امید افغانها به سه سال نیامده

مراسم رسمی انتقال مسئولیت حق نشر عکس BBCPersian.com
Image caption بامیان اولین محلی است که مسئولیت تامین امنیت آن به عهده نیروهای افغان سپرده شد

در ۱۷ جولای ۲۰۱۱ انتقال مسئولیت های امنیتی از نیروهای ناتو به نیروهای امنیتی افغان طی مراسمی که در شهر بامیان با حضور مقامات ارشد امنیتی افغان و ناتو برگزار شد، رسما آغاز گردید. مراسم ۱۷ جولای سر آغازی روندی است که باید تاسه سال دیگر کامل شود.

این مراسم گرچه یک آغاز است و بنا بر این ارزش نمادین دارد، اما شهروندان عادی افغان از همین اکنون پیامد های خروج را با نگرانی دنبال می کنند.

باید دید که در ورای این نگرانی ها، دشواری های خروج چیست و چه پیامد هایی برای دو جانب افغانی وناتو دارد؟ پرسشی که اکنون مطرح است ا ین است که به راستی این خروج برای افغانستان یک کامیابی است یا سر آغاز یک چالش جدید؟ و بالاخره خروج از افغانستان برای ناتو به چه معنی است. آیا ناتو مسئولیت خود را در این کشور ادا کرده است واکنون پیروزمندانه راه خروج را پیش گرفته است، یا اینکه افغانستان برای ناتو به یک کوچه بن بست بدل شده و در جستجوی راهی برای خروج از باتلاق و بن بست است؟

برای پاسخ به این پرسش ها خوب است که یک بار دیگر پس زمینه منازعه جاری در افغانستان را مرور کنیم.

چگونه قصه افغانستان جهانی شد

افغانستان در نیم قرن اخیر گرفتار بحران دولت بوده است. یعنی نیروهای سیاسی داخلی از تأسیس یک دولت مدرن، ملی _ دموکراتیک و توسعه گرا ناکام بوده است و آرایش نیروهای سیاسی اغلب به جدال و منازعه و خونریزی و بی ثباتی منجر شده است.

در ۱۹۷۱میلادی که سلطنت مشروطه در افغانستان ساقط شد و یک جمهوری تک حزبی در کشور سر برآورد، آرایش نیروهای سیاسی در داخل به گونه به هم خورد که دیگر ظرفیت داخلی برای حل مسایل و مشکلات افغانستان کافی نبود. این امر به نا گزیر سر آغاز بین الملللی شدن مساله افغانستان شد.

پیوند نیروهای سیاسی دخلی به ایدئولوژی های جهانی چون مارکسیسم و اسلام‌سیاسی روند بین المللی شدن مساله افغانستان راتسریع کرد. بعد ها افغانستان به مکان بهره برداری های استراتژیک برای همسایگان خود تبدیل شد و درکام جدال های خونبار داخلی فرورفت.

در ده سال اخیر نیز با اینکه یک ساختار حقوقی برای قدرت سیاسی به وجود آمده است، ساختار حقیقی قدرت همچنان بحران زا و تشنج آفرین است.

اکنون در آستانه خروج نیروهای ناتو، این سه مساله دیرینه یکبار دیگر خود را به میان می کشد. آیا ضمانت هایی کافی برای دوران بعد از خروج نیروهای ناتو به وجود آمده است؟ یعنی بهره برداری های استراتژیک همسایگان از افغانستان قطع شده و ساختار سیاسی مقتدر که چالش ها و مطالبات فزاینده داخلی را جواب گو باشد، به وجود آمده و ظرفیت های داخلی برای حل مسایل در حد کافی رشد کرده است؟

وقتی که به بهره برداری های استراتژیک همسایگان از افغانستان اشاره می شود، پیش از همه گروه طالبان به خاطر می آید که اکنون همزمان هم یک چالش حقوقی و هم یک معضل امنیتی است. کارشناسان منطقه ای و بین المللی گروه طالبان را کارت بازی پاکستان در منطقه به خصوص افغانستان می دانند. پاکستان بنا به گفته احمد رشید، روزنامه نگار پاکستانی، "به دلیل بحران هویت، بعد از جدایی پاکستان شرقی، منافع ملی خود را در انحصار قدرت به دست ارتش، دستیابی به سلاح های هسته ای و به وجود آوردن یک دولت دوست در افغانستان تعریف کرده است".

حق نشر عکس BBCPersian.com
Image caption مردم بامیان از عدم توجه دولت به بازسازی این ولایت به شدت ناراضی اند

طالبان در همین راستای "تأسیس دولت دوست" در افغانستان پدید آمد و پاکستان اولین کشور از سه کشوری بود که رژیم طالبان را به عنوان دولت افغانستان، به رسمیت شناختند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز به تشویق پاکستان دست به این کار زده بودند.

در ده سال گذشته، برغم فشار های بین المللی، پاکستان موفق شده است که طالبان را درمناطق خود مختار قبایلی در وزیرستان شمالی و جنوبی حفظ کند. چشم انداز ادغام این گروه در یک فرایند عادی تیره و دور از دسترس به نظر می رسد.

اخیرا حملات این گروه به مقام های ارشد دولت افغانستان شدت یافته و تلاش های صلح دولت افغانستان نیز تا کنون راه به جایی نبرده است. خروج ناتو بیش از هر مورد دیگر سوال سرنوشت طالبان را به میان می آورد.

تردیدی نیست که طالبان می خواهند دیگر دهه اول قرن ۲۱ تکرار نشود و دهه پایانی قرن ۲۰ تجدید شود که دوران طلایی برای طالبان بود. باخروج ناتو احتمالا طالبان به سوی تجدید دهه ۹۰ قرن بیستم خیز بر می دارند، اما ناتو بعد از ده سال جنگ همچنان با سوال سرنوشت طالبان مواجه است. نیرویی که بعد از ده سال حضور نظامی بین المللی همچنان حفظ شده است و به هیچ باج سیاسی و خراج مالی دست ازکار نکشیده است، در فردای خروج نیروهای ناتو که احتمالا بدون شائبه شکست اید ئولوژیک نیز نخواهد بود، با آن سابقه خشن و حمایت های لوژیستیکی و استراتژیکی و با افغانستان فاقد ساختار های مناسب و نظام سیاسی غرق در فساد و متزلزل چه خواهد کرد؟

موضوع جدی بعدی توانایی نیرو های سیاسی داخلی است. آیا بلوغ سیاسی این نیروها به حدی هست که بتواند با سازو کار های قانونی، حقوقی و دیپلماتیک بر مشکلات و اختلاف نظر های خود غلبه کنند یا باز هم ضرورت دست بردن به اسلحه صرف نظر از موجودیت گروه طالبان از میان نرفته است؟

واقعیت این است که تجربه کنش سیاسی دموکراتیک در افغانستان هنوز بیش از حد تصور خام است و اعتبار مراجع و نهاد های ملی بی طرف نیز به اندازه کافی درطی دوسال اخیر به یغما رفته است و بنا بر این هرگز با اطمنان نمی توان سرنوشت کشور را به نیروهای سیاسی موجود داخلی سپرد و از آشوب واغتشاش در امان ماند.

برای بلوغ و پختگی تجربه سیاسی افغان ها، نیاز به حضور طولانی تر جامعه بین المللی است. البته انتقال تجارب سیاسی در صورت عدم حضور نظامی نیز ممکن است ولی حضور نظامی بیشتر حکم چکش تعادل را نه در منطقه که در میان جریان های سیاسی داخلی، با توجه به درگیری های آغاز دهه ۹۰ قرن بیستم نیز یافته است.

نیروهای سیاسی داخلی افغان کم تر به انتقال تجارب سیاسی و بیشتر به فضایی برای تمرین کنش سیاسی محتاج اند. این ضعف، که با عث بین المللی شدن مسئله افغانستان شده است، یک تهدید جدی برای نابودی دست آورد های ده سال گذشته جامعه بین المللی است.

در ده سال گدشته، نه تنها گام های اساسی برای رفع این مشکل بر داشته نشد، که اکنون نیز چندان به آن توجه نمی شود. برنامه خروج نیروهای بین المللی از افغانستان برای این ضعف ظرفیت که در اصل باعث ورود آنان به افغانستان شده است، نیز باید پاسخی داشته باشد.

تعریف ناقص مبارزه با تروریسم

مسئله سوم به ناکامی مسئله دولت سازی در افغانستان باز می گردد. مبارزه با تروریسم از همان روز های بعد از ۱۱ سپتامبر یک پروسه امنیتی – نظامی تعریف شد وکم تر به ابعاد حقوق بشری و مدنی وبه خصوص ملت سازی و دولت سازی در افغانستان توجه شد.

مدیریت روند مبارزه با تروریسم را وزارت دفاع ایالات متحده به عهده داشت و نهاد های دیگر از جمله وزارت خارجه کم تر در تعیین سیاست های اصلی نقش داشت. در دوران تصدی دونالد رامسفلد واحد آموزش های مدنی ارتش امریکا نیز مطلقا تعطیل شد، هر چند بعد ها حدود سیصد نفر از این نیروها در افغانستان دست به کار شدند. این، یعنی که دولت سازی در صدر اولویت های جامعه جهانی به خصوص ایالات متحده قرار نداشت.

ساختار حقوقی دولتی که در افغانستان شکل گرفته ا ست، بی تردید واجد اصول و ارزشهای دموکراتیک است، اماتمرکز بیش از حد قدرت، نظام سیاسی کنونی را آشکارا نا کارآمد ساخته است.

این استدلال که دولت سازی وظیفه خود افغانها است به هیچ وجه درست نیست. نیم قرن بحران دولت در افغانستان نشان داده است که نخبه گان سیاسی افغان بدون همکاری بین المللی نمی توانند از عهده این مهم برآیند.

صرف نظر از مشکلات امنیتی کلان و دشواری ها و چالش های ناشی از حضور طالبان و القاعده، ضعف نهاد های دولتی و کارنامه نا کام جامعه جهانی در امر دولت سازی درافغانستان، خروج نیروهای نظامی نا تو را به یک هشدار جدی بدل کرده است. چه ضمانتی وجود دارد که افغانستان باردیگر به دالان رقابت های منطقه ای و بنا براین به کانون تهدید کننده نظم و امنیت بین المللی بدل نشود.

غفلت افکار عمومی در غرب

تجربه تاریخی نشان داده است که خروج از افغانستان به مراتب دشوارار تر از ورود به این کشور است. معلوم نیست که ناتو در آستانه خروج چه اندازه به این دشواری ها اندیشیده است.

شاید اکنون تلفات ودشورای های جنگ و به خصوص هزینه های سرسام آور آن و احتمالا نفرت از جنگ یا حد اقل کاهش حمایت ازجنگ در افکار عمومی آمریکا و غرب و پیش رو بودن مسایل چون انتخابات و رقابت های سیاسی، سیاستمداران و رهبران سیاسی کشور های غربی را به خروج زود هنگام نیروی های نظامی شان از افغانستان ترغیب کند.

اما واقعیت این است که مردم دنیا به خصوص شهروندان کشور های غربی در مورد پیامد های واقعی خروج نیروهای بین المللی از افغانستان به طور وحشتناکی درغفلت نگه داشته شده اند.

خروج ناتو با سه مساله ای که در بالا توضیح داده شد یعنی سوء استفاده همسایه ها، ضعف نهادهای دولتی و ضعف نیروهای سیاسی و نخبه گان داخلی پیوند جدی دارد و پاسخ های روشن وچشم انداز قانع کننده در این مورد دیده نمی شود.

ناتو نمی تواند که خاطره خروج نیروهای شوروی از افغانستان در دهه ۸۰ قرن بیستم ار از یاد ببرد. تاوان خروج برای شوروی به مراتب سنگین تر از هزبنه حضور بود. خروج شوروی از افغانستان با بحران های ایدئولوژیک نظام سوسیالیستی همزمان شد. به حق یا ناحق بسیاری ها خروج نیروهای شوری از افغانستان را به زوال هژمونی ایدئولوژیک نظام شوروی پیوند دادند و بدین ترتیب چنانکه دیدیم، از این شکست باغ بنیاد گرایی مذهبی یک چندی به برگ و بار نشست.

اکنون نیز بنیاد گرایان در کمین نشسته اند تا کارزار تبلیغاتی وسیعی را بعد از خروج نیروهای ناتو به راه اندازند. ناتو خواه نا خواه حیثیت بازوی دفاعی تمدن مدرن را یافته و مداخلات این سازمان در اغلب موارد از افریقا گرفته تا ارپای شرقی بعد اخلاقی و حقوق بشری نیزداشته است.

حق نشر عکس AP
Image caption نیروهای ناتو که مسئولیت تامین امنیت را به نیروهای افغا واگذار می کنند خود بیشتر به کار آموزش این نیروها مشغول می شوند

به طور مشخص ناتو هم بعد دفاعی و امنیتی دارد که به موجب آن برای تأمین امنیت نظام بین الملل و صلح جهانی در گستره به وسعت جهان به ایفای نقش می پردازد و هم بعد اخلاقی و حقوق بشری دارد که به موجب آن جلو گیری از نقض گسترده حقوق بشر، استبداد و ستم، اگر نه در ذات خود، حد اقل به لحاظ پیامد آن در صورتی که صلح و امنیت جهانی را به خطر اندازد، در قلمرو صلاحیت و وظایف ناتو قرار می گیرد.

افغانستان دقیقا برخوردار ازاین هردوبعد است. دراین کشورهم بعد حقوق بشری و ساختن یک نظام سیاسی مسئول که به الزامات بین المللی و روابط انسانی و حقوق اساسی شهروندان توجه داشته باشد مهم است، به خصوص که چنین پدیده با امنیت در منطقه وجهان پیوند خورده است، وهم امنیت در افغانستان با توجه به پیوندی که با امنیت منطقه و جهان یافته است، در هر اقدام سیاسی مربوطه به افغانستان، امر جدی و قابل ملاحظه است.

فرار یا پایان کار؟

برای ناتو بسیار مهم است که خروجش از افغانستان اجرای مسئولیت این سازمان در این کشور تلقی گردد و نه شکست آن. این امر مستلزم آن است که ضمانت های لازم برای ادامه روند امور و حرکت به سوی صلح و دموکراسی و ثبات و امنیت در افغانستان ایجاد گردد. در غیر آن صورت خروج ناتو از دید بنیادگرایان، یک شکست ایدئولوژیک به حساب آمده و باعث تقویت انگیزه ستیزه جویان و خشونت طلبان خواهد شد.

میان خروج از افغانستان وشکست ایدئولوژیک این سازمان، البته، رابطه منطقی وجود ندارد. اما اگر مسایلی که با خروج پیوند خورده است، از جمله مسایل چون دولت سازی وامنیت مورد توجه قرارنگیرد، سقوط افغانستان درکام هرج ومرج قطعی است و این علاوه بر پیامد های امنیتی غیر قابل پیش بینی، حیثیت و هیمنه ایدئو لوژیک ناتورا نیز مخدوش خواهد کرد.

ناتو به خصوص به این نکته باید توجه کنند که خروج ارتش سرخ از افغانستان هیچ گاه منجر به ثبات و امنیت در این کشور نشد. نهاد های هم که طی بیش از یک دهه کمابیش شکل گرفته بود، در جدال های قدرت نا بود شدند. افغانستان هیچ گاه نتوانست که بر مشکلات خود غلبه کند و بیش از یک دهه جنگ قدرت ثبات و امنیت را تا حدی تنزل داد که در شروع قرن بیست و یکم افغانستان به مأمنی برای دهشت و ترور تبدیل شده بود.

این مسئله هم برای افغانستان و هم برای جامعه بین المللی واجد درس های آموزنده و عبرت‌های بسیار است. بازخوانی خاطره خروج نیروهای شوروی برای ناتو می تواند بسیار قابل توجه باشد، اما نه از این بعد که سرنوشت ناتو همان سرنوشت نیروهای شوروی است، بل از این حیث که پیامد خروج تا حدودی ممکن است برای هردو یک سان باشد.

حق نشر عکس AP
Image caption سوال اصلی این است که خروج نیروهای ناتو برای مردم افغانستان چطور معنی شود؟ شکست و فرار یا خروج پیروزمندانه در پایان کار

مخالفان نقش آفرینی ناتو در عرصه جهانی، از سازمان های ستیزه جویی چون القاعده وطالبان گرفته تا برخی دولت های که گسترش ناتو را یک تهدید امنیتی برای خود می داند، همگی انتظارفرصت یک خروج ناکام از افغانستان نشسته اند.

نسبت به بیست سال گذشته اگر افغانستان از بسیاری جهات به عقب نرفته باشد، هیچ پیشرفتی نکرده است. ناپختگی و عدم ظرفیت سیاسی کافی، هنوز نقطه ضعف افغانستان است و این بی تردید نگرانی هایی را در مورد ادامه روند موجود بعد از خروج نیروهای ناتو و قوای ایتلاف بین المللی، برای ناظران امور، به وجود می آورد.

هم در بخش امنیت و هم در بخش دولت سازی افغانستان در مرحله نا مطلوب و ناامید کننده به سر می برد. شانسی اندکی که وجود دارد، در فرصت سه ساله پیش رو است. اگربتوان در این فرصت اندک، به یک تجدید ساختار سیاسی در کشور دست زد ونظام سیاسی را انعطاف پذیر تر و عیوب ساختاری آن را اصلاح کرد و نیر با تجدید نظر اساسی در شیوه مبارزه با تروریسم و تشدید فشار های سیاسی و نظامی دستگاه ترور را از کار انداخت، می توان امید وار بود که خروج ناتو به سرنوشت خروج نیروهای شوروی دچار نشود. اما اگر این خروج نا موفق باشد مهار فاجعه بعدی به قدرتی بییش از قدرت ناتو نیاز پیدا خواهد کرد.

مطالب مرتبط