چالشها و دستاوردهای مطبوعات دهه چهل

موسی شفیق
Image caption "موسی شفیق با به قدرت رسیدن، عملاً برای از بین بردن مطبوعات ملی کارهایی کرد و برنامه های بسیار ظریفانه ای طرح کرد"

در دو بخش قبلی مطبوعات دولتی و آزاد سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۲ خورشیدی را بررسی کردیم. کارشناسان، مورخان و روزنامه‌نگاران متفق النظرند که این دوره از لحاظ رشد کمی و کیفی مطبوعات و از لحاظ آزادی بیان، نسبت به دوره های پیش از آن به گونه بی‌سابقه‌ای درخشان بوده است.

با وجود این، هنوز مسایل قابل بحث در ارتباط به این دهه وجود دارد، از جمله مرز آزادی بیان، سانسور و چگونگی مصادره جراید، مجازات برخی از روزنامه‌نگاران و همین گونه تحولات زبانی در مطبوعا ت و سر انجام، اثرات اجتماعی سیاسی مطبوعات دهه قانون اساسی.

اگرچه قانون مطبوعات ۱۹۶۵ تاسیس چاپخانه های سخصی را اجازه داده بود، اما جز دو سه چاپخانه کوچک، مثل مطبعه سبا و وارسته، چاپخانه های بزرگی که جراید آزاد را چاپ کند، وجود نداشت. از سوی دیگر بر اساس قانون مطبوعات، همه جریده ها باید به وسیله ماشینهای طباعتی چاپ می‌شدند نه به وسیله ماشین‌های کاپی و گستتنر.

بنا بر این، تقریباً همه نشریه های آزاد در مطبعه دولتی چاپ می‌شدند. حبیب الله رفیع، روزنامه نگار و پژوهشگر افغان می‌گوید در این وضعیت حکومت فرصت می‌یافت جراید را به نحوی پیش از پیش سانسور و حتی مصادره کند.

او گفت: "یک مشکل آن بود که دولت در قانون مطبوعات وعده داده بود که هیچ نشریه قبل از نشر سانسور نمی شود، اما تمام نشرات در مطبعه دولتی صورت چاپ می شد و پیش از آنکه نشر شود، مدیر مسئول همان مطبعه، همه نشرات را می خواند و به مقامات بالا خبر می داد که در این نشریه این مضمون است و در آن نشریه آن مضمون."

"بارها اتفاق افتاده بود که اخباری که حکومت نمی‌خواست به چاپ برسد، در مطبعه سانسور می‌شد و از مطبعه برده می‌شد و خلاف قانون مصادره می‌شد و به همین اساس بود که نشرات این دوره آنقدر کامیاب نبود و مثل دوره زود گذر شاه محمود خان بود."

سانسور

عده ای از پژوهشگران به این نظرند که در سانسور و مصادره برخی از جراید آزاد این دوره عوامل مختلفی در کار بوده است. اسدالله شعور، روزنامه نگار و پژوهشگر بر عواملی چون مخالفتهای حکومت، پارلمان و حتی انتقامجویی های شخصی در سانسور و مصادره برخی از جراید مهم این دوره تاکید می کند.

آقای شعور مثالهایی از عوامل را بر شمرد: "جریده خلق و پرچم بخاطر مخالفت پارلمان مصادره شد. جریده پیام امروز بخاطر مخالفت شخصی مرحوم سید قاسم رشتیا با آن نشریه از بین رفت و جریده مصادره شد و آقای خاوری به سه سال حبس و مدیر مسئول روزنامه آقای طاهر محسنی، داماد آقای محمد غبار به دو سال حبس محکوم شدند."

به نظر می رسید که حکومتهای دهه قانون اساسی هم مثل حکومتهای پیشین تحمل چندانی در برابر آزادی بیان و به خصوص انتقاد شدید نداشتند. صباح الدین کشککی، که خود وزیر اطلاعات و فرهنگ در آخرین سال این دهه بود، می‌نویسد که حکومت اصلا مطبوعات آزاد را نمی‌خواست:

او گفت: "خیلی واضح بود که حکومت اصلآ نه میخواست مطبوعات غیرحکومتی وجود داشته باشد. مطبوعات حکم اذیت و خدشه را برای بوروکراسی اتخاذ کرده بود. کابینه عملآ ساعتها وقت خود را سپری می کرد تا در باره مضمونی که حکومت را به باد انتقاد گرفته و اسباب مخالفت را علیه آن در میان اعضای شوری یا مظاهره‌چیان بار می آورد، جرو بحث کند."

برخوردهای متفاوت نخست وزیران

با وجود تضمین قانونی آزادی بیان، صدراعظم‌های دهه قانون اساسی در مقابله با اذیت انتقاد مطبوعات آزاد و سانسور و تعطیل آنها روشهای مختلفی در پیش گرفتند. اسدالله شعور که در مورد مطبوعات این دهه تحقیقات گسترده‌ای کرده است، برخورد متفاوت سه تن از صدراعظم های این دهه با مطبوعات آزاد را بر می شمارد:

"در دوره حکومت دکتر یوسف خان حتی بر جراید دولت کنترول و سانسوری نبود، اما در دوره مرحوم میوندوال، متاسفانه همه جراید ملی به یکباره مصادره شدند. در دوران سقوط صدارت میوندوال صرف یک جریده ملی و آن هم یک جریده شخصی بود، وجود داشت."

"در دوره اول حکومت اعتمادی بازهم همان دوره آزادی دوره یوسف خان برای مطبوعات آمد و صرف در یک مورد که جریده پرچم مصادره شد. ولی در دوره دوم حکومت اعتمادی نه تنها ... بگیر و ببند مطبوعات از سرگرفته شد، بلکه یک نوع سانسور بسیار خفیفی صورت می گرفت."

"در دوره حکومت مرحم دکتر عبدالظاهر کارهای کنترول برای مطبوعات و نشرات بیشتر از طریق معاون صدارت، مرحوم موسی شفیق صورت می گرفت. چون در این دوره کمی کنترول شدت گرفت، یک تعداد از جراید اعتصاب کردند و سر و صدا به راه افتاد و در تحت همین فشارها حکومت کنترول خود را کمی سست تر کرد."

تفتین یا همکاری؟

اما محمد موسی شفیق، آخرین صدر اعظم این دوره راههای دیگری را برای جلوگیری از اذیت مطبوعات آزاد برگزید. به قول صباح الدین کشککی، وزیر اطلاعات و فرهنگ او، شفیق برای تامین اهداف خود از مطبوعات حکومتی و غیرحکومتی استفاده کرد.

دکتر اسدالله شعور از تصمیم محمد موسی شفیق به تعیین برخی از مدیران مسئول جراید آزاد به مقامات حکومت و اعطای سوبسیدی (یارانه) به بعضی از این جراید به عنوان وسیله کنترل حکومت بر مطبوعات آزاد یاد می کند.

آقای شعور گفته است: "مرحوم موسی شفیق با به قدرت رسیدن، عملاً برای از بین بردن مطبوعات ملی کارهایی کرد و برنامه های بسیار ظریفانه ای طرح کرد، از جمله مدیران مطبوعات را به دفتر صدارت دعوت کرد و از آنها خواست و گفت که شما آرزوی ترقی افغانستان را دارید. حکومت، حکومت ملی و حکومت خود شما است. هر نظری و ابتکاری که برای پیشرفت و اعتلای افغانستان دارید، بیایید آنها را با همکاری دولت تطبیق بکنید. هر مقامی را که می خواهید بیایید، همان مقام را بگیرید و همان نظریات تان را پیش ببرید و دولت هم برایتان تعهد می کند که هیچگونه مانعی برای شما خلق نکند. این امر در آن زمان نوعی تفتین علیه جراید ملی خوانده شد، ولی یک تعداد فریفته این برنامه شدند، رفتند و جهت حکومت را گرفتند و از نشر جراید ملی خودداری کردند و جراید خود را تعطیل کردند."

"دولت شفیق ابتکار کرد و برای جراید ملی اطلاع داد که مثلاً سر از فلان ماه پول کرایه دفاتر جراید ملی و پول برق و تلفن این دفاتر از طرف دولت پرداخته می شود و دولت سوبسیدی برای این جراید داده است تا بتواند از این طریق اعمال نفوذ کند."

مصادره خلق و پیام امروز

Image caption نشریه خلق تنها شش شماره چاپ کرد و بعد مصادره شد

مدیران مسئول جرایدی که در این دهه سانسور و مصادره شدند، همواره تصمیم حکومتهای آن زمان را مخالف قانون اساسی، مخالف قانون مطبوعات و غیرعادلانه توصیف کرده اند. خلق نخستین جریده ای بود که در این دهه سانسور شد.

محمد حسن بارق شفیعی، مدیر مسئول این نشریه گفته است: "نه خلق و نه پرچم با هیچ یک از ماده های قانون اساسی و قانون مطبوعات در تضاد نبود. فقط منافع محافل حاکمه سیاسی را در افغانستان صدمه می زد و طبقات حاکم در افغانستان و مزدوران شان را در اقشار مختلف جامعه افغانستان. بنابران یک اتحاد نامقدس را علیه این جریده (به وجود آوردند)."

پیام امروز جریده شخصی بود که به هیچ سازمان سیاسی و ایدئولوژی خاصی تعلق نداشت، اما به قول غلام‌نبی خاطر، روزنامه‌نگار و صاحب امتیاز این جریده، پیام امروز تنها به خاطر بی‌کفایت خواندن دستگاه حاکمه سانسور و مصادره شد.

آقای خاطر هنوز این جریان را به خاطر دارد: "این مقاله را یک جوانی به نام پیرمحمد خاوری نوشته بود که "امارت امتحان بی‌کفایتی خود را داده." به جرم این که ما اهانت کرده ایم به مقام سلطنت، نشریه را زیر تبر و چکُش گرفتند- هرچند دلایل وافری گفتیم که امارت احتوا نمی‌کند سلطنت را."

نقض آزادی بیان

Image caption "در دوره مرحوم میوندوال، متاسفانه همه جراید ملی به یکباره مصادره شدند" - اسدالله شعور

یکی از مثالهای برجسته نقض آزادی بیان درین دوره که سر و صدای زیادی برانگیخت، سانسور و مصادره کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، اثر میر غلام‌محمد غبار، مورخ افغان است. این کتاب در دوره حکومت نور احمد اعتمادی سانسور شد.

دکتر اسدالله شعور این داستان را باز می‌گوید: "کتاب افغانستان در مسیر تاریخ در نتیجه توافق زنده‌یاد غبار و مرحوم بینوا، که به مدت کوتاهی وزیر اطلاعات و فرهنگ بود، در مطبعه دولتی به چاپ رفت. مرحوم بینوا و غبار چون می دانستند و بحرانات سیاسی موجود همان وقت را درک می کردند که حکومت میوندوال زیاد دوام نخواهد کرد، با عجله بسیار کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را در ظرف تقریباً یک ماه به چاپ سپردند و به صحافی فرستادند. تصادفا در جریان صحافی کتاب، حکومت میوندوال سقوط می کند و نور احمد اعتمادی برای تشکیل کابینه جدید مؤظف می شود."

"در این جریان یکی از مامورین وزارت خارجه برای چاپ خط مشی حکومت اعتمادی به مطبعه می رود و متوجه کتاب افغانستان در مسیر تاریخ می شود. این مامور وزارت خارجه که یک شخصیت فرهنگی هم بود فرمهای این کتاب را به اعتمادی تقدیم می کند که در آنجا غبار یک سلسله حقایق را در مورد خانواده های حکومت حکمران افشا کرده بود که قبلاً از دید مردم پنهان بود."

"از این جهت، بیشتر سانسور افغانستان در مسیر تاریخ جنبه شخصی داشت، بخاطری که نور احمد اعتمادی یک سلسله مسائل را نمی خواست که در مورد خانواده های حاکم افشا شود و از همین جهت، دست به فعالیتهایی زد و کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را پیش از آن که صحافی آن تکمیل شود فرمهای چاپ شده آن را به تحویل خانه گذاشتند و برای تقریباً مدت ربع قرن محبوس ماند."

آزادی نسبی

با توجه به موارد متعدد سانسور و مصادره و تعطیل جراید و مجازات برخی از روزنامه نگاران، عده ای از محققان به این باور هستند که علی‌رغم تضمین آزادی بیان و مطبوعات در قانون اساسی و قانون مطبوعات و با وجود تحقق این آزادی در عمل و در صفحات جراید آزاد، آزادی بیان در دهه قانون سیاسی آزادی نسبی بوده است.

لطیف ناظمی شاعر و پژوهشگر می گوید: "جریده خلق با آنکه تأثیر زیادی بین قشر روشنفکر افغانستان کرد شش شماره بیشتر چاپ نشد و جریده پرچم دوامی بیشتری داشت. جریده شعله جاوید هم. یعنی اینها به هر حال همه مصادره شدند. برای یک مدتی آمدند و دوباره رفتند."

"وقتی در باره آزادی بیان در دهه دموکراسی یا دهه مشروطه صحبت می کنیم، این آزادی بیان یک آزادی نسبی بوده یعنی اجازه ندادند که تا آخر چپها و راستها حرفهای خود را بزنند. حتی برخی از رهبران جراید کشته شدند و به زندان افگنده شدند."

زبان تازه

مطبوعات آزاد دهه قانون اساسی و به ویژه چند جریده متعلق به گروهها و سازمانهای سیاسی این دهه، مظهر اندیشه‌های مختلف سیاسی اجتماعی و فلسفی بودند- نظریات و اندیشه‌هایی که تا آن زمان در مطبوعات افغانستان کمتر بازتاب یافته بود. این افکار و نظریات با مصطلحات خاص خود بیان می شد.

لطیف ناظمی به این نظر است که این جراید به رشد هر دو زبان فارسی دری و پشتو کمک کرد: "در جریده‌های چپ اصطلاحات و دانشواژه‌های مارکسیستی که ترجمه شده بود در قلمروهای فارسی زبانها در اینجا شیوع پیدا کرد. اگر صاحبان جراید خودشان نتوانستند و یا نخواستند که مثلاً معادلها و برابرهایی بسازند، ولی کوشش کردند که معادلها و برابرهایی برای مفاهیمی که عرضه می کنند از جاهای دیگری قرض بگیرند و رشدی در گسترش دامنه نظام واژگانی ما پیدا شد و حتی این باعث این شد که مطبوعات یک زبان تازه پیدا بکند."

در ارتباط به تحولات در زبان مطبوعات در دهه قانون اساسی، اعظم رهنورد زریاب روزنامه نگار، نویسنده و پژوهشگر بر تاثیر زبان رسانه‌های چاپی و غیرچاپی سازمانها و احزاب چپی ایران بر احزاب و رسانه‌های چپ افغانستان و از طریق آنها بر زبان فارسی دری تاکید می کند.

آقای زریاب گفته است: "بدون شک بخاطر از اینکه حزب دموکراتیک خلق مستقیماً از نشریه های حزب توده ایران الهام می گرفت و بیشتر آن چیزی را که در نشریه های حزب توده بازتاب می یافتند همان مطالب را اینها هم بازتاب می دادند. در این بازتاب نمی توانستند که از زیر تاثیر زبانی که حزب توده به کار برده بود، خود را کنار بکشند."

"در حزب توده ایران آدمهای بسیار برجسته ی مثل احسان طبری وجود داشتند، احسان طبری در وضع واژه‌ها نقش بسیار اساسی داشت و بعضی از این واژه ها را امروز ما هم بکار می بریم، بدون آنکه بدانیم که این واژه ها را احسان طبری وضع کرده است. به طور نمونه، امروز ما کلمه رزمنده را به کار می بریم که واژه رزمنده در ادبیات کلاسیک فارسی وجود نداشته، اما این را از واژه رزم احسان طبری به وجود آورده و امروز هم در افغانستان و هم در ایران این کلمه وسیعاً بکار می رود."

نارساییها

این تنها حکومتهای این دوره نبودند که با سانسور و مصادره جراید آزاد در رعایت اصل آزادی بیان و قانون مطبوعات کوتاهی نشان دادند. به عقیده کارشناسان و تحلیلگران، مطبوعات آزاد این دوره هم کاستیها و نارساییهایی داشت.

صباح‌الدین کشککی از جمله این نارسایی‌ها از عدم احساس مسئولیت در برابر منافع عامه، برخورد نادرست با مسائل وحدت ملی، زبان‌گرایی و تبارگرایی و سرانجام متهم کردن یکدیگر به وابستگی به قدرتهای خارجی یاد کرده است.

آقای کشککی گفته است: "مطبوعات غیرحکومتی از نگاه اقتصادی ضعیف، از نگاه حرفه ای فاقد قدرت و از نگاه سیاسی غیرمتوازن بود. ممکن بود که حتی مطبوعات حکومتی به حیث یک ارگان موثر در آورده شود، ولی حکومتهای بر سر اقتدار نتوانستند شرایط بخصوصی را درک کنند که افغانستان در آن بسر می برد."

اما گروه دیگری مطبوعات دهه قانون اساسی را نقطه اوج رشد کمی و کیفی مطبوعات از آغاز تا آن زمان توصیف می کنند. دکتر هاشم عصمت الهی یکی از ین افراد است.

او گفته است: "با توجه با نشیب و فرازهای متعددی که مطبوعات ما از ۱۳۵ سال سپری کرده تا امروز در دهه دموکراسی یک نقطه اوج رشد کمی و رشد کیفی مطبوعات را می بینیم. از لحاظ رشد کیفی ما ویژگی های را در این دوره شاهدیم که نشریات آرمان گراست، عقیدتی و فکری است."

اگر چه با توجه به رقم بسیار بزرگ بیسوادی در افغانستان آن زمان اکثریت قابل ملاحظه مردم نمی توانستند مطبوعات را بخوانند با وجود آن عده ای به این نظرند که مطبوعات آزاد این دوره بر رشد شعور سیاسی و بیداری قشر جوان این کشور اثرات ژرف و همه جانبه ای گذاشت.

سرانجام با کودتای ۲۶ سرطان (تیر) ۱۳۵۲ خورشیدی دههء قانون اساسی و در مجموع نظام سلطنت در افغانستان به پایان می رسد و نخستین جمهوری در این کشور بنیاد نهاده می شود و در تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که در پی می آید، مطبوعات نیز دستخوش تحولات عمده ای می شود.

مطالب مرتبط