نگاهی دیگر؛ حزب الله و القاعده، بازندگان اصلی بهار عربی

حق نشر عکس AFP
Image caption عده‌ای از مخالفان دولت بشار اسد از تکرار روشی که به سقوط قذافی در لیبی انجامید در سوریه حمایت می‌کنند

تا قبل از جنبش‌های سیاسی جهان عرب که به سقوط دولتهای تونس و مصر و لیبی انجامید و اکنون دولت‌های یمن و سوریه و بحرین را به جد به چالش کشانده‌، حزب الله لبنان و سازمان القاعده (با شاخه‌‌های آن در پاکستان، شبه جزیره عرب، شاخ آفریقا و مغرب اسلامی شامل بر کشورهای شمال غربی آفریقا) و روش مسلحانه و خشن مبارزه با اسرائیل و ایالات متحده توسط بسیاری به عنوان رمز موفقیت در برابر اسرائیل و دیگر مستبدان عرب معرفی می شد.

حزب الله و القاعده تلاش می کردند هسته‌هایی را در شمال آفریقا و آسیای جنوب غربی از جمله فریقاو آمصر و بحرین و یمن شکل داده و در شرایط مناسب آنها را به تحرک وادارند. مدل حزب الله برای برخی از روشنفکران خاورمیانه تا آنجا جالب توجه بود که اِعمال خشونت آن برای کسب قدرت در لبنان نادیده گرفته می شد.

همچنین حزب الله و همپیمانانش در منطقه دشمن مردم را اسرائیل و آمریکا معرفی می کرده‌اند، در حالی که چه دولت های اقتدارگرا (فارغ از موضعشان نسبت به غرب) و چه گروه‌های اقتدارگرا و تمامیت طلب (مثل حزب الله لبنان و حماس) به تحکیم قدرت خود با روش‌های غیر دمکراتیک و تمامیت خواهانه (مثل تلاش برای اجباری کردن حجاب در غزه) مشغول بوده‌اند.

جنبش‌های سیاسی مردم در کشورهای عربی با تمرکز بر درونگرایی، آزادی و دمکراسی را به جای مبارزه‌ خشونت آمیز با اسرائیل و ایالات متحده برای کسب مطالبات خود نشاندند با این تصور که مشکلات آنها ریشه در درون دارد و نه بیرون از جامعه.

خشونت آمیز و وابسته

جنبش‌های سیاسی دمکراسی خواه با مشی غیر خشونت آمیز در منطقه مدل حزب الله و القاعده را با تردید بسیار مواجه ساخته‌اند. تونس و مصر امروز (درمقایسه با لیبی و سوریه) با کمترین هزینه انسانی، در شرایط گذار به دمکراسی هستند و بسیاری از کشورها نیز از همان مدل غیر خشونت آمیز تبعیت می کنند.

اگر چشم انداز دمکراسی در این دو کشور چندان روشن نیست بدین دلیل است که دمکراسی فضا را برای تحولات باز می گذارد و مثل دیکتاتوری چشم انداز را محدود و از پیش تعیین شده نمی گذارد. دمکراسی لباسی چندان اتو کشیده و آماده نیست تا همه بدون دردسر آن را بر تن کنند.

اما بر اساس مدل حزب الله و القاعده، باید به تسلیحات و دلارهای (نفتی) دیگران (در ایران و عربستان) متکی شد تا بتوان با اتکا بر رهبران انقلابی و مقدس (حسن نصرالله و اسامه بن لادن) در مقابل دشمن خود ایستاد. حزب الله برای دادن حقوق پرسنل خود، اداره تاسیسات خدماتی و نگه داری تسلیحات خود، به جمهوری اسلامی وابسته است و ناگزیر از سیاست‌های آن تبعیت می کند. القاعده نیز به منابع مالی خانواده‌های ثروتمند سعودی یا قاچاق مواد مخدر از افغانستان وابسته بوده است. اما جنبش‌های سیاسی در مصر و تونس متحدان خود را بنا به اختیار انتخاب می کنند.

خداحافظی با رهبران کاریزماتیک

حتی اگر نام اسلامگرایان از صندوق رای بیرون آید این فرایند این مزیت را دارد که سلاح و زور (که پیش از این گروهی از اسلامگرایان به آن بسیار مشتاق بوده‌اند) رفته رفته جای خود را به صندوق رای می دهد.

در جریان مبارزه مسلحانه است که رهبران کاریزماتیک و ایدئولوژیک، نه در عرصه‌ی عمومی، بلکه در زیرزمین‌ها و خانه‌های تیمی ساخته شده و به عنوان چهره‌های مقدس به مردم ارائه می شوند.

اما در فرایند انتخابات، رهبران سیاسی از جمله اسلامگرایان در معرض دید مردم قرار می گیرند.

این که در جنبش‌های بهار عرب جای روشنفکران چپ و مذهبی خالی است و فعالان سیاسی و حقوق بشر جای آنها را پر کرده‌اند خود نویدی است برای ظهور رهبران متوسط برای متوسط افراد جامعه. رهبران متوسط بسیار کم خطرتر از رهبران کاریزماتیک هستند که تمرکز قدرت در آنها ایشان را آماده سرکوب و مصادره جنبش‌های اجتماعی می سازد.

اسلامگرایان در ایران و دیگر نقاط جهان نباید از گرفتن سهمی از قدرت توسط اسلامگرایان در کشورهای با اکثریت مسلمان، الزاما چندان خوشحال باشند چون از این به بعد معترضان به وضعیت موجود به جای ایالات متحده و دیکتاتورهای سابق، رهبران اسلامگرای خود را مورد سرزنش قرار خواهند داد.

مدیریت پیامدهای جنبش‌های مردمی

موفقیت جنبش‌های سیاسی جهان عرب در براندازی یا به چالش کشیدن رژیم‌های دیکتاتوری آن چنان توجه همگانی را در جهان عرب و دیگر نقاط دنیا به خود جلب کرده که جنبش‌هایی مثل حزب الله لبنان یا القاعده تنها به مدیریت عوارض منفی آنها برای خود مشغول هستند.

حزب الله لبنان (به همراه حکومت جمهوری اسلامی ایران) با حمایت از جنبش بحرین، نه تنها کمکی به این جنبش نکرد بلکه دست آل خلیفه را در تبلیغات سیاسی علیه معترضان بازتر کرد.

القاعده در یمن با برخی تحرکات تلاش کرده فضا را برای مردم یمن و ناظران بین المللی تیره و تار سازد تا نتوانند بر روی فشار آوردن بر رژیم علی عبدالله صالح توافق کنند. نقش القاعده در یمن به طور غیر مستقیم کمک به تداوم رژیم علی عبدالله صالح است.

همچنین در جنبش سیاسی سوریه علیه دیکتاتوری حکومت بشار اسد، ایران و حزب الله از متهمان اصلی کمک به دولت سوریه در سرکوب‌ها هستند. حزب الله آن چنان از حرکت مردم سوریه نگران است که بنا بر بعضی گزارشها، از هم اکنون به دنبال دستیابی به منابع جایگزین و تحکیم مواضع خود در جنوب لبنان برای دوران قطع یا کاهش کمک‌های سوریه و ایران است.

حزب الله لبنان و جمهوری اسلامی آن چنان از رویدادهای مصر خوشحال بودند که تصور نمی کردند مدل جنبش های غیر خشونت آمیز در منطقه غلبه پیدا کرده و مدل خشونت آمیز آنها را ناکارآمد جلوه دهد (جنبش لیبی با عدم خشونت آغاز شد و در پی خشونت دولتی افسار گسیخته به جنگ داخلی انجامید).

رهبران آنها فکر نمی کردند چنین جنبشی در سوریه نیز رخ دهد و آن گاه دوگانگی‌های رفتاری و معیاری آنان در معرض افکار عمومی جهان عرب و مردم ایران قرار گیرد. همچنین با استقرار دمکراسی در منطقه، گروه‌هایی که مخالف دمکراسی هستند و با سلاح و ترور و خشونت مقاصد خود را دنبال می کنند منزوی می شوند.

حق نشر عکس Reuters
Image caption ایران متهم است که به سرکوب مخالفان دولت سوریه کمک می‌کند

لیبی و سوریه، ضد جذب نیرو

مدل لیبی به مردم منطقه نشان داد که برای آزادی می توانند روی نیروهای غربی حساب کنند و آزادی آنان منوط به دشمنی با غرب نیست. این پیام در تقابل کامل با پیام القاعده و حزب الله است که تنفر از غرب را مبنای جذب نیرو و رمز رهایی ملت‌های منطقه تلقی می کنند.

حمایت جمهوری اسلامی و حزب الله از سرکوب مخالفان در سوریه که تا حد سه هزار بازداشت در یک روز و حدود 4000 کشته تا هفته اول نوامبر 2011 گسترش یافته است، با توجیه مخالفت دولت بشار اسد با اسرائیل نیز به مردم منطقه نشان داد که جمهوری اسلامی می تواند برخلاف ادعاهایش در نوار غزه و کرانه باختری، کشتار مردم عرب را در سایر مناطق نادیده بگیرد.

القاعده و حزب الله با این تناقض چه می کنند که تنها اسرائیل و ایالات متحده نیستند که کشتار اعراب و مسلمانان را روا می دارند (و به استخدام نیرو توسط القاعده و حزب الله یاری می رسانند) بلکه دولت‌های اسلامگرا و ضد غرب مثل جمهوری اسلامی نیز به همین ترتیب با چشم بستن بر کشتار اعراب و مسلمانان می توانند به طور مستقیم و غیر مستقیم در خدمت گروه‌های ستیزه جو مثل القاعده و حزب‌الله لبنان باشند.

تضعیف موقعیت جمهوری اسلامی در جهان عرب

جنبش‌های جهان عرب، محور سوریه-جمهوری اسلامی-حزب الله را از پنج جهت تضعیف کرد.

اول این که به مردم نشان داد به جای تمرکز بر اسرائیل و ایالات متحده بهتر است بر پاسخگو کردن و شفاف سازی و دمکراتیزه کردن حکومت‌های خود همت کنند و اگر چنین همتی را به خرج دهند نه تنها می توانند موفق شوند بلکه می توانند حمایت دولت های غربی را نیز در جریان جنبش خود جلب کنند. این مدل حکومت، زمین تا آسمان با حکومت جمهوری اسلامی در ایران و دولت بعثی در سوریه و مدل حکومتی مد نظر حزب الله فاصله دارد.

دوم آن که ترکیه با حمایت صریح از همه‌ی جنبش‌های بهار عربی (تا حد تحریم سوریه) و در عین حال انتقاد از اسرائیل، نقش محوری تری در خاورمیانه به دست آورد که جمهوری اسلامی را از مرکز توجه (به دلیل مواضع ضد اسرائیلی، ضد آمریکایی و ظاهرا انقلابی) فرو می اندازد.

سوم آن که حمایت بی قید و شرط از دولت بشار اسد در سرکوب مردم سوریه (با اکثریت سنی) دولت جمهوری اسلامی را به نیرویی منفی در منطقه تبدیل کرده و از چشم مردم می اندازد.

چهارم آن که حمایت روحانیون شیعه از جنبش شیعیان بحرین، دولت‌هایی مثل عربستان سعودی را به کمک مخالفان ایران در سوریه، لبنان و بحرین ترغیب کرده است.

و پنجم آن که با سر بر آوردن دولت‌ها در جریان انتخابات و چند قطبی شدن منطقه خاورمیانه، دیگر جایی برای دوگانه غرب- ضد غرب که جمهوری اسلامی و گروههایی مثل حزب الله و القاعده از آن نیرو می گیرند، باقی نمی ماند.

بازیگران متعدد در منطقه دینامیسم تازه ای از قدرت را رقم خواهند زد؛ در این دینامیسم نیروهای اسلامگرا در هر کشور (خواه در قدرت، خواه سهیم در قدرت و خواه علیه قدرت) مجبور خواهند شد در چارچوب اقتضائات ملی خود عمل کنند تا بر اساس جنگ‌های تمدنی.

نمونه آشکاری از تضعیف نقش و جایگاه جمهوری اسلامی و متحدانش را می توان در نظرسنجی‌های اخیر (مثل نظر سنجی زاگبی) دید که نشان می دهد بر تعداد کسانی که معتقدند ایران در کشورهای عربی و منطقه نقش منفی بازی می کند پس از بروز جنبش‌های سیاسی افزوده شده است.