مشکلات افغانستان و نگاه سرگردان اروپا

پس از ۹ سال جنگ در افغانستان و تلفات فزاینده نیروهای ائتلاف، نه تنها رهبران اصلی شبکه القاعده به ویژه اسامه بن لادن، رهبر تند روهای اسلامی، به دام نیفتاده بلکه ساقط کردن رژیم طالبان و تار و مار شدن نیروهای آنها خود مشکلی تازه شده است و این موضوع وضعیت را برای اروپائی‌ها چه در چارچوب اتحادیه اروپا و چه بعنوان متعهدان پیمان ناتو بسیار پیچیده کرده است؛ و به عبارتی به کلاف سردرگمی تبدیل شده است که اروپائیان گرچه برای برون رفت از آن در پی یافتن راه حلی هستند ولی با همه تلاشها و ترفندها هنوز چشم انداز روشنی در پیش رو ندارند.

وقتی که باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، از تغییر استراتژی آن کشور در افغانستان سخن گفت و اینکه این استراتژی حامل پیام خروج هرچه زودتر نیروهای آمریکا از افغانستان است برای اروپائیان خبر خوشی بود. اروپا هم بعنوان متحد آمریکا ناگزیر از تحمل خسارات سنگین حضور در افغانستان است و هم در باطن دنبال راه و بهانه ای است تا با توسل به آن زودتر پای خود را از این باطلاق - کلمه‌ای که این روزها ورد زبان محافل سیاسی و رسانه ای است - بیرون بکشد.

پیش از آنکه رهبران اروپا فرصت یک گردهمائی را پیدا کنند و مشترکا در مورد افغانستان بحث داشته باشند، اکثر آنها برای کشورهای خود به تنهائی برنامه ریزی کردند و یکباره همگی از استراتژی جدید در باره افغانستان سخن گفتند.

آلمان با طرح این مسئله در پارلمان، نخست وعده داد که در یکسال آینده بخشی از نیروهایش را باز خواهد گرداند و وقتی که بحث ها به روزنامه ها و محافل حزبی کشانده شد، دولت نتوانست به پرسش های چگونه و چراها و اینکه تکلیف افغانستان در این شرایط چه خواهد شد پاسخ درست دهد و در نتیجه آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان، اعلام کرد که در هر حال امنیت افغانستان امنیت آلمان هم هست، و خروج نیروها تدریجی صورت خواهد گرفت و نقطه پایان آن را نمی توان مشخص کرد.

وزیرتازه دفاع آلمان از افغانستان دیدن کرد و تصادفا در همان زمان حادثه قندوز - بر اثر بمباران هوائی به دستور فرمانده آلمانی - که در آن 2 باری نفتکش آتش گرفت و حدود ۱۵۰ نفر بیگناه از جمله زنان و کودکان و شاگردان مدرسه قربانی آن شدند، باعث شد که وی تغییر عقیده دهد و اعلام کند که مشکلات پیچیده تر از آن است که بتوان از برنامه ای با جدول زمانی مشخص برای خروج از افغانستان سخن گفت.

کنفرانس رهبران اتحادیه اروپا . مذاکره با طالبان

رهبران اتحادیه اروپا، در دو کنفرانس نیمه اول سال میلادی جاری، به بررسی نتیجه ۹ سال حضور نظامی خود در چارچوب پیمان ناتو و با هدف مبارزه با تروریسم و استقرار ثبات در افغانستان پرداختند.

افزایش هزینه های نظامی و برنامه های بازسازی اقتصادی در افغانستان - با توجه به بحران مالی که اروپا با آن دست بگریبان است - این رهبران را ناگزیر ساخت که بطور محرمانه از رهبران آمریکا بخواهند تا حد و حدودی را برای ادامه حضورنظامی در افغانستان قائل شوند.

بسیاری از ناظران معتقدند که از یک سو نبود نتایج ملموس از عملیات همه جانبه علیه طالبان با وجود افزایش شمار سربازان آیساف و شدت عمل نیروهای مبارزه با تروریسم آمریکا، و از سوی دیگر مخالفت روز افزون افکار عمومی در اروپا با ادامه این جنگ؛ اروپا را وادار می کند که در صورت امکان راهی جداگانه از آمریکا برای پایان دادن به بحران پیدا کند.

از این رو کم نیستند دولتمردانی در کشورهای اروپائی که خواهان مذاکره با طالبان هستند و آن را راهی برای گریز از افغانستان می دانند.

سخنرانی روز 13 ژوییه گیدو وستروله وزیر امور خارجه آلمان در مقر فرماندهی وزارت دفاع این کشور در شهر پتسدام به صراحت از هراس اروپائیان از گسترش خشونت علیه سربازانشان در افغانستان پرده برمی دارد.

آقای وستر وله گفت، وضع امنیتی در نقاطی از افغانستان رو به وخامت است و در این تابستان باید منتظر رویداهای وحشتناکی شد. تلفات سربازان ناتو به سرعت رو به افزایش است و فقط در ماه ژوئن گذشته 102نفراز نیروهای بین المللی کشته شدند.

آقای وستر وله در همین سخنرانی از برنامه آقای کرزی برای نوعی سازش با طالبان حمایت کرد و گفت گام های دولت در جهت ادغام بخشی از طالبان در جامعه درست و خردمندانه است اما مورد به مورد باید بررسی شود. او گفت «در میان سایه های انبوه، پرتو نوری هم در تحولات مشاهده می شود.»

بعضی پا را فراتر نهاده و می گویند کشورهای اروپائی بهتر است از امکانات مالی و نظامی خود استفاده کنند و بجای آنکه همه چیز را به امید دولت افغانستان رها کنند، خود با سران طالبان و نیروهای شورشی دیگر وارد گفتگو شوند.

حتی در محافل بروکسل گفته شد که ژنرال دیوید پترایوس، فرمانده تازه نیروهای آمریکا و ناتو در افغانستان، هم که پیش از آغاز کار خود در کابل با دبیر کل و فرماندهی ناتو در بروکسل دیدار داشته و در جریان خواست اروپائی ها قرارگرفت و دست کم بر اساس گزارشها آن را رد نکرده است.

هفته نامه اشپیگل به نقل از یکی از سیاستمداران آلمانی می نویسد: "ما بر سر یک دو راهی قرارداریم یا باید طالبان را از صفحه روزگار پاک کرد و یا اگر پس از ۹ سال درگیری معلوم شد این کار انجام شدنی نیست، پس باید با آنها از در مصالحه در آمد که البته اینهم یک کار دشوار است."

آلمان و سیاست های جدید

گیدو وستر وله ، وزیر امور خارجه آلمان، در ۹ ماه ژوئیه برنامه تازه دولت آلمان را در افغانستان به اطلاع پارلمان رساند. در این برنامه پیش بینی شده که آلمان در سال آینده میلادی یکی از ولایات 9 گانه افغانستان را ترک خواهد کرد و تدریجا از بقیه ولایات نیز خارج خواهد شد.

او به این نکته هم اشاره کرد که با وجود بحران مالی، آلمان در مورد افغانستان صرفه جوئی نخواهد کرد و در سال جاری بیش از یک میلیارد و ۲۵ میلیون یورو هزینه نظامی و برنامه های بازسازی و آموزش در افغانستان خواهد شد.

با طالبان های وطنی چه باید کرد ؟

در همین حال سازمان امنیت آلمان در گزارشی اخیرا مسئله ای را مطرح کرده که نگرانی ها را نه تنها درباره خود افغانستان افزایش می دهد، بلکه به کشورهای اروپائی هشدار می دهد که در مورد طالبان های داخلی و فعالیت های زیر زمینی آنان هوشیار باشند.

بر اساس این گزارش مدت‌ها است که در آموزش و مجهز کردن تروریست ها، پاکستان نه تنها جایگزین افغانستان شده بلکه بازار تربیت تروریست و بمب گذاران انتحاری برای انجام ماموریت در اروپا هم در این کشور رو به گسترش است.

در همین چارچوب و بر اساس گزارشها در اروپا این تنها شهروندان خارجی تبار نیستند که به تندروی اسلامی روی می آورند بلکه شهروندان اروپائی هم تحت تاثیرتبلیغات و ناهنجاریهائی مانند مسائل اسرائیل و فلسطینی ها به اسلام افراطی گرایش می یابند و با امکانات آموزشی گروههای مختلف در خاورمیانه، پاکستان و آسیای میانه هر آن ممکن است برای فعالیت های تروریستی در شهرهای اروپا فعال شوند.

در گزارش سازمان امنیت آلمان آمده است که چندی پیش در پاکستان یک آلمانی بازداشت شد که کارشناس ساخت بمب های کمربندی است و ظاهرا جزء کسانی است که در یک مرکز اسلامی هامبورگ و مسجدی که گروه یازده سپتامبر در آنجا رفت و آمد داشته دیده شده بود.

او با استفاده از برقع خود را به شکل زن در آورده بود تا شناخته نشود اما ماموران پاکستانی درگذرگاه منطقه وزیرستان شمالی، که محل تردد طالبان وافراد القاعده است، بخاطر قد بلندی که این مرد زن نما داشت به او مظنون شدند و با بازرسی سرنشینان اتومبیل مظنون معلوم شد او یک آلمانی است.

در تحقیقات بعدی این فرد بازداشت شده بنام "رامی" شناسائی شد. همچنین یک آلمانی دیگر هم که سوابق تروریستی او در آلمان مشخص است در همین نقطه و او هم با پوشش برقع بازداشت شد. یک سخنگوی طالبان هم در مورد این خبر گفت" برادران اروپائی در میان ما کم نیستند"

اريک براينينگر، نمونه دیگری از طالبان های اروپائی است. بنابر اطلاعات سازمان های آلمانی آقای براینینگر يکی از خطرناکترين آلمایي هایي بود که از سال ها پيش در نواحی مرزی افغانستان و پاکستان در کار تدارک نقشه های تروريستی برا اجرا در آلمان ونقاط ديگر اروپا بود. او در اردوگاههای القاعده آموزش های دشواری را پشت سر گذاشته و در ارتباط با جوانان تندرو آلمانی و افراطيون مسلمان ساکن آلمان قرار داشت ولی سازمان امنيت آلمان گزارشی را از پاکستان دريافت کرد حاکی از اينکه آقای براينينگر در جريان يک در گيری با ماموران کشته شده است.

حوادث مادريد و لندن و ارتباط های اروپائی

در روز 11 مارس 2004 مادريد پايتخت اسپانيا ناگهان غرق ماتم شد. در چند انفجار در قطارهای مملو از مسافران شهری انفجارهائی رويداد که بنابر اظهار وزير کشور اسپانيا در همان روز 191 نفر بهلاکت رسيدند و ۲۰۵۱ نفر هم زخمی شدند. با اين ترتيب پس از انفجار هواپيمای مسافر بری پان ام در آسمان دهکده لاکربی واقع در اسکاتلند در سال ۱۹۹۸ - انفجارهای مادريد در تاريخ کشورهای عضو اتحاديه اروپا پر قربانی ترين اقدام تروريستی بود که با زمينه های تروريستی و افراطگرائی اسلامی صورت گرفت.

در دادگاه محاکمه - عوامل بازداشت شده به صراحت گفته شد که "هواداران القاعده و طالبان از قشون کشی آمريکا و متحدانش از جمله اسپانيا به افغانستان و عراق انتقام گرفت."

در روز 7 ژوئيه 2005 در لندن و در زمانی کوتاه در 3 قطار و يک اتوبوس دو طبقه انفجارهائی صورت گرفت. این انفجارها سازمان های امنيتی و پليس بریتانیا را کاملا غافلگير کرد. اين عمليات تروريستی درست روزی انجام شد که رهبران گروه 8 در اسکاتلند کنفرانس داشتند و ميزبان آن تونی بلر نخست وزير وقت بريتانيابود. بعلاوه يک روز پيش از آن لندن به عنوان ميزبان المپيک تابستان 2012 انتخاب شده بود. آيا اين انفجارها با اين دو موضوع يا يکی از آنها ارتباط داشت؟

محمد صديق خان، از عوامل اين انفجارها در ويدئوئی که از او بجای مانده چنين گفت: "جامعه بريتانيا و نخست وزير آن تونی بلرمسئول بی واسطه اين سوء قصدها هستند واضافه کرد که گروه ترور او يک جنگ تمام عيار عليه جامعه دمکرات بريتانيا در پيش دارد."

مسئولان و سازمان هاي امنيتی اروپا از مدت ها پيش ارتباط هائی را بين همه اين حوادث از نيورک گرفته تا لندن و برلين کشف کردند و با ادامه جنگ در افغانستان و کشيده شدن پاکستان به عمليات تروريستی و عمليات در عراق يا جاهای ديگر بشدت سرگرم بررسی اين مسئله هستند که با طالبان های اروپائی و خطرات ناشی از آن ها چه بايد کرد.