عقاب چگونه میمیرد، نگاهی به مجموعه اخیر ابوطالب مظفری

Image caption ابوطالب مظفری از پیشگامان "ادبیات مقاومت" است، جریان ادبی که سالهای پیش از سوی شاعران و نویسندگان افغان در ایران به راه انداخته شد

"عقاب چگونه میمیرد" نام مجموعه شعر سید ابوطالب مظفری است که توسط "خانه ادبیات افغانستان" و "انتشارات تاک" اقبال چاب و نشر یافته است.

شاعر در مقدمه­ کوتاهی که بر آن نوشته در باره اش چنین روشنی افکنده است: " نخستین مجموعه­ شعرم با نام سوگنامه­­ بلخ در سال ۱۳۷۱ توسط انتشارات حوزه هنری به چاپ رسید. بعدها انتشارات نیستان گزیده یی از این کتاب وکارهای تازه ام را در سلسله "گزیده ادبیات معاصر" چاپ کرد. کتاب حاضر نیز چندان حدیث تازه ای نیست، بخشی از دو کتاب اول و کارهای سالهای اخیر است که به پیشنهاد دوستان در " خانه ادبیات" فراهم آمد. از کم کاری ام و از اینکه مجموعه شعرهایم را با نام های متفاوت به حساب جیب خلق چاپ می کنم خجلم."

مظفری یکی از قله های ادبیات معاصر افغانستان است و نمی شود از کنار آثار او بی توجه گذشت.

ابتدا که مجموعه­ "عقاب چگونه میمیرد" به دستم افتاد فکر می کردم شاید نتوان در آن شعرتازه ای در حد و اندازه شعرهای خوب دو مجموعه پیشتر مظفری یافت اما انصافا وقتی به مطالعه شعرهای تازه این مجموعه پرداختم؛ دریافتم که دوستان، در "خانه ادبیات وانتشارات تاک" بدون و جه به چاپ این مجموعه اقدام نکرده اند.

همین چند شعر تازه که برای نخستین بار در این کتاب منتشر می شود از نظر هنری ارزش آن را دارد که رضایت خوانندگان جدی شعر معاصر را از خرید و مطالعه­ این مجموعه جلب کند. و لذت داشتن یک مجموعه شعر جدید را به او بچشاند. چرا که در بسیاری از مجموعه شعرهای معاصر آدم بعد از ورق ورق کردن های زیاد، تنها به چند شعر خوب می تواند دست یابد.

از نظر محتوایی دغدغه های اصلی شاعر را در این مجموعه موارد زیر تشکیل می دهد

باور های مذهبی همراه با نقد

شاعر ضمن پردازش به اصیل ترین باورهایی مذهبی جامعه­ خویش به پالایش و گزینش آن می پردازد و آلایش ها و پیرایشهای افزوده بر دامن آن را رندانه به نقد می کشد. هبوط و هبوط ۲ از بهترین شعرهای این مجموعه و نیز از برترین شعرهای مذهبی روزگارما محسوب می شوند.

اوضاع سیاسی واجتماعی

در این بخش از شعرها شاعر باز هم با زبانی گزنده وانتقادی از همه چیز و همه کس دلخور و گلایه مندا است از سران قومی و سیاسی قبایل و احزاب وطن گرفته تا روشنفکران و قلم بدستان هموطن.

از همسایگان ناهمدل و نا همزبان گرفته تا همسایگان همدل وهمزبان. از جامعه­ جهانی گرفته تا گردشگران و نیروهای نظامی خارجی در خاک وطن و با این یاد آواری که گاهی این گلایه ها وشکایت ها بسیار نرم و ملایم به نظر می رسد.

بختاور آمده است پس شیشه یخ زده

ما این طرف تمام رگ و ریشه یخ زده

او با دو چشم سبز؛ به پرسش که ای گروه

یک لقمه از غذای شما میشه یخ زده؟

او با نگاه مضطربش منتظر که کی

مستر، بر آید آب زده، نشئه، یخ زده

آن سو گروه هفت خط از هفت سمت خاک

با جیب های پر به سر گیشه یخ زده

آوارگی ها

اگر چه آوارگی های مردم ما از اوضاع سیاسی و اجتماعی ما جدا نیست امّا به دلیل برجستگی خاص آن در زندگی بخشی از مردم که شاعر هم جزئی از آن است شایان توجه ویژه است. در این بخش شاعر، غمها ومصائب تلخ آوارگی را با تصاویر و موقعیت های گوناگون به رشته­ بیان در کشیده است. گلچهره غزلی مناسبی برای این بخش است.نمونه های دیگرنیز به فراوانی وجود دارد.

تغزلها

بعد از آن همه شکست ها وتلخی های اجتماعی وسیاسی، بسیاری از شاعران وادیبان ما به آغوش تغزل پناهنده شدند و سرزمین بکر معاشقه را خانه های امن خویش برگزیدند تا شاید گرمی آغوش یار تخدیری باشد بر آلام لاینحل روحی و روانی شاعر که نا بسامانی های اجتماعی و آوارگی های مزمن گریبان گیرش شده است.

گویا ترین نمونه برای این بخش، غزل "دستمال" است بخشهای از آن را باهم می خوانیم:‌

نشسته است و به سر فکرهای بسیارش

که روزگار چه بازی نموده در کارش

....

به یک حساب سر انگشتی عیان می دید

جهان به شکل عجیبی نموده انکارش

...

دلش گرفت، پکی زد به آخرین سیگار

که تف به جنگ و تفنگ و تمام اقمارش

*

پراز دریغ، پر ازدرد مرد زل زده است

به دستمال سفیدی که داشت از یارش

نه دستمال که یک باغ پر زخاطره بود

نشان دست کسی لابلای هر تارش

هزار آیت روشن در آن نشسته به ناز

زمعجزات شگفتی دو چشم بیمارش

ومرغ بر سر یک شاخه منتظر مانده است

که دام عشق تو کی می کند گرفتارش

دو باره می شود آیا پرنده یی برگشت

به سال عشق، به آن لحظه های دشوارش

مسایل شخصی وخانوادگی

بخش قابل توجهی از شعرهای این مجموعه به امور شخصی و خانوادگی شاعر ارتباط می یابد. شاعر برای دوستان، پسران، دختران و همسرش شعرهای سروده است که به نظرم شعر" من وتو" که در قالب سپید سروده شده است مناسب ترین نمونه برای این بخش است.

شاعر در آن ناداری خود را که از شاعری اش منشاء گرفته است و نیز تمایل مفرط زنان به طلا و دارایی را به خوبی بیان کرده است. شاعر به ملاطفت توصیف می کند که همسران هنرمندان وشاعران به خاطر وضع بد مالی این جماعت چه عذاب درد ناک وجنون آسایی را تحمل می کنند.

دوستت دارم

چنان که تو طلا را.

بر دوش می کشی وخاموش می نشینی

کتاب ها و عتاب هایم را

من از تو سر شارشعر می شوم

تو از من لبریز جنون

وقتی ماه به نیمه می رسد وکیف کوچکت

پر از اداهای من است

از خانه ای که تو در آن نباشی

هراسانم

واز جهانی که خدا در آن نباشد.

در یک نگاه کلی تر، مهمترین وی‍ژگی های شعر مظفری حس و عاطفه نیرومند، همراه با تامل و ژرف اندیشی، اعتدال در تخیل و زبان فاخر و شسته رفته است.

این ویژگی ها شعر مظفری را به کرانه های شعر مطلوب معاصرفارسی پیوند زده و از او شاعر متمایز و مطرح در ادبیات امروز ساخته است.

مهترین ضعف شعر مظفری نیز کمرنگ شدن تخیل و زبان تصویری در بسیاری از شعرهای او است که آثارش را گاهی به مرز نظم نزدیک می کند و صراحت بیانش منطق شعر را به ساختار نثر هم گون می سازد.

زبان دهه­ هفتاد خورشیدی مظفری چالش دیگری در برابر بالهای پیشروی شعرش محسوب می شود که مظفری خود بر این امر وقوف کامل دارد و تلاشهای "نوشدن در زبان" را در شعرهای تازه اش به وضوح می توان مشاهده کرد و خوشبختانه این تلاشها بسیار قرین موفقیت نیز بوده است.

مطالب مرتبط