج نیافته بود.

حملات انتحاری در افغانستان در سه چهار سال اخیر رواج یافته و در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی سابق هرچند حمله به کاروانهای نظامی صورت می گرفت، اما حتی یک حمله انتحاری هم اتفاق نیفتاد.

یک دانشجوی افغان که برای گذرندان امتحاناتش به مزارشریف می رفت می گفت که «همین لحظه حاضرست به طالبان بپیوندد» و این «کافرها» را از کشورش بیرون کند.

همه مسافرانی که با من صحبت کردند، می دانستد که به دست آوردن دل مردم به مساله اصلی جنگ آمریکا علیه شورشیان تبدیل شده است. اما برای آمریکایی ها ابراز تاسف می کردند که بلد نیستند چگونه این ماموریت را با موفقیت به انجام برسانند. ماموریتی که هم برای سرنوشت افغانها و هم برای اعتبار آمریکا از اهمیتی بی سابقه برخوردار است.

مسافران به جاده مزار شریف _ کابل اشاره می کردند که با پول آمریکا بازسازی شده است. اما می گفتند که سفر در همان جاده خاکی سابق خیلی بی دردسرتر از حالا بود.

وقتی به پایگاه (کیله گی) نزدیکتر شدیم، کاروان نظامی بار دیگر توقف کرد. هنوز اجازه سبقت به خود رو های شخصی را نداده بودند. اما این بار یک خودرو نوع تیوتا به سرعت از کنار نظامیان آمریکایی گذشت. این اقدام عملا به معنای پذیرفتن خطر تیراندازی سربازان آمریکایی بود. سربازی که روی یک زرهپوش آمریکایی نشسته بود، هر قدر با دست و سلاحش تهدید کرد، تا مانع از این حرکت خودرو شود راننده توجهی نکرد.

این سرپیچی جرقه ای شد برای نافرمانی تمام موترها که تا حالا با تهدید این سرباز آمریکایی از دستورات نظامی پیروی می کردند.

همه موترها به بیرون از جاده اصلی در دشت کیله گی زدند و خود را از شر هوای گرم و حرکت آهسته به دنبال کاروان نظامی آمریکا نجات دادند.

وضعیت که از کنترل خارج شد، نظامیان آمریکایی ناچار شدند جاده را به روی دیگر موترها باز کنند. ما از اولین کسانی بودیم که از نزدیکی کاروان نظامی که به پایگاه کیله گی نفت انتقال می داد، عبور کردیم.

از گزارش بغلان به دلیل دیر رسیدن، صرف نظر شد.

به مزار شریف که رسیدیم هم فرمانده پلیس و هم والی بلخ می گفتند که ناتو در نبرد با شورشیان برای تسخیر دلهای مردم، موفق نبوده است.

عطا محمد نور والی بلخ می گفت اگر برخورد ناتو با مردم حساب شده نباشد، شمال افغانستان هم مانند مناطق جنوبی این کشور از کنترل خارج خواهد شد.