پاتریمونیالیسم و نهاد سازی در افغانستان

"پاتریمونیالیسم و نهادسازی در افغانستان" عنوان کنفرانس بود که اخیرا از سوی کانون مطالعات و پژوهشهای خراسان در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن (سواز) برگزار شد.

در این کنفرانس که تعدادی از فرهنگیان، محققان و دانشجویان افغان مقیم بریتانیا شرکت داشتند، پاتریمونیالیسم به عنوان یک شیوه حکومتداری با استفاده از تجربه ولایت بلخ در چند سال گذشته مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

حسیب عمار، پژوهش گر اقتصاد سیاسی توسعه در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن، و سخنران اصلی این نشست، نتایج تحقیق خود در مورد ریشه های رفتار پاتریمونیال دولتمردان افغان و چالش های نهادینه ساختن تعاملات رسمی در افغانستان را توضیح داد.

پاتریمونیالیسم حکومت استوار بر روابط شخصی و موروثی است که در آن میان املاک شخصی و عمومی ندرتا" تفکیک ایجاد می شود.

آقای عمار نخست در توجیه استفاده از نمونه بلخ برای این تحقیق گفت که مهار خشونت و برقراری ثبات و نظم، شکوفائی نسبی اقتصادی و تجاری، موفقیت نسبی اصلاحات اداری و شایسته سالاری و دستاوردها در زمینه نهادینه شدن رفتار برخی از ادارات دولتی در بلخ از دلایل انتخاب این ولایت به حیث مدل تحقیق بوده است.

او در صحبت های خود تلاش کرد تا با استفاده ازنظریه "نظم دسترسی محدود Limited Access order " مورد بلخ را تحلیل نماید.

سخران اصلی جلسه ابتدا به توضیح مفاهیم پاتریمونیالسم و نهاد سازی پرداخت و اینکه چرا برغم تلاشهای جامعه جهانی و صرف میلیاردها دلار برای نهادسازی و نهادینه کردن تعاملات رسمی در کشورهای پس از جنگ و درمعرض جنگ، از جمله افغانستان، عراق، کامبوج و بیشترکشورهای آفریقائی، رفتار مقامات و ادارات دولتی دراین کشورها همچنان پاتریمونیال باقی مانده است.

حسیب عمار با تکیه بر ادبیات اقتصاد سیاسی، چنین استدلال کرد که در غرب، قرنها طول کشید و بسا جنگهای خونین و کشمکشهای تلخ پشت سر گذاشته شد تا اینکه در نهایت نهادهای رسمی عقلانی و قانونمند ریشه گرفتند و تعاملات رسمی و رفتار دولتمردان نهادینه شد.

به گفته او این یک توقع غیرواقع بینانه خواهد بود که در کشورهای پس از جنگ، که فضای ترس، وحشت و بی اعتمادی همچنان درآنها حاکم است، و برای سالها مردم درآنها، با رفتار پاتریمونیال، فرهنگ و ارزشهای متفاوت خو گرفته اند، نهادهای عقلانی-قانونمند یک شبه فعال و رفتار دولتمردان نهادینه شود، و مردم به نهادهای رسمی نوپا باور پیدا کنند.

او در ادامه به روند تاریخی نهاد سازی درافغانستان پرداخت و گفت اکثر افغانستان شناسان رفتار حکومت و سیاستمداران افغان را پاتریمونیال توصیف کرده اند و درمورد افغانستان بیشتر از نهاد گریزی صحبت می شود تا نهاد گرائی و یا نهاد باوری.

پس از آن آقای عمار به موضوع بلخ و عوامل محلی، ملی و خارجی که مقامات محلی کمک کرده است، پرداخت.

او با تطبیق نظریه "نظم دسترسی محدود" بر وضعیت در بلخ، استدلال کرد که یکی ازعوامل مهم مهارخشونت دراین ولایت "رانت" است که در نتیجه انحصار فعالیتهای اقتصادی و تجاری درم زارشریف توسط افراد و گروه های قدرتمند و پرنفوذ، به دست می آید.

به باور آقای عمار ، از یک سو این افراد، در رانت بدست آمده شریک می شوند و از سوی دیگر این رانت، مانع آن می شود که افراد خشونت پیشه بالقوه، دست به خشونت بزنند؛ چرا که خشونت جلوی تولید رانت را می گیرد و در نتیجه این به سود آنها است که نظم موجود را حفظ کنند. اگر همزمان همه به فعالیت های اقتصادی دسترسی داشته باشند، تولید رانت امکان پذیر نخواهد بود.

با این حال، او تأکید کرد که رانت تنها عامل حفظ ثبات در بلخ نیست. به گفته او بسیاری از شخصیت های ملی که نقش اصلی درحفظ نظم موجود در بلخ دارند، به دنبال رانت نیستند و ساده لوحی خواهد بود که تأثیر بزرگ عوامل سیاسی و اجتماعی را نادیده گرفت.

اما او این ادعا را رد کرد که عوامل قومی و یا جمعیت بزرگ تاجیکان دراین ولایت، نقش اصلی را درحفظ نظم داشته باشند. او گفت، اقوام دیگر ولایت در حفظ نظم نیز سهیم هستند.

به عقیده او، آنچه این افراد را به هم نزدیک نگه داشته، بیشتر روابط پاتریمونیال است، تا روابط رسمی نهادینه شده. ولی او می افزاید که این نوع نظم تنها منحصربه بلخ نیست، بلکه در بیشتر ولایات افغانستان نیز برقرار است و با توجه به نیروهای فعال اقتصاد سیاسی در افغانستان، ظهور چنین نظمی حتمی به نظرمی رسد.

پژوهشگر ضمن بیان نتیجه گیری بحث خود گفت، این درست است که این نظم محدودیتهای را در بلخ ایجاد کرده و شاید بسیاری ها را از دست یافتن به امتیازات برابر محروم کرده باشد، اما همزمان شاید بتوان با قوت استدلال کرد که نتایج نظم موجود دراین ولایت در مقایسه با بسیاری ازدیگر ولایات افغانستان متفاوت، و برای روند نهادسازی موثر بوده است.

آقای عمار گفت، درحال حاضر اولویت درافغانستان تأمین امنیت می باشد و به نظر می رسد که بلخ در مقایسه با بسیاری از ولایات افغانستان دراین زمینه شاید موفق تر بوده است. مهار خشونت بدون شغل افزائی برای جنگجویان سابق وا فراد بالقوه تبهکار ناممکن به نظرمی رسد، و نظم موجود در بلخ ظاهرا چنین شرایطی را فراهم کرده است.

او افزود نهادینه شدن جمع آوری مالیات وعواید گمرکی دراین ولایت که از اهمیت بالای در روند دولت سازی برخورداراست، ازنتایج نظم ایجاد شده دربلخ است. درحال حاضر مالیات و محصولات گمرکی بلخ نزدیک به سیصد میلیون دلار درسال می رسد که بلند ترین رقم درمیان همه ولایات افغانستان می باشد و بیش از یک سوم از تمام عواید داخلی افغانستان را تشکیل می دهد.

حسیب عمار گفت، با توجه به موقعیت سیاسی، اقتصادی و استراتژیک بلخ دشوار خواهد بود که از دیگر ولایات افغانستان انتظار داشت که با برقراری نظم شبیه به بلخ، عملکرد مشابه داشته باشند. اما او افزود، نمونه بلخ این نکته را روشن می سازد که افزایش فعالیتهای اقتصادی، و شغل آفرینی، نقش مهمی در کاهش خشونت درافغانستان، خواهد داشت.

به گفته او درحال حاضر نیاز به آن است که تلاشهای جدی برای دگرگون ساختن اقتصاد افغانستان که بیش از هفتاد درصد آن زراعتی وتوسعه نیافته است، انجام داده شود تا میزان مالیات مستقیم افزایش یابد.

او افزود که افزایش مالیات از یکسو درخودکفائی دولت واعتماد آن در زمینه فراهم کردن بودجه ازعواید داخلی، نقش سازنده خواهد داشت واز طرف دیگر، به ایجاد التزام وت عهد متقابل میان دولت وشهروندان یا خادم و مخدوم، کمک خواهد کرد.

حسیب عمار استدلال کرد که ادامه وابستگی حکومت افغانستان به کشورهای خارجی درساختن نهادها و فراهم کردن منابع لازم برای پیشبرد پروژه ها، این احتمال را درپی دارد که انگیزه دولتمردان افغان برای جلب حمایت شهروندان از سیاستهای شان سست شود و درمقابل، شهروندانی که مالیات نمی دهند، ممکن است انگیزه ای برای به چالش کشیدن سیاستهای دولت درخود نیابند.

مطالب مرتبط