روایت جعبه موزیک و رادیوی چوبی جاپانی

شاید نیم قرن یا بیشتر از آشنایی من با بی بی سی می گذرد. وقتی که رادیو در قریه ما آمد، اولین بار بزرگترین ریش سفید قریه که سمت رهبری تمام ریش سفیدان را داشت، مردم را با رادیو آشنا ساخت. او رادیویی گرفته بود که با باتری بزرگ تیزابی کار می کرد و لین های(کابل) بلند زمینی و هوایی داشت.

رادیو را شبانه روی صفه بلندی که بالای یک اتاق قرار داشت، می گذاشتند و صدای آن را تقریبا تمام اهالی قریه می شنیدند. برای مردم عادی، رادیو جعبه موزیک بود. ولی چند نفری بودند که اخبار می شنیدند.پدر من نیز که معلم مکتب دهاتی بود، در این جمله قرار داشت. آنها نام های خروشف و آیزنهاور را می گرفتند و درباره مسایل سیاسی و حتی جهانی تبصره می کردند. بعد تعداد رادیو زیاد شد و به خانه ما هم راه یافت.

یک نفر از خویشاوندان ما که به نام رحمت قریه دار یا رحمت ارباب مشهور بود، چاشت ها هم اخبار می شنید. ما گاه، وقتیکه از مکتب باز می گشتیم غذای چاشت را با او صرف می کردیم. وقت شنیدن اخبار، باید اطفال از اتاق خارج می شدند و خاموشی بر قرار می بود. می گفتند رادیوی شش موجه ترانزیستور بادی چوبی جاپانی (ژاپنی) است. ولی بسیار خش خش می کرد و مدام صدایش قطع می شد و رحمت ارباب را عصبانی می ساخت. او با رادیو پرخاش می کرد و گاهی می خواست با آن به زد وخورد بپردازد!

ما هنوز طفل بودیم و مفهوم اخبار را درک نمی کردیم. اما به تشویق پدرم با جام جهان نما و لطفعلی خنجی آشنا شدیم. برنامه ای که او گردانندگی می کرد رنگارنگ و متنوع بود. به سوالات علمی، ادبی، تاریخی و حتی دینی پاسخ می گفت و گزارشات متنوع و دلچسب نشر می کرد.

این وضعیت ادامه داشت تا اینکه با جریانات سیاسی آشنا شدیم و علاقمندی به کسب اطلاعات بیشتر شد. ما می کوشیدیدم اخبار کشورهای انقلابی مانند برنامه های فارسی مسکو و پکن و رادیو پیک ایران را که از طرف حزب توده نشر می شد، تعقیب نماییم. اما اخبار شبانه کابل و اخبار بی بی سی را نیز تا حد ممکن ترک نمی کردیم و البته گزارشات علمی، ادبی و فرهنگی آن را نیز تعقیب می نمودیم.

در همان وقت ها بی بی سی راه خود را تا سطح مردم کوچه و بازار باز کرده بود. شهرت بی بی سی آنقدر بود که در قریه ما وقتی کسی روی مطلب مورد تردیدی اصرار می کرد که صحت دارد مردم به طنز می گفتند: "راست می گی. رادیو بی بی سی هم این را گفته بود". که اگر چه محتوای طنزی داشت اما نمایانگر اعتبار رادیوی بی بی سی در بین مردم بود.

دوران جنگ های داخلی

اما فراگیر شدن بی بی سی با تند شدن حوادث اجتماعی و سیاسی در افغانستان توام بوده است. بعد از رویداد ثور و درگیری های مسلحانه و انقسام جامعه به جهادی و دولتی، شنیدن بی بی سی در میان مردم عام گردید.یکی از دوستان روشن بین من، اسماعیل که مشهور به منشی است، حکایتی را نقل می کند که نشاندهنده این فراگیر شدن است:

"در یکی از قریه های ترکمن نشین مربوط منگجیک ولایت جوزجان، مردمانی که می خواهند اخبار جهاد را تعقیب کنند، رادیوی قوی خریداری نموده اند و شب در یک اتاق جمع شده اند تا به اخبار بی بی سی گوش دهند. بیست و چهار نفر رادیو را در وسط گذاشته، به آرنج ها تکیه کرده و تا حد ممکن گوش خود را نزدیک رادیو گرفته اند. اما بدبختانه در این مناطق همیشه شنیدن رادیو بی بی سی مشکل بوده است زیرا نزدیک به سرحد شوروی است و تاثیر پخش پارازیت بسیار محسوس است. رادیو زیاد خش خش می کند اما همه مشکل این نیست. مردم زبان را نیز نمی فهمند. بعد از آن که اخبار ختم شد همگی با هیاهو از یک دیگر می پرسند: "نامه دیدی" (چی گفت؟) و جواب میگیرند:"بلم یوق" (نمی دانم). و بعد به این فیصله جالب می رسند که "ییر تیر عبدالرحمان آغا دن سوریرز" (فردا از عبدالرحمان آغا می پرسیم).

از اینکه بگذریم، اطلاع رسانی بی بی سی در این دوره فوق العاده بود و با تسلط طالبان بر کشور گسترده تر هم گردید. اگر چه در میان بخش وسیعی از جامعه، رقیب هایی هم یافته بود. و آن نشرات رادیو ایران بود که از مشهد برای افغان ها پخش می گردید. اینجا و آنجا رادیوهای محلی نیز وجود داشت که با موضع گیری خاص نشرات می کردند.صدای آمریکا و رادیوی آزادی نیز برنامه های اختصاصی داشتند.

دوران جدید

بعد از یازده سپتامبر و مرحله نوین، نشرات رادیو آزادی۲۴ ساعته گردید و صدای آمریکا نیز با حجمی در همین حدود نشرات داشت. از لحاظ کمیت، تعداد خبرنگاران رادیو آزادی زیاد شد و در سراسر کشور گسترش یافت. اما مردم به بی بی سی عادت کرده بودند و هنوز هم به آن اعتبار بیشتر می دادند.

افتتاح دفتر بی بی سی در کابل و جلب همکاری تحلیل گران سیاسی و نخبگان فرهنگی ابعاد کار آنرا گسترش داد. برنامه های تعلیمی از قبیل "خانه نو، زندگی نو" و "صدای آبادی" و اخیرا برنامه های موسیقی در امواج اف ام به بالا بردن سطح معلومات مردم در زمینه های توسعه و انکشاف و حتی ذوق موسیقی کمک رسانده است. جذب استعداد های برجسته ژورنالیستی افغانستان هنوز هم به اعتبار آن افزوده است. برنامه های پشتو و ازبیکی نیز نقش خود را ایفا می نمایند علی الخصوص برنامه های ادبی و مردم شناسانه بخش پشتو اثرات زیادی در بالا بردن سطح آگاهی و شکل گیری ذهنیت ها داشته است.

همکاری من با بی بی سی از سالهای ۹۰ آغاز گردید. اولین بار آصف معروف برای برنامه تاریخ شفاهی افغانستان در قرن بیستم مطالبی از من ثبت کرد که قطعاتی از آن به نشر رسید. در زمان طالبان و بعد از آن من در تحلیل های سیاسی و برنامه های گفت و شنید رادیو بی بی سی سهم گرفته و به مناسبت پاره ای یادبودهای فرهنگی و علمی با آن همکاری کردم. آشنایی با گردانندگان بخش ایران، افغانستان و آسیای مرکزی از جمله بهروز آفاق، باقر معین، داریوش کریمی نوعی علاقه خودمانی و طبیعی در من به وجود آورده و همیشه خواسته ام با این رادیو رابطه داشته باشم.

پیشنهاد

فکر می کنم رادیو بی بی سی در سطح عامه بی رقیب است. اما باید برنامه های آن برای نخبگان بیشتر تقویت گردد. همیشه برنامه هایی مانند تاریخ سیاسی، کارگران مهاجر و سایر برنامه های ویژه شنونده گان خاصی داشته و استقبال گردیده است. برای فعلا تاکید بر ارزش های عام بشری از جمله حقوق بشر، حقوق زن، اهمیت برخوردهای بزرگ تاریخی و فرهنگی و جهت پیشرو تاریخ می تواند به ذهنیت یابی و انسجام نخبگان در جهت مبارزه با تیره اندیشی یاری کند. خواهید گفت ما بی طرفی خود را در نشر اطلاعات حفظ می کنیم. اما به نظر من، رادیوهای مانند بی بی سی برای دفاع از ارزش های معاصر در برابر گرایش های افراطی مسئولیت دارند.

ما نمی خواهیم شما در نشر اخبار و اطلاعات دست ببرید. ولی تنظیم برنامه های روشنگرانه و نشر آن، بخش از وظایف بی بی سی را تشکیل می دهد.این برنامه ها باید در نشرات همه زبان ها، دری، پشتو و ازبیکی در نظر گرفته شود و نسبت به مسایلی که ممکن است شایبه تحریکات قومی و مذهبی را می دهد با حساسیت تفکیک گردد.منطقه ما، ایران، افغانستان، پاکستان و آسیای مرکزی در لبه حوادث تند و مرگبار قرار دارند. باید دورنمای ما امیدوارانه و در جهت غلبه ارزش های پیشرو تاریخی باشد. ما انتظار داریم که به انعکاس چنین آرزوهایی اهمیت بیشتر داده شود.

در این هفتاد سالگی بی بی سی برای همه کارمندان آن موفقیت آرزو می کنم و آرزومندم رادیوی بی بی سی همینطور بی رقیب فعالیت کند.