نگاهی به سومین جشنواره فیلم افغانستان در سوئد

حق نشر عکس Alex Masi

برگزاری جشنواره فیلم در اروپا آنهم بدون حمایت کننده قوی مالی، کار سخت و دشوار است اما با کار گروهی و جمعی می توان از عهده هر کار دشواری بر آمد. کاری که کلوپ قلم افغان ها در سوئد توانسته اند با برگزاری جشنواره فیلم ، برنامه های فرهنگی و بزرگداشت از اهالی فرهنگ و هنر افغانستان ، سوئد را به مرکز مهم فعالیت های فرهنگی و هنری افغان های مقیم غرب تبدیل کنند.

سومین جشنواره فیلم افغانستان نیمه اول دسامبر در استکهلم برگزار شد که در این جشنواره تعداد ۱۵ فیلم بلند سینمایی ، کوتاه و مستند به نمایش در آمد.

فیلمسازان مهمان در جشنواره امسال ، صدیق برمک از کابل ، برمک اکرم و همایون کریم پور مقیم فرانسه ، نصیر القاص مقیم آلمان ، صحرا کریمی مقیم اسلواکی و هاشم ابیر از کانادا بودند.

جشنواره امسال فیلم افغانستان در استکهلم بسیار متنوع و حرفه ای تر از دوره های قبل بود. تنوع از لحاظ نوع آثار و حرفه ای تر از لحاظ نوع نگاه فیلمسازان جوان افغان.

بچه کابلی

جشنواره امسال با فیلم بلند ( بچه کابلی ) ساخته برمک اکرم فیلمساز افغان مقیم فرانسه افتتاح شد. داستان پسر بچه ای نوزادی که مادر جوان اش او را در یک تاکسی در شهر کابل رها می کند و راننده تاکسی که خود دو دختر دارد اما پسر ندارد در جستجوی مادر کودک بر می آید.

فیلمساز در بستر این جستجو به بررسی اوضاع اجتماعی و سنتی جامعه و افغانستان درگیر سه دهه جنگ می پردازد.فیلم بیان رئالیستی دارد و طنز گفتاری فیلم بر جذابیت آن کمک کرده است.

با این وجود بستر بیانی قصه بسیار کش دار است و چند فصل از فیلم قابل حذف است. در عین حال تبلیغ برای یک سازمان خیریه ای فرانسوی، بر وجهه فیلم قدری ضربه زده است. اما در مجموع به عنوان اولین فیلم بلند برمک اکرم با موسیقی زیبای آن که ساخته خود فیلمساز است، یک فیلم قابل تامل و نشانگر یک سینمای سالم و انسانی در افغانستان است.

نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر

نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر. فیلم داستانی ۵۰ دقیقه ای از صحرا کریمی که مقیم اسلواکی است. نقش نسیمه را که در این فیلم خود کارگردان بازی کرده است، حکایت مهاجرت یک دختر جوان افغان به اروپا است.

نسیمه برای ادامه تحصیل به اسلواکی پناهنده می شود. در بدو ورود به فرودگاه با یک دختر اسلواک آشنا می شود که او را کمک می کند و با هم دوست می شوند. اما نسیمه باید به اردوگاه مهاجران برود. دختری تنها در میان مردان مهاجر. مردانی که بعضی به دیده شهوت به او می نگرند و بعضی نیز به دیده دوست و هموطن.

فیلم صحرا کریمی نیز منولوگ های این گونه دارد. جای که در فیلم می گوید : اینجا هستم در اروپا،قاره جنگل های سبز سر زمین های که متعلق بوده اند به نیچه، کافکا وکامو. همه جا سرد است و من بیگانه تر از همیشه با تنهایی ام خلوت کرده ام.

صحرا کریمی پیرو فلسفه اگزیستانسیالیست است و رد پای این تفکر را در چند فیلم کوتاه قبلی او نیز می توان دید. اما پایان فیلم نسیمه، پایان امید و رهایی است چنانکه نسیمه پس از دریافت قبولی پناهندگی، در نور گرم آفتاب و با لباس ها و آرایش اروپایی، سادگی زیبای زنانه و خلط شدن در فضای جدید به کلی عوض می شود و گویا همچون پرنده ای از قفس آزاد می گردد.

حق نشر عکس .

فیلم صحرا کریمی به جز منولوگ های زیاد شاعرانه اش، یاد آوری شعار گونه از نیچه، کافکا و کامو، نمایش تکرار وار کتاب ( کیمیاگر) از پائولو کوئلیو و موسیقی متن ایرانی آن، فیلمی است یکدست با کارگردانی حرفه ای و بازی خوب صحرا کریمی.

نامه به روشنی

طی چند سال اخیر فیلمسازان جوانی در افغانستان رشد کرده اند که کار های شان نشان از خلاقیت و تکنیک زیبا و بیان نو و مدرن دارد که غفار آزاد کارگردان فیلم کوتاه داستانی مستند ( نامه به روشنی ) نیز از جمله آنهاست.

نامه به روشنی حکایت زندگی یک پسر و دختر نوجوان افغان است که مشکل بینایی دارند. فیلم از یک مرکز حمایت از کودکان نابینا شروع می شود. در نما های آغازین فیلم، کودکان و نوجوانانی را می بینیم که دست به دیوار به این سو آن سو می روند. کودکان و نوجونان نابینای دیگری که دسته جمعی دور دوربین گرد آمده آند، می گویند، می خندند و هر کدام با دستان شان به دنبال لمس کردن دوربین و لنز آن هستند.

با این پیش در آمد وارد فضای ذهنی دو نوجوان اصلی فیلم می شویم که در خانه هستند و روز به روز بینایی شان را به طور کامل از دست می دهند. فیلمساز از نگاه دو نوجوان، جامعه، برخورد ها و آروز های بزرگ دو شخصیت فیلم اش را با بیان تصویری قوی روایت می کند.

جامعه به این قشر بی توجه است اما آنان دنیای زیبای خود را دارند. دنیایی که زیباتر از دنیای بینایان است. در پایان فیلم صدا های دختر و پسر نوجوان یکی می شود و گویا دو روح در یک قالب فرو می روند.

نورپردازی و فیلمبرداری فیلم بسیار جذاب و هماهنگ با فضای رویایی فیلم است. کادر بندی ها فیلم نیز اکثرا کادر بندی های مرسوم و قرار دادی سینما نیست و نوعی نگاه مدرن و قالب شکن را به نمایش می گذارد. نامه به روشنی، در واقع خیزش نو برای یک سینمای روشن و خلاق در افغانستان است.

مرا فریاد کن

مرا فریاد کن اولین فیلم بلند داستانی رازی محبی فیلمساز افغان مقیم ایتالیا است که در جشنواره امسال فیلم افغانستان در استکهلم به نمایش در آمد. این فیلم قبلا در جشنواره ونیز و چند جشنواره دیگر نیز نمایش داده شده است. فیلم از یک کارخانه صنعتی آغاز می شود ، فضای خشنی که آدمی را در چنگال ماشین های مدرن صنعتی، همچون آهن پاره خرد و قیچی می کند. مرد نقاش که در کارخانه کار می کند شاهد معاشقه زنش با مرد دیگر است. و بعد دیالوگ های استعاره ای بین زن و مرد در خانه که در مجموع فضای سمبولیک و استعاره ای را ترسیم می کند.

مرا فریاد کن، فیلمی است که مخاطب عمومی سینما را جذب نمی کند و طیف مشخصی از علاقمندان خود را دارد. اگر فیلم زیر نویس فارسی نمی داشت به مشکل می توان انتظار داشت که شرکت کنندگان جشنواره افغانستان تا پایان آن را ببیند اما این فیلم از کارگردانی و فیلمبرداری خوب برخوردار است.

تویی که سر زمین ات اینجا نیست

این فیلم کوتاه داستانی ساخته حسین حسنی، قصه یک جوان مهاجر افغان در ایران است که اجازه کار را ندارد. جوان افغان در یک کارگاه خیاطی بطور مخفی کار می کند و با آمدن مامور اداره کار ایران به کارگاه خیاطی، ناچار است در پشت لباس های دوخته شده برای مردم پنهان شود.

فیلم با وجود آماتور بودن آن، بیان ساده دارد و حکایت بخش کوچکی از درد غربت افغان ها در ایران است. کشور همزبان و هم فرهنگ با افغان ها که همسایه جنگزده در آن، همان بیگانه است.

جایی که قلبم بود

جایی که قلبم بود، مستند بلند ۶۸ دقیقه ای ساخته خزر فاطمی است. خزر دختر جوان کرد ایرانی است که در سوئدزندگی می کند اما کودکی اش در افغانستان و در دهه شصت در شهر کابل سپری شده است.

دختر جوان ایرانی با وجود مخالفت مادرش برای سفر به کابل، از استکهلم به کابل می رود. کابل کنونی شهر متفاوت با دهه شصت خورشیدی است اما مکان ها، مدرسه و خیابان ها همانی است که خزر دوران کودکی اش را نه به عنوان یک بیگانه بلکه همانند سایر کودکان افغان گذرانده است.

دختر جوان کرد ایرانی به منطقه مکرویان کابل می رود. خانه دوران کودکی اش را پیدا می کند.

مادر خزر نیز از استکهلم به کابل می آید و با دیدن دخترش و کابل، تمام ترس اش فرو می ریزد. مادر و دختر در خیابان های کابل و منطقه مسکونی سابق شان، خاطرات خوش زندگی در آن شهر را مرور می کنند.

خزر جان، این همان مغازه ای است تو پستکارت ( ریکا ) بازیگر هندی را می خریدی و دوکاندار کابلی به تو می گفت : تو خودت ریکا هستی، پستکارت را چه می کنی؟

با وجود ضعف های تکنیکی و بلند بودن این فیلم، از موضوع بسیار انسانی و بکری برخودار است که هر بیننده ای را تا پایان با خود می کشاند. این فیلم را تلویزیون سویئد برای پخش خریداری کرده و قرار است به نمایش در آید.

سایه

فیلم داستانی سایه به کارگردانی نصیر القاص ، در اواخر دهه شصت خورشیدی ساخته شده است. فیلم بر اساس داستان کوتاه بچه مردم نوشته جلال آل احمد ساخته شده است.

فیلم سایه که به صورت سیاه وسفید فیلمبرداری شده است در زمانی ساخته شد که سینمای افغانستان تحت مراقبت و ممیزی شدید دولت وابسته به شوروی سابق قرار داشت. اما در این میان فیلم های چون سایه به کارگردانی نصیر القاص، بیگانه ساخته صدیق برمک و د کوند و زوی ساخته واحد نظری، از جمله آثار متفاوت سینمای افغانستان بود. سایه از جمله فیلم های است که نشانه های سینمای نئو رئالیسم را در افغانستان دهه شصت دارد.

همسایه

همسایه فیلم بلند داستانی از زبیر فرغند است که حادثه اردوگاه سفید سنگ ایران را روایت می کند. اردوگاه سفید سنگ محل شکنجه، توهین و آزار افغان های مهاجر است. شخصیت اصلی داستان و تعدادی از مهاجران اردوگاه دست به اعتصاب و احتجاج در اردوگاه می زنند. تعدادی فرار می کنند اما نیرو های انتظامی ایران با استفاده از هلی کوپتر بیش ۵۰۰ نفر از مهاجران افغان اردوگاه سفید سنگ را به گلوله می بندند و به قتل می رسانند.

نمایش این فیلم در جشنواره فیلم افغانستان در سوئد بحث زیادی را بر انگیخت. افغان های حاضر در جلسه نمایش فیلم ، ضمن مهم دانستن انعکاس حادثه اردوگاه سفید سنگ. به نوع نگاه و پرداخت فیلمساز به موضوع انتقاد کردند. در عین حال نوع نگاه فیلم به حادثه اردوگاه و شخصیت پردازی داستان ، حکایت از نوعی عقده گشایی دارد که با احساس و تنفر شدید همراه است. شخصیت های ایرانی در نقش نیروی انتظامی، تماما آدم های بد دهن و منفی مطلق هستند و حتی در یک نفر شان هم، احساس نوع دوستی و انسانی دیده نمی شود.

جلسات پرسش و پاسخ

یکی از ویژگی های بارز سومین جشنواره فیلم افغانستان در استکهلم، حضور بسیار پر رنگ جوانان افغان مقیم سوئد بود که با شور و اشتیاق در جلسات پرسش و پاسخ فیلم با حضور فیلمسازان شرکت می کردند. پرسش ها و نکته نظرات مخاطبان به خصوص جوانان، نشانگر نگاه ژرف و عمیق آنان به مقوله فرهنگ، هنر و سینما بود.

مطالب مرتبط