خاطره‌های بی‌بی‌سی؛ بازی بعد از ۹ شب موقوف!

کودکان افغان
Image caption کودک که بودیم تا ساعت ۹ شب اجازه داشتیم بازی و سر و صدا کنیم، اما بعد از آن، سر و صدا کردن ممنوع می‌شد!

بی بی سی نامی است آشنا برای تعداد زیادی از مردم جهان، مخصوصا کشورهای که به دلایل مختلف در صدر برنامه های خبری این سرویس جهانی قرار دارد. من هم یکی از کسانی هستم که در کشوری زندگی می کنم که در سی سال اخیر حوادث و جنگ ها باعث شده است که کشورم در صدر اخبار و برنامه های بی بی سی باشد.

من در افغانستان و در یکی از ولایات که در زمان جنگ از جمله ولایات ناامن بود (ولایت بغلان) متولد شده ام. زمانی که طفل ۵ ساله بودم، شب ها با برادرم که ۳ سال کوچکتر از من بود بازی می کردیم و هیچ ممانعتی از طرف خانواده متوجه ما نبود الی ساعت ۹ شب به وقت محلی. در آن زمان دلیل این مسئله را نمی فهمیدیم که چرا ما قبل از ساعت ۹ شب هر بازی که می کردیم آزاد بودیم اما دقیقا ۵ دقیقه قبل از ساعت ۹ دیگر اجازه این را نداشتیم که صدا بکشیم (سر و صدا بکنیم).

سر ساعت ۹ رادیوی ساخت روسیه که در خانه داشتیم صدایش بلندتر می شد و در اولین ثانیه هایش صدای زنگی بود که دنگ دنگ می کرد و بعد آن صدای گیرای گوینده شنیده می شد که می گفت: "اینجا لندن است رادیویی بی بی سی، ساعت ۱۶ و ۱۵ دقیقه به وقت گرینویچ".

در آن زمان هر شب این صدا را می شنیدم اما به مفهوم آن پی نمی بردم و همیشه مشغولیت ذهنی من این بود که چرا با اینهمه برنامه های رادیویی، این برنامه برای خانواده ام بسیار با اهمیت است. البته مانند خانواده من هزاران هزار خانواده دیگر نیز در افغانستان وجود داشت که در زمان پخش برنامه خبری رادیو بی بی سی دیگر کسی حق گپ زدن را نداشت.

چندین سال بعد که به مرحله نوجوانی رسیدم، فقط این را می دانستم که بی بی سی یکی از رادیوهای معتبر است که اخبار دست اول جهان را ارائه می کند. اما باز هم اینکه بی بی سی مخفف چی است، در کجا موقعیت دارد، گرینویچ یعنی چی و امثال این، پرسش هایی بود که برایم حل ناشده باقی مانده بود.

آشنایی بیشتر من با بی بی سی در زمان طالبان بود. در آن زمان ما در شهر مزار شریف ولایت بلخ زندگی می کردیم. شنیدن رادیوی بی بی سی در زمانی که طالبان در مزار حکمروایی داشتند ممنوع بود و طالبان اعلام نموده بودند که هر کس رادیوی بی بی سی بشنود زندانی خواهد شد. بی بی سی هم در آن زمان روی موج اف ام هم پخش نمی شد و شنیدن آن مشکل بود. با این حال اکثرا برنامه های آن را در داخل اتاق ها و در حالی که گوشمان را به رادیو چسبانده بودیم می شنیدم.

در آن دوره شنیدن هیچ برنامه بی بی سی را از دست نمی دادم. از برنامه های خبری گرفته تا برنامه های افغانستان در قرن بیستم و برنامه های تفریحی هارون و آمنه یوسفی (رنگین کمان) و برنامه های شب پنجشنبه (شب ششم) ، جمعه (روز هفتم) که بهزاد بلور پیش می برد و برنامه های آموزشی بی بی سی که در آن زمان در پشاور پاکستان تهیه می شد مانند: خانه نو زندگی نو، جهان ما آینده ما و برنامه های صحی که برای افغانستان بود.

آنقدر برنامه های بی بی سی را شنیده بودم که بعد از سقوط طالبان و روی کار آمدن تلویزیون های آزاد در افغانستان، تمامی کارشناسانی که صدایشان را در طول سال های گذشته در بی بی سی شنیده بودم، برایم آشنا بودند، و این در حالی بود که برای بار اول چهره هایشان را در تلویزیون ها می دیدم. بعدترها بیشتر و بیشتر با بی بی سی آشنا شدم و خودم یکی از کسانی شدم که وقتی برنامه های خبری بی بی سی شروع می شد، دیگر به کسی حق حرف زدن نمی دادم. زمانی که مصروف تحصیل در دانشگاه بودم علاوه بر رادیو، با تلویزیون انگلیسی بی بی سی آشنا شدم. زمانی هم که از دانشگاه فارغ شدم و دسترسی به انترنت پیدا کردم، با سایت بی بی سی آشنا شدم و یکی از کارهای هر روزه من چک کردن این سایت شد و این تبدیل شد به یکی از کارهای که باید همه روزه انجام بدهم.

بعدها با آغاز کار تلویزیون فارسی بی بی سی بیشتر با گرداننده های بی بی سی آشنا شدم و چهره کسانی را که چندین سال با صدای آنها آشنا بودم، برای اولین بار را دیدم. در گذشته چهره های این گردانندگان را نزد خود مجسم ساخته بودم، اما زمانی که چهره هایشان را دیدم، کاملا متفاوت از تصویری بود که من از آنها در ذهنم ساخته بودم؛ مخصوصا تصویری که از بانوی خوش صدا، مینه بکتاش داشتم، یا آقای طنین، قاری زاده، عبدالله شادان، آمنه یوسفی، هارون یوسفی و دیگر گردانند های خوب بی بی سی فارسی.

زمانی هم که با سایت بی بی سی آشنا شدم، گزارش هایی از گزارشگران مختلف بی بی سی را می خواندم، اما بیشتر گزارش هایی که آقای ناجی به آن می پرداخت برایم جذابیت داشت و با نام ایشان در وبسایت بی بی سی بیشتر آشنا شدم، هر چند قبلا صدایشان را گاهی از طریق رادیو می شنیدم.

زمانی دوستان من در یکی از برنامه های آموزشی بی بی سی شامل شدند و برای آموزش بیشتر از طرف بی بی سی به هند دعوت شدند. یکروز دوستم فرخنده که در این دوره شرکت داشت برایم گفت که آقای ناجی و بانو نازنین از آموزگاران ما هستند. بسیار خوشحال شده بودم فکر می کردم که خودم یکی از کسانی هستم که در این دوره سهم گرفته ام. برایش گفتم سلامی از ما هم برایشان بگو، فکر کرده بودم که نازنین همان نازنین جاوید است که سالها صدایش را می شنیدم اما بعدها متوجه شدم نه این نازنین دیگری است و از عکس های که دیدم واقعا این خانم هم مانند نام اش نازنین بود.

حالا با تمام مفهوم می توانم درک کنم که بی بی سی یعنی چی و برنامه های تلویزیونی اش را که از ساعت ۶ الی ۱ شب به وقت محلی پخش می شود ببینم و از آنها استفاده نمایم و با دیدن برنامه های خبری آن، از اخباری که در جهان و منطقه می گذرد آگاه شوم، از برنامه های تفریحی اش لذت ببرم و با کشورها و فرهنگ های مختلف آشنا شوم، از طریق برنامه های معلوماتی، از جدیدترین فناوری جهان آگاهی بیابم و با دیدن برنامه های سیاسی اش از آنچه که در کشورم، منطقه و جهان می گذرد، مطلع شوم.