انتقال مسئولیت به افغانها؛ نگاه به نیمه پر

حق نشر عکس AP
Image caption 'افغانستان تنها به خاطر حمایت های ایالات متحده نمی تواند با تهدید کشور های همسایه، طالبان، مشکلات اقتصادی، امنیتی و جمعیت رو به رشد خود در آینده مواجه شود'

پرسش خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان همواره برای مردم این کشور توام با دلهره از یک آینده نامعلوم است سوالی که یک ملت با کراهت از خود می پرسد این است که آیا برای ثبات نسبی کشور هنوز به سربازان خارجی نیاز است؟

تصور عمومی در افغانستان این است که آمریکایی ها پس از سال ۲۰۱۴ میلادی افغانستان را به طور قطع ترک می گویند و حتی عده ای هم خروج نیروهای آمریکایی را با خروج سربازان شوروی سابق در سال ۱۹۸۹ میلادی مقایسه می کنند.

ولی تعدادی هم هستند که این مقایسه را قبول نداشته و می گویند که ایالات متحده به یکباره نمی تواند افغانستان و منطقه را ترک بگوید و نباید خروج سربازان کشوری را که دارای بیشترین پایگاه های نظامی در جهان است، با خروج اتحاد جماهیر شوروی در آستانه ی فروپاشی دهه هشتاد میلادی مقایسه کرد.

جالب این است که صحبت از خروج نیروهای آمریکایی ذهنیت عمومی را در کشور به خود مشغول داشته است اما در عین حال، مقام های بلندپایه دو کشور مذاکرات خود را بر سر استراتژی همکاری های بلندمدت آغاز کرده اند. آیا این دوگانگی، ایجاب تجدید نظر در مفهوم "خروج نیروهای آمریکایی" و مقایسه آن با شکست اتحاد شوروی در گفتمان سیاسی و رسانه ای افغانستان را نمی نماید؟

در حالی که آمریکا منافع خود را در افغانستان، پاکستان و کل منطقه به رسمیت می شناسد، اما با توجه به بحران اقتصادی و افزایش قروض ملی اش، در صدد کاهش نیروها در افغانستان است تا حضور محدود خود را به صورت پایدار، در منطقه حفظ نماید.

به این صورت، کاهش نیروهای آمریکایی در افغانستان را ییش از آنکه به عنوان خروج کامل تلقی کنیم، باید با دید مثبت، کاهش تدریجی نیروها را یک "عمل ناگزیر" به حساب آوریم که حکومت افغانستان، مانند هر حکومت مستقل دیگر دفاع ملی، تامین اقتصادی و اداره مستقلانه امور کشور را به عهده می گیرد و حاکمیت ملی و اعتماد به نفس عمومی را احیا می نماید.

در عین حال، در چارچوب توافقات جدید میان افغانستان و متحدان بین المللی اش، نوع همکاری ها و شرایط حضور قانونمند و محدود نظامی و اطلاعاتی آمریکا، بریتانیا و سایر کشور های اروپایی را که مایل به کمک به افغانستان باشند، تعیین می نماید.

اما در عین حال، نمی توان نادیده گرفت که نفوذ سیاسی و منافع هژمونیک ایالات متحده در منطقه نیز در مقاطعی، به ویژه در هنگام بحران های منطقه ای، این حاکمیت را به خطر مواجه خواهد ساخت.

می توان گفت که آمریکا پس از سال ۲۰۱۴ میلادی به ۲۰ تا ۳۰ هزار نیرو در افغانستان نیاز دارد تا منافع اقتصادی و سیاسی اش را در منطقه حفظ کند، جلو شعله ور شدن یک جنگ داخلی دیگر و یا سقوط این کشور به دست طالبان را بگیرد، مراقب اوضاع نظامی و سیاسی منطقه به خاطر تهدیدات هسته ای پاکستان و یا منازعه با هند باشد و در نهایت فرآیند انتقال مسئولیت ها از ناتو به دولت افغانستان را تحت نظارت خویش قرار دهد.

برویم و یا نرویم؟

در تمامی اظهارات رسمی مقام های آمریکایی نکوهش جنگ عراق و افغانستان، اجرای جدول زمانی خروج نیروها از این دو کشور و در نهایت بازگشت سربازان خسته آمریکایی به خانه به وفور به چشم می خورد. ولی، تردید در این اظهارات ناشی از مواضع متناقض سیاستمداران و نظامیان آمریکایی حکایت دارد.

به گزارش تلویزیون سی ان. ان، به تاریخ ۱۱ جنوری/ ژانویه ۲۰۱۱ میلادی، آقای جو بایدن، معاون رئیس جمهوری آمریکا، گفت، "در صورت تمایل افغانها آمریکا پس از ۲۰۱۴ نیز در افغانستان باقی خواهد ماند." به گفته او، " آمریکا قصد ملت سازی را در آنجا نداشته و این از جمله مسئولیت های خود افغانها است، اما ایالات متحده می تواند به آنها در راستای این اهداف پس از سال ۲۰۱۴ کمک نماید."

در نوامبر ۲۰۱۰ میلادی، آقای فو راسموسن، دبیر کل ناتو در لیسبون قرارداد همکاری های بلندمدت را با حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان، به امضا رساند که بر اساس این قرارداد، "ناتو تا زمانی که افغانستان نیاز به حمایت داشته و همچنان خطربازگشت تروریست ها به افغانستان احساس شود، در این کشور حضور خود را حفظ خواهد نمود."

آمریکا سیاست مشابهی را در عراق اتخاذ کرده است. سربازان آمریکایی از شهرهای بزرگ عراق عقب نشینی کرده و مسئولیت های امنیتی را به حکومت عراق سپردند ولی برخلاف وعده های قبلی آقای باراک اوباما مبنی بر خروج کامل از این کشور، مقام های بلندپایه آمریکایی تمایل دارند که حکومت آقای نوری المالکی برسر حضور محدود نیروهای آمریکایی در عراق با آنها به توافق برسد.

آقای لیون پانِتا، وزیر دفاع جدید آمریکا، در اولین سفر خود به عراق از ابهام و تردید این کشور در ارتباط به حضور و یا عدم حضور امریکا نا راض به نظر می آید. وزیر دفاع آمریکا مصرانه از مقام های عراقی می خواهد که هر چه زودتر تصمیم خود را در این مورد اعلام کند.

در حالی که ژنرالان بلندپایه آمریکایی به روشنی تمایل خود را به حضور بلندمدت در افغانستان و عراق- دو جنگ بدنام و پرهزینه- نشان می دهند، اما سیاستمداران دموکرات و جمهوری خواه به خاطر خشم افکارعامه و ترس از انتخابات ریاست جمهوری، همچنان پاینبدی خود را به خروج کامل سربازان شان اعلام می دارند.

نیاز متقابل آمریکا و افغانستان

زلمی خلیلزاد، سفیر سابق آمریکا در افغانستان و عراق، در مصاحبه ای با روزنامه هشت صبح چاپ کابل، اذعان کرد که افغانستان و آمریکا به دلیل تهدیدها و منافع مشترک به یکدیگر نیاز دارند. به گفته او، " افغانستان بیشتر به همکاری بلندمدت با ایالات متحده محتاج است."

برکسی پوشیده نیست که ذهنیت غالب در میان برنامه سازان افغان و بسیاری از تحصیلکرده های کشور این است که افغانستان از راه همکاری های استراتژیک و مشخص با آمریکا می تواند خطرات و تهدید های کشور های همسایه خود را دفع نماید.

افغانستان نمی خواهد که بار دیگر همانند دهه ۹۰ میلادی وارد یک "بازی بزرگ" و رقابت کشور های همسایه بر سر کنترول خاک اش گردد. همچنان نباید فراموش کرد که حکومت افغانستان هنوز قسمت عمده بودجه ی ملی خود را از ناحیه کمک های خارجی تامین می نماید.

ژنرال گروموف و ژنرال پترائوس

این سوال بسیار اساسی و مهم است که آیا افغانستان پس از ۲۰۱۴ میلادی با سرنوشت مشابه پس از سال ۱۹۸۹ میلادی مواجه می شود؟ آیا در یک تکرار تاریخی دیگر، سرنوشت حکومت فعلی به سرنوشت حکومت داکتر نجبیب دچار خواهد شد؟

به نظر من شاید این مقایسه تاریخی تا حد زیادی منعکس کننده شرایط امروز و یا چند سال بعد افغانستان نباشد. تفاوت های زیاد بین شرایط و رژیم های سیاسی آن زمان و حالا وجود دارد که اگر مد نظر گرفته نشوند به احتمال قوی تنها با مقایسه ظاهری رویدادها راه به جایی نمی بریم.

حق نشر عکس AFP

من به صورت نمونه وار تفاوت های دو رژیم و شرایط امروز و آن روز و عواقب سیاسی بعدی را ذکر می نمایم.

یک _ مقایسه آمریکای امروز با اتحاد شوروی ۱۹۸۹ میلادی خالی از اشکال نیست. با این که ظاهرا نظام توتالیتر کمونیستی شوروی سابق شکست ناپذیر می نمود، اما زمانی که دیوار برلین سقوط کرد و در فاصله دو سال اتحادشوروی سابق از هم پاشید، همه پی به روشکستگی اقتصادی و فقدان کامل مشروعیت دولت کمونیستی بردند.

آیا آمریکا در موقعیت مشابهی قرار دارد که در اثر مشکلات اقتصادی منطقه را ترک بگوید؟ ایالات متحده هنوز به عنوان ابر قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مطرح است و چنان در درون یک نظام اقتصادی به هم وابسته و در هم تنیده جهانی قرار دارد که سقوط آن کمتر از فروپاشی نظام سرمایه داری نخواهد بود.

قدرت اقتصادی و سیاسی آمریکا، همانند امپراتوری ها و ابرقدرت های پیشین مانند بریتانیا و اتحادشوروی، نه در تنهایی و یک بودگی که در درون نظام از اتحادهای سیاسی- نظامی و همکاری های مشترک اقتصادی معنی می دهد.

دو _ برخلاف حکومت دکتر نجیب، حکومت آقای کرزی با یک قیام عمومی مواجه نیست. طالبان در بهترین حالت خود یک گروه شورشی تروریستی است که قدرت اصلی خود را از جنگ نا متعارف و تروریستی، دشمنی های قومی در جنوب، کینه جویی تعدادی از گروه های نا راضی پشتون، ائتلاف دسته های مختلف مواد مخدر و استفاده از ترور و تبلیغات مبتنی بر وحشت، می گیرند.

حکومت دکتر نجبیب در اثر شورش عمومی ده ساله، اختلافات درونی و تمایل اعضای بلندپایه دولت به مجاهدین افغان، انزوای بین المللی و ضعف شدید اقتصادی سقوط کرد. برای حکومت دکتر نجیب جایگزین سیاسی وجود داشت. طالبان نه بدیل حکومت موجود اند و نه حتی نخبگان مخالف حکومت که عمدتا غیر پشتون هستند، کدام گزینه ای جز جلوگیری از فروپاشی نظام فعلی در پیش روی دارند.

سه _ تصور نمی رود که آمریکا پس از سال ۲۰۱۴ میلادی افغانستان را تنها بگذارد. زیرا، در آمریکا این نظر مطرح است که خروج یکباره و نسنجیده از افغانستان شاید شعله های جنگ داخلی را بر افروخته و کشور های منطقه ای بار دیگر رقابت های خصومت آمیز خود را در افغانستان آغاز نمایند. کشور ما هنوز به لحاظ امنیتی از سوی تروریسم و شورش ها تهدید می شود که این در ذات خود یک نگرانی امنیتی برای ایالات متحده است.

چهار_ بدون شک، آمریکا مایل است که روند انتقال مسئولیت ها از ناتو به حکومت افغانستان به صورت کامل صورت گیرد و تا آن زمان به دوام کمک های اقتصادی و نظامی خود به حکومت افغانستان در قالب همکاری های استراتژیک ادامه خواهد داد.

همچنان نباید از یاد برد که آمریکا با وجود دشواری های اقتصادی و بحران بدهی های ملی، به دلیل منافع امنیتی و اقتصادی خویش در صدد آن نیست که خاورمیانه، جنوب و مرکز آسیا را ترک بگوید. وقتی از این منظر به حضور آمریکا نگاه کنیم، مذاکرات رسمی دو کشور افغانستان و ایالات متحده بر سر همکاری های استراتژیک، معنی پیدا می نماید.

اگر از منافع اقتصادی آمریکا -منابع خام و انرژی فسیلی آسیای میانه- در این نوشته بگذریم، ایالات متحده به دلیل تهدید های امنیتی که باالقوه و بالفعل در منطقه وجود دارد نیز، پس از سال ۲۰۱۴ میلادی نیاز به حضور محدود در افغانستان را احساس می نماید.

افغانستان در حقیقت به دلیل بحران ها و مشکلاتی که در منطقه برای ایالات متحده به وجود آمده است، ارزش استراتژیک پیدا کرده است.

اما افغانستان تنها به خاطر حمایت های ایالات متحده نمی تواند با تهدید کشور های همسایه، طالبان، مشکلات اقتصادی، امنیتی و جمعیت رو به رشد خود در آینده مواجه شود.

اگر افغانها در مورد تشکیل یک دولت مقتدر و متحد، اقتصاد مشروع و ادغام در تجارت پر رونق منطقه به توافق نرسند، بحران های بنیادین خود را از راه دلار و تفنگ آمریکا نمی توانند حل کنند. از این رو، بر ما لازم است که روند انتقال مسوولیت ها را نه به معنای نظامی آن، بلکه با قبول این واقعیت آغاز نمائیم که افغانستان پس از جنگ، با مشکلات و بحران های بنیادینی مواجه خواهد شد که بدون یک دولت ملی توسعه گرا و دموکراتیک از پس حل آن بر نخواهد آمد.

مطالب مرتبط