نقش قوم و سیاست در نیروهای امنیتی افغان؛ آیا باید نگران بود؟

به روز شده:  16:42 گرينويچ - پنج شنبه 21 فوريه 2013 - 03 اسفند 1391

همزمان با شروع آمادگی‌های غرب برای خروج از افغانستان، یکی از نگرانی‌های عمده ناظران خارجی و داخلی این بوده که آیا نیروهای امنیتی افغانستان بعد از خروج نیروهای خارجی قادر به تامین و حفظ امنیت این کشور خواهند بود یا نه؟

دلایل این نگرانی‌ها اغلب به کمبود توانمندی‌های دفاعی، هم در عرصه آموزش تخصصی و عملیاتی و هم از نظر تجهیزات و تسلیحات ارتش و پلیس افغان مربوط است.

اما تهدید مهم دیگری که متوجه قوای مسلح افغانستان است، تعلقات و گرایش‌های قومی و سیاسی در میان نفرات نیروهای افغان است که به گفته برخی کارشناسان می‌تواند به طور بالقوه به گسست ساختار ارتش و پلیس بیانجامد و زمینه بازگشت طالبان و حتی بروز یک جنگ داخلی دیگر را فراهم کند.

با آنکه نگرانی‌های ناشی از این تهدید به جاست، اما دلایل متعددی را می‌توان برشمرد که احتمالا مانع از سمت و سوگیری و از هم پاشیدن قوای مسلح براساس تمایلات قومی و سیاسی سربازان و فرماندهان این قوا خواهد شد.

تغییر در نقش رهبران گروهی و قومی

یکی از دلایلی که احتمالا یکپارچگی نیروهای امنیتی افغانستان را حفظ خواهد کرد، این واقعیت است که اولویتهای بیشتر رهبران قومی و گروهی که قبلا رهبری جنگ‌های داخلی را بر عهده داشته اند، از اهداف سیاسی به اهداف اقتصادی تغییر کرده است.

"یکی از دلایلی که احتمالا یکپارچگی نیروهای امنیتی افغانستان را حفظ خواهد کرد، این واقعیت است که اولویتهای بیشتری رهبران قومی و گروهی که قبلا رهبری جنگ‌های داخلی را بر عهده داشته اند، از اهداف سیاسی به اهداف اقتصادی تغییر کرده است."

گذشته از آن، این رهبران از محبوبیت گذشته برخوردار نیستند؛ به خصوص بعد از سقوط طالبان و به وجود آمدن فضای رسانه‌ای نسبتا آزاد و انتقادآمیز که زمینه را برای به چالش کشیدن علنی عملکرد رهبران جهادی در دوران جنگ داخلی فراهم کرد.

بیشتر این رهبران از سوی نهادهای بین‌المللی مدافع حقوق بشر به جنایات جنگی و نقض حقوق انسانی افغانها در دوران جنگ‌های داخلی متهم هستند. با آنکه نمی‌توان منکر شد که چهره‌های قومی طرفدارانی در میان جامعه و قوای مسلح افغانستان دارند،‌ اما به سختی می‌توان تصور کرد که بتوانند هواداران خود را در میان مردم و به خصوص در میان ارتش و پلیس به نفع خود بسیج کننند.

طبقه متوسط اجتماعی

آنچه برخی اوقات از دید کارشناسان پنهان می‌ماند و یا کم اهمیت جلوه داده می‌شود، آغاز روند ایجاد تدریجی طبقه‌ای اجتماعی در افغانستان است که می‌توان آن را طبقه متوسط نامید.

هرچند افغانستان هنوز فاصله زیادی تا ایجاد یک هویت قوی ملی در میان تمام گروه‌های قومی دارد، اما به وجود آمدن طبقه متوسط در جامعه بنیاد اصلی ایجاد هویت ملی تلقی می‌شود.

شمار نیروهای پلیس افغانستان به ۱۵۰ هزار نفر می‌رسد

اکثر افسران نیروهای امنیتی و دفاعی، فارغ از تعلقات قومی و سیاسی‌شان، از میان این قشر از اجتماع برخاسته اند و تمایلات شخصی کم و بیش مشابهی دارند؛ همه آنها خواستار دسترسی به آموزش، بهداشت و دیگر خدمات اولیه زندگی برای خود و خانواده‌هایشان هستند و تقریبا همه آنها می‌خواهند که فرزندانشان به مکتب/مدرسه و دانشگاه بروند.

این افسران بخشی از مخاطبان‌ رسانه‌های آزاد را تشکیل می‌دهند و ناآشنا با مسائل روز، آزادی بیان و نقد نیستند.

در صحبت‌های شخصی با این افسران و سربازان، می‌توان به این نتیجه رسید که آنها به یونیفورم و وطن‌شان اهمیت بیشتری قائل اند تا به رهبران گروهی و قومی. چنین احساسی بخصوص در میان پرسنل ارتش افغانستان بسیار قوی‌ است.

کنترل دموکراتیک قوای افغان

در یک دهه گذشته میلیاردها دلار در بخش امنیتی و دفاعی در جهت ایجاد و آموزش یک ارتش نسبتا متوازن از نظر قومی وحرفه‌ای و غیرسیاسی هزینه شده است.

با آنکه انتقادات زیادی نسبت به نحوه پیشبرد این روند و نیز عملکرد قوای مسلح افغانستان وجود دارد، آنچه را که نمی‌توان نادیده گرفت این است که این تلاشها در ایجاد بنیاد و ساختار اولیه مناسب برای کنترل دموکراتیک قوای مسلح موثر بوده است.

برخلاف بیشتر کشورهای همسایه، بخصوص ایران و پاکستان، ساختارهای امنیتی و دفاعی افغانستان براساس قوانین وضع شده و ساختارهای ایجاد شده تحت کنترل دموکراتیک رهبران منتخب مردم قرار دارند.

به این معنا که فرماندهان ارشد و ژنرالان ارتش تصمیم‌گیرندگان اصلی نیستند، بلکه مجری تصامیم رهبرانی اند که مردم آنها را انتخاب کرده اند. عدول از این سلسله مراتب در قوانین به آسانی ممکن نیست و اقدامات خودسرانه فرماندهان نظامی از حمایت مردمی برخوردار نخواهد بود.

ایده کنترل دموکراتیک بر قوای مسلح، ایده‌ای نسبتا جدید برای کشورهای کمتر توسعه یافته است و بسیاری کشورها ازجمله رومانی در اروپا، برای نهادینه کردن آن در ساختار دولت‌داری با چالش‌های زیاد مواجه بوده اند.

"در صحبت‌های شخصی با این افسران و سربازان، می‌توان به این نتیجه رسید که آنها به یونیفورم و وطن‌شان اهمیت بیشتری قائل اند تا به رهبران گروهی و قومی. چنین احساسی بخصوص در میان پرسونل ارتش افغانستان بسیار قوی‌ است."

هم اکنون آموزش‌های مسلکی و اکادمیک برای رهبران ارشد قوای مسلح افغان به منظور درک چرایی و ضرورت کنترل دموکراتیک بر قوای مسلح در جریان است و تاثیر آن، اگرچه ممکن است در ظاهر کمتر به چشم برسد باشد، اما در درازمدت به قانونمند شدن هرچه بیشتر ساختار امنیتی و دفاعی افغانستان خواهد انجامید.

شهرنشینی و جامعه مدنی

تقریبا نیمی از جمعیت افغانستان اکنون در شهرهای کوچک و بزرگ زندگی می‌کنند. این امر اگرچه نشاندهنده مهاجرتهای بی‌رویه در اثر جنگ و ناامنی و یا عدم توسعه مناطق روستایی می‌تواند باشد،‌ اما تعامل افغانها با زندگی شهری تا حدودی باعث از بین رفتن نظام قبیله‌ای شده است. این امر خود به خود راه را برای ایجاد یک طبقه متوسط هم باز کرده است.

فعالیت نهادهای متعدد جامعه مدنی و رسانه ها، همراه با نهادهای مدافع حقوق اولیه انسانی، مثل تشکلهای مدافع حقوق بشر و حقوق زنان و کودکان، آزادی بیان و نیز تلاشها برای تصویب قوانینی مدرن، مثل قانون حق دسترسی به معلومات، تاثیرات شگرفی بر ساختار جامعه دارند که نمی‌توان آن را در تحلیل آینده سیاسی افغانستان نادیده گرفت.

اولین بار است که افغانستان فضای لازم برای فعالیت‌های نهادهای مدنی را داشته است و ساده انگارانه خواهد بود اگر فرض شود که این نهادها، مستقیم یا غیرمستقیم، نقشی در کمک به حفظ یکپارچگی سیاسی در آینده افغانستان نخواهند داشت.

عوامل خارجی

"با وجود بجا بودن بیم و هراس از آینده افغانستان، این را نیز نباید فراموش کرد که نظمی نوین در افغانستان بر اساس قانون اساسی این کشور به تدریج در حال نهادینه شدن است و گذشت زمان این نظم را بیش از پیش تقویت می‌کند."

فرض بر این است که کمکهای خارجی در زمینه‌های دفاعی و امنیتی و نیز کمکها برای توسعه، پس از ۲۰۱۴ نیز ادامه خواهد یافت. حجم این کمکهای احتمالا کمتر از قبل خواهد بود، اما این امر الزاما به معنای ناکافی بودن کمکها نیست.

جامعه جهانی و ایالات متحده به خوبی می‌دانند که افغانستان از عهده تامین هزینه‌های قوای مسلح خود برنخواهد آمد. این نکته نیز مشخص است که توانمندی قوای مسلح افغان در تامین و حفظ امنیت شاخصه‌ای مهم برای سنجش میزان موفقیت جامعه جهانی و ماموریت نظامی ناتو در افغانستان است.

گذشته از آن، سقوط افغانستان به ورطه جنگ داخلی و یا روی کار آمدن حاکمیت بنیادگرایانه‌ای شبیه طالبان، می‌تواند تهدیدی بالقوه نه تنها برای افغانستان، بلکه برای امنیت جهانی تلقی شود. به وجود آمدن چنین تهدیدی، پس از بیش از یک دهه جنگ و تلفات سربازان غربی و هزینه میلیاردها دلار در افغانستان، برای ناتو و جامعه جهانی قابل پذیرش نیست.

علاوه برآن، با وجود خروج قوای رزمی خارجی، ناتو در قالب یک ماموریت جدید برای آموزش و مشوره‌دهی و کمک به نیروهای افغان باقی می‌ماند.

بخش کوچکی از نیروهای ویژه آمریکایی نیز برای عملیاتهای هدفمند ضدتروریسم در این کشور حضور خواهند داشت.

همه اینها به این معنی است که حتی اگر رهبران قومی و گروهی که نفع خود را در گرو آغاز جنگ داخلی دیگری ببینند، به خاطر عوامل یاد شده از روی ناچاری دست به چنین اقدامی نخواهند زد.

با وجود بجا بودن بیم و هراس از آینده افغانستان، این را نیز نباید فراموش کرد که نظمی نوین در افغانستان بر اساس قانون اساسی این کشور به تدریج در حال نهادینه شدن است و گذشت زمان این نظم را بیش از پیش تقویت می‌کند.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.