نگاهی به "عقربه ی چهارم" مجموعه اشعار یاسین نگاه

جلد کتاب حق نشر عکس no credit
Image caption در این مجموعه چیزی که خیلی برجسته به نظر می رسد، عواطف سیال و رنگین شاعر است

شعر معاصر افغانستان در واقع پدیده نو ظهور و چند شناسنامه ای می باشد که از نظر پرداخت زبانی و اندیشه متاثر از شرایط متفاوت زندگی در داخل و در مهاجرت شکل گرفته است.

دهه پس از طالبان فرصت و امکانات بیشتری را فراهم آورد تا شاعران بیشتری در داخل افغانستان با دلبستگی های بیشتر به شعر بپردازند. شعر معاصر افغانستان را با توجه به گذشته آن می توان جریان بالنده و پیشرو توصیف کرد اما این بالندگی در عرصه پرداخت و آرایه های زبانی آنچنان نیست که افق جدیدی را در تعاملات زبانی گشوده باشد.

در واقع شعر فارسی در سالهای پسین دچار آفت ساده گرایی شده است که عده ای تلاش می ورزند تا آن را از دایره تعاملات نمادین زبانی بیرون آورده و همخوان با قراردادهای سنتی به گفتار های خیابانی نزدیک سازند.

در دیدگاه معاصر نسبت به شعر، زبان کار برد دو سویه دارد که ازیک طرف وسیله نگارش و پدید آوردن شعر می باشد و از طرف دیگر کار در زبان و هدف نگارش نیز دانسته می شود که با کشف و اختراع تعاملات جدید زبانی، زبان برتر را پدید می آورد.

در روزگار معاصر ما، همانگونه که بسیاری از فراورده های صنعتی تاریخ مصرف دارد، واژگان و اصطلاحات زبانی نیز از این قاعده مستثنی دانسته نمی شود. واژگان و اصطلاحات زبانی به تناسب مقتضیات زندگی، از موقعیت نمادین وارد زبان گفتاری شده و از اعتبار مصرف ادبی تهی می گردند.

از همین رو در تعریف مدرن و معاصر از شعر، بیشترینه به پرداخت و آرایه های زبانی تاکید می شود که عنصر اصلی را در بدنه شعر شکل می دهد. شعر همانگونه که در بستر اندیشه، زبان و عواطف اتفاق می افتد، زبان نیز در شعر شکل و شمایل جدید می پذیرد و اندیشه و عواطف را به تصویر می کشاند.

با این پندار مختصر از شعر مدرن، مجموعه اشعار محمد یاسین نگاه به نام "عقربه ی چهارم" که در ۱۴۶ صفحه و با ۴۸ شعر سپید و ده دو بیتی از سوی کاشانه نویسندگان افغانستان در کابل چاپ شده است، بطور فشرده در حوزه زبان، عواطف و اندیشه، مرور می شود.

عواطف

در این مجموعه چیزی که خیلی برجسته به نظر می رسد، عواطف سیال و رنگین شاعر است که هوای مزرعه های سرسبز تخار را با خیابانهای مزدحم و کوچه های پریشان و خاک آلود کابل گره می زنند.

در اغلب شعر های این مجموعه، کلمات در یک زنجیره مستحکم عاطفی به هم متصل اند و سپس در یک خط عمودی اوج صمیمیت شاعر را در اکران می گذارد. واژه ها در این متن در واقع رستاخیز گزاره های عواطف اند که نحوه تعامل عاطفی و گسست و اتصال زنجیره های خیال انسان جنگ زده افغانستان معاصر را روایت می کنند. دلبستگی های عاشقانه، دوری از زادگاه، سالهای صمیمی ایام کودی، دلتنگی های تنهایی، خیالات رنگین جوانی، آرزو های بی سر انجام زندگی و رویاهای شاعرانه همراه با فراز و فرود احساسات از گزاره های نیرومند عاطفی این مجموعه می باشند که مخاطب را تا ژرفنای عواطف شاعر کشانیده و بر سفره خیالات شاعر می نشاند.

قلمرو عواطف در این مجموعه تا بیکرانه های تخیل امتداد می یابد و واژه ها اغلب گیج از عطر صمیمیت زندگی روستایی به جولان در می آیند. از همین رو مخاطب حتی اگر با شعر هم رابطه جدی نداشته باشد، به دلیل تجلی گزاره های نیرومند عواطف در این اثر، همگام با واژه ها در واژه ها سفر می کند.

گاهی حتی سیلان عواطف بر دوش واژه ها سنگینی می کند و مخاطب را در ناگزیری قرار می دهد تا اندکی در قلمرو عواطف شاعر توقف نماید. اما در مواردی چیدمان واژه ها جریان سیال عواطف را از مسیر عادی آن منحرف می کند به گونه ای که مخاطب را از آغاز تا انجام شعر در چندین ایستگاه ناگزیر به توقف می سازد.

این توقف در مواردی پیوند جریان عواطف را دشوار می سازد و مخاطب گاهی احساس می کند که در یک شعر با تکه پاره های عاطفی مواجه است که در یک کلیت واحد با همدیگر همخوانی ندارند. بطور مثال در این شعر:

درد نبودنت هر روز

بزرگتر می شود

فرا می گیرد مرا، جهان را، تمام شعرهای هستی را

پله پله راه می روم تا حرف اول نامت

حرف ها ساکت می شوند، سیاه

شعر ننوشتن چقدر دشوار است

وقتی سیب سیگار می شود

دیگر هیچ اتفاقی مهم نیست

حتی نیامدن شنبه ها

وضعیت آب و هوا را خوب می دانم

چون تو نیستی

می خوابم بیدار می شوی

بیدار می شوم خوابی

قهوه در غیابت تو هیچ فلسفه ی ندارد

فقط میز ها راه می روند و کفش ها آرام اند

و فریاد در گلوی بی خواب

خیلی دوری نزدیکی

نزدیک تر ازمن، دورتر از خودت

گاهی غزل

گاهی شعر سپید سیاه می شوند

چه فرقی میکند

واژه ها چیغ بکشند

آوا شوند

و شاید آه

نمی دانم

درد نبودنت را چه گونه فریاد کنم؟

در این سکوت

در این صدا

در این غربت

صفحه ۱۵ شعر سوم

در این شعر به غیر از سطر اول که با سطور پایانی شعر، از یک بستر عاطفی بر می خیزند اما اندیشه و عواطفی که در سطور میانی شعر به کار رفته اند، مخاطب را با تکه پاره های ناهمگون عواطف مواجه می سازند.

اندیشه

هرچند که سایه عواطف بر فضای اندیشه در اشعار این مجموعه سنگینی می کند، اما علی الرغم این سنگینی، گزاره های قابل توجهی از اندیشه از لایه های واژه ها و چیدمان آن پیکر آرایی می کنند که نحو نگرش شاعر نسبت به جهان پیرامون او را نشان می دهد.

دغدغه های ذهنی شاعر در واقع چشم انداز یک دست و روشن می باشد که مخاطب را در قلمرو جهان نگری شاعر رهمنون می سازد. نبرد عقل و احساس که شاعر آن را جنگ "خرد و هیجان می نامد" جان مایه اندیشه این اثر را شکل می بخشد در حقیقت جدال زندگی تمام انسانها می باشد.

در بسیاری از اشعار این مجموعه شورش علیه واقعیت را می توان تبلوری از گزاره های اندیشه دانست که اعتدال و تناسب قرار دادی را برهم می زند و در قلمرو تناقض واقعیت های زندگی، تشنجی همراه با لذت ایجاد می کند.

در امتداد جاده ها

دیگر هیچ درختی نیست

تا مرگ را شهادت دهد

دیوارها در غیابت شهنامه

خوابیده اند

آزادی

حلق آویز می شود

درختی نیست

مردی نیست

مسافران مخنث با ساک وقاحت

روایت های هلمند را می نویسند

بادهای بیچاره چه اندوهگین

تن خویش را تکان می دهند

درختی نیست

مردی نیست

شعر دهم صفحه ۲۸

اندیشه نهفته در پشت چیدمان این واژه ها ذهن مخاطب را تا عمق پریشانی سرنوشت مردم افغانستان گره می برد؛ درست آنجا که درختی نیست تا برگ و بار زندگی را تعارف کند و مردی نیست که شهامت زیستن را به نمایش بگذارد. در آن جاده بی سرانجام زخم و اندوه یا به قول شاعر مسافران مخنث با کوله بار کج فهمی روایت آشفته روزی های هلمند را می نویسد. نوشتن از هلمند نگاه ژرف می خواهد و روایت آن مستلزم زیستن در کنار سنت و مصیبت های آن می باشد تا تصویر واقعی آن روایت شود.

زبان

ساختار زبانی و چیدمان واژه ها در اشعار این مجموعه بیشتر آرایش گفتاری دارد و کمتر نماد پردازی و قرارداد گریزی صورت گرفته است.

زبان در این مجموعه در واقع زبان رایج در شعر معاصر افغانستان است که گرایش به زبان گفتاری دارد.

این نوع پرداخت زبانی هرچند که در سالهای پسین رایج شده است، اما به رغم مبانی معرفتی و بار عاطفی که بر آن حمل می شود، بر اصول جمال شناسی شعر به شدت صدمه زده است. اصول جمال شناسی شعر، علاوه بر اندیشه های زیبایی شناسی از قلمرو تناقض واقعیت ها و فرو ریختن تناسب و اعتدال به منظور فراهم کردن تشنج لذت بخش سخن می گوید.

اما زبان رایج در شعر معاصر افغانستان بیشترینه مصرف یک سویه دارد که فقط شاعر را به مخاطب نزدیک می کند اما بدون اینکه در جهان فرا سوی واقعیت گذرکند و با گسست مرزهای اعتدال و تناسب، تشنج شیرین ایجاد نماید.

هرچند که گدازه های نیرومند عاطفی و نوع نگرش شاعر می توانند مخاطب بر انگیز باشند اما شورشی در زبان و علیه نظام رایج زبانی صورت نگرفته است تا افق های جدیدی را در زبان گشوده باشد.

این شعر که بار سنگین عواطف را حمل می کند در ردیف بهترین ها قرار می گیرد که زبان نیز در آن اندکی از مرز واقعیت ها فراترمی رود.

لبم در لایه های لبانش

له می شود

لبانم لبا لب از لم یزل

و لیوانهای لبخند

که می افتد از تنش

در لابلای دهان کسی

گم می شوم

لبانی ولگرد

کودکانه

شروع به فال حافظ می کند

و لبانم غریبه می گردند

غریب تر از کفشهای که

با خیابان

پیوندی ندارد"

شعر بییست و دوم صفحه ۶۰

با توجه به تصویری که در سطور نخست از شعر معاصر می بینیم، عقربه چهارم، را می توان از معدود آثاری موفق شعری دانست که در سالهای پسین در افغانستان چاپ شده است.

شناسنامه

نام : عقربه چهارم

شاعر: محمد یاسین نگاه

ناشر:کاشانه نویسندگان افغانستان

آرایش پشتی: ژکفر حسینی

برگ آرایی: محمد رضا حسینی

شماره گان: ۱۰۰۰ نسخه

محل چاپ: چاپخانه مسلکی افغان

مطالب مرتبط