بازخوانی یک پرونده، نگاهی به تظاهرات مزار شریف

حق نشر عکس bb
Image caption در اعتراض مزار شریف علیه سوزاندن قرآن در هفته گذشته، هشت کارمند سازمان ملل متحد کشته شدند

اقدام کلیسای کوچکی در ایالت فلوریدا مبنی بر سوزاندن قرآن، موجی ازخشم را در میان مسلمانان برانگیخت.در نخستین واکنش ها به این حادثه در افغانستان، معترضان در مزارشریف به خیابان ها ریخته و دست به تظاهرات زدند.

تظاهرات یک کنش سیاسی است که در آن افراد و گروه های سیاسی- اجتماعی خواسته های شان را به صورت نمادین به نمایش می گذارند. تظاهرکنندگان با راه رفتن، ایستادن، فریاد زدن، سخنرانی کردن و تکرار جملات مشخصی در فرایند سیاسی رد و یا تایید یک مسئله اشتراک می ورزند.

تظاهرات یک فرایند مدنی و غیر خشن است و هدف آن حل مشکلات از راه مسالمت آمیز می باشد. تظاهرات در عین حال یک فرایند مشارکتی است که با حضور معترضان و دولت شکل می گیرد. دولتها که معمولا به عنوان نهادی که مخاطلب " خشم مدنی" و اعتراض مسالمت است، نقشی فرا تر از " شنیدن" و " دیدن" بازی می کنند.

نقش دولت این است که تظاهرات در تمام مراحل خود همواره یک نمایش سیاسی غیر خشن باقی بماند. دولتی که آزادی بیان و نمایش های نمادین سیاسی( تظاهرات) را حق مردم می داند، باید در تامین این حق از تمام توان خود بهره بگیرد.

به خشونت کشانده شدن یک تظاهرات، قبل از هر چیزی به معنی ناقص و نا تمام ماندن این حرکت سیاسی است. تظاهرات خشن و خونین به صورت بسیار طبیعی و فوری به ضد خود تبدیل شده و خود را خنثی می کند. گاهی دولت ها با هدف شکست دادن تظاهر کنندگان و یا خنثی کردن فشارهای سیاسی آنان، تظاهرات شان را به خشونت می کشانند تا آنرا بی سرانجام و خنثی نمایند.

نیروهای امنیتی در تظاهرات مزار چه کردند

عده ای از مردم که مطبوعات تعداد آنها را هزاران تن خوانده اند، از عمل سوزانده شدن قرآن به خشم آمده و خواستند با شرکت در یک تظاهرات آرام، نا ارامی و ناراحتی شان را از این عمل به نمایش بگذارند. بنابراین هدف از برگزاری این تظاهرات به نمایش گذاشتن خشم و ابراز نفرت از عمل قرآن سوزی کشیش تری جونز بوده است.

با چنین توضیحی مشخص می شود که دولت افغانستان مخاطب این نمایش سیاسی نبوده است. دولت تنها باید وظیفه ی نظارتی خود را به خوبی انجام داده و شرایط لازم را برای اجرای یک نمایش سیاسی غیر خشن فراهم می نمود.

اما تظاهرات مزار شریف و تظاهرات هایی از این دست، از نظر تئوریک و نظری دارای پیچیدگی و دشواری خاصی است. پیچیدگی مساله در این است که دولت افغانستان هم حساسیت های دینی تظاهرات کنندگان را درک می کرد و هم به خوبی می دانست که امکان به خشونت کشانده شدن این نمایش سیاسی بسیار بیشتر از دور نگه داشتن آن از خشم و خشونت است.

این تظاهرات می تواند یک بازی سیاسی چند جانبه تلقی شود که بازیگران متعدد و مختلفی با اهداف سیاسی مختلف و متفاوت در آن شرکت می کنند. در افغانستان علاوه براین که گروههای مجاز سیاسی بخشی ازبازیگران نمایش های مسالمت آمیز سیاسی ( به عنوان عامل شکل دهنده یا استفاده کننده از آن ) به حساب می آیند، طالبان و دیگر گروههای مسلح نیز می توانند در این فرایند شرکت جسته و از آن بهره برداری نمایند.

با این حساب دولت افغانستان به خوبی می دانست طالبان ممکن است که عوامل نفوذی خود را در بین تظاهرکنندگان بفرستد تا بتواند از این نمایش مدنی و آرام مردم بهره برداری نماید. به عبارت ساده تر، دولت می دانست که نمایش خشم مردم می تواند بسیار حساس و در عین حال شکننده و آسیب پذیر باشد.

با تمام این مسایل، چنین به نظر می رسد که تظاهرات و تظاهرات کنندگان مزارشریف به حال خود رها گردیده و هیچ نشانه و علامتی مبنی برتلاش یا مقاومت نیروهای امنیتی برای حفظ چارچوب از پیش طراحی شده تظاهرات از نظر مکان برگزاری آن مشاهده نمی شود.

به گفته ی مقامات مسئول، قرار بر آن بوده است که تظاهرات در صحن روضه شریف برگزار گردد اما به ناگاه مسیر آن تغییر می کند. قرائن و شواهد نشان می دهند که تلاش نیروهای امنیتی برای متوقف کردن تظاهرکنندگان و جلوگیری از بروز خشونت کافی نبوده است.

تظاهرکنندگان با خلع سلاح کردن محافظان دفترسازمان ملل با خاطر آرام آن را به تصرف در می آورند و دقایقی بعد کارمندان بی گناه سازمان ملل به شکل بی رحمانه ای به قتل رسیده و دو تن از آنان قصابی می شوند.

اگر گفته شود که سیل عظیم چند هزار نفری تظاهر کنندگان قابل کنترل نبوده و نیروهای امنیتی نتوانسته اند مانع ورود آنان به دفتر سازمان ملل شوند، می توان پرسید که چرا این سیل عظیم چند هزار نفری به آسانی توسط مخالفان دولت کنترل شده و آنان توانستند این نمایش دموکراتیک و مدنی مردم را به خاک و خون بکشانند.

دولت افغانستان که مسئولیت تامین امنیت این تظاهرات را به عهده داشت، نقش یک تماشاگر منفعل و بی طرف را بازی کرده و دست " منفعت طلبان" و " اراذل و اوباش" را در به خاک و خون کشاندن این تظاهرات باز گذاشت.

اما این برخورد ضعیف دولت خود می تواند زاده عوامل متعدد دیگری باشد. یکی از ابتدایی ترین عوامل این ضعف می تواند ناتوانی نیروهای امنیتی در کنترل وضعیت قلمداد گردد، در صورتی که این مساله را به عنوان عامل اصلی ضعف بدانیم.

فرض را بر آن گذاشته ایم که بخش بزرگی از جمعیت چند هزارنفره تظاهرات کننده یا مخالف دولت و " فرصت طلب" بوده و یا هم اینکه " اراذل و اوباش" بوده اند. اما قبول این فرض با واقعیت های غیر قابل انکار جامعه ما در تعارض است.

بر کسی پوشیده نیست که بخش قابل ملاحظه و بزرگی از مردم افغانستان موافق فضای سیاسی فعلی بوده و خواستار براندازی این نظام نیستند. بنابراین بخش عمده ای از افراد تظاهر کننده موافق نظام سیاسی فعلی بوده و تنها به دلیل ابراز خشم شان ازسوازانده شدن قرآن دست به تظاهرات زده اند.

اما عده اندکی از مخالفان نظام خود را در میان معترضان جا زده و توانسته اند هم شکل تظاهرات را و هم معنای آنرا کاملا تغییر دهند.

در این صورت ناگزیریم که نقش " اراذل و اوباش" یا " گروههای فرصت طلب" در کنترل تظاهرات را بسیار زیاد تر از نیروهای دولتی بدانیم که باز غیر قابل قبول است.

به نظر می رسد برای حل این مشکل دو گزاره قابل تامل دیگر را نیز می توان فرض کرد. یکی اینکه دولت تظاهرات و تظاهرات کنندگان را کاملا به حال خود رها کرده و هیچگونه تلاشی برای ایفای نقش از خود نشان نداده است.

فرض دیگر این است که بخش هایی از دولت، در هماهنگی با طالبان زمینه به خشونت کشانده شدن تظاهرات را از قبل فراهم کرده است. به نظر می رسد این هر دو فرض از نظر مقدمه و مقصد یکی باشند.

یعنی چه اینکه چند هزار انسان خشمگین را کاملا به حال خود رها نموده و به آنان اجازه انجام هر کاری را بدهیم با اینکه عمدا قصد به خاک و خون کشاندن تظاهرات را داشته باشیم و برای انجام آن زمینه چینی بکنیم فرق زیادی وجود ندارد.

آنچه مهم است این است که در این حادثه سیاه نه تنها چند تن از کارمندان بی گناه سازمان ملل متحد به قتل رسیدند بلکه فرصت اعتراض مدنی مردم به خاک و خون کشیده شده و حق اعتراض سیاسی مردم مورد ستم و دستبرد قرار گرفت.

طبیعی است کارمندان بی گناه سازمان ملل هیچ نقشی در سوزانده شدن قرآن نداشتند و سوزانده شدن قرآن را نمی توان و نباید با قتل عده ای از افراد بی گناه پاسخ داد.

مطالب مرتبط