متاع کم خریدار دختران نقشبندی

Image caption در افغانستان اگر دختری بخواهد نقاشی کند، دست‌کم نیاز ندارد مدت های برای قانع کردن خانواده اش، با آنها بجنگد

کلبه‌ فرهنگی بلخ، در گوشه‌ ای از شهر مزارشریف در کوچه‌ نسبتا متروکی جا خوش کرده است. کوچه ‌ای که نگاه رهگذران آن به سوی تابلوی این کلبه، همیشه پرسش برانگیز بوده است.

چهل دختر جوان و نوجوان روزانه به این کلبه می آیند، تا هنر به تصویر کشیدن رویاهای خود را بیاموزند. آنها حرف های زیادی برای گفتن دارند شاید احساس می کنند نقاشی زبان بهتری برای گفتنی های آنان باشد.

این دختران در یک زیر زمینی که سالن اصلی آموزشگاه "کلبه فرهنگی است" ساعت ها با رنگ، برس، تصویر و تخیل مشغول می شوند. می کشند، پاک می کنند، خط می زنند و دوباره می کشند.

شماری از آن‌ها تصاویری از منظره‌های طبیعیت می کشند تا از این طریق بیشتر و ملموس تر بتوانند تمرین کنند و هنر آمیزش رنگها و استفاده از برس های بزرگ و کوچک را یاد بگیرند.

اما در میان شان شماری هم علاقه‌مند به تصویر کشیدن خود "زن افغانستان" هستند.

کنار یکی از بانوان رفتم که مشغول نقاشی زنی با چادری(برقع) و سبدی خالی بود. کارش تقریبا تمام شده بود، او خود را زینب احمدی معرفی کرد.

او دو سال پیش با کشیدن تابلویی در جشنواره موسوم به " خاموشی خشونت است" که از سوی دفتر هیات نمایندگی سازمان ملل متحد در مزار به راه انداخته شده بود، برنده مقام اول در میان جوانان بلخ شد.

تابلوی او زنی را نشان می داد که چهار دست داشت و همه آن را برای دفاع از خود به کار گرفته بود.

به باور زینب، وضعیت اجتماعی مناسب و ایده‌آل برای زنان هنرمند در افغانستان وجود ندارد اما او امیدوار است که نسل نو در افغانستان با هنجارشکنی‌ها و آمدن به میدان عمل، بتواند این بستر را برای زنان فراهم کند.

صفورا، یکی دیگر از هنرجویان "کلبه فرهنگی" است او به تازگی با خانواده‌اش از ایران باز گشته است و به باور او فضای افغانستان با وجود محدودیت‌ها، نسبت به ایران برای فعالیت‌های هنری بانوان بازتر است.

او گفت:" می خواهم با رنگ‌ها، دردهای وطنم را مرهم بگذارم.

Image caption محمد صابر نقشبندی، معتقد است که هنوز بستر سازی مناسبی برای رشد هنرمندان زن نشده است.

محمدصابر نقشبدی، تنها راهنمای دختران هنرجو در این کلبه است. او بیش از سی سال است که نقاشی می کند و به گفته خودش در این مدت، چندین کارگاه نقاشی را در بلخ به راه انداخته است.

او می‌گوید:"در زمان حاکمیت طالبان به طور مخفی نقاشی می‌کردیم. من به کمک شماری از فرهنگ‌دوستان، دو سال پیش کلبه‌ فرهنگی بلخ را ایجاد کردیم تا زمینه‌ای شود برای آموزش‌های هنری به خصوص برای زنان."

نقشبندی، باور دارد که اگر وضعیت زندگی هنرمندان در افغانستان بهتر شود، هنرمندان افغان می‌توانند با خلق آثار هنری سطح بالا، خود و کارهای شان را به جهان معرفی کنند.

هنری که مخالفان کمتر دارد

"بیشتر خانواده‌ها، در افغانستان، دوست ندارند، دختران شان آواز بخوانند یا به هنر هایی چون سینما، تئاتر و رقص که هنر مند را در معرض دید همگان قرار می دهد، روی آورند.

اما این حساسیت در مورد نقاشی کمتر است و اگر دختری بخواهد نقاشی کند، دست‌کم نیاز ندارد مدت های برای قانع کردن خانواده اش، با آنها بجنگد.

محمد صابر نقشبندی، معتقد است که هنوز بستر سازی مناسبی برای هنرمندان زن نشده است. فقط حرکت هایی خودجوش هرازگاهی باعث ایجاد موج‌هایی شده است.

متاع بی خریدار

اما متاع فرهنگی در افغانستان خریداران زیادی ندارد، نویسندگان بیشتر کتابهای خود را با هزینه شخصی یا هم به حمایت یکی از نهاد های ملی یا بین المللی چاپ می کنند و اکثرا آن را به صورت رایگان توزیع می‌ کنند، آثار نقاشی نیز خریدار چندانی ندارد، دختران نقاش در کلبه‌ فرهنگی بلخ از کمبود امکانات شاکی اند، آن‌ها به دشواری می‌توانند مواد مورد ضرورت نقاشی خود را آماده کنند.

این نقاشان جوان از مردم می‌خواهند تا با خرید تابلوهای آنان، از یک سو آن‌ها را حمایت و تشویق کنند و از سوی دیگر به ترویج فرهنگ خریداری اثر هنری، کمک کنند.

با همه اینها، دختران نقاش در کلبه فرهنگی معتقدند که نفس فعالیت هنری بیش از چهل دختر در یکی از شهرهای شمالی افغانستان، فرصت خوبی است که پس از حاکمیت طالبان به دست آمده است.

Image caption بلخ، در گذشته بیشتر با شعر و ادبیات و داشتن شاعران مشهور پرآوازه بوده است

حرکت‌های مشابه فرهنگی و مدنی در مناطق دیگر افغانستان هم نشان می‌دهد که اگر اوضاع بهتر و مساعدتر شود نسل نو افغانستان با کوشش‌ها و جوشش‌هایی که دارند، به تغییر و پیشرفت متعهدند، تغییری که نسل پیشین افغانستان به آن باور نداشتند.

بلخ، در گذشته بیشتر با شعر و ادبیات و داشتن شاعران مشهور پرآوازه بوده است.

رابعه بلخی که هم عصر رودکی است، در هزارسال پیش از امروز قربانی هنر و عشقی شد که پس از هزار سال هنوز برای شماری از بانوان بلخی، تابو است و ممنوع.

در شعرهای اندکی که از او بجا مانده است انگار او نیز نقاشی بوده که تابلوهایش را با کلمات می کشیده است:

زبس گل که در باغ ماء وا گرفت

چمن رنگ ارژنگ مانا گرفت

چو رهبان شد اندر لباس کبود

بنفشه مگر دین ترسا گرفت

مطالب مرتبط