مجله فرهنگی هفته؛ سیاهسنگ از زبان خودش

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption آقای سیاهسنگ را یکی از پرکار ترین شخصیت های ادبی افغان می دانند، او در بیست سال اخیر تقریبا هر روز دستی به قلم برده و چیزی نوشته است.

در این نسخه از مجله فرهنگی هفته، گفتگویی با صبورالله سیاهسنگ داشتیم، حال حکیم اطرافی را جویا شدیم که بیمار است و به صحبت مروه سبحان شاعر نوقدم نشستیم که به تازگی نخستین کتاب شعر خود را منتشر کرده است.

صبورالله سیاهسنگ مردی است که شعر می گوید، نقد می نویسد، ترجمه می کند و دستی هم در پژوهش های تاریخی دارد.

او در سال های حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان هفت سال در زندان بسر برد و آن هفت سال چشم های این نویسنده را به عمق واقعیت های ناخوش زندگی باز کرد.

به نظر نمی آید که سیاهسنگ اکنون مبلغ عقیده سیاسی خاصی باشد. مهمترین زمینه های فعالیت ادبی او ترجمه شعر، ترجمه مقالات ادبی، معرفی آثار و چهره های مهم ادبی و نیز نوشتن نقد بر آثار اهل قلم افغانستان بوده است.

او گاهی از سر تفنن آهنگ های پرطرفدار انگلیسی و هندی را به زبان فارسی ترجمه می کند و از طریق شبکه اجتماعی فیسبوک در اختیار علاقمندان قرار می دهد.

آقای سیاهسنگ را یکی از پرکار ترین شخصیت های ادبی افغان می دانند، او در بیست سال اخیر تقریبا هر روز دستی به قلم برده و چیزی نوشته است.

اخیرا انجمن پیوند که نهاد فرهنگی و اجتماعی فعال برای افغان ها در لندن است، صبورالله سیاهسنگ را که مقیم کاناداست به محفلی در لندن دعوت کرد که مهمان اصلی آن کسی جز سیاهسنگ نبود.

در این شب نشینی، آقای سیاهسنگ به سوال چند تن از دوستداران ادبیات در مورد کار و زندگی اش پاسخ داد.

از آقای سیاهسنگ پرسیدیم با توجه به این که شغل رسمی اش اکنون پزشکی است و در ادبیات نیز عرصه کار واحدی نداشته و تقریبا در هر زمینه ای قلم زده است، خود را در چند جمله چگونه معرفی می کند؟

او در پاسخ گفت : "از پرداختن به زمینه خاص و تمرکز کردن به یک عرصه و یک رشته نوعی حس خستگی به من دست می دهد. فکر می کنم اگر ما به امور متفاوت بپردازیم با طیف گسترده تری از خوانندگان و شنونده ها روبرو می شویم."

سوال دیگری که از وی پرسیدیم این بود که خود را در کدام زمینه و رشته ای راحت تر و در عین حال مسئول تر حس می کند؟

پاسخ آقای سیاهسنگ این بود که می گفت در هنگام نوشتن نقد شعر و نقد داستان احساس راحتی بیشتری به او دست می دهد.

باری جهانی یکی از شاعران پرطرفدار پشتو زبان افغانستان است که در ماه های گذشته آثارش به دست صبورالله سیاهسنگ مورد نقد قرار گرفت و لحن بی باکانه آقای سیاهسنگ در آن نقد، باعث ناخشنودی خود شاعر و جمعی از طرفدارانش شد.

جنجال هایی که بخاطر این نقد به راه افتاد موضوع یکی از سوال های ما از آقای سیاهسنگ بود که پرسیدیم فکر نمی کند که مخالفت عده ای با نحوه قضاوت هایش در نقدها، رفته رفته مایه ناراحتی هایی برای خود وی شود؟

او گفت: "من طرفدار آنم که وقتی نقدی نوشته می شود نویسنده باید تمامی حرف های خود را بگوید و نیازی به آن نباشد که وقتی واکنشی دید مجبور به نوشتن نکات دیگری شود. گاهی دیدگاه های نقد نویس باعث ناراحتی هایی می شود اما از چنین پیامدهایی گریز و گزیری نیست."

صبورالله سیاهسنگ در این گفتگو، جستجوی زیبایی را هدف مشغله های ادبی خود خواند و گفت مهمترین نکته ای که در پی سال ها نوشتن به آن پی برده این است که نباید در نوشته ها با ذکر مقدمه های ملال آور، خواننده یا مخاطب را خسته کرد. احترام گذاشتن به خواننده به نظر او بیان اصل ماجرا در نخستین جملات هر نوشته ای است، تا کسی که وقت خود را در اختیار نویسنده می گذارد، بتواند بیشترین بهره را ببرد.

عیادت رادیویی

حکیم اطرافی ممثل نمایش های تلویزیونی که ده سالی است مقیم نیوزیلاند است، مدت هاست از نوعی بیماری عصبی رنج می برد.

او هفتاد و هشت سال دارد و در روزگاری که کابل آماج راکت های به اصطلاح کور قرار می گرفت، به این بیماری مبتلا شد و به گفته خودش آن حملات راکتی اعصابش را خراب کرد.

آقای اطرافی می گوید زلزله ویرانگر ماه های اخیر در نیوزیلاند، باعث شدت یافتن مریضی او شده است. او یکی از شعرهای طنزی خود را به همراه متن مسجع طنزی خواند و آرزو کرد روزی صحتش را باز یابد و بتواند بیشتر از پیش به فعالیت های هنری خویش بپردازد.

صاحب مهره مهر

حق نشر عکس BBC World Service

مروه سبحان از چهره های نوقدم در عالم شعر است که نخستین مجموعه اشعارش با نام مهره مهر در بهار امسال در ایران چاپ شد.

خانم سبحان مادر سه فرزند است و در لندن بسر می برد. در شعرهای او می توان درخشش نوعی دریافت ها و تجربه های خاص شاعر را دید اما اهل ادب خواهند گفت او حالا شاعر بیت های درخشان است.

مانند این یکی :

از لحظه ای که در دل من پا گذاشتی

یک آسمان ستاره ز خود جا گذاشتی

در شعرهای این شاعر، نوعی گرایش به خداباوری عارفانه را می توان دید که به گفته خودش نتوانسته چنین گرایشی را در قالب اشعار عاشقانه ای که از آن بوی خاک بیشتر از بوی افلاک به مشام می رسد، پنهان کند.