صبرینا ثاقب: امیدوارم موکلانم بر من خرده نگیرند

برای نماینده جوانی از نسل جنگ و خون و دود و آتش که با دنیایی از امید و با انرژی فراوان پا به عرصه سیاست و نمایندگی از مردم گذاشته بودم کار در پارلمان جوان افغانستان، پارلمانی که بعد از سی سال جنگ ایجاد شده بود مملو از فراز و نشیب های زیادی بوده است.

نفس ایجاد پارلمان و حضور نمایندگانی از اقوام و نقاط مختلف افغانستان با افکار و عقاید متفاوت و سابقه سیاسی متنوع و به خصوص حضور چهره ها یی که زمانی رویا روی یکدیگر جنگیده بودند و حال زیر یک سقف همکارند، بهترین و زیباترین تصویر در سیاست افغانستان است.

حضور کمی و کیفی نمایندگان زن به زیبایی این پارلمان افزوده است. دیگر برای نشان دادن موافقت و مخالفت نیازی به استفاده از سلاح نیست بلکه کارت هایی به رنگ های سبز و سرخ برای این امر استفاده می شود که این خود بهترین نشانه برای ایجاد فرهنگ تحمل پذیری و دموکراسی در افغانستان است.

یکی از بهترین روزهای کاری من روزی بود که قانون تشکیلات اساسی دولت زیر بحث قرار داشت و تمامی نمایندگان زن حاضر در آن مجلس به علاوه تعدادی از مردان به دلیل بی احترامی و تبعیض و تنگ نظری در مورد زنان به رسم اعتراض مجلس را ترک کردند و برای اولین و آخرین بار در طول پنج سال عمر این پارلمان همه با هم متحد و یک صدا در برابر این تعدی و زورگویی ایستادند و دید مردانه و تفسیر مردانه از دین را محکوم کردند و تاکید ورزیدند که زنان هم مانند مردان از دین خود آگاهند و حق اظهار نظر در مسائل دینی را دارند.

در نهایت تصویب ماده هایی از آن قانون به نفع زنان در اداره دولتی افغانستان بر و ثمره شیرین آن اتحاد و یکپارچگی بود که هرگز دیگر تکرار نشد.

و اما روزهای سخت و دشوار زیادی را با تلخی تمام تحمل کردیم و شاهد بودیم. متأسفانه همیشه کسانی بودند و هستند که از آدرس دین سوء استفاده می کنند. ارایه تفاسیر غلط از دین برای مقاصد سیاسی، پرداختن و مداخله در زندگی فردی نماینده گان جهت تخریب شخصیت ایشان، معاملات پشت پرده اعضای پارلمان با دیگران ، خرید و فروش رأی ، بی توجهی حکومت به تصامیم پارلمان و پرداختن به مسائل شخصی، قومی، و کتلوی به جای منافع کلان ملی از بدترین و تلخ ترین روزها و خاطرات من در پارلمان است.و اما حمله فیزیکی بر خانم ملالی جویا و بعد هم محروم کردن وی از حضور در پارلمان به شکل دیکتاتوری و سلیقه ای از جمله خاطرات تلخ کاری من بود.

از میان تقریب به ۱۳۲ قانونی که طی ۵ سال تصویب گردید بدون شک قوانین زیادی بوده که از حساسیت بیشتری برخوردار بوده است. از آن جمله قانون احوال شخصیه اهل تشیع که بنابر حساسیت و مشکلات زیادی که در آن موجود بود به ۲ دلیل عمده رأی مخالف به آن دادم. لازم به تذکر است که به صورت کل با این قانون مخالف نبودم بلکه به مواردی از آن که کرامت انسانی زن را نادیده می گیرد و زمینه عقب گرد جامعه را در قرن ۲۱ به عصر حجر و یا هم دوران سیاه حکومت طالبان فراهم می سازد و مهمتر اینکه هیچ فرصتی برای بحث و اظهار نظر روی تمامی آن موادی که جای بحث داشت در اختیار قرار نگرفت بلکه با زورگویی و ترفندهای خاص سیاسی به صورت کل تصویب شد رأی مخالف دادم.

قانون دیگری که از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود و من به آن رأی مثبت ندادم قانون عفو مصالحه ملی که سه سال پیش تصویب شد.

در این قانون تمامی کسانی که در جنگ های افغانستان دخیل بوده اند مورد عفو قرار گرفتند. من بر این باور بودم و هستم که هیچ کس مطابق فرموده خداوند عزوجل حقوق بنده را بخشیده نمی تواند. حق العبد یکی از مهمترین مباحث شرعی در اسلام است و هیچ فردی حق فرد دیگری را بخشیده نمی تواند. حتی خداوند عزوجل نیز این حق را مجزا از حق الله دانسته و آن را مختص بنده می داند.

قوانین بی شماری چون قانون جنگلات، قانون محابس و توقیف خانه ها، قانون گمرکات، قانون تخلفات اطفال، قانون ذاتی افسران، قانون تشکیلات، وظایف و صلاحیت های کمیسیون مستقل نظارت بر تطبیق قانون اساسی و ده ها قانون دیگر مورد تأیید من بوده چرا که آنها را لازم و حیاتی برای امروز و فردای جامعه می دانستم.

برقراری نظم جامعه و امور زندگی توسط قانون ممکن می گردد. مخصوصا در جوامع بعد از بحران که روابط بر ضوابط حاکم است و زور و زر بیشتر از قانون حکمرانی می کند. از این میان قانون کمیسیون مستقل نظارت بر تطبیق قانون اساسی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود . چراکه برای داشتن یک جامعه قانون مدار اولین و اساسی ترین گام تطبیق مادر قوانین یعنی قانون اساسی می باشد. موارد زیادی از تخطی از قانون اساسی افغانستان دیده می شود بخصوص در سطح رهبری دولت و سیاستمداران و ثروتمندان جامعه. بنا" رأی به این قانون به منزله اولین گام و مهمترین قدم برای حراست و ترویج روح قانون در جامعه بود.

نمایندگی از مردم از جمله با افتخارترین و با اعتبارترین و سنگین ترین مسؤلیت هاست. باوجود اینکه آرزوی خدمت به مردم را تا آخرین لحظه حیات خویش در دل دارم اما به نمایندگی از مردم افتخار حضور در انتخابات پارلمانی ۱۳۸۹ و پارلمان آینده را نخواهم داشت.شاید حسب ضرورت و با در نظر گرفتن شرایط آماده پذیرفتن این مسئولیت خطیردر دوره های آینده باشم.

Image caption یکی از بهترین روزهای کاری من روزی بود که قانون تشکیلات اساسی دولت زیر بحث قرار داشت و تمامی نماینده گان زن حاضر در آن مجلس به علاوه تعدادی از مردان به دلیل بی احترامی و تبعیض و تنگ نظری در مورد زنان به رسم اعتراض مجلس را ترک کردند

از جمله دلایلی که باعث شد به یک دوره کار در پارلمان و پنج سال نمایندگی بسنده کنم این است که ۱) در جامعه ای که حاکمیت قانون موجود نیست قانونگذاری در نزد مردم معنی و مفهومی ندارد زیرا که این قوانین در کوتاه مدت عملی نمی شود و تغییری را در زندگی روزمره مردم بوجود نمی آورد بنا" اصلی ترین وظیفه نمایندگان در نزد مردم بی ارزش جلوه می کند. ۲)پارلمان جای کار تیمی و جمعی است. کار فردی منتج به نتیجه ایده آل و مثبت نمی شود. حضور همه نمایندگان به صورت مستقل که در اتخاذ تصامیم بر اساس سلیقه ها و منافع شخصی عمل می کنند و عدم حضور گروه ها و احزاب که بر مبنای برنامه و هدف های جمعی به رقابت بپردازند در نهایت باعث بلند رفتن فساد و معاملات در پارلمان و تضعیف جایگاه ان در اذهان عمومی می شد. ۳) نه تنها هیچ تلاشی از سوی حکومت برای تقویت پارلمان به عنوان یک نهاد مردمی صورت نگرفت بلکه در اکثر موارد تصامیم آن نیز نادیده گرفته شد. ۴) جامعه جهانی غافل از این بود که با تقویه پارلمان در کنار تقویه حکومت می تواند برای رسیدن به دولتداری خوب کمک کند. این دلایل من را بر این واداشت تا به فعالیت های خویش در بیرون از پارلمان ادامه دهم و با بلند بردن توانایی های خویش خود را آماده پذیرفتن مسؤلیت های دیگری نمایم.

پنج سال کار در پارلمان فرصت کافی و فضای مناسبی فراهم نمود تا شناخت بیشتری از شخصیت ها چه در بین مردم، نمایندگان حاضر در مجلس و همچنین در کابینه دولت ایجاد گردد. در سال اخیر دیده می شود که بین وکلاء حتی آنانیکه از لحاظ سیاسی مخالف هم بودند صمیمیت بوجود آمده و هستند کسانی که فرق سیاست و دشمنی را می دانند. ستودنی است جرأت زنان و مردانی که شجاعانه در راه نمایندگی از مردم از ظایف خویش عدول نکرده اند و به بهای زندگی خود و خانواده شان صدای مردم خویش بودند و در مقابل ظلم و تبعیض سکوت نکردند. آنهایی که در تصامیم خویش تعصب را کنار گذاشتند و عدالت پیشه کردند. نماینده ای از جمع روحانیت که به حمایت از حقوق زنان در برابر نظر تحجر گرای دیگر نماینده ای از همان جمع ایستادگی کرد و رأی به عدالت و برابری داد لیاقت احترام مظاعف را دارد.

هر فراز و نشیبی در این پارلمان به جان گرفتن امید و یا هم نا امیدی می انجامید. هر آنگاهی که شاهد توجه مردم به پارلمان و نمایندگانشان می بودم زمانی که نمایندگان هم صادقانه در خدمت مردم بودند و وقتی حکومت در اتخاذ تصامیم ملی به نقش پارلمان توجه می کرد و تصامیم این مجلس را عملی می کرد امید در من جان می گرفت. وقتی شنیدم که نماینده ای پولی را که در قبال دادن رأی اعتماد به او پیشکش شده بود مسترد گرداند امید به آینده بهتر در من جان گرفت و برعکس زمانی که می دیدم وکلاء به دریافت پول در ازای رأی مبادرت می ورزند و آنگاهی که حکومت در تضعیف پارلمان کوشش می کند و مردم بی تفاوت از کنار این همه می گذرند شعله های امید خاموش می گردید و این نشانه ای بود از حرکت به سوی سیاهی و تاریکی. با فعالیت های منفی بعضی افراد فرصت طلب در عرصه سیاسی و سرمایه داران و یا زورمندان در درون پارلمان و در حال حاضر در کمپاین های انتخاباتی بیم این می رود که پارلمان آینده پارلمانی به مراتب ضعیف تری باشد بنا" کار در چنین فضایی مشکل به نظر می رسد و در نهایت امر رضایت مردم حاصل نخواهد شد مگر اینکه مردم با رأی آگاهانه و مسؤلانه در ایجاد یک پارلمان قوی و متعهد به منافع ملی سهم گرفته و دست افراد سودجو و مافیا را از سرنوشت مردم دور سازند.

در انجام وظایف اصلی خودم به عنوان نماینده که عبارت بودند از: قانون گذاری، نظارت بر اجرای قوانین و عملکرد حکومت و نمایندگی مردم هرگز فروگذاشت نکرده ام. اما چنانچه قبلا هم اشاره کردم، عدم حاکمیت قانون این بخش از فعالیت های ما را کمرنگ جلوه داد.

در انجام وظایف جانبی و ایجاد سهولت در ارایه امکانات و خدمات به مردم کارهایی انجام شده که قضاوت مردم از عملکرد وکلا بیشتر از همین ادرس صورت می گیرد. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنم: زیبا دختری از قلعه نیاز بیک کابل و ششصد خانوار دیگر در آن محل که از نعمت داشتن برق محروم بودند و بر اثر تلاش و پیگیری بنده و همکاری مسولین نور و روشنایی را به خانه های شان خوشامد گفتند، می دانند که من چه نقشی در انجام این کار داشته ام.

تواب نیازی ژورنالیست جوانی که به جرم ارتباط با طالبان ماه ها در بند بود و با همکاری من بعد از اثبات بی گناهی اش از بند آزاد گردید و به آغوش خانواده و اجتماع بازگشت، شاهد خوبی برای تلاش من در راه تطبیق قانون و عدالت در جامعه است.

یتیم خانه ای در غرب کابل به سرپرستی دکتر الهام که بیش از دو صد دختر یتیم در آن زندگی می کنند و بر علاوه کمبود امکاناتی مثل برق و قرطاسیه و ... از تهدید زورمندان هم در رنج بودند، به خوبی گواه عملکرد من جهت بهبود وضعیت شان هستند.

معلمی که سال ها در خدمت فرزندان وطن بوده و حال در سن چهل سالگی از بیماری جگر رنج می برد و با همکاری من برای تداوی به هندوستان رفت، به خوبی می داند که سهم من در این همه چیست. گل شاه از ولایت پروان که صاحب پنج فرزند است و با بیماری قلب دست و پنجه نرم می کند و هنوز هم نیازمند دستگیری و حمایت است چرا که توانایی کار کردن را ندارد، می داند که برای همیشه چه وکیل باشم یا نه، تنهایش نخواهم گذاشت.

مردم کابل بای می دانند که چگونه با پیگیری شبانه روزی زمینه ترمیم سرک شان را فراهم ساختم.

اهل هنود و سیک افغانستان گواه خوبی هستند برای اثبات این ادعا که من به برابری و مساوات باور دارم و به درستی می دانند که چگونه در راه حل مشکل تحصیلی فرزندان شان و رفع معضل در مسال های شان کوشیدم.

محصلین دانشگاه های افغانستان به خصوص کابل، هرات، بدخشان، تخار، بغلان و ننگرهار، همواره همراهی من را به عنوان نماینده خویش در بهبود وضعیت تحصیلی و بود و باش در لیلیه ها به خود داشته اند.

این ها و صدها نمونه دیگر بخشی از کارکردهای پنج ساله من در امور اجتماعی بود، اما با وجود تمام این فعالیت ها من بزرگترین موفقیت و دستاورد خود را در بلند کردن صدای مردم خویش به خصوص صدای زنان مظلوم اما با شهامت افغان در هنگام تصویب تمامی قوانین به ویژه قانون احوال شخصیه اهل تشیع و قانون منع خشونت علیه زنان و بسیاری قوانین دیگر می دانم.

برای اولین بار در تاریخ افغانستان زنان به خود جرات دادند و در برابر قوانینی که به نام دین و با تفاسیر غلط از آن ظلم بر زنان را روا می داشتند، ایستادگی و مخالفت کردند و خواهان عدالت و برابری گردیدند ومن بر خود می بالم که سهم کوچکی در این همه داشته ام.

می خواهم تا از این طریق از تمام کسانی که به من اعتماد کردند و در این پنج سال همکاری خود را ازمن دریغ ننمودند سپاسگذاری کرده و از تمام آنانی که نتوانستم چنان که باید در خدمتشان باشم پوزش بطلبم. اما امیدوارم که موکلینم به سبب کوتاهی در انجام آن چه در توان من نبوده بر من خرده مگیرند.