تصوف اسلامی در افغانستان؛ مشکلات - ۴

Image caption پیروان شاخه چشتیه مجالس خود را با موسیقی برگزار می کنند.

تصوف تا اواخر سده پنجم و اوائل سده ششم هجری در خراسان یا افغانستان امروزی به اوج خود رسید و ولایات بلخ، هرات و غزنی از مراکز اصلی تصوف اسلامی به حساب می رفتند.

اما حمله چنگیز بر خراسان در سده سیزدهم و تخریب بسیاری از شهرهای بزرگ این کشور، تصوف و اهل صوفیه سخت آسیب دیدند.

به گفته سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان، هرچند شماری از صوفیان بزرگ توانستند اصالت تصوف را حفظ کنند، ولی حمله مغول بر خراسان، افزون بر تصوف، بسیاری از رشته های علوم در خراسان را متأثر ساخت.

آقای رهین گفته است: "با هجوم مغول به خراسان تباهی در تمام شئون زندگی رخ داد. با قتل عام ها و با ویرانی کامل شهرهای بزرگ ما، دیگر همه چیز میان مردم زجر دیده فرق می کرد. از آن به بعد دیگر ابن‌سینایی ظاهر نشد در فلسفه، از آن به بعد دیگر ابوریحان بیرونی و ابو نصر فارابی به وجود نیامد."

به گفته وی: "به همین ترتیب، این حادثه بر تصوف و شیوه بینش عارفانه نیز اثر گذاشت. پس از این حادثه تصوف اسلامی آن اصالتی که در قرون سوم و چهارم و پنجم داشت، دیگر فرق کرد."

به گفته محققان، پس از این حادثه، تصوف اسلامی دچار دگرگونی هایی شد که ریشه در اصالت تصوف نداشت و پدیده هایی منفی از جمله "توجه به بیکارگی، مفت خوری و کم علاقگی به کسب علم" وارد تصوف شد.

بدعت؟

همچنین در مورادی تصوف با "بدعت هایی" هم درآمیخت و این وضعیت تا سالیانی دراز ادامه یافت. به گفته متین مونس، محقق تصوف، افزون بر جنگ های متعدد در دوره های مختلف، صوفیان به دلیل نفوذ مردمی خود مورد حسادت شماری از حکام و متشرعین نیز قرار گرفتند و مجبور به هجرت به سایر کشورهای اسلامی شدند. آقای مونس گفته است: "گاهی شماری از افراد، که محتسب بودند و شیوه تفکر عارفانه برای شان قابل تحمل نبود، بر صوفیان از مجراهای مختلف فشار وارد کردند. صوفیان در افغانستان از نفوذ مردمی برخوردار بودند و به همین دلیل روابط خوبی با حکام داشتند. این مساله هم سبب می شد تا صوفیان از سوی برخی اراکین تنگ‌نظر متأثر شوند. جدال ها میان متشرعین و صوفیان در مورد شیوه بینش آنها هم سبب شد تا صوفیان از مناطق شان به سایر کشورها هجرت کنند."

دهه های اخیر نیز، عصر پر نشیب و فرازی برای تصوف و اهل صوفیه در افغانستان بوده است. در این دهه ها حتی افرادی ظهور کردند که افزون بر چهار سلسله تصوف قادریه، نقشبندیه، سهروردیه و چشتیه دست به ایجاد شاخه های دیگری زدند.

شاخه ناجیه که در میان مردم به طریقه "خواهران و برادران" مشهور است، یکی از این شاخه ها است.

جنگ

Image caption در زمان رژیم طالبان برگزاری مجالس صوفیه به خصوص سلسله چشتیه محدود شده بود.

علاوه بر این، مشکلات مختلف سیاسی، اجتماعی و جنگ های سه دهه اخیر نیز تصوف را در افغانستان تحت تاثیر قرار داده است.

سید محمود گیلانی، که نیاکانش از پیشوایان صوفیه در افغانستان بوده اند، می گوید که در سالهای تجاوز شوروی سابق به افغانستان، دهها مرشد و سالک صوفیه از سوی حکومت تحت حمایت شوروی سابق کشته شدند.

آقای گیلانی گفت: "زمانی که کودتای کمونیستی به وقوع پیوست، بسیاری از شیوخ صوفیه و پیروان آنها از سوی کمونیست ها بازداشت شدند و از بین رفتند. تصوف در جنگ های سه دهه اخیر متأثر شده است."

به گفته محققان، وجود مشکلات مختلف سیاسی و اجتماعی در دهه های اخیر در افغانستان، زمینه را برای سوء استفاده ها از محافل صوفیه نیز مساعد ساخت.

'خانه جاسوسان'

مولوی حبیب الله حسام، متشرع افغان، ادعا دارد که برخی از جاسوسان سازمان های استخباراتی کشورهای خارجی به هدف تطبیق برنامه های خود در افغانستان وارد حلقات صوفیه شده اند، ادعایی که از سوی صوفیان رد می شود.

آقای حسام گفت: "محافل صوفیانه یک بستر بسیار راحت برای دشمنان اسلام هم می توانند شوند. دشمن می تواند در لباس آنها وارد شود، چون جوامع غیراسلامی اکثرا به تصوف علاقه زیاد دارند."

او افزود: "ما شاهد هستیم که انگلیس ها در گذشته به شمول افغانستان در پاکستان و هندوستان خانقاه داشتند. کا گ ب، سازمان استخباراتی شوروی وقت هم در زمان تجاوز به افغانستان در این کشور خانقاه ساخت و عناصر خانقاهی آن تا هنوز معلوم الحال است."

اما تنها تجاوز شوروی و روی کار آمدن حکومت دست نشانده آنها در افغانستان عامل متحول شدن تصوف در این کشور نشد، بلکه راه یافتن عقاید وهابیت در میان برخی از مجاهدین در سالهای جهاد نیز یکی از عوامل این امر است.

رویارویی با وهابیت

در سالهای جهاد بود که اختلاف نظرها میان صوفیه و متشرعین، که پیش از آن از سوی شماری معدودی از افراد مطرح می شد، گسترش یافت.

داود اعظمی سردبیر برنامه های بی بی سی در افغانستان، که در عرصه تصوف پژوهش کرده است، می گوید که این اختلافات پس از آن افزایش یافت که شماری از مجاهدین از مدارس مذهبی که از سوی گروه های وهابی تمویل می شدند، فارغ التحصیل شدند.

آقای اعظمی گفت: "افغانستان یکی از معدود کشورهایی است که در این جا اختلاف فکری میان متشرعان و اهل تصوف بسیار کم بوده و اصلا وجود نداشته است. اکثر علمای افغانستان صوفی بوده اند، اما در سالهای جهاد، زمانی که دهها هزار نفر از کشورهای عربی بخاطر جهاد وارد افغانستان شدند، با خود عقاید مختلف از جمله مذهب وهابیت را نیز وارد افغانستان کردند."

او افزود: "وهابیت یک عقیده رفورمیست (اصلاح طلب) است که در عربستان امروزی به وجود آمده و وهابی ها از دین اسلام تعبیر لفظی دارند. آنها در بسیاری از موارد اعمال صوفیه را رد می کنند."

"حالا به نظر می رسد که وهابیت در افغانستان پیروان زیادی پیدا کرده و ما در سالهای جهاد شاهد بوده ایم که اختلاف نظرها میان صوفیان و متشرعان بیشتر شد و پس از سالهای جهاد این اختلاف نظرها گسترش یافت و در زمان حاکمیت طالبان در افغانستان این تنش به اوج خود رسید و حالا هم این اختلاف نظرها با همان گستردگی در افغانستان پا برجا است."

صوفیان و طالبان

گروه طالبان، که به تندروی مشهور است و در زمان تسلط خود بر افغانستان قوانین سختگیرانه خود را در این کشور به اجرا گذاشته بودند، از دیگر پدیده های دهه های اخیر است که تصوف در افغانستان از آن تاثیر پذیرفته است.

هرچند شماری از طالبان خود اهل صوفیه بوده اند، اما در زمان حاکمیت رژیم آنها در افغانستان، برگزاری مجالس صوفیه به خصوص سلسله چشتیه که موسیقی را وسیله ای برای نزدیک شدن به خدا می دانند، محدود شده بود.

ولی با آن هم شماری از پیروان شاخه چشتیه در افغانستان، به خصوص در کابل با استفاده از آلات موسیقی مجلس خود را برگزار می کردند.

محدودیت های کنونی

اما در حال حاضر، که افغانستان دچار مشکلات مختلف سیاسی، اجتماعی و امنیتی است، اهل صوفیه در این کشور در چه وضعیتی قرار دارند؟

سید محمود گیلانی، یکی از خلفای سلسله قادریه می گوید که به دلیل مشکلات مختلف، از جمله مشکلات امنیتی برگزاری جلسات صوفیه در مناطق مختلف افغانستان محدود شده است.

آقای گیلانی گفت: "امروز هم با مشکلاتی مواجه هستیم، ما اجتماعات بزرگ تصوفی را برگزار نمی توانیم، به دلیل این که جنگ ادامه دارد، ناامنی است و یک اجتماع بزرگ در یک قریه باعث ایجاد اشتباه شده می تواند هم از طرف حکومت و هم از طرف نیروهای خارجی مستقر در این کشور. ما شاهد بوده ایم که محافل عروسی به ظن اجتماع مخالفان هدف بمباران قرار گرفته است. بنا بر این، هنوز هم تهدیدها وجود دارد." آقای گیلانی همچنین گروه های افراطی را نیز تهدیدی برای تصوف و اهل صوفیه می خواند، به دلیل این که، به گفته این مرشد طریقت، تصوف در تضاد با افکار افراطی قرار دارد.

آقای گیلانی گفت: "افراطگرایی هم تهدیدی دیگر در برابر صوفیه است. ما در برخی از مناطق ناامن می بینم که شماری از افراد صوفیه را بر ضد خود فکر می کنند. چون می دانند که در اجتماعات تصوفی به مردم راه حق و باطل نشان داده می شود. تصوف کشتار مردم را رد می کند و تاکید بر تامین صلح و برادری میان مسلمانان می کند."

او همچنین گفت: "در حال حاضر مخالفان دولت به بهانه های مختلف مردم را به قتل می رسانند. آنها تصوف را برای خود تهدید میدانند. بنابر این، بدون شک تصوف در سالهای اخیر سخت متأثر شده است."

هرچند به گفته برخی از متشرعین، رهروان تصوف به "بیراهه روان اند"، اما اهل صوفیه می گویند در حال حاضر معنویتگرایی افراطی در تقابل با مادیگرایی افراطی در سراسر جهان رواج یافته است، تصوف واقعی، پاسخی است به این مشکلات.