افغانستان؛ انعکاس وضعیت جنگی در آیینه ادبیات و هنر

جلد کتاب حق نشر عکس
Image caption نمایشگاه کتاب

افغانستان دیرگاهی است، تشنه آرامش و صلح است و این تشنه کامی در بیشتر از سی سال گذشته ادامه داشته است، شاعران و نویسندگان و آوازخوانان و سینماگران این سرزمین در مرحله های مختلف ناآرامی ها، یاس ها و امیدهای شان را در کارهای هنری شان بازتاب داده اند.

انفجار و انتحار و حضور نیروهای خارجی در افغانستان حالا در سینمای آن سامان هم راه پیدا کرده است که (جنگ تریاک) و (سیبی از بهشت) از نمونه های آن اند.

داکتر سمیع حامد شاعری که تقریبا هر روز شعر تازه ای می نویسد و خود شعرهای مربوط به اوضاع جاری کشورش را "ترانه" هایی برای برقرار کردن رابطه با هم فکران خود می نامد، هم در سال های پیش از طالبان، هم در زمان آن ها و هم اینک، شعرهایی در نقد اوضاع جاری داشته است. این شعر نمونه ای از کارهای اوست:

Image caption صبورالله سیاهسنگ شاعر و نقد نویس افغان

عتیقه فروشان ِ دوره گرد جار میزنند پس از انفجار نمی خریم این چشم های بی امضا را این موزه ها را که پیش از آب ها کشیده شده اند و این گوشواره ها را که هنوز بوسه و زمزمه را از یاد نبرده اند هر چند کهنه تر از استخوان هایی است که دراز کشیده اند به نام آن نمی خریم این کتیبه بی تاریخ را نمی خریم آنچه را پیر تر نیست از پینه های پوزارها مان اگر خریداری پیدا شود از تصادف قدیمی تر از خدا چه مانده است برای عرضه؟

شاید رباعی های تقی اکبری شاعر افغان، نخستین نمونه ها از آثاری باشند که پس از حوادث یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی، با موضوعی تازه پدید آمدند:

سرگشته هر دشت و دمن یعنی من

افتاده بی گور و کفن یعنی من

طیاره افسار رها یعنی تو

برج دوقلوی منهتن یعنی من

در نخستین روزهای مرحله دیگری از جنگ که به رهبری امریکا در افغانستان به راه افتاد، این شاعر با چند رباعی طنز آمیز نخستین نمونه ها از موضوع تازه ای در شعر روزگار حاضر را ارائه داد.

این هم رباعی دیگر که موضوع آن امریکاست:

این بار چه با اخم و ادا می آید

از بحر و زمین و از هوا می آید

مردم همه سرگشته ویزای وی اند

او خود به در خانه ما می آید

ادامه این جنگ که حالا بیشتر از ده سال از آغاز آن می گذرد، قصه نویسی، سینما، شعر و برخی دیگر از ژانرهای هنری را تحت تاثیر خویش قرار داده است.

قصه کودک دستفروشی که سعی می کرده سربازان خارجی را به خریدن ساجق/آدامس و سگرت وادارد اما سربازان او را یک مهاجم انتحاری می پندارند و به ضرب گلوله از پای در می آورند و ... مانند های آن در این مدت به دست نویسندگان افغان خلق شده اند.

در شعر نیز نفرت از جنگ و انتحار جان مایه آفرینش های کم و بیش ماندگاری بوده و هنرمندان موسیقی نیز همسفر قافله صلح خواهی گشته و آهنگ هایی خوانده اند.

در باره سایه های جنگ در آثار هنری و ادبی پدید آمده در سالهای اخیر، صحبتی با دکتر صبورالله سیاهسنگ داشتیم که مقیم کاناداست.

آقای سیاهسنگ دریافته است که در شعر زبان پشتو می توان چهره جنگ را برهنه تر دید چنان که بیشتر شاعران پشتو زبان سعی کرده اند در شعرهای شان به برهنه گویی روی بیاورند و بدون اتکا و توجه به آرایه های لفظی به بیان موزون شده درد دل های خود بپردازند.

او می گوید در شعر فارسی این روزگار چنین نیست و مواردی نادری را می توان شاهد بود که در آن شاعر واقعیت ها را همانگونه که هستند، بیان کرده باشد بلکه سعی شده تا تفاوت آنچه هست با آنچه باید باشد برجسته شود.

یکی از نمونه های شعر امروز پشتو که شاعر آن عبدالغفور لیوال است، با ترجمه صبوالله سیاهسنگ:

"مـاین" را با "الف" بنگارید که از "مین" (دلـداده) بازشــناخته شود رویهمــرفته، این روزهـا درین ســرزمین شمـار مـاینهـا بیشتر از "مینهـا" (دلدادگان) است "توپک" (تفنگ) نیز مفـرد مـذکـر است هنگام جمـع بستن بنویسـید: "توپکــونه" (تفنگهـا) کاربرد "توپکی" (تفنگهـا) جــای "توپکونه" درسـت نیست زیرا "توپکی" همـانا "جست و خیز کودکان" را میزیبد بازیهـای پاکیزه را نامهـای زشت ننهــید

استقبال از دیرزری

کتابی با عنوان دیرزری نوشته زرغونه کرگر که در هفته های اخیر به زبان انگلیسی در ۵ هزار نسخه چاپ شد و همزمان در پنج کشور: هند، نیوزیلند، بریتانیا، استرالیا و کانادا انتشار یافت، با اقبال خوبی روبرو شده است.

در کتاب دیرزری سرگذشت ۱۳ زن افغان شرح داده شده است که نویسنده کتاب نیز یکی از آنهاست. بیشتر سرگذشت های ذکر شده در این کتاب از زبان راویان اصلی در برنامه ویژه زنان افغان از رادیوی بی بی سی در خلال پنج سال گذشته پخش شده اند. گپ و گفتی با زرغونه کرگر که همکار ما و نویسنده دیرزری است داشتم او می گفت: در روزنامه های بریتانیا بررسی هایی از این کتاب منتشر شده که نشان می دهد خوانندگان از آن استقبال خوبی کرده اند و فروش آن نیز در این مدت کوتاه کمتر از یک ماهی که از انتشار کتاب می گذرد، خوب بوده است.

سرگذشت زنان افغان نه تنها موضوع کتاب هایی بلکه موضوع فیلم هایی نیز در این سالها بوده است.

قیمت من پنجاه گوسفند بود

یکی از این فیلم ها مستندی است با اسم قیمت من پنجاه گوسفند بود، ساخته نیما سروستانی که یک سویدنی ایرانی تبار است.

در جشنواره امسال گوتنبرگ که مهمترین جشنواره سینمایی در کشورهای شمال اروپا به حساب می آید، مستند یاد شده جایزه بهترین مستند سویدنی را از آن خود کرد.

این فیلم در افغانستان تصویر برداری شده و داستان زندگی دخترانی را شرح می دهد که پدران شان آنها را در برابر دریافت پول به مردان غالبا مسن تر می فروشند.

مستند قیمت من پنجاه گوسفند بود، نارضایتی هایی را در میان افغان ها نیز برانگیخته است، این عده می گویند نباید شیربها گرفتن از خانواده داماد به معنای دریافت پول در برابر دختر تلقی شود، از سویی حتی در بسیاری از شهرها رسم شیربها گرفتن نیز دیگر از رواج افتاده است و دختران و پسران جوان برای ازدواج با همدیگر تنها به رضایت والدین خود نیاز دارند که این امر نیز بیشتر از آنکه از سر جبر و زور باشد، برخاسته از سنت محترم داشتن پدر و مادر است.

باری، این فیلم شامگاه پنجشنبه ضمن مراسمی در لندن به نمایش در آمد و با استقبال خوبی هم روبرو شد، محب مدثر در جمع تماشاگران این فیلم حضور داشت و در پایان مراسم رسمی نمایش آن، با نیما سروستانی مصاحبه ای داشت و از او پرسید چه پاسخی به انتقادهای مطرح شده دارد؟ آقای سروستانی گفت: "اکثر آنهایی که چنین انتقادهایی دارند، سالهاست در اروپا بسر برده اند و می خواهند واقعیت های کشورشان چنان باشد که می خواهند نه آنگونه که واقعا هست."

مطالب مرتبط