ریشه‌های فراموش شدهٔ جنگ در افغانستان

به روز شده:  14:42 گرينويچ - دوشنبه 01 اکتبر 2012 - 10 مهر 1391

صلح، چیزی در افغانستان همیشه از آن صحبت می شود اما در عمل خبری از آن نیست

در سال‌های اخیر با فرا رسیدن ماه سپتامبر و یادمان روز جهانی صلح، برخی فعالیت‌ها و کمپاین های نمادین از سوی یوناما و نهاد‌های جامعه مدنی راه اندازی می‌شود و حکومت افغانستان نیز با استفاده از این فرصت برنامه‌هایی از نوع واکسن کودکان در مناطق ناآرام کشور را راه اندازی می‌کند.

امسال "صلح با ما آغاز می‌شود"، شعار کمپاین صلح است. اگر منظور از "ما" در این شعار، تمامی مردم افغانستان اعم از طرفداران و موافقان و همچنان مخالفان مسلح و غیرمسلح باشد، می‌تواند اشاره‌ای به این اصل پنداشته شود که باید زمینه‌های تامین صلح در متن جامعه و واقعیت‌های اجتماعی کشور جستجو شده و راهکار‌های مشخصی به منظور شناسایی و تقویت این زمینه‌ها روی دست گرفته شود.

کارنامه‌های صلح‌خواهانه

دولت افغانستان از سال ۲۰۰۶ میلادی با تاسیس کمیسیون تحکیم صلح به رهبری صبغت‌الله مجددی، ظاهرا تلاش‌های جدی را به منظور تحکیم صلح و تشویق شورشیان برای پیوستن به دولت آغاز کرد و همزمان به گسترش دامنه نا‌امنی‌ها، پشتیبانی جهانی از این روند هم روبه افزایش نهاد و بالاخره شورای عالی صلح در کنار کمیسیون تحکیم صلح ایجاد شد و با درخواست‌های مکرر رئیس جمهور کرزی از طالبان و حزب اسلامی برای نشستن پشت میز مذاکره و تقلا‌ها و تلاش‌های دیپلوماتیک به منظور کشاندن پای عربستان سعودی و دیگر قدرت‌های منطقه‌ای، مانند ترکیه٬ قطر و حتی پاکستان، در این غایله ادامه یافت.

"در حالی که در چند سال گذشته سر بریدن‌ها٬ به دار آویختن‌ها٬ دادگاه‌های صحرایی٬ به رگبار بستن گروهی انسان‌ها و کشته و زخمی شدن ده‌ها تن در حمله‌های انتحاری که از سوی شورشیان راه اندازی می‌شود٬ واکنش قابل ملاحظه‌ای را نه در میان علمای دینی و نه هم متولیان رسمی امور دینی کشور بر نیانگیخته، اما رعایت نکردن حجاب توسط زنان٬ یا هم پخش یک سریال خارجی یا یک برنامه موسیقی در تلویزیون‌های خصوصی بار‌ها واکنش‌های تند آنان را به دنبال داشته است."

از یک سال به این سو و با کشته شدن برهان‌الدین ربانی رئیس پیشین شورای عالی صلح حتی با وجود مذاکرات محرمانه و امتیازدهی‌های آمریکا به سردسته‌های شورشی، این روند عملا به بن‌بست رسیده و لحن بیان آقای کرزی شاید به دلیل الزامها و محدودیت‌های درون‌ساختاری دستگاه قدرت، در یک سال گذشته در این مورد برعکس سال‌های گذشته تاحدودی استوار‌تر و کوبنده‌تر نیز بوده است.

با این حال، دیدگاه‌های بلندپایگان نظام افغانستان در پیوند با گفتمان صلح و ثبات پایدار در کشور در بیشتر موارد فرافکنانه بوده و همواره تمامی یا حداقل بخش بزرگی از نا‌امنی‌ها و بی‌ثباتی‌های کشور به همسایگان به ویژه پاکستان و ایران نسبت داده شده است.

می‌توان گفت به ساختار‌های خشونت پرور اجتماعی و ابزار‌ها و مولفه‌هایی که از دورن جامعه تسامح و همپذیری اجتماعی و به تبع آن شکل گیری فرایندهای ثبات محور در این کشور را به چالش فرا می‌خوانند٬ توجهی صورت نگرفته است.

دولت در چند سال گذشته به تکرار، درخواست‌های تضرع‌آمیز از طالبان و حزب اسلامی گلبدین حکمتیار بسنده کرده که این رویکرد به شورشیان و مخالفان مسلح نظام این ذهنیت را تداعی کرده که آنان از نظر نظامی و استراتژیک در وضعیت بر‌تر قرار داشته و در برابر حاکمیت ضعیفی می‌جنگند که روز تاروز ارتباط آن با متن جامعه در حال گسسته شدن است و یگانه عامل دوام و پایایی آن حضور نظامیان خارجی و ناتو در این کشور می‌باشد.

اگرچه مخالفان سیاسی نظام بار‌ها رهبری دولت افغانستان را فاقد دیدگاه٬ برنامه و استراتژی مشخصی برای اعمار صلح و ترویج روحیه معطوف به تحمل‌پذیری و خلق سازه‌های پایان بخش خشونت در کشور عنوان کرده‌اند٬ بسیاری از آگاهان مسایل افغانستان نیز به این باور‌اند که تقریبا تمامی گروه‌ها و جریان‌های سیاسی موافق روند جاری در افغانستان٬ دیدگاه‌های ابزارگرایانه٬ مقطعی و صرفا سیاسی داشته و هیچ‌گاه طرح‌های عملی مبتنی بر یک درک دقیق از وضعیت افغانستان به منظور تامین صلح و ثبات در این کشور ارائه نکرده‌اند.

شهرهای مختلف افغانستان در سالهای گذشته بارها شاهد تظاهرات علیه آنچه اهانت به مقدسات مسلمانان تلقی شده، بوده است

متناقض بودن موضع گیری‌های رهبری نظام در مورد تعریف دسته‌های شورشی به گونه‌ای که یک روز برادر خوانده می‌شوند و روز دیگر دشمنان مردم افغانستان٬ دسته‌بندی‌های تصنعی شورشیان به تندرو و میانه رو٬ وابسته به القاعده و مستقل از آن و حتا ادعا‌های فرافکنانهٔ از این دست که تروریزم در روستا‌های افغانستان نیست، در کنار اثرات منفی بر روحیه سربازان نیرو‌های امنتی و دفاعی افغانستان، زمینه‌های پیشبرد یک جنگ فرسایشی روانی و تبلیغاتی در برابر نظام و روند جاری در کشور از طرف شورشیان و سازمان‌های استخباراتی پشتیبان آنان در منطقه را نیز بیشتر از گذشته فراهم کرده است.

نبود دورنما

این مبحث با ارائه چند نمونه از رویداد‌ها و روند‌های سیاسی- اجتماعی قابل پیگیری است:

به تازگی تظاهرات و اعتراضات خیابانی شهروندان افغانستان در واکنش به ساخت یک فیلم اهانت آمیز به پیامبر اسلام به خشونت کشانده شد و بسیاری‌ نیز به این باور‌اند که این اعتراض‌ها به سادگی و بدون هیچ گونه مانع عمده‌ای به نفع جریان‌های تندرو و خشونت پیشه مصادره می‌شوند.

در حالی که در چند سال گذشته سر بریدن‌ها٬ به دار آویختن‌ها٬ دادگاه‌های صحرایی٬ به رگبار بستن گروهی انسان‌ها و کشته و زخمی شدن ده‌ها تن در حمله‌های انتحاری که از سوی شورشیان راه اندازی می‌شود٬ واکنش قابل ملاحظه‌ای را نه در میان علمای دینی و نه هم متولیان رسمی امور دینی کشور بر نیانگیخته است.

اما رعایت نکردن حجاب توسط زنان٬ یا هم پخش یک سریال خارجی یا یک برنامه موسیقی در تلویزیون‌های خصوصی بار‌ها واکنش‌های تند آنان را به دنبال داشته است. سردسته‌های شورشیان و دسته‌های تندرو از یک سو به گوشه گوشه افغانستان جوخه‌های مرگ و پیش برد جنگ روانی – تبلیغاتی می‌فرستند و از سوی دیگر با نشستن پشت میز‌های مذاکره به چانه‌زنی سیاسی می‌پردازند و از طریق تریبیون‌های دموکراسی و آزادی بیان بیانیه‌های پرشور و ایدیولوژیکشان را نیز ارائه کرده و مردم را به "جهاد" در برابر نظام فرامی‌خوانند.

"این ادعا در حال حاضر با قدرت قابل طرح است که در ده سال گذشته نه تنها کمترین توجهی به عوامل و مولفه‌های درونی و اجتماعی ادامه بحران و منازعه در این کشور صورت نگرفته٬ بلکه مدیریت روند‌های سیاسی و اجتماعی در جهت بلند بردن فهم عمومی، نسبت به ابزار‌ها و زمینه‌هایی که به شورشگری و خشونت پروری در کشور مجال رشد و گسترش می‌دهد٬ به فراموشی سپرده شده است."

این روند دست‌کم تا اکنون با مخالفت جدی و آگاهانه از درون نظام روبرو نبوده است و به نظر می رسد باج دهی به تفکرات تندروانه و طالبانی به فرهنگ مسلط در جامعه تبدیل شده است.

دسته‌های تندرو و هراس افگن از درون جامعه و زیر نام دین و ارزش‌های اعتقادی به ساده گی از میان کودکان٬ نوجوانان٬ جوانان و بزرگسالان و حتا زنان سربازگیری می‌کنند و آنان را در وضعیت روانی و اجتماعی قرار می‌دهد که به کشتن خود و دیگران تن در می‌دهد و روزانه ده‌ها رویداد خشونت آمیز در این کشور اتفاق می‌افتد که دستیابی به صلح از دورن جامعه را با موانع بیشتر و بزرگتری روبرو می‌سازد.

این‌ها و ده‌ها مورد دیگر که در اینجا مجال پرداختن به آن نیست٬ موضوعاتی نیستند که بتوان به سادگی از کنار آنان گذشت و توقع داشت که می‌شود با موعظه‌های دینی٬ نصیحت کردن٬ ایجاد نهاد‌های عریض و طویل موازی و مشابه اما بی‌برنامه و قافد دیدگاه٬ معامله پنهانی با این یا آن سازمان استخباراتی منطقه٬ تکرار خواست‌های تضرع آمیز از شورشیان برای انجام مذاکرات صلح یا اقدامات سطحی نگرانه و عوام گرایانهٔ دیگری از این دست، به آن‌ها نقطه پایان گذاشت یا حداقل درک درست و دقیقی از وضعیت و جایگاه خود و طرف مقابل به دست آورد.

به این صورت توجه به زمینه‌های اجتماعی بحران و این اصل انکار ناپذیر که به غایله صلح در کنار رویکرد‌های سیاسی و دیپلماتیک٬ از ورای واقعیت‌های اجتماعی موجود در کشور نگریسته شود و زمینه‌های ایجاد٬ تداوم و پایایی آن از همین رهگذار و در متن فرایند‌های اجتماعی جاری در جغرافیای بحران جستجو شود برجسته گی می‌یابد.

این ادعا در حال حاضر با قدرت قابل طرح است که در ده سال گذشته نه تنها کمترین توجهی به عوامل و مولفه‌های درونی و اجتماعی ادامه بحران و منازعه در این کشور صورت نگرفته٬ بلکه مدیریت روند‌های سیاسی و اجتماعی در جهت بلند بردن فهم عمومی، نسبت به ابزار‌ها و زمینه‌هایی که به شورشگری و خشونت پروری در کشور مجال رشد و گسترش می‌دهد٬ به فراموشی سپرده شده است.

فرصت باقی مانده

اخیرا هم شماری از دانشجویان و اعضای جامعه مدنی افغانستان در اعتراض علیه محاکم صحرایی و خشونت علیه زنان اعتراض کردند

تجربه پر از آزمون و خطای رهبری دولت و در مجموع طیف‌های سیاسی و نهاد‌های مدنی در این یک دهه به ویژه در زمینه تامین صلح و تحکیم ثبات در افغانستان، این نتیجه گیری را روز تا روز قوت می‌بخشد که حتا سازش با دسته‌های شورشی و مهندسی سازه‌های سخت افزاری نظام افغانستان به گونه ای که تمامی طرف‌های درگیر در منازعه و جریان‌های اپوزسیون نیز در آن نقش داشته باشند٬ در صورتی که نرم افزار ها٬ عوامل و زمینه‌های اجتماعی در خدمت اعمار صلح به مفهوم واقعی کلمه قرار نگیرد ٬ راه به جایی نمی‌برد و صلح در افغانستان همچنان به یک رویای دست نیافتنی شباهت خواهد داشت.

دادخواهی و تلاش آگاهانه٬ علمی و بدور از عصبیت‌های دگم اندیشانه قومی٬ مذهبی و ایدیولوژیک از سوی دولت٬ احزاب سیاسی و نهاد‌های جامعه مدنی می‌تواند کاهش خودسری‌های طرف‌های درگیر در جنگ و مهار گسیخته گی تفکرات و رویکرد‌های شورشگرانه و امتیاز گیری آنان از جامعه جهانی از نام صلح را به دنبال داشته باشد.

در عین حال جلوگیری از هدر رفتن فرصت‌ها و زمینه‌های اندک باقیمانده برای تامین صلح و ثبات پایدار در افغانستان را تا حدودی امکان پذیر سازد.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.