به روز شده:  16:33 گرينويچ - جمعه 16 ژوئيه 2010 - 25 تیر 1389

والی بلخ: به نتایج تلاشهای صلح کرزی شک دارم

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

درحالی که دولت افغانستان برای مذاکره با طالبان تلاش می کند و سعی دارد حد اقل بخشی از طالبان را از ستیزه جویی باز دارد، اما حتی در درون دولت نیز هستند کسانی که به نتیجه این تلاشها زیاد باور ندارند و از سویی هم نگرانند که تلاش دولت برای مذاکره با طالبان دست آوردهای نه ساله دولت افغانستان و جامعه جهانی را با خطر مواجه کند. چنین اظهاراتی نشان می دهد که حتی در دولت افغانستان نیز تعریف یک دست و واحدی از طالبان وجود ندارد.

عطا محمد والی بلخ یکی از این چهره است او اخیرا مهمان برنامه به عبارت دیگر بود، داوود قاریزاده مجری این برنامه در آغاز از او پرسید چگونه به عنوان یک مقام بلند پایه دولتی از رقیب رئیس دولتی که در آن کار می کند حمایت کرد؟

دموکراسی این حق را به هر شهروند افغان داده است که از حق مشروع، قانونی و حق مدنی خود برای تعیین سرنوشت خود استفاده کند.

من اختلاف شخصی با آقای رئیس جمهوری ندارم، البته نظری که من داشتم برای اصلاح نظام بود و نه بر ضد نظام. من به جناب آقای کرزی گفتم که من بر ضد نظام نبودم و نیستم؛ چون نظام دست‌آورد همه مردم افغانستان است که در آن ما هم زحمت کشیده بودیم، ولی برای اصلاح نظام بودیم برای اصلاح نظام هستیم، من پیشنهادهایی داشتم، اما برآورده نشد.

بالاخره از حق مدنی خود استفاده کردم و از دکتر عبدالله، همسنگر قهرمان ملی و همچنان همسنگر خودم حمایت کردم.

یعنی اختلافات شما در جریان انتخابات ریاست جمهوری به وجود آمد؟

قبل از آن من پیشنهادهایی داشتم. در مورد شخص من یک چیز روشن شود: در مورد شخص من جناب رئیس جمهوری بسیار صمیمیت و اعتماد داشته است. واقعا نه تنها برای (دادن مقام) ولایت به من توجه داشت، بلکه آماده بود وزارت داخله (کشور) را به من بدهد. در این انتخاباتی که پیش رو بود و حالا گذشته، آماده بود معاونت اول (ریاست جمهوری) را به من بدهد.

گزارشهایی وجود دارد که چون بعد تصمم آقای کرزی تغییر کرد و این هم یکی از دلائلی بود که شما مخالف آقای کرزی شدید و بالاخره رفتید؟

اگر در نه سال گذشته توسعه عادلانه می بود و ولایات آرام و قانونمند نمونه قرار داده می شد، بر اوضاع ولایت های دیگر تاثیر مستقیم می داشت. اما معیار مصارف پول جنگ، کشت و خون و انفجار و انتحار را قرار دادند. این واقعا دور از منطق بود.

هرگز نه؛ چون من برای خود امتیازی نمی خواستم، اگر من برای خود امتیاز می خواستم همه چیز برای من مهیا بود. گفتم که جناب رئیس جهموری نسبت به من بسیار صمیمیت داشت، ولی این تنها برای شخص مه بود. من می خواستم که برای وضعیت افغانستان کارهایی صورت بگیرد، حتی من به طور واضحی به رئیس جمهوری گفتم که من در مزار شریف آرام هستم و بعضی برنامه های عمرانی هم دارم. ولی من نمی خواهم در قندهار وهلمند به اثر بمباران، پارچه های گوشت دختر بچه ها و فرزندان مردم گهگاه با خاک و خون یک جا شود.

گفتم در این مورد باید اصلاحات بیاید، مثلا خواست من این است که علیه گروههای مافیایی اقتصادی مبارزه صورت بگیرد، علیه باندهای مافیایی مواد مخدر مبارزه صورت بگیرد و علیه فساد اداری که بر اساس آن حلقات معینی بر گرده مردم سوار است و فساد اداری در سطح افغانستان بیداد می کند، علیه این باید فعالیت های بسیار مبتکرانه، جدی و قاطع صورت بگیرد.

این کارها سبب شده تا فاصله دولت و مردم را بیشتر بسازد و با مصرف شدن ملیاردها دلار در افغانستان و حضور بیش از چهل کشور در افغانستان رضایت مردم، توسعه و پیشرفتها بسیار محسوس نبوده است.

خب، یعنی این طور می گویید که وقتی پیشنهادهای شما از طرف رئیس جمهوری پذیرفته نشد، بعد اختلاف شما شروع شد؟

خب، گوش کردند، نوازش کردند و قبول کردن، ولی عملی نشد، وقتی که عملی نشد طبعا ما تصمیم خود را گرفتیم که کاری دیگر بکنیم.

شما وقتی از دکتر عبدالله حمایت کردید، در واقع امیدوار بودید که بتوانید تغییری در نظام بیاورید درست است؟

بله.

حالا نشد؟

خوب، بدون شک، هر حرکتی می تواند انگیزه ای خلق بکند، ذهنیتها را تغییر بدهد و مردم یک راه و یک روش نو را انتخاب بکند، بینش سیاسی شان بیشتر و منسجمتر شود. در بازیها قدم های بعدی منسجم تر از دیروز برداشته شود. اگر ما دیروز به قدرت نرسیدم، انشالله جناب دکتر عبدالله به طور نسبی به اهداف خود رسید. مثلا مردم بینش سیاسی پیدا کنند، در جهت رفتن به استقامتی که در ساختار نظام قدم بر داریم، بر تغییر رژیم و نظام اقدام کنیم، از راه مشروع و دموکراتیک این ذهنیت برای مردم خلق شد تا ذهنیت های عقبگرایانه و ذهنیتهای خشک اجیرانه و مزدورانه.

پس شما همچنان مخالف رئیس جمهور کرزی هستید؟

طبیعی است که آنها آزادی مطبوعات را به این شکل نمی پذیرند. بسیار مشکل است که از نظر اصولی این ها بیایند زیر چتر نظامی که ما این چیزها را می خواهیم و آنها چیزهای دیگری را. من موافق این امر هستم که با رده هایی از طالبان که می خواهند قانون اساسی افغانستان و دستاوردهای نه ساله افغانستان را بپذیرند و بیاید زیر چتر این نظام به زندگی عادی برگردند. اگر ماشین جنگی طالبان جذب شود و بیاورند به زندگی عادی، من موافق آن نیستم.

در بعضی موارد. در هر نظامی که در آن دموکراسی جا دارد و حقوق مدنی در آن رعایت می شود و تحمل وجود دارد، فرهنگ پلورالیسم در آن حاکم باشد، این گپ وجود دارد.

من عرض کردم که برای اصلاح نظریاتی داشتم و بر سر حرف خود ثابت هستم. این به این معنی نیست که من دیروز این حرف را داشتم که برای نظام اصلاحاتی لازم است که باید بیاید، برای وضعیت امنیتی کشور اصلاحاتی لازم است و بیاید، برای وضعیت اقتصادی و برداشتن فساد اصلاحاتی لازم است و باید بیاید و امروز به خاطری که من والی هستم و باقی مانده ام، از این اظهار نظرم پشیمان شده و صرف نظر کرده باشم، نه این طور نیست.

همان حرفی را که دیروز بر آن تاکید داشتم، امروز هم بر آن تاکید دارم، البته بر ضد نظام نیستم. برای اصلاح نظام حرفهایی داشتم، حرفهای دارم و بر آن نها حالا هم تاکید دارم.

نگرانی از این وجود دارد که شما در واقع در بلخ دولتی در درون دولت ایجاد کرده اید.

این (نگرانی) را کسانی احساس می کنند که حسد دارند از پیشرفتها، از امنیت و از رضایت مردم (نسبت به کارهایی که من انجام داده ام). شما ببنید که فرهنگ و منطق قابل قبول این است که در جایی که جنگ است، باید برنامه جنگ زدایی روی دست گرفته شود، در جایی که فقر است، باید بر نامه فقرزدایی روی دست گرفته شود؛ ولی هستند کسانی که از منطق نامشروع و مبتذ ل تقسیم فقر و تقسیم جنگ استفاده می کنند. یعنی از جایی که جنگ است جنگ را به جایی که جنگ نیست بیاورند. بر این منطق تاکید دارند که از جایی که فقر است، فقر را ببرند به جایی که فقر نیست و تقسیم بکنند.

البته من نمی گویم کی این کار را جناب رئیس جمهوری می کند. از سیاست جناب رئیس جمهوری معلوم است که بسیار دوست دارد که صلح و توسعه بیاید. ولی حلقاتی هستند که بر این کار تاکید می کنند.

این حلقات که ها هستند؟ ممکن است اشاره ای داشته باشید به آنها؟

من می توانم از کسی نام بگیرم. اصولا و اخلاقا اجازه این کار را ندارم. ولی من فکر می کنم (این موضوع را همه) از پسر بچه افغانستان تا سیاستمداران آن را می دانند.

شما در گذشته بارها حکم های رئیس جمهوری را رد کرده اید. مورد آخرش در جریان انتخابات بود، گفته می شود حکم برکناری شما از طرف رئیس جمهوری صادر شد، شما آن را نپذیرفتید.

اصلا این حرف وجود نداشت.

وزیر داخله افغانستان را شما متهم کردید که از شورشیان حمایت می کند این ها خود نوعی نافرمانی مطلق را نشان نمی دهد؟

خب، در مورد برکناری من اصلا فرمان صادر نشده بود، ولی حرف هایی وجود داشت و کسانی این نظر را به رئیس جمهوری میدادند، بر اساس همان مخالفت و حسادتهایی که داشتند. در نهایت رئیس جمهوری آقای مارشال (محمد قسیم فهیم، معاون اول رئیس جمهوری) این تصمم را نگرفتند. البته لازم دیدند کی من باقی بمانم.

می شود گفت که هنوز رابطه خوبی با آقای کرزی ندارید؟

مراوده دولتی و اداری وجود دارد. امکان ندارد که کسی مامور دولت باشد و در عین حال مخالفت کند و مراوده دولتی نداشته باشد. رئیس جمهوری به ما فرمان می دهد و ما اجرا می کنیم. در اجرای امور دولتی هیچ نوع مشکلی وجود ندارد.

اگر آقای کرزی فرمان دهد که بروید به یک جای دیگر والی شوید قبول می کنید؟

خب، برای ما این امر نافذ است و باید قبول شود. این که من در جای دیگر کار می کنم یا نمی کنم، شرایط و خواستهای مردم و خود را در نظر می گیرم. این که من از ولایت بلخ برکنار شوم، با آن مخالفتی ندارم. به هر صورت دستور رئیس جمهوری باید تطبیق شود.

شما بر خلاف دیگر والی ها در جرگه مشورتی صلح شرکت نکردید، چرا؟

من دو یا سه مشکل داشتم: مشکل های اولی و دومی مهمتر بود مشکل سوم زیاد جدی نبود. مشکل اول این بود که امنیت من تامین نبود. نمی خواستم با پلیس آقای اتمر یا کابل مواجه شوم.

یعنی ترس شما از پلیس آقای اتمر بود؟

نه بحث ترس نبود.

مساله امنیت بود؟

من اگر می رفتم باید امنیت خود را طبعاً تامین می کردم. من کسی نیستم که از یک سرباز و دو سرباز بترسم. این طبیعی بود که من نمی خواستم بی نظمی شود.

فکر می کنید اگر می رفتید بی نظمی صورت می گرفت؟

حتماً. حتماً بی نظمی صورت می گرفت، به دلیل این که با دکتر فاروق وردک (وزیر معارف و رئیس کمیسیون برگزاری جرگه مشورتی صلح) به طور مستقیم صحبت کردم و گفتم با وزیر داخله صحبت کنید و بگویید که من می آیم و برای من مزاحمتی وجود نداشته باشد. گفت با او صحبت می کنم، شاید صحبت کرده باشد، ولی برای من جواب مثبت نداشت.

با مسئولان اداره ارگانهای محلی حرف زدم، از آنها خواستم که به وزارت محترم داخله پیام بدهند که برای من مزاحمتی خلق نشود. با معاونان محترم رئیس اداره ارگانهای محلی به طور مستقیم صحبت کردم، آنها عاجز بودند. بهتر دانستم که نروم.

گفته می شود که این مشکلات بهانه بود و نمی خواستید که در جرگه صلح شرکت کنید.

قطعا. من قبل از برگزاری جرگه صلح مصاحبه کردم و خبر بی بی سی هم در آنجا بود؛ در مورد اصل مذاکره که صلح واقعی را بیاورد، موافقم. این جرگه، جرگه مشورتی بود، نمایندگانی از بلخ رفتند و در جرگه شرکت کردند و معنای آن این است که من موافق بودم. دوم این که مصاحبه کردم و گفتم که از این جرگه حمایت می کنم. سوم این که، رهبر جهادی و حزبی ما (برهان الدین ربانی) رئیس این جرگه بود و معنای این همه این است که من موافق بودم.

پس شما با مذاکره با طالبان موافق هستید؟

هر حرکتی که پیام صلح داشته باشد و در آن دستاوردها، افتخارات و ارزشها محفوظ بماند، با آن موافقم.

یعنی چه؟

من از این نگرانم که دستاوردها و افتخارات نه سال گذشته زیر سوال نرود. دموکراسی نیم بند و معیوبی که داریم حد اقل همین دموکراسی نیم بند هم باقی بماند و از بین نرود. حضور زنان که یکی از دست آوردهای بزرگ این نه سال است که بر اساس آن زنان می توانند درس بخوانند، کار کنند، رای بدهند، رئیس باشند، به کابینه راه یابند نماینده مجلس باشند. این دست آورد زیر سوال نرود. آزادی بیان، که در راس همه این دستاوردها قرار دارد و می توانیم آن را دستاورد دولت، جامعه جهانی و مردم هم بگوییم، این باید زیر سوال نرود.

این که قضایای افغانستان از عینک پاکستان دیده شود، آن هرگز قبول نداریم. در این موافق هستیم که پاکستان در زمینه تامین با ما همکاری کند. موافق هستم که افغانها هم از بلند پروازی خود کوتاه بیاید تا سر انجام به نتیجه ای برسیم که تا دو ملت برادرانه زندگی کنند و به منافع ملی هم احترام کنند. اما دنیا بخواهد این پاکستانی ها بادار ما باشد این قابل قبول نیست عادلانه هم نیست.

شما فکر می کنید اگر طالبان بیایند اینها همه زیر سوال خواهد رفت؟

معتقدم که رهبری طالبان با حضور پررنگ زنان و آزادی بیان موافق نیست. نه دموکراسی که غربی ها می گویند، بلکه همین دموکراسی ما و شما که در آن آزادی بیان، حق تصمیم گرفتن، حق تعیین سرنوشت، حق رای دادن و رای گرفتن با حفظ ارزشهای دینی را آنها قبول ندارند.

طبیعی است که آنها آزادی مطبوعات را به این شکل نمی پذیرند. بسیار مشکل است که از نظر اصولی این ها بیایند زیر چتر نظامی که ما این چیزها را می خواهیم و آنها چیزهای دیگری را. من موافق این امر هستم که با رده هایی از طالبان که می خواهند قانون اساسی افغانستان و دستاوردهای نه ساله افغانستان را بپذیرند و بیاید زیر چتر این نظام به زندگی عادی برگردند. اگر ماشین جنگی طالبان جذب شود و بیاورند به زندگی عادی، من موافق آن هستم.

پس با کسانی که نمی خواهند بیایند به دولت بپیوندند چه باید کرد؟

دشوار است که بر جنگ تاکید کنم، ولی همیشه برای آوردن صلح جنگ هم ضرورت است.

آقای کرزی تلاش دارد که آنهایی را که راضی هم نیستند، به نحوی راضی کند که بیایند به دولت بپیوندند و تلاشهایی هم جریان دارد که با رده های بالایی طالبان هم صحبت شود.

این که ایشان به چه ترتیبی می توانند موفق شوند، مربوط به خود ایشان است اگر موفق شوند، حرف خوبی است که در افغانستان صلح تامین شود. ما هم با آن مخالفتی نداریم.

پس شما نست به تلاشهای آقای کرزی برای مذاکره با رده های بالایی طالبان شک دارید؟

نسبت به نتیجه آن شک داریم و نه نسبت به تلاشهای رئیس جمهوری؛ شاید نتیجه بدهد، شاید ندهد، یا شاید کمتر نتیجه بدهد تا آن حدی که مردم و جناب رئیس جهموری انتظار دارد، نتیجه ندهد. باید دید که نتیجه چیست، ولی خوشبین نسبت به این هستم که از هر راهی به افغانستان صلح بیاید.

رسانه های خبری اخیرا در بریتانیا و آمریکا از مزاکرات دولت افغانستان با پا در میانی سازمانهای استخباراتی پاکستان سخن گفته اند و افراد با نفوذی مانند دکتر عبدالله با این مساله مخالف هستند.

این که قضایای افغانستان از عینک پاکستان دیده شود، آن را هرگز قبول نداریم. در این موافق هستیم که پاکستان در زمینه تامین با ما همکاری کند. موافق هستم که افغانها هم از بلند پروازی خود کوتاه بیایند تا سر انجام به نتیجه ای برسیم که تا دو ملت برادرانه زندگی کنند و به منافع ملی هم احترام کنند. اما دنیا بخواهد این پاکستانی ها بادار ما باشد این قابل قبول نیست عادلانه هم نیست.

بسیاری ها می گویند امریکایی هم به این بارو شده که استراتیژی‌شان در افغانستان کار ساز نیست مک کریستال رفت و پترائوس آمد و احتمال تغییر استراتیژی آمریکا هم هست؟ چه چیزی باید تغییر کند تا موثر شود؟

اگر من درکنار برنامه سازان آمریکایی می بودم به فرهنگ افغانها احترام می گذاشتم و به نیروهایم اجازه نمی دادم که دست به کاری بزنند که سبب ناراحتی مردم شود و شمار افراد مخالفان را بیشتر کند. به نیروهایم اجازه نمی دادم که افغانها را دستگیر و زندانی کنند. هرگز اجازه ورود به خانه های مردم را نمی دادم.

به این موضوع تاکید می کردم که با حفظ امنیت خود، مراجعت به رهبری دولت افغانستان، برنامه مشترک و هماهنگ روی دست گرفته می شود حرکت ها دقیق و حساب شده می بود تا دستاوردها ولو کم هم بود مداوم می بود.

همچنین بخش زیادی از این میلیاردها دلار را صرف امور نظامی نمی کردم و صرف طرح های عمرانی و اشتغالزا می کردم. امروز جوانان از یک طرف بی کارند و از سوی دیگر از رفتار نیروهای خارجی ناراضی اند خب، طبیعی است که به صفوف طالبان می پیوندند.

اگر این تغییرات نیاید چطور خواهد شد؟ آینده را چطور می بینید؟

آینده را بسیار خراب می بینم. اگر تغییر نیاید اتفاقی که برای شوروی سابق افتاد تکرار خواهد شد.

می بینیم که شمال هم کم کم دارد نا امن می شود، قندوز نا امن است بغلان و همچنین در بعضی شهرک های مزار شریف مخالفان دو باره منسجم می شوند.

هنوز حرکت های طالبان در قندوز و بغلان آغاز نشده بود که من کنفرانس خبری گرفتم و به دولت هم رسما هشدار دادم که اوضاع قندوز بد می شود. مخالفین در حالی سازماندهی هستند.

اگر آن وقت اقدام می کردیم، حتی همان موقع گفتم که اگر حالا به فکر حل این مشکل باشیم، ساده و راحت و با صرف هزینه اندک می توانیم این مشکل را حل کنیم، ولی اگر توجه نکنیم، با هزینه گزافی درگیر آن خواهیم شد.

هنوز هم فرصت داریم، اگر اقدامات لازم صورت بگیرد، در غیر آن این شورشها سراسری خواهد شد.

خب چه کارهایی باید کرد؟

پروژه های عمرانی در برخی ولایت ها به حدی اجرا شده که هیچ ولسوالی (شهرستان) آنها نمانده جادهای آنها اسفالت نشده باشد. در بخش های مکتب ها (مدرسه ها) و کلینیک های آنها همان گونه. ولی ما در ولایت بلخ به عنوان یک ولایت آرام و قانونمند، ۱۶۳ مکتب صحرانشین داریم و فرزندان مردم در زیر سرمای زمستان و گرمای سوزان تابستان درس می خوانند. جاده های ولسوالی های ما هنوز اسفالت نشده است

مدیریت سالم باشد، افراد سالم به کار گماشته شوند، نیروهای امنیتی اصلاح شوند و پرکار شوند، رضایت مردم جلب شود ایجاد برنامه های اشتغالزا تا جوانان سرگرم شود.

شما گفته بودید کمکهای جامعه جهانی به طور درست و متوازن توزیع نمی شود، منظور تان چیست؟

اگر در نه سال گذشته توسعه عادلانه می بود و ولایات آرام و قانونمند نمونه قرار داده می شد، بر اوضاع ولایت های دیگر تاثیر مستقیم می داشت. اما معیار مصارف پول جنگ، کشت و خون و انفجار و انتحار را قرار دادند. این واقعا دور از منطق بود.

ولایت بلخ را مثال بزنم. نه سال بر ما ظلم شده است. در نه سال گذشته پی آر تی (گروه های بازسازی ولایتی) میلیونها دلار را در ولایت دیگر مصرف کرد ولی در ولایت بلخ یک دلار مصرف نکرد.

پروژه های عمرانی در برخی ولایت ها به حدی اجرا شده که هیچ ولسوالی (شهرستان) آنها نمانده جادهای آنها اسفالت نشده باشد. در بخش های مکتب ها (مدرسه ها) و کلینیک های آنها همان گونه. ولی ما در ولایت بلخ به عنوان یک ولایت آرام و قانونمند، ۱۶۳ مکتب صحرانشین داریم و فرزندان مردم در زیر سرمای زمستان و گرمای سوزان تابستان درس می خوانند. جاده های ولسوالی های ما هنوز اسفالت نشده است.

اما برعکس وزارت مالیه (دارایی) می گوید بیشترین تعداد مکتب ها در ولایت بلخ ساخته شده و در ولایات جنوبی به دلیل این که ناامن هستند، زمینه بازسازی نداشته اند.

من مثال می دهم. به کنر بروید، هیچ ولسوالی آن بدون اسفالت نمانده است، شما به هرات بروید، پی آر تی و نهادهای محلی و خارجی به حدی کار کرده اند که هفتاد درصد دانش آموزان با کامپیوتر درس می خوانند. به ننگرهار بروید هم همینطور است.

هرات یک ولایت آرام است و بلخ هم یک ولایت امن است و شما می گویید که بیشتر کمک ها به ولایت های ناامن اختصاص یافته است، پس شما هم باید مشکل داشته باشید با پی آر تی یا دیگر کمک کننده های خارجی. مشکل چه است؟ مشکل امن بودن و ناامن بودن نیست، درست است؟

مشکل هم در پی آر تی، هم در بودجه عمرانی (دولت) و هم در موسسات کمک کننده است. من سازمان توسعه بین المللی آمریکا (USAID) را مثال بدهم. این موسسه ماهیانه سیصد میلیون دلار در افغانستان مصرف می کند. بفرمایند (مسئولان این موسسه) آیا در نه سال گذشته هزینه یک ماهه خود را در ولایت بلخ، به عنوان یک ولایت بزرگ مصرف کرده اند یا نه.

قرار است کنفرانس بین المللی در ارتباط با کمک به بازسازی افغانستان در کابل برگزار شود، شما با توجه به این مشکلات و شکایاتی که دارید و نارضایی که نسبت به توزیع کمک ها دارید، از این کنفرانس چه می خواهید؟

این کنفرانس اگر مانند کنفرانس های گذشته باشد و پول ها از کانال دولت به مصرف نرسد، آنها را موسسات سازمان ملل و کمک کنندگان به طور خودسرانه مصرف کنند و اولویت ها را تشخیص ندهند، نیازمندی های مردم را تشخیص ندهند و مصارف اداری سنگین داشته باشند، نتیجه آن مانند کارهای نه سال گذشته خواهد بود.

باید با ولایت ها تفاهم می شد، نیازمندی های آنها پرسیده می شد و از برنامه های ولایات در زمینه توسعه و عمران استفاده می شد تا توسعه در کشور سرعت داده شود. در غیر آن، با این ظرفیت ضعیف بعضی از وزارتخانه ها تا ده سال دیگر هم توسعه متوازن صورت نخواهد گرفت.

تنها راه توسعه سریع این است که از نظریات (مقامهای) ولایات استفاده شود، ولی تا حال از آنها استفاده و حمایت نشده است. سرعت کار تا زمانی که از نظرات مسئولان ولایت ها استفاده نشود، ناممکن است.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.