چرا دولت مجاهدین ناکام شد؟

به روز شده:  12:42 گرينويچ - چهارشنبه 19 سپتامبر 2012 - 29 شهریور 1391

استاد ربانی از فرهیخته ترین زمامداران افغانستان است، اما زمامداری وی برخلاف امید و انتظار نتوانست امیدها و آرمان های مردم افغانستان را بر آورده سازد.

عدم موفقیت دولت استادبرهان الدین ربانی را عوامل متعدد درونی و بیرونی رقم زد و نگذاشت، افغانستان پا از جنگ و بحران فراتر نهد.

درمیان عوامل دوام جنگ و بحران در زمان دولتداری مجاهدین سه عامل بیش از همه نقش ایفا کردند.

عامل نخست، برمی گردد به این مساله که احمدشاه مسعود فرمانده نامدار جمعیت اسلامی که بعد ها به عنوان قهرمان ملی افغانستان مسمی گردید، نگذاشت طرح بینن سیوان نماینده خاص ملل متحد در امور افغانستان جامه عمل پوشد و حکومت بیطرف ایجاد گردد؛ به گونه ای که نیروهای زیر فرمان احمدشاه مسعود در آستانه شکل گیری حکومت بیطرف کابل را متصرف شدند.

احمدشاه مسعود به این باور بود که دولت بی طرف چهره های ضعیفی را به صحنه قدرت خواهد آورد که وابسته به جناح های قدرت نخواهند بود و عملا دولت ضعیفی به وجود خواهد آمد، و همچنین ایجاد دولت بی طرف به حمایت آمریکا، استقلالیت جهاد را زیر سوال خواهد برد.

به همین ترتیب، تصرف کابل از سوی نیروهای احمدشاه مسعود، در واقع مقابله با ملل متحد بود که از سوی ایالات متحده آمریکا حمایت می شد.

آمریکا اقدام احمدشاه مسعود را دشمنی با خود تلقی کرد و در واکنش به آن سفارت خانه خود را در کابل باز نکرد، فراتر از آن مساعدت های خود را به مجاهدین متوقف کرد و به گونه ای افغانستان را بفراموشی سپرد که خود زمینه ای دست درازی پاکستان را در افغانستان فراهم آورد.

در سالهای مقاومت (۱۳۸۰-۱۳۷۵) مهندس اسحاق نماینده ویژه دولت استاد ربانی در واشنگتن، اذعان داشت که بصورت غیر مکتوب میان ایالات متحده آمریکا و پاکستان توافق شده بود، که هریکی از بقایای اتحادشوروی سهمی داشته باشد، اروپای شرقی سهم آمریکا، افغانستان و جمهوری های آسیای میانه سهم پاکستان.

استخبارات پاکستان که پیوسته در دوران جهاد خود را در سطح جهانی همه کاره مجاهدین وانمود می کرد، با پیروزی احمدشاه مسعود، همه ادعا هایش برباد رفته بود و شکستش برهمگان عیان گردید؛ زیرا آی اس آی برای به قدرت رسیدن گلبدالدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان، سرمایه گذاری کرده بود، و پیروزی مسعود طرح های آن کشور را در قبال افغانستان ناکام ساخت، از این رو در کمال عقده و خشم به تضعیف دولت استاد ربانی بر آمد؛ نخست حکمتیار و سپس گروه طالبان را وسیله دست خویش قرارداد.

عامل درونی عدم موفقیت دولت استاد ربانی که از آن به عنوان دولت مجاهدین نیز یاد می شود، به ساختار های اجتماعی قدرت در افغانستان برمی گردد.

در افغانستان پشتون ها خود را مالک اصلی قدرت سیاسی می دانند و شماری از روشنفکران پشتون تبار، پشتون ها را "برادر بزرگ" می خوانند که یکی از امتیازات برادر بزرگ زعامت و رهبری در افغانستان می باشد. از این رو سقوط رژیم دکتر نجیب الله بوسیله احمد شاه مسعود و روی صحنه آمدن استاد ربانی، از سوی شماری از پشتون ها، تاراج تاج و تخت پشتون ها تلقی گردید و پشتون ها را برای اعاده ای آن تحریک کردند.

"رقابت میان دو قدرت جهانی امریکا و شوروی، فضا را چنان آراسته بود، که بسیاری از گروه های سیاسی - نظامی متعلق به جهان سوم از جمله افغانستان از جهات مختلف بوسیله یکی از قدرت های بزرگ تغذیه می شدند و امکانات لازم در دسترس آن ها قرار می گرفت"

نشر کتاب پر آوازه ای "سقاوی دوم" نوشته نویسنده ای به اسم مستعار سمسور افغان، درست سخن از همین نکته می گوید و تاجیک بودن امیر حبیب الله خان و استاد ربانی اشاره می کند که هر دو تن را به جبهه گیری مشابه رو برو گردانید.

پرسش این جاست که زعامت استاد ربانی پشتون ها را ناراضی کرد چون تصور می کردند حکومت را که حق پشتونها است، یک غیر پشتون گرفته است، ولی چرا غیر پشتون ها را راضی نکرد و در یک ضف قرار نداد؟

در آستانه سقوط کابل ۱۳۷۱ احمد شاه مسعود، ژنرال دوستم و عبدالعلی مزاری توافقی به منظور سرنگونی رژیم دکتر نجیب الله داشتند، بر اساس این توافق غیر مکتوب، قدرت باید میان سه جناح یاد شده در کابل تقسیم می شد. احمدشاه مسعود پس از سقوط کابل بر سهم پشتون ها در دولت افغانستان اصرار کرد و نادیده گرفتن آن ها را دور از انصاف و غیر واقعبینانه پنداشت که حتی به باور او می توانست تجزیه افغانستان را در آن وضعیت به دنبال داشته باشد.

اگر به زبان دیگر این مساله گفته شود، این که همه اقوام و باشندگان افغانستان به ویژه تاجیک‌ها، هزاره ها و ازبیک ها در دوران جهاد به خود باوری و اعتماد به نفس رسیده بودند و به اهمیت قدرت سیاسی پی برده بودند؛ لذا نمی خواستند، دیگر برادر کوچک باشند، و برای مدام مشت و لگد برادر بزرگ را تحمل کنند.

آگاهی به اهمیت قدرت سیاسی و اشتیاق برای مشارکت در تعیین سرنوشت سیاسی کشور، همراه با دانش و تجربه لازم در زمینه نبود، به این معنی که هر گروه قومی زیر نام حق طبیعی و قانونی خویش سهمی را از قدرت می خواستند، که برای دیگران قابل قبول نبود.

و همچنین رهبران تنظیم های جهادی قادر به فراهم سازی میکانیسمی نبودند، که همه ای طرف ها، دست کم اکثریت آن ها را به دور یک برنامه قانع سازد. مثالش این است، که شماری گرسنه سفره ای را گیر بیاورند، و هر یکی در پی تصاحب کل سفره بوده باشد و سرانجام در اثر کشمکش میان گرسنه ها غذا ضایع گردد و سفره هم از چند جا پاره شود.

بلافاصله سوال دیگری مطرح می گردد، که چرا سران تنظیم های جهادی مستقر در پشاور و تهران برای سالهای پس از بر اندازی آماده گی لازم را نداشتند و برنامه ای را برای چنین روزی به همراه نیاوردند؟

رقابت میان دو قدرت جهانی آمریکا و شوروی، فضا را چنان آراسته بود، که بسیاری از گروه های سیاسی - نظامی متعلق به جهان سوم از جمله افغانستان از جهات مختلف به وسیله یکی از قدرت های بزرگ تغذیه می شدند و امکانات لازم در دسترس آن ها قرار می گرفت؛ آن گونه که در دوران جهاد صورت پذیرفت و در حد غلو از آن ها تقدیر به عمل آمد.

پول و امکانات فراوان در دسترس آن ها قرار گرفت، این امر چنین باوری را در اذهان سران تنظیم های جهادی القاء کرده بود، که در صورت پیروزی این مساعدت ها و حمایت ها همچنان دوام خواهد آورد و نیازمندی های دولت افغانستان بر آورده خواهد شد. از سوئی هم می پنداشتند، مساله تقسیم قدرت سیاسی در پرتو اخوت دینی حل خواهد شد، که در عمل به عداوت دینی انجامید.

لب کلام این که، پایان یافتن جنگ سرد و تک قطبی شدن جهان، برهم خوردن ساختارهای اجتماعی قدرت در افغانستان، تمایل دولت پاکستان برای ایفای نقش یک ابر قدرت در منطقه، ناتوانی رهبران جهادی دست به دست هم دادند و پیروزی مجاهدین را به ناکامی کشاندند و از آن همه افتخار و عزت چیزی باقی نگذاشتند.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.