الاخضر الابراهیمی: فراموش کردن طالبان اشتباه بود

الاحضر ابراهیمی، نماینده سابق سازمان ملل برای افغانستان حق نشر عکس AP
Image caption لحضر براهیمی، نماینده سابق سازمان ملل برای افغانستان

الاخضر ابراهیمی، در یک دوره حساس از تاریخ افغانستان، که تلاشها برای ایجاد یک نظام جدید در این کشور پس از فروپاشی رژیم طالبان آغاز شده بود، نماینده ویژه سازمان ملل متحد در امور افغانستان بود.

او نقش مهمی در نشست بین المللی "بن" در سال ۲۰۰۱ داشت و پس از آن نیز نقش ویژه ای در بسیاری از تحولات سیاسی افغانستان بازی کرد.

مینه بکتاش به مناسبت ده سالگی نشست بن و برگزاری نشست "بن دوم"، با آقای ابراهیمی گفت و گو کرده و در آغاز از او پرسیده است:

یکی از حرف های بحث برانگیز در رابطه به ده سال اخیر افغانستان را که به شما نسبت می دهند و من فکر می کنم نیاز به توضیح دارد این است که دعوت نکردن طالبان به کنفرانس بن در ده سال گذشته یک اشتباه بود.

من چنین حرفی را نگفته ام.

دقیقا به همین علت نیاز به توضیح دارد، چون بسیاری استدلال می کنند که در آن زمان طالبان دیگر وجود نداشتند و همچنین ما می دانیم که یک جنگ تمام عیار در آن وقت بر علیه آنها جریان داشت، بنا این عملا امکان نداشت که آنها به کنفرانس بن دعوت شوند.

کاملا. آنچه من گفته ام این است که امکان نداشت آنها را دعوت کرد، دقیقا همان چیزی که شما گفتید. امکان نداشت که طالبان به بن دعوت شوند. اما بلافاصله در همان دسامبر (۲۰۰۱) ما به افغانستان بازگشتیم، ما باید تلاش می کردیم دریابیم که آنها به کجا رفتند و چه فکری در سر دارند و اگر آنها علاقمند می بودند، احتمالا ما می توانستیم فرصت دادن به آنها را بررسی کنیم، ولی ما این کار را نکردیم.

من هیچ گاه نگفته ام و این احمقانه بود اگر می گفتم که دعوت نکردن طالبان به کنفرانس بن اشتباه بود، زیرا با آنها جنگ جریان داشت، هیچ کس نمی خواست که آنها را دعوت کند و آنها خودشان هم نمی آمدند.

اما اشتباهی که ما مرتکب شدیم این بود که ما یک لحظه نخواستیم فکر کنیم که بلی آنها شکست خوردند ولی هیچگاه به هیچ کسی تسلیم نشدند و آنها که زمانی ۹۰ درصد خاک را کنترل می کردند، کجا رفتند؟ با چه فکری رفتند؟ آیا ممکن بود که آنها را در نظام جدید جا داد؟

به نظر شما به این سوالاتی که شما مطرح می کنید فکر نشد؟

زیرا آمریکایی ها، ایرانی ها، هندی ها، روسها و همچنین ائتلاف شمال که آنوقت دوباره به قدرت بازگشته بودند، اصلا نمی خواستند حتی در مورد امکان چنین امری صحبت کنند.

شما تلاش کردید؟

بلی من این را یاد آور شدم، من این سوال را پرسیدم که طالبان کجا شدند؟ چرا نمی خواهید بدانیم؟ ولی کسی علاقه ای نشان نداد.

یکی از همکاران بین المللی شما، فرانسس وندرل، به این نظر است که برگرداندن ائتلاف شمال به قدرت در ده سال پیش یک اشتباه بزرگ بود، شما با این نظر موافق هستید؟

بلی کاملا. شما می بینید، آمریکایی ها بمباران افغانستان را در ماه اکتبر آغاز کردند، بسیار زودتر از کنفرانس بن و آنها ائتلاف شمال را دوباره مسلح کردند، به آنها پول دادند و به آنها کمک کردند.

در عمل ائتلاف شمال در عقب بمبهای آمریکا آمد و وقتی کنفرانس بن آغاز شد، آنها از قبل در قدرت بودند. وقتی ما به کابل رسیدیم، رئیس جمهور فقید، برهان الدین ربانی، خدا مغفرتش کند، در کابل در اریکه قدرت بود با فهیم، قانونی و دیگران. به این ترتیب بدون شک آمریکایی ها به آنها قدرت داده بودند و عملا آنها اختیار تمام کشور را در دست داشتند.

ولی به جز این، چه راهی دیگری وجود داشت؟

بسیار آسان است که درباره راه های دیگر پس از گذشت زمان حرف زد. این چیزی است که واقع شده ولی من فکر می کنم زمانی که ائتلاف شمال عقب رانده شده بود همیشه از مذاکره با طالبان حرف می زد و حالا که دوباره به قدرت رسیده بودند می گفتند نه.

ولی البته دوستان آنها، حامییان آنها، آنهایی که به ایشان کمک کرده بودند، باید به آنها مشورت می دادند که این به نفع آنهاست و مهم تر از همه به نفع مردم افغانستان است که هرچه زودتر با طالبان صلح شود.

در حال حاضر باز هم عده ای از ائتلاف شمال مخالف مذاکره با طالبان هستند و استدلال می کنند هرگونه مذاکره ای باید با پاکستان صورت بگیرد نه با طالبان. زیرا طالبان وسیله دست پاکستان هستند. شما فکر می کنید مشکلات افغانستان با مذاکره با پاکستان حل خواهد شد؟

پاکستان به یقین یک بازیگر بسیار بسیار مهم است، هیچ شکی وجود ندارد که آنها باید دخیل باشند. اما من فکر می کنم این داستان که طالبان وجود ندارند و طالبان فقط وسیله ای در دست پاکستان هستند یک داستان کهنه است. من فکر می کنم که در سالهای ۹۰ آنها ثابت کردند که این درست نیست.

طالبان افغان هستند، در اول آنها علیه اشغال شوروی می جنگیدند، درست مانند ائتلاف شمال و شاید هم بیشتر از ائتلاف شمال. درست است که پاکستان از آنها حمایت می کرد و حالا هم حمایت می کند. آنها یک گروه و یک حزب مهم اند و افغان بودنشان به آسانی قابل تشخیص است. بلی باید با پاکستان صحبت کرد ولی اول شما باید با طالبان مذاکره کنید.

از مذاکره با پاکستان گفتیم، شما فکر می کنید که در موازات مذاکرات بین الافغانی، آمریکایی ها باید با پاکستانی ها حرف بزنند و ایران هم سهیم باشد؟ در مجموع به نظر شما نقش جامعه بین المللی در آوردن صلح به افغانستان چقدر مهم است؟

در نهایت شما چند حلقه را باید در نظر بگیرید، شما طالبان را دارید با سایر احزاب و طرف های افغان از جمله ائتلاف شمال. این اولین حلقه ای است که باید با حوصله مندی به یک توافق برسد. حلقه دوم همسایه هاست، شکی نیست که ایران نقش مهمی دارد و پاکستان نیز یک بازیگر مهم است. من همچنین فکر می کنم که کشورهای که من آنها را همسایه های دور می خوانم مانند هند، ترکیه، عربستان سعودی و روسیه هم نقش های دارند که باید بازی کنند.

بنا بر این مذاکرات صلح یک روند بسیار پیچیده دارد، به هیچ وجه یک راه مستقیم و بی خم و پیچ نیست که در آن تنها مذاکرات دولت افغانستان با طالبان یا آمریکایی ها با طالبان مطرح باشد. من فکر می کنم عناصر متعددی باید کنار هم گذاشته شوند و همزمان روی همه ای آنها کار صورت بگیرد.

یک سوال دیگر این است که شما درست گفتید که سالها قبل، ۹۰ درصد خاک افغانستان در کنترل طالبان بود ولی هیچ کس نمی تواند بگوید که همه راضی بودند، بلی آنها امنیت آوردند، ولی حقوق زنان را زیر پا کردند و حتی بسیاری از حقوق مردان را نیز، شما فکر می کنید که طالبان در ده سال گذشته درس های گرفته باشند و در خود تغییر آورده باشند؟

آیا ائتلاف شمال هیچ درسی آموخته است؟ آیا مردم افغانستان از آنها بسیار بسیار راضی هستند؟ در شمال در جنوب در شرق و در غرب؟

این سوال را باید از خود آنها پرسید.

بدبختانه همه ای این گروه ها با مردم خود خوبی های زیادی نکرده اند. اما موجودیت شان واقعیت دارد و شما باید نه تنها با گروه های خوب، بلکه با گروه های بد مصالحه کنید و بدبختانه گروه های بد در افغانستان به مراتب بیشتر از گروه های خوب است.

آقای ابراهیمی، من مانند دیروز بخاطر دارم که شما در کابل بودید و می گفتید که ما باید عدالت انتقالی و به محاکمه کشاندن جنایت کاران جنگی را فراموش کنیم، زیرا ما به امنیت و ثبات نیاز داریم. شما می گفتید که وقتی ما به این موضوعات رسیدگی می کنیم که امنیت و ثبات در افغانستان تامین شده باشد، ولی حالا با گذشت ده سال ما هنوز امنیت و ثبات نداریم و خود محاکمه نکردن جنایت کاران و عدم تامین عدالت به بی ثباتی و بی امنیتی در کشور کمک کرده است.

این حقیقت دارد. باید بگویم که من نگفته ام که بیائید عدالت را فراموش کنیم.

اما شما تامین عدالت را به تعویق انداختید.

من این را گفتم که ما در سال ۲۰۰۲ هیچ گونه وسایل تامین عدالت را اختیار نداشتیم. مردمانی که باید محاکمه می شدند کشور را اداره می کردند و هنوز هم در راس امور قرار دارند، چرا؟ مردم فکر می کنند که این در واقع ناشی از حماقت من بود و یا ناشی از آنکه من با آن جنگسالاران همدردی داشتم. خب هشت سال است که من در افغانستان نیستم، چه کاری در این عرصه صورت گرفته است؟

آنها مصونیت قضایی پیدا کرده اند.

آنها این مصونیت را در بن نتوانستند بگیرند، تلاش کردند ولی من آنجا بودم و نتوانستند. آنها می خواستند این مصونیت را در لویه جرگه قانون اساسی بگیرند، من آنجا بودم و آنها نتوانستند به هدف برسند. آنها این مصونیت را در پارلمان گرفتند، زمانی که من دیگر آنجا نبودم.

به عنوان سوال آخر، تا چه حدی در مورد تامین صلح در افغانستان خوشبین هستید؟

من به شدت ناخوشنود و غمگین هستم. من قویا باور دارم که در دنیا مشکلی وجود ندارد که حل نشود. حرف این است که چقدر اراده سیاسی وجود دارد، چقدر همه در این راستا تلاش پیگیر دارند که به یک راه حل برسند. من مطمئن نیستم که این اراده سیاسی در همه جا وجود داشته باشد و یا همه برای کار مشترک و برای کمک به مردم افغانستان علاقمندی واقعا جدی داشته باشند.