در جستجوی آثار کاتب

در کودکی از پدرم شادروان غلام جیلانی، رئیس تحریرات صدارت، شنیده بودم که سردار محمد نعیم خان، معاون صدارت و وزیر خارجه وقت، می گفت که شادروان فیض محمد کاتب جلد چهارم سراج التواریخ را هم نبشته ولی فرصت چاپ نیافته و یا هم خود کاتب آن اثرش را از بیم سانسور پنهان نگهداشته و با مرور زمان در صندوقی و یا پس خانه ای از یادها رفته است.

سال های بعد به ویژه در دانشگاه و دفتر کار همواره در ضمن صحبت با یاران و صاحبدلان علاقه مند به تاریخ و سراج التواریخ پای این داستان به میان می آمد. تصور می کنم شمار دیگری از فرهنگیان و علاقه مندان نیز در جستجوی جلد چهارم سراج التواریخ و یا سایر آثار زنده یاد کاتب بودند.

در سال ١٣٨٥ از رادیوی افغانستان برکنار شدم و در آرشیو ملی افغانستان به عنوان کارمند بسیار پایین رتبه منصوب شدم. در آرشیو کاری برای من وجود نداشت. اما سعادت همصحبتی با بزرگانی چون علامه عبدالحی حبیبی مورخ و محقق پر آوازه، استاد علی اصغر بشیر محقق، خبرنگار و طنز نویس معروف، استاد امیر محمد اثیرشاعر و بیدل شناس، استاد مایل هروی شاعر و محقق و استاد انور نیر محقق و نسخه شناس و بزرگان دیگر دست داد.

در ضمن همین نشست و برخاست ها در آرشیو ملی بود که سوال بود و نبود جلد چهارم سراج التواریخ و سایر نبشته های زنده یاد کاتب در میان آمد. سرانجام پس از تکاپو و جستجو، محمدعلی خان، پسرشادروان کاتب و نشانی خانه او را، در ناحیه چنداول کابل، پیدا کردیم. هیاتی موظف شد تا با ایشان دیدار و در باره آثار به جا مانده از شادروان کاتب گفتگو کند.

هیاءت ما، هیاءت آرشیو ملی افغانستان، متشکل از زنده یاد حبیبی، زنده یاد علی اصغر بشیر، محمدانور زلمی یار و نگارنده بود. پس از تماس های اولیه، یکی از روزهای آفتابی ماه عقرب 1358 خورشیدی به خانه محمدعلی خان رفتیم. خود او در را گشود. او که شاید در سال های پنجاه زندگی اش بود. ریشی ماش و برنج، لباش ساده ای بر تن و عمامه ای بر سر داشت. خانه ای که در آن زندگی می کرد محقر بود. دیوار ها و صفه کنار حویلی و دیوار های بیرونی اتاق کوچک پذیرایی همه کاهگلی بود.

محمد علی خان نخست با چای و شیرینی و سپس با انگور حسینی از ما با گرمی پذیرایی کرد. سپس بحث آثار شادروان کاتب در میان آمد. محمد علی خان گفت که برخی از آثار و اسناد باقیمانده از پدرش نزد اوست. پوهاند حبیبی پس از ستایش بسیار از کار بزرگی که شادروان فیض محمد کاتب در عرصه تاریخ نویسی در افغانستان انجام داده است، گفت که آرشیو ملی افغانستنان در نظر دارد آن اثار و اسناد را پس از بررسی، به بهای مناسبی بخرد و گونه مناسبی حفظ کند. پسر شادروان کاتب سپاسگزاری کرد. از در بیرون رفت و پس از چند دقیقه با بسته هایی از آثار و اسناد مرحوم کاتب برگشت.

همه اعضای هیات و به ویژه مرحوم حبیبی و استاد علی اصغر بشیر با ذوق و ولع خاص به بررسی آن آثار و اسناد پرداختند. تصور می کنم تا آن زمان به جز خانواده مرحوم کاتب کس دیگری از وجود رسالهء «تذکر الانقلاب» یا «تذکره الانقلاب» آگاهی نداشت. همه در جستجوی جلد چهارم سراج التواریخ بودند. اما در آن روز به جای آن «تذکر الانقلاب» به دست ما آمد.

در میان این آثار، هژده جزوه از بیست جزوه اصلی سراج التواریخ به خط خوش نستعلیق خود شادروان کاتب دیده می شد که برخی از قسمت های آن را خود امیر حبیب الله خان سانسور کرده بود و همینگونه ده ها سند دیگر از جمله فرمان ها؛ نامه ها، یادداشت ها و سایر اسنادی که همه ارزش تاریخی دارند (تا حال بسیاری از ین استاد و نامه ها و فرمان ها از لحاظ محتوای تاریخی خود مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته اند).

به یادم هست که در آن میان یکی دو اثر دیگر از نویسندگان پیشین نیز دیده می شد که به خط خوش نستعلیق کاتب بازنویسی شده بود.

و اما موضوع رساله تذکر الانقلاب، این اثر کاتب حاوی تحولات مربوط به شورشها در آخر سلطنت امیر امان الله خان و بیشتر دوره 9 ماهه امارت حبیب الله کلکانی و آغاز سلطنت محمد نادرخان است که تا ششم ماه سنبله 1308 خورشیدی تا صفحه 299 رسیده و ظاهراً پایان نیافته است.

پسر زنده یاد کاتب روایت کرد که در دوره حبیب الله کلکانی، پدر او با شمار ی ازبزرگان هزاره به دایزنگی فرستاده شدند تا بیعت مردم هزاره را برای امیر بیاورند. اما مردم هزاره که به امیر امان الله وفادار بودند به هیات جواب رد دادند. آن گاه حبیب الله کلکانی خشم گرفت و حکم کرد که اعضای هیات را مجارات کنند. کاتب نیز در این جریان وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار گرفت که مدتی دراز بیمار شد. همزمان با این حوادث کاتب به نوشتن تذکر الانقلاب مشغول بود. و می هراسید که مبادا حبیب الله کلکانی از وجود آن آگاه شود.

محمد علی خان ادامه داد که وقتی شبها در خانه کوبیده می شد پدرش دست نوشته های تذکر الانقلاب را زیر بغل میزد و از راه بام های متصل به هم خانه های چنداول، فرار می کرد و در آخر چنداول در جایی پنهان می شد تا خطر بگذرد. شاید تصور می کرد که امیر این بار او را بکشد و تذکر الانقلاب را آتش بزند.

هیات آرشیو ملی افغانستان پس از مشاهده و بررسی دقیق در مجموع بیش از 3700 صفحه از آثار و اسناد شادروان کاتب را که مشتمل بر 4 اثر از جمله تذکر الا نقلاب و جلد سوم سراج التواریخ (هژده جزوهء اصلی) و 76 فرمان، چند نامه، یادداشت ها و سایر اسناد بود، خریداری کرد.

تعیین بهای آن همه آثار و اسناد به پیشنهاد مرحوم حبیبی به گونه ای صورت گرفت که هر یک از اعضای هیات برای مجموع آثار و اسناد مبلغی را پیشنهاد کردند و در آخر اوسط مجموع مبالغ به عنوان آخرین قیمت تایید شد. اعضای جوانتر هیات مبالغ بیشتر و اعضای بزرگسال مبالغ کمتر پیشنهاد کردند. بهایی که در آن زمان برای آن همه اسناد پرداخت شد حدود 120 هزار افغانی می شد که معادل هشت هزار دلار بود. البته در مقایسه با ارزش تاریخی و فرهنگی این آثار، بهایی که در آن زمان برای آن پرداخت شد، سخت ناچیز بود.

با وجود این، فکر می کنم آرشیو ملی افغانستان با خرید آن آثار و اسناد کار با اهمیت فرهنگی انجام داد. در نتیجه، آن همه ارزش معنوی و فرهنگی درسالهای متمادی بحران و جنگ به جای نسبتآ مصونی منتقل شد، از خطر نابودی در امان ماند و امروز در دسترس محققین و پژوهشگران قرار دارد.