سایه‌روشن اطلاع‌رسانی و داوری در رسانه‌های افغانستان

حق نشر عکس BBCPersian.com
Image caption "کمتر کسی از اهلِ رسانه‌های افغانی ناگزیر می‌شود که در هنگام اطلاع‌دهی دست از داوری بردارد"

وقتی که یک پلیس در شهر کابل در اثر انفجاری جانش را از دست می‌دهد، آیا او کشته می‌شود ، شهید می‌شود و یا به هلاکت می‌رسد؟

کشته شدن، شهید شدن، جان باختن و به هلاکت رسیدن در یک انفجار به یک واقعیت اشاره می‌کنند. با وجود این، در عرصه اطلاع‌رسانی، انتخاب هر کدام از آنها معنای متفاوتی می‌یابد.

به نظر می‌رسد که در بیشتر رسانه‌های دیداری و شنیداری افغانستان تصمیم گرفتن در این مورد که چگونه و با چه زبانی می‌توان خبری را به اطلاع عموم مردم رساند، کار ساده‌ای است.

به این معنا که کمتر کسی از اهلِ رسانه‌های افغانی ناگزیر می‌شود که در هنگام اطلاع‌دهی دست از داوری بردارد و با وسواس به جست‌وجوی زبان و بیانی بر آید که هم در اطلاع‌دهی کارآمد باشد و هم تا آنجا که ممکن است از بار قضاوتهای شخصی، حزبی و ایدئولوژیک خالی باشد.

چرا چنین است؟

پاسخ این سوال را شاید بتوان در تجربه صدساله رسانه‌های افغانستان جست‌وجو کرد و در این واقعیت که در افغانستان تقریبا هیچ گاه "دانستن" به عنوان حق مردم مبنای کار رسانه‌ای نبوده است؛ در حالی که بنیاد کار بسیاری از رسانه‌های اطلاع‌رسان در جوامع مدرن و دموکراتیک این است که " دانستن حق مردم است".

مطرح شدن "دانستن" به عنوان یک حق در جوامع مدرن پیامدهای مهمی داشت. یکی از پیامدهای آن این بود که از آن پس مردم حق خود دانستند که به واقعیت ماجراها و حقیقت قضایا آن گونه که رخ می‌دادند، دسترسی داشته باشند.

در نتیجه مطرح شدن "دانستن" به عنوان یک حق بود که اهل رسانه‌ها تحت فشار قرار گرفتند تا در کار اطلاع‌رسانی اصل را بر منعکس کردن دقیق رویدادها بگذارند و ترجیحات شخصی، گروهی یا ایدئولوژیک خود را وارد جریان آزاد اطلاع‌رسانی نکنند.

این نوع نگاه به رسانه و کار اطلاع‌دهی رفته- رفته بر زبان و بیان اهل رسانه هم تاثیری عمیق گذاشت و اصل بی‌طرفی خبری ادبیات رسانه‌های اطلاع‌رسان را از بن دگرگون کرد. اما در افغانستان چنین تجربه‌ای رخ نداد.

صد سال پیش وقتی که جریده سراج‌الاخبار به عنوان اولین رسانه جدی افغانستان شروع به کار کرد، گردانندگان آن باور داشتند که در افغانستان و جهان چیزهایی هستند که مردم افغانستان "باید" از آنها مطلع شوند.

تنها این نبود. آنان اعتقاد داشتند که اگر مردم افغانستان طرز نگاه خود نسبت به امور درون کشوری و برون کشوری را تغییر بدهند و به مجموعه‌ای از باورهای تازه و مفید معتقد شوند، افغانستان در مسیر پیشرفت گام خواهد نهاد.

تکلیف یا حق؟

Image caption می‌توان انتظار داشت که مدیری چون محمود طرزی می‌بایست دیدگاههای مخالف موضع خود را نیز در سراج‌الاخبار منتشر کند

گردانندگان سراج‌الاخبار باور داشتند که "مردم باید بدانند"، اما این باور مبتنی بر "حق دانستن" نبود؛ مبتنی بر "تکلیف دانستن" بود. این نبود که مردم افغانستان حق دارند بدانند که در مملکت‌شان چه می‌گذرد و در جهان چه روی می‌دهد.

در نظر محمود طرزی، مدیر سراج‌الاخبار و همکارانش، این وظیفه هر افغان وطن‌دوست بود که برای کسب استقلال و رساندن افغانستان به کاروان پیشرفت و تمدن خود را به سلاح آگاهی و اطلاع مجهز کند. طرزی در مقاله معروف "حی علی‌الفلاح" خود خطوط کلی تصویری را که او می‌خواست مردم افغانستان از خود داشته باشند، ترسیم کرد.

او می‌نویسد: "حی علی‌الفلاح! ای ملت نجیبه افغانیه! شرافت ملی، عظمت قومی خود را محافظه کنید! استقلال و حاکمیت دولتی خود را صیانت نمایید!..."

"افغان، که به دیانت و دینداری، به شجاعت و بهادری، به غیرت و ناموس شعاری در تمام دنیا مشهور و معروف شده باشد، آیا این را بر وجدان و ایمان و شرف و ناموس خود چسان گوارا کرده می‌تواند که نام حمایت و تابعیت دولت اجنبی و غیر ملت بر او بوده باشد؟ حاشا حاشا! کلا کلا!"

"افغان به بسیار آسانی و خوشگواری مرگ را قبول کرده می‌تواند، ولی هیچ گاه ، به هیچ صورت، قطعا، قاطبا، کلمات متعفنه معده بشور آورنده تابعیت و حمایت را هضم کرده نمی‌تواند!" وقتی که طرزی در جملات نقل شده در بالا می‌گوید ملت افغانستان "مرگ را قبول کرده می‌تواند" و یا کلمات تابعیت و حمایت را " هضم کرده نمی‌تواند"، منظورش در این جمله‌های خبری این است که این ملت " باید" مرگ را قبول کرده بتواند و "باید" فلان کلمات را هضم کرده نتواند.

به سخنی دیگر، طرزی به عنوان فردی "با خبر" به صورت غیر مستقیم به مخاطبان خود تکلیف می‌کند که وقتی که مساله‌ای چون تابعیت از یک دولت دیگر مطرح شود، به عنوان افغانهای با شرافت باید مرگ را بر قبول چنین چیزی ترجیح بدهند.

در چنین حالی روشن است که نمی‌توان انتظار داشت که مدیری چون محمود طرزی می‌بایست دیدگاههای مخالف موضع خود را نیز در سراج‌الاخبار منتشر کند.

قضاوت با ادبیات

حق نشر عکس BBCPersian.com
Image caption طرزی در مقاله معروف "حی علی‌الفلاح" خود خطوط کلی تصویری را که او می‌خواست مردم افغانستان از خود داشته باشند، ترسیم کرد

از روزگار محمود طرزی تا امروز رسانه‌های مکتوب و غیر مکتوب بسیاری در افغانستان پدید آمده‌اند. اما با اطمینان می‌توان گفت که وجه مشترک اکثر این رسانه‌ها این بوده است که "دانستن" را تکلیف مردم می‌دانسته‌اند و نه حق‌شان.

از همین رو، بیشتر رسانه‌های افغانی در صد سال گذشته پیوسته با ادبیات "قضاوت" کار کرده‌اند و نه با ادبیات "اطلاع‌رسانی". شاید یکی از علتهای این وضعیت – حد اقل در چهار دهه اخیر- این بوده که رسانه‌های مستقل در افغانستان کمتر مجال ظهور و فعالیت دوام‌دار داشته‌اند.

بیشتر رسانه‌ها تنها نماینده و بازتاب‌دهنده خط‌کشی‌های سیاسی و ایدئولوژیک موجود در کشور بوده‌اند. هر چند کار اطلاع‌دهی در رسانه‌های افغانستان نسبت به گذشته بهبود یافته و ادبیات متناسب با کار اطلاع‌رسانی حرفه‌ای رفته-رفته در جامعه جا باز می‌کند، تا پا گرفتن و گسترده شدن این نگرش که "دانستن حق مردم است" فاصله زیادی مانده است.

در حالی که امروز در اکثر رسانه‌های مدرن جایی برای انعکاس دیدگاههای شخصی صاحب‌نظران و مفسران می‌گذارند و این نظرگاهها را از بخشهای خبری جدا و متمایز نگه می‌دارند، در بسیاری از رسانه‌های افغانستان مرزهای خبر و تفسیر و دیدگاههای شخصی هنوز در هم می‌روند و در این سایه-روشن اطلاع و داوری کار دست یافتن مخاطبان به اطلاعات معتبر و دقیق بسیار دشوار می‌شود.