آخرین آرزوی 'ترکمن مامه' چیست؟

به روز شده:  10:34 گرينويچ - پنج شنبه 07 مارس 2013 - 17 اسفند 1391

'ترکمن مامه' زنی هفتاد و سه ساله از ولسوالی نهرشاهی ولایت بلخ افغانستان است و سه پسر و پنج دختر و چهل و هشت نواده و نبیره دارد.

می‌گوید از وقتی خود را شناخته، کار می‌کرده است. از بذرپاشی بر کشتزارها، علف درو کردن و گاوداری تا لحاف‌دوزی، سمنگ‌پزی و دایه‌گری.

"ترکمن مامه" از تبار اقلیت ترکمن افغانستان است اما خودش می‌گوید که در زمان هجوم قوای شوروی بر سمرقند و بخارا، (حالا مناطقی در ازبکستان) اجدادش از آنجا به افغانستان کوچیده بودند.

او چند سال است که روستا را ترک کرده و حالا در گوشه‌یی از مزارشریف با بخشی از خانواده پرجمعیتش زندگی می‌کند و می‌گوید که یگانه نان‌آور یک خانواده ۱۵ نفری است. بقیه فرزندان و نواده‌هایش زندگی مستقلانه دارند.

'ترکمن مامه' در خانه‌های برخی مردم شهر، اعتبار و اختیاری کسب کرده و شاید به همین خاطر به او چنین لقبی داده اند، لقبی که معنایش به زبان ترکی 'مادربزرگ ترکمن' است.

ترکمن مامه، در پختن سمنگ/سمنو شهرت دارد. پختن این خوراکی سنتی که در میان بیشتر خانواده به پیشواز نوروز رایج است، کار ساده‌ای نیست. به همین دلیل این روزها برای دیدار 'ترکمن مامه' نیاز است که وقت بگیرید و قرار ملاقات بگذارید. من هم برای مصاحبه با او تلفونی قرار گذاشتم و به خانه اش رفتم.

شکل و شمایل خانه‌ای که ترکمن مامه در آن زندگی می‌کند کاملاً روستایی است. او در شروع گفت‌وگو از دورانی که در روستا بوده با حسرت یاد کرد، بعد گفت که شوهرش ده سال پیش در یک تصادف جان باخته است.

دایه‌ گری ترکمن مامه

در خانواده های سنتی، در روستاها و حتی در برخی خانواده‌های شهرنشین افغانستان، زنان در خانه وضع حمل می‌کنند. یا به دلیل نبود امکانات و بیمارستان و یا هم به دلیل رسم معمولی که از گذشته‌ها مانده است. در این کار معمولاً زنی مسن که دایه می‌خوانندش، زن باردار را کمک می‌کند تا راحت تر وضع حمل کند.

کار ترکمن مامه، از سال‌ها همین بوده است. ناف بیشتر نواده‌هایش را هم خودش بریده است اما می‌گوید حالا دیگر کمتر این کار را می‌کند: "این قدر زن‌ها را ولادت دادم، یکی شان ضعیف نشده و یکی شان کودک شان نمرده. حالا مزه ام رفته و زن ها هم به سختی ولادت می‌دهند. حالا هم اگر کسی بخواهد می‌بینم اگر ساده بود خودم این کار را می‌کنم، نبود به شفاخانه انتقال می‌دهم."

او می‌گوید که مدتی در این زمینه آموزش هم دیده و بیشتر پزشکان او را می‌شناسند.

مامه از وضع ناراضی است

مامه، از حاکمان محلی تا رئیس جمهوری شاکی و ناراضی است. می‌گوید باری کسی را که در محله‌اش مواد مخدر می‌فروخت به دولت تسلیم داده بود، اما آن شخص دوباره رها شد.

"ترکمن مامه، آرزوهای زیادی داشته است که به هیچ کدامش نرسیده اما سلامتی پسر معتادش آخرین آرزوی زندگی اش است. او حتا خشمگینانه گفت که حتا حاضر است دو سه نفر از معتادان را بکشد تا اعتیاد از بین برود."

ترکمن مامه با لحنی فریادگونه می‌گوید: "رشوت خواری زیاد است. یک قماربازی را جمع کرده نمی‌توانند. این هم دولت شد! از این کرده مرا اجازه بدهد، جای قمار باز را برای شان نشان بدهم، جای پودری (معتاد) را نشان بدهم. قوماندان‌های ما را خداوند توفیق بدهد، ما مردم را خو در به در (بدبخت) کردند. نی پودری را بازخواست می کنند نی نانوا را باز خواست می کنند و نی آرد فروش را."

آخرین آرزوی آرزو

در اتاقی که با ترکمن مامه گفت‌وگو داشتم، یک پسر جوانش نیز در کنار ما نشسته بود. وقتی از او پرسیدم که بزرگترین آرزویش چیست، رو به پسرش کرد و گفت که از خدا می‌خواهد پسر معتادش مداوا شود:

"این بچه ام آشپز کلان بود، شش سال است که پودری(هیروینی) شد و حالا خرج زن و اولادش را من پیدا می‌کنم. سه – چهار بار در شفاخانه بستری کردیم یلا(ترک) نکرد. همین فعلاً هم {هیرویین} کشیده."

ترکمن مامه، آرزوهای زیادی داشته است که به هیچ کدامش نرسیده اما سلامتی پسر معتادش آخرین آرزوی زندگی اش است. او خشمگینانه گفت که حتا حاضر است دو سه نفر از معتادان را بکشد تا اعتیاد از بین برود.

پسر معتاد، با زن و دو فرزندش با ترکمن مامه زندگی می‌کنند. وقتی از او پرسیدم که می‌خواهی مادرت به آرزویش برسد، ظاهراً وعده داد که اعتیاد را ترک می‌کند. اما کس چه می‌داند که ترکمن مامه به آرزویش می‌رسد یا نه.

وقتی از خانه ی ترکمن مامه بیرون می‌شدم نام اصلی او را پرسیدم، با لبخندی گفت: "نام اصلی ام؟ آرزو!"

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.