افغانستان و کمینگاه‌های دولت ملی

گذرگاه خیبر در مرز افغانستان و پاکستان
Image caption درحال حاضر مناطق دوطرف خط دیورند، دستخوش آشوب و نا آرامی های گسترده است

جداسازی جماعت های انسانی با ایجاد مرزهای سیاسی میان آنها بخش بسیار مهمی از پروژه دولت و ملت سازی مدرن است. دولت سازی و ملت سازی دو مفهومی متفاوت اند که در یک نکته به هم وصل می شوند یعنی در مرزبندی فیزیکی و ذهنی میان جماعت های انسانی در یک منطقه واحد.

برخی از دانشمندان علوم اجتماعی ملت را بر پایه همین اصل، یعنی همخوانی مرز فیزیکی و ذهنی میان جماعت های انسانی تعریف کرده اند. ممکن است ملت ها را بدون این حدود تصور کرد اما یک دولت را نمی توان بدون حدود ارضی آن شناخت.

ملت سازی چیزی جز تحول مرزهای سیاسی به مرزهای روانی و ذهنی در میان جماعت ها نیست. دولت ها این کار را از طریق برنامه های دراز مدت، سمبل سازی، خلق جهان بینی، مهندسی شناخت سیاسی و برنامه های آموزشی در قالب اندیشه ناسیونالیزم انجام می دهند.

اگر با این مفاهیم به سراغ تحلیل مسایل بسیار پیچیده افغانستان برویم در می یابیم که برخی از جدی ترین مسایلی که امنیت و ثبات پایدار در افغانستان را به چالش می کشد ناشی از ناکامی برنامه های دولت-ملت سازی است.

افغانستان از بدو تاسیس اش به عنوان یک کشور مستقل، به لحاظ تبیین مرزهای سیاسی و هویتی خویش، بامشکلاتی روبرو بوده است، این مساله البته ویژه افغانستان نیست، بلکه اکثر کشورهای منطقه دارای مشکلات مرزی مشابه اند که ناشی از نا همخوانی میان مرزهای فیزیکی و اجتماعی_هویتی در این منطقه است.

این مساله ریشه در سابقه تاریخی بسیار در هم تنیده منطقه دارد که امکان مرز کشیدن میان جماعت های ساکن در آن را دشوار می سازد. البته که حل این دشواری با تلاش های سیاسی در قالب دولت _ ملت سازی در بسیاری موارد ممکن بوده است؛ کاری که درافغانستان هنوز انجام نشده است.

تعارض میان جغرافیای سیاسی و هویت های جمعی در برخی مناطق افغانستان پیامد های امنیتی ناگواری را برای این کشور در پی داشته است، بویژه مرزهای جنوبی و شرقی افغانستان که در زمان امیر عبدالرحمان خان میان هند بریتانیایی و افغانستان ترسیم شد. اما حاکمان بعدی افغانستان آن را عملا به رسمیت نشناختند، بستر تهدیدات مستمر برای دولت مرکزی در افغانستان بوده است.

اکنون نیز، شورشها در جنوب که تا آن سوی خط دیورند ادامه می یابند، دینامیک اصلی ناامنی در افغانستان را می سازند و حکومت مرکزی در افغانستان را تهدید به سقوط می کنند، همین وضعیت نا مشخص مرزی میان افغانستان و پاکستان است که سبب شده است افغانستان برای همیشه در برابر شورش ها در میان قبایل پشتون در جنوب و شرق این کشور، آسیب پذیر بماند.

مشکلات مرزی میان افغانستان و پاکستان ریشه در انتخاب ها و رویکردهای سیاسی در میان حاکمان گذشته افغانستان و محاسبات استراتژیک پاکستان امروزی دارد. این رویکردها باعث شده است که اساسی ترین اصل دولت – ملت سازی که عبارت از تفکیک هویت ها بر مدار حدود فیزیکی-سیاسی است، در افغانستان نهادینه نشود.

دولت سازی در افغانستان، برنامه مدرن با رویکرد سنتی

در افغانستان برنامه دولت سازی مدرن از همان آغاز با یک رویکرد سنتی و غیر مدرن دنبال شد که بعدها رفته رفته تبدیل به سیاست ملی گردید. حاکمان افغانستان علاقمند تفکیک هویتی میان پشتون های افغانستان و پاکستان نبوده‌اند و بسیاری از آنها افغانستان را فراتر از مرز های موجود آن تصور می کرده اند.

رویکرد غیر مدرن حاکمان افغانستان به مساله دولت سازی در مفهوم مرز بندی سیاسی آن، میان جماعت های افغانستان و همسایه های امروزی سبب شده است که سیاست دولت-ملت سازی مدرن در افغانستان حداقل در مناطق جنوبی و شرقی این کشور چندان موفق نباشد که البته پیامد مستقیم آن آسیب پذیر ماندن دولت مرکزی در افغانستان در برابر شورشهای قبیله‌ای در این مناطق است؛ مناطقی که هم اکنون بستر و میدان اصلی جنگ در افغانستان را می سازند.

این سیاست از آنجا که بر خواسته از بینش غیرمدرن است، دو گانه بوده است؛ به این معنا که از یک طرف در مرزهای شمالی و غربی افغانستان، حکومت های مرکزی تلاش کرده اند پیوند های عاطفی-گروهی با بیرون مرز را به حداقل آن برسانند و خطوط فیزیکی و ذهنی مردم در مناطق شمال و غرب افغانستان را تا حدودی با مرزهای جغرافیایی موجود، همخوان سازند. تاجیک ها، ازبک ها و ترکمن های افغانستان با هم تباران آسیای میانه ای خود تفکیک هویت شده اند و همینطور فارسی زبانها در ولایت هرات با ایران.

Image caption پشتونهای آنسوی خط دیورند هم نسبت به حملات آمریکا در مناطق قبایل آزاد و هم نسبت به حضور آمریکا در افغانستان معترضند

حس خویشاوندی میان این جماعت ها ممکن است تا حدودی وجود داشته باشد، اما مرزهای سیاسی میان آنها کاملا مشخص است و تفکیک هویت ملی آنان کاملا نهادینه شده است. این کار البته از دو طرف مرز یعنی هم افغانستان و هم ایران، به صورت منظم و سیستماتیک دنبال شده است تا احساس تعلق قومی به احساس تعلق ملی در میان این جماعت ها تحول یابد.

اما این کار در مرزهای افغانستان با پاکستان بخاطر مسایل مختلف از جمله نگرش قبیله‌ای به سیاست، جنگ، مسایل اقتصادی و ساختارهای پیچیده قومی و قبیله‌ای دو طرف خط دیورند، صورت نگرفته است. حالا سوال اساسی این است که چگونه می تواند از این سد در راستای دولت –ملت سازی در افغانستان، عبور کرد؟

چالش ها

تفکیک هویتی میان اقوام پشتون دو طرف خط دیورند به عنوان افغان و پاکستانی می تواند راه را برای استحکام دولت و ملت سازی در افغانستان هموارتر کند. این تفکیک هویتی البته در نتیجه تصمیم گیری ها و انتخاب سیاسی در حکومت افغانستان بوجود خواهد آمد.

به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرز قانونی و رسمی میان پاکستان و افغانستان می تواند به تکوین دولت در افغانستان برای تعیین مرزهای سیاسی و نیز امنیت ملی خود کمک کند. اما این کار به چند دلیل دشواراست.

اول اینکه بسیاری از مردم در افغانستان تحت تاثیر حس مالکیت بر بخشهایی از پاکستان، به رسمیت شناختن این مرز را به عنوان خیانت ملی تلقی می کنند. این بعد اخلاقی-ملی مساله باعث شده است که هیچگاه هیچ حاکمی در افغانستان به رسمیت شناختن خط دیورند را به مثابه مرز قانونی و رسمی میان افغانستان و پاکستان مطرح نکند.

دوم، پشتون های دو طرف خط دیورند از اهمیت استراتژیک برای همدیگر برخوردارند و پشتوانه کلان سیاسی و امنیتی برای همدیگر بوجود می آورند. آنجا که بحث افغانستان مطرح می شود، اتحاد پشتون های دو طرف مرز همیشه می‌تواند یک حکومت غیر پشتونی در افغانستان را تهدید کند. از این رو، رهبران سیاسی پشتون به این اتحاد به عنوان یک امتیاز و ارزش استراتژیک می نگرند و حاضر نیستند این رابطه را قطع کنند.

سوم، پاکستان از همین رابطه تنگاتنگ میان پشتون های دو طرف مرز که می تواند در صورت بسیج ناسیونالیزم پشتونی کل وجود سیاسی پاکستان را به مخاطره بیاندازد، بخوبی برای ایجاد فشار بر دولت مرکزی در افغانستان بهره می گیرد. از این رو پاکستان نیز برخلاف تصور عمومی مبنی بر میل برای به رسمیت شناخته شدن خط دیورند توسط افغانستان، تلاش نمی کند، چه که پاکستان آن را عملا مرز قانونی و رسمی خویش با افغانستان می‌پندارد. به علاوه اینکه عدم تفکیک هویتی میان پشتون های دو طرف خط دیورند بر اساس تعلق سیاسی به دولت های پاکستان و افغانستان، زمینه مداخله طولانی مدت پاکستان در افغانستان را برای برای دنبال کردن اهداف منطقه‌ای اش بوجود می آورد.

سیاست مداران پاکستان بخوبی می دانند که مرزبندی میان اقوام پشتون دو طرف خط دیورند، دست پاکستان را از میان اقوام پشتون افغانستان کوتاه می کند. بنابر این، وضعیت موجود به لحاظ استراتژیک به نفع پاکستان نیز هست و احتمالا این کشور با هرگونه تصمیم در خصوص تغییر وضعیت، مقابله خواهد کرد.

نتیجه

تعیین مرزها و تفکیک هویت جمعی بر اساس اصل شهروندی و تعلق به دولت های مشخص، مهم ترین اصل در برنامه دولت-ملت سازی است. تفکیک هویت رسمی میان پشتون های دو طرف خط دیورند از اهمیت بسیار بالای برای امنیت ملی و ایجاد ثبات پایدار در افغانستان برخوردار است.

به نظر می رسد که تا زمانی که میل سیاسی برای تفکیک قانونی و عملی هویت ملی میان پشتون های دو طرف خط دیورند در میان سیاستمداران افغان بوجود نیاید، بحران امنیتی ناشی از مشکلات مرزی در افغانستان همچنان ادامه خواهد یافت. پرداختن به این معضل درادامه روند کنونی دولت سازی، برای ایجاد امنیت پایدار در افغانستان اجتناب ناپذیر خواهد بود.

مطالب مرتبط