ترور مجاهدین و سران قومی؛ تغییر تاکتیک طالبان یا فرار به جلو

ژنرال داوود
Image caption ژنرال داوود، با شیوه های جنگ های چریکی و راه های مقابله با آن آشنا بود

طالبان اخیرا پی هم سر می زنند، سران قبایل را در جنوب و فرماندهان مجاهدین را در شمال، این ترورها بخشی از درگیریها و نبرد های روز مره و جاری آنها است اما همه ماجرا این نیست.

سیر وقایع نشان می دهد که آنها هدف مشخصی را در این ترورها دنبال می کنند و برای درک آن کافی است، مهمترین وقایع اخیر کنار هم گذاشته شوند.

ژنرال داوود، داوود، چهارمین مقام امنیتی افغان است که در ظرف کمتر از دوماه گذشته، کشته شده است. پیش از این مولانا سید خیلی فرمانده پلیس قندوز و ژنرال خان محمد، فرمانده پلیس ولایت قندهار کشته شده بودند، شاه جهان نوری فرمانده پلیس تخار همزمان با ژنرال داوود کشته شد. همه این چهره ها وابسته به حزب جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین بودند.

وقتی چهره های کشته شده راکنارهم بگذاریم، متوجه می شویم که داستان چیزی فراتر از ضربه زدن صرف به نیروهای امنیتی افغانستان در کارزار کنونی است.

در یک کلام، طالبان در دوماه گذشته کلیدی ترین مهره هایی را که می توانستند برنامه انتقال مسئولیت تامین امنیت از ناتو به نیروهای افغان را، به برنامه موفقی بدل کنند، حذف کردند. این یک.

دوم، شکست در جبهه شمال برای طالبان بسیار سنگین بود، مولانا سید خیلی و شاه جهان نوری تحت فرماندهی ژنرال داوود، چهره هایی بودند که خیال دولت مرکزی را از بابت مناطق شمال شرقی افغانستان راحت کرده بودند.

حلقه ژنرال داوود، سیدخیلی و شاه جهان نوری، با یک مهره بزرگتر کامل می شد، ژنرال بسم الله خان وزیرداخله/ کشور.

بسم الله خان وقتی از فرماندهی ستاد مشترک ارتش به وزارت کشور آمد، اعضای تیمش را با دقت خاصی در شمال چید، تا به هدف روشن و مشخصی برسد، هدف این بود که شمال نباید از کنترل دولت افغانستان خارج شده و مثل جنوب این کشور به میدان مانور طالبان و دیگر گروه های شورشی بدل شود.

ژنرال داوود اهل تخار بود، او در سالهای جنگ علیه شوروی سابق و همچنین در سالهای جنگ ائتلاف شمال علیه طالبان، همه عمرش را در مناطق شمالی و شمال شرق افغانستان گذرانده بود، منطقه را می شناخت و با مردم محل و شرایط سیاسی و اجتماعی آنجا آشنایی داشت. افزون براین او تجربه جنگ و گریزهای چریکی را نیز داشت و روش مقابله با آن را می دانست.

مجموعه این عوامل سبب شده بود تا او در مهار طالبان در شمال موفق شود.

از مجموع مناطق شمالی افغانستان، ولایت قندوز همیشه برای طالبان سنگر به نسبت مستحکمی بوده است.

در سالهای پس از سقوط رژیم طالبان، این گروه نفوذ خود را در قندوز همچنان حفظ کردند و بارها دیده شده که وقتی ناتو و دولت افغانستان فشار بر آنها را در مناطق جنوبی افزایش می دهند، آنها متقابلا مناطقی در شمال افغانستان از جمله ولایت قندوز را نا امن می کردند.

از این رو، شمال در کل و قندوز بطور خاص برای طالبان بسیار مهم بوده است. مناطقی که ژنرال داوود و نیروهای تحت فرمانش ابتکار عمل درآن مناطق را از طالبان گرفته بودند.

با همه اینها به نظر نمی رسد هدف از کشتن ژنرال داوود، تنها انتقام از او برای شکست طالبان در شمال باشد، بلکه اگر در کنار کشتن افرادی چون ژنرال داوود در شمال، ترور شخصیت های با نفوذ قومی در مناطق جنوب و جنوب شرقی را نیز در نظر بگیریم به وضوح دیده می شود که طالبان و حامیان آنها دربازی افغانستان، دست بالایی را دارند. یا اگر نگوئیم دست بالایی دارند، می توان گفت ارزیابی دقیق تری از حوادث کنونی افغانستان دارند.

اگر برنامه انتقال مسئولیت تامین امنیت از نیروهای ناتو به نیروهای افغان و در نهایت برنامه خروج نیروهای خارجی از افغانستان در سال ۲۰۱۴ عملی شود - که با توجه به اظهارات رهبران غربی، خواهد شد - در این صورت طالبان می دانند که افغانستان به دو نیرو متکی خواهد ماند. سران قبایل و روسای قومی در میان پشتونها و فرماندهان پیشین جهادی در میان اقوام غیر پشتون و طالبان ضربه زدن به این تکیه گاه های بعد از خروج را از حالا شروع کرده اند.

وقتی به فهرست رهبران قومی که در سالهای اخیر به دست طالبان کشته شده اند بیاندازیم، با فهرست بلندی روبرو خواهیم شد. مهم ترین چهره های قومی پشتون که در لوی جرگه اضطراری، حامد کرزی را بر کرسی دولت موقت نشاندند و در لوی جرگه قانون اساسی، به این سند مهم ملی رای دادند، دیگر زنده نیستند.

حق نشر عکس AFP
Image caption طالبان به این باورند که بعد از خروج نیروهای خارجی افغانستان به دو نیرو می تواند تکیه کند، سران قومی پشتون و فرماندهان جهادی غیر پشتون

اگر آسیب هایی را که طالبان با این حملات به حامیان نظام کنونی می رسانند، نگاه کنیم، به این نتیجه می توان رسید که طرف مخالف جامعه جهانی و دولت افغانستان،( گروه های شورشی و حامیان منطقه آی آنها) شناخت واقع بینانه تری از افغانستان دارند و با استفاده از این شناخت سعی دارند افغانستان را از گام زدن در مسیر توسعه و پیشرفت باز دارند.

ارزیابی طالبان شاید این باشد که چهره های تکنوکرات افغانی، با خروج نیروهای خارجی از افغانستان خواهند رفت حتی اگر بمانند، آنها در ده سال گذشته نشان دادند که هنوز توانایی بسیج مردمی را ندارند.

آنها دراین ده سال نه حزب وتشکل سیاسی ساختند، تا از آن بعنوان یک وسیله معمول و مدرن در رقابت ها و مبارزات سیاسی استفاده کنند و مردم را به حمایت از خود و برنامه های شان بسیج کنند و نه هم به سیستم های سنتی اعتقاد دارند تا بتوانند مانند، خوانین، روحانیون و فرماندهان پیشین جهادی مردم را به دنبال خود بکشانند.

از این رو طالبان احساس می کنند افغانستان هنوز صحنه نبرد قبل از یازدهم سپتامبر است، که با حضور نیروهای خارجی آنها شکست خورده اند و با خروج آنها می توانند، بازی را به سال ۲۰۰۱ میلادی باز گردانند.

اما آیا می توانند به چنین اهدافی برسند؟ آیا ناتو و دولت افغانستان برنامه جدی برای توقف طالبان و گسترش نفوذ آنها دارند؟

مطالب مرتبط