کاربرد دوگانه موافقتنامه استراتژیک آمریکا و افغانستان

حق نشر عکس AP
Image caption این سند می تواند پیام روشن برای دشمنان داخلی و بد خواهان منطقه ای افغانستان بفرستد.

امضای موافقتنامه استراتژیک بین ایالات متحده و افغانستان فصل تازه ای در روابط استراتژیک کابل ـ واشنگتن می گشاید.

دوستی متقابل و اعتماد صادقانه آمریکا و افغانستان نسبت به همدیگر دستاورد های سیاسی، اقتصادی، معنوی، استراتژیک و دفاعی مهمی را برای هر دو جانب و به ویژه مردم افغانستان فراهم می سازد.

از همین رو است که در متن موافقتنامه تأکید شده که ایالات متحده به منظور کمک به ایجاد یک چارچوب همکاریهای دراز مدت امنیتی و دفاعی، افغانستان را به عنوان یک متحد عمده خود خارج از ناتو تلقی می کند.

درک شرایط سیاسی و ظرفیت های اقتصادی و اجتماعی افغانستان این حقیقت را برجسته می سازد که هر نوع موافقتنامه استراتژیک که بین کابل ـ واشنگتن و یا دیگر متحدان بین المللی انعقاد می شود، می باید ناظر بر دو اصل باشد:

نخست آن که ضرورت ها و بحران های داخلی این کشور را مد نظر بگیرد و متناسب با آن، راهکارهای عملی، عینی و فوری کوتاه مدت تدوین شود. در این مرحله، سه عنصر "امنیت"، "ثبات" و " اعتماد جمعی" مهمترین شاخص‌های هستند که ضرورت تدوین یک الگوی استراتژی عاجل را می طلبد.

دوم درک و تعریف ضرورت ها و نیازهای استراتژیک دراز مدت می باشد که مستلزم طرح و تدوین یک نقشه راه برای توسعه سیاسی، رشد اقتصادی، پیشرفت اجتماعی ـ فرهنگی و ارتقای ظرفیت ها ونهادهای دولتی می باشد.

موافقتنامه امضا شده میان باراک اوباما و حامد کرزی، هرچند گام نخست و مهمی در قانون مند ساختن همکاری های دراز مدت و استراتژیک دو کشور محسوب می شود اما برای عمق و توسعه بخشیدن دوستی ها، دیگر پیمان های بنیادین، دو جانب می باید به چند عنصر اساسی توجه کنند:

۱. شفافیت سیاسی واعتماد سازی متقابل در سطح رهبران و منابع تصمیم گیری های کلان.

۲. ارائه یک تعریف دقیق و خوانا از عناصر و مفاهیم اساسی چون امنیت منطقه ای، دشمن مشترک، منافع همسو و استراتژی توسعه.

۳. تعهد و تصویر روشن از نحوه حضور استراتژیک و دراز مدت آمریکا در افغانستان.

۴. چگونگی تعامل و برخورد آمریکا با گروههای داخلی شریک حاکمیت در افغانستان.

Image caption رابطه میان دو کشور برخاسته از نیازهای ژئو پلتیک و ژئو استراتژیک فراوانی است

در موافقتنامه کنونی به طرح مجموعه ای از اهداف، باز گویی آرمان های کلی و اصول مشترک پرداخته شده و برای اجرایی شدن آن، مکانیسم هایی نیز در نظر گرفته شده است اما بسیاری از موضوعات مهم وحیاتی که سرنوشت سیاسی افغانستان و آینده استراتژی ایالات متحده در منطقه و افغانستان به آن منوط است، در این سند ناروشن باقی مانده است.

مهمترین موضوع، پایگاههای دایمی و حضور استراتژیک نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان می باشد که حتی پیشاپیش از نظر سیاسی و قانونی در لویه جرگه افغانستان مشروعیت پیدا کرد و از نظر روانی و اجتماعی در افکار جمعی، اطمینان و اعتماد خلق کرده بود اما در موافقتنامه جدید این مسئله بی پاسخ باقی مانده است.

هرچند اشاره شده که دو طرف نسبت به عقد "موافقتنامه دو جانبه امنیتی" در آینده بحث خواهند کرد اما این اشاره نمی تواند موجب کاهش نگرانی برای بسیاری از مردم منتظر و هراسان افغانستان باشد که سال ۲۰۱۴ را پایان دستاوردها و امیدهای سیاسی ـ اجتماعی و مدنی ده ساله ی خویش تصور می کنند.

چگونگی موافقتنامه امنیتی برای طالبان، القاعده، مافیای مسلح و حتی همسایگان طماع و فرصت طلب این کشور نیز، یک دغدغه و چالش محسوب می شود و تعلیق آن برای دشمنان داخلی و منطقه ای این کشور فرصت بزرگ، انگیزه قوی و شرایط تعیین کننده و سرنوشت ساز فراهم می سازد تا در تضعیف و تخریب روند سیاسی افغانستان، تلاشهای بیشتری انجام دهند.

حق نشر عکس Reuters
Image caption موافقتنامه دوم می بیشتر به شرایط سیاسی داخلی امریکا مرتبط است که درآستانه انتخابات ریاست جمهوری قرار دارد.

بنا براین، به نظر می رسد امضای موافقتنامه دوم مه، پیش از آن که سرنوشت حضور نظامی دراز مدت و پایگاههای استراتژیک آمریکا در افغانستان را مشخص و نهایی کند، مصرف سیاسی داشته و به شرایط سیاسی داخلی آمریکا مرتبط است که درآستانه انتخابات ریاست جمهوری قرار دارد.

با این همه، موافقتنامه کنونی خطوط و چارچوب کلی تعهدات و روابط اساسی دو کشور را تا حدود زیادی تعریف می کند و از این نظر یک موفقیت مهم برای توصیف چگونگی روابط دوستانه کابل ـ واشنگتن تلقی می شود.

پیام نمادین این موافقتنامه می تواند این باشد که آمریکا برای حمایت از افغانستان، جدی و مشتاق است و سال ۲۰۱۴ نمی تواند پایان توجه و حمایت سیاسی واشنگتن از افغانستان باشد.

با همه مخالفتهای منطقه ای و داخلی و با و جود دیدگاههای سیاسی مختلف نسبت به ماهیت دوستی و روابط آمریکا و افغانستان و موافقتنامه هایی که بین این دو کشور امضا شده و خواهد شد، پیامد های این دوستی ها و پیمان ها می تواند در دو بعد متفاوت بر رسی و بازبینی شود.

حق نشر عکس AP
Image caption در هیچ جایی موافقتنامه، از گروه طالبان به عنوان یک گروه مسلح و پر خطر برای آینده سیاسی افغانستان نام برده نشده است.

در نگاه نخست پیامها و پیامدهای این موافقنامه های دوستانه و استراتژیک را می توان مثبت و و مفید ارزیابی کرد. از این منظر می شود تأملات و گزاره های ذیل را برجسته دید:

۱. ادامه دوستی و انعقاد پیمانهای استراتژیک می تواند موجب اطمینان روانی و اعتماد اجتماعی نسبت به فرایند سیاسی در افغانستان شود.

۲. موجب ثبات سیاسی و تثبیت مشارکت اقوام می شود. این روند می تواند به طور فزاینده ای از خطر بروز جنگهای قومی و داخلی جلو گیری کند.

۳. اطمینان از حمایت سیاسی و پشتیبانی استراتژیک آمریکا از افغانستان مانع طمع ورزی منطقه ای و دخالت مخرب همسایگان می شود.

۴. زمینه تقویت دولت و تحکیم ساختارهای سیاسی ـ بوروکراتیک را فراهم می سازد.

۵. موجب ارتقای موقعیت ژئو پلیتیک و ژئو استراتژیک این کشور در تعامل منطقه ای و جهانی می شود.

۶. می تواند به تحکیم و تثبیت روند دمکراسی و فرایند مدنی در افغانستان بانجامد.

۷. به تکثر سیاسی و تقسیم قدرت کمک کرده و از انحصار قومی قدرت جلو گیری می کند.

از منظر دیگر، موافقتنامه امضا شده با چند ابهام و پرسش جدی مواجه است. این پرسشها و ابهامات ها را می توان چنین فهرست کرد:

۱. در هیچ جایی از متن موافقتنامه، از گروه طالبان به عنوان یک گروه مسلح و مخرب و پر خطر برای آینده سیاسی افغانستان نام برده نشده است.

در تمام متن برای توصیف دشمنان، اصطلاح " گروه القاعده و وابستگانش" بکار برده شده است.

آیا براستی دولت افغانستان و امریکا، معضل طالبان را یک معضل موقتی و بی اهمیت می دانند که به سادگی و به زودی قابل حل است و به این دلیل قابلیت بحث وطرح در این موافقتنامه را ندارد؟

۲. با آن که در متن موافقتنامه بارها بر توسعه اقتصادی و ساختاری افغانستان تأکید شده است اما تعریف روشن و چارچوب کامل برای تحقق این هدف، در نظر گرفته نشده است.

یاد مان نرود که فقدان یک استراتژی جامع و مدون توسعه اقتصادی در ده سال گذشته، موجب شد تا از کمک ده ها ملیارد دلاری جامعه جهانی بهره مفیدی در جهت بازسازی و احیای تاسیسات زیر بنایی، نشد.

۳. با وجود آن که در متن موافقتنامه از به سازی و تلطیف قدرت سیاسی یاد شده، اما با توجه به تجربه و ذخیره ذهنی عوامل بالقوه بحران قومی، سیاسی و اجتماعی در افغانستان، هیچ نوع پیش بینی روش مهار و چگونگی برخورد نسبت به باز تولید بحران ها و چالشهای داخلی در میان گروه‌های قومی و سیاسی در نظر گرفته نشده است.

۴. در متن موافقتنامه بارها از ضرورت مبارزه با تروریزم، مشخصا شبکه القاعده و وابستگانش یاد شده است اما مواضع روشن و مشخصی در قبال برخورد و مقابله با منابع ایدئولوژیک، مالی، سیاسی و استراتژیک تروریسم و نا امنی که تنها چند کیلومتر با مرزهای افغانستان فاصله دارد، تعریف نشده است.

با این وجود باید منتظر ماند که جنبه های عملی و حقوقی این موافقتنامه و دیگر پیمان های استراتژیک کابل ـ واشنگتن تا چه اندازه قابل تطبیق و متناسب با روند تحولات افغانستان ومنطقه خواهد بود.

مطالب مرتبط