جایزه 'توخولسکی قلم' به سمیع حامد رسید

سمع حامد
Image caption سمیع حامد

سمیع حامد، شاعر و نویسنده افغان، برنده جایزه موسوم به توخولسکی سال ۲۰۱۰ از انجمن قلم سوئد (سویدن) شده است.

این جایزه که شامل یک دیپلم و مبلغ صد و پنجاه هزار کرون سوئدی است، به پاس "فعالیت درازمدت سمیع حامد در زمینه آزادی بیان و کارهای ادبی او برای سرزمینش" و "تصویرها و حرف هایش" (اشاره به کاریکاتورهای او) داده شده است.

سمیع حامد هنگام دریافت این جایزه گفت: "پرنده هایی هستند که در قفس اند و پرنده هایی هستند که خود به قفس دگردیس شده اند. نویسندگان برای رهایی هر دو قلم می زنند. بیائید باهم باشیم تا از آزادی بیان پاسداری کنیم و بیائید باهم گفتگو کنیم تا حرف های تازه ای برای بیان پیدا شوند."

سمیع حامد، شاعری مطرح در افغانستان است. او همزمان، در زمینه کاریکاتور و موسیقی (به ویژه موسیقی کودک) فعالیت های زیادی داشته است.

شماری از معروفترین ترانه های معاصر میهنی از سمیع حامد هستند و آخرین فعالیت او در زمینه دفاع از آزادی بیان "هماهنگ سازی فعالیت های دفاع از پرویز کامبخش"، روزنامه نگار افغان بود که اخیرا به بیست سال زندان محکوم شد، اما تحت فشار جامعه بین المللی، از افغانستان بیرون شد.

شعرهای "طنز سیاسی" سمیع حامد در دوره های مختلف حیات سیاسی افغانستان بسیار مطرح بوده اند و شماری از ترانه ها و آهنگ های برنامه تلویزیونی انتقادی «زنگ خطر» نیز از او هستند.

سمیع حامد همچنان جایزه جهانی آزادی بیان را از کمیته حمایت از روزنامه نگاران نیویورک در سال ۲۰۰۳ به عنوان یک نویسنده آزاد به دست آورده بود.

آقای حامد در پی دریافت جایزه توخولسکی، در مورد کارهای فرهنگی خود با بی بی سی گفتگو کرده است:

من سال گذشته نامزد جایزه دیگری بودم اما خودم معذرت خواستم زیرا گرفتن جایزه به فعالیت من در زمینه آزادی بیان آسیب می زد. امسال پن سوئد (انجمن قلم سوئد) جایزه توخولسکی را به من داد.

شما در زمینه های زیادی از جمله شعر و موسیقی کار کرده اید، در کدام عرصه خود را راحت تر یافته اید؟

راستش من در اصل شاعرم. با کاریکاتور حرف های سیاسی خود را به جهان می رسانم، با نظم سیاسی با مردمم گپ میزنم و با موسیقی می خواهم دلی دگرگون شود، با برنامه های تلویزیونی می خواهم خسته کن نباشم. اما با شعر میانه دیگری دارم. شعر می آید و غرقم می کند.

شما نظم سیاسی و اجتماعی هم، به سخن خودتان می نویسید. مثل آخرین کتاب های تان "بریز به خیابان" و "اوباما گم شده پشت اسامه"، کمی درباره آن بگوئید.

من به این باورم که کار نهادین شاعر جستجوی "شعریت" است نه پرداختن به شعار و نظم. شعر شاید جلوه ای از جنون و جادوی کلمات است و من آن را "اورگاسم زبان" می نامم. اما شعار پیام های شهروندی –انسانی عاجل است؛ در کنار شعر نفس می‌کشد و بیشترینه "زبان حال" زمانه شاعر است و پیوندی ژرف با "سیاست" دارد.

رخدادهای سیاسی می‌توانند مایه شعر نیز گردند و تصور شعری که رنگ و پیرنگی از سیاست ندارد، آن‌هم در سرزمینی که زخم زمین شده است؛ به قیلوله‌ای برخاسته از خمار در رباطی خیالی می‌ماند: چنین شعری ممکن است اما چنین شاعری در این گذرگاه خون و شبیخون به یک آزمایش عقلی-عصبی نیاز دارد. اما با نظم سیاسی و اجتماعی می خواهم آن "بی نظمی" را که آزادی و صلح را بر هم می زند، به چالش بکشم.

نظم سیاسی و شعار "شور" می دهند نه الزاما "شعور" و در همراهی با خرد سیاسی می تواند تکانه ایجاد کند و نیرویی شود برای تغییر.

هر شاعر و ترانه سرایی مایل است بداند که کارهایش چه اثری بر مخاطبان داشته است، آیا شما چیزی در این باره دارید که بگوئید؟

در سال ۱۹۹۷ یک طنز منظوم سیاسی من در بلخ سبب شد هزاران تن به خیابان بریزند و بر ضد جنگ سالاران دست به تظاهرات بزنند.

برنامه "هوای تازه" را با آهنگ های "لیمه" برای کودکان در تلویزیون خصوصی طلوع آغاز کردیم. حالا اگر شما به یک روستای افغانستان هم بروید حتما یک کودک یک ترانه و آهنگ از کارهای من بلد است و من در یک شب توفانی کودکی را دیدم که شیشه بنزین در دستش بود و با خود یکی از آن ترانه ها را می خواند: "حرف دل ِ پروانه گکا ره بسرائیم" و جوانی از اروپا برایم نوشت که یک بیت از ترانه "های! با یک تن اتن کی می شود -- این وطن بی ما وطن کی می شود" سبب شده است تا یک انجمن جوانان را برای کار برای افغانستان پایه گذاری کنند.