آیا افغانها نسبت به حل مشکل کشور خود بی‌باور شده اند

Image caption بزرگی و ابهت مشکلات موجود در افغانستان، مردم را برای رویارویی با آن تنبل ساخته است.

در جستجوگر گوگل می‌نویسی "صلح در افغانستان"، هر مطلبی را که برایت می‌یابد، قصه "جنگ" است. مثل اینکه بگوید: "می دانم صلح جستجو می‌کنی، اما منظورت واقعا جنگ بود؟"

این‌گونه است داستان معاصر افغانستان و وسعت خشونت در آن، کشوری که نسل در نسل خشونت دیده و خشونت کرده. گاهی برای بقای خود، گاهی هم برای زوال دیگری.

داستان جنگ برای افغانها تکراری است، داستان زندگی روزمره آنها است، داستانی که با آن بزرگ شده‌ و زندگی کرده‌اند.

جنگ، اقتصاد افغانستان را ویران کرده و مردمش را فقیر، اما آنچه بیشتر از این پیامدها می تواند برای افغانستان و آینده آن ویرانگر باشد، ضربه‌ای است که جنگ بر مسئولیت پذیری و اعتماد به نفس بسیاری از افغانها زده است.

بی‌باوری و عدم اعتماد به نفس

اقتصاد ویران باید دوباره آباد شود، ساختمان‌های فروپاشیده از نو ساخته شوند و خدمات اجتماعی دوباره بهبود یابد، اما برای همه اینها، نیاز است تا خودباوری و اعتماد به نفس در میان مردم تقویت شود و این باور که این مبارزه، مبارزه من است و من توان ایستادگی را دارم و روزی از همین روزها، تلاش هایم نتیجه می دهد، به مردم منتقل شود.

تکرار بدبختی برای افغانها، شاید نفس بدبختی را به یک امر قابل پذیرش تبدیل کرده است، بارها شنیده‌ایم که در افغانستان می‌گویند "شاید سرنوشت ما همین بوده." حالا آنچه بر افغانستان گذشته را بگذاریم به حساب سرنوشت، سوال اما در برخورد با حال و آینده است.

در این شکی نیست که افغانستان مشکل بزرگی است، چه دوره جنگ داخلی و نقض گسترده حقوق بشری در آن زمان و چه بحران کنونی، از شورشگری طالبان و القاعده گرفته تا تولید و تجارت مواد مخدر و فساد اداری در این کشور.

بزرگی و پیچیدگی این مشکلات در نفس خود، مردم را برای رویارویی با آن، تنبل کرده است، مردمی که تصور می‌کنند مشکلات موجود در افغانستان به حدی بزرگ است که دست‌کم آنها، توان حل آن را ندارند.

استدلال می‌کنند که اگر جامعه جهانی با این همه نیرو و پول نتوانست مشکلات افغانستان را حل کند، پس چگونه مردم آن را حل خواهند کرد؟

پاسخ دادن به این سوال، شاید به این سادگی ها هم نباشد، اما حداقل بخشی از جواب این است که افغانها نیاز دارند تا خود را مسئول سرنوشت خود بدانند و به توانایی خود به عنوان نیروی اصلی در آن کشور باورمند شوند.

تاریخ معاصر افغانستان که مملوء از استبداد و جنگ بوده و مردم در تصمیم گیری در مورد سرنوشت شان نقشی نداشته‌اند، این ذهنیت را برای افغانها به میراث گذاشته که مردم ناتوان هستند، قدرت ایجاد تغییر را ندارند و نمی‌توانند در مورد آینده خود، تصمیم بگیرند.

در نتیجه یک بار دیگر باید تن به تقدیر داد، اما تن دادن به تقدیر، دیگر برای افغانها یک گزینه انتخابی نیست.

مسئولیت گریزی

متن زندگی افغانها در بیشتر از سی سال سرشته شده با مسایل بزرگی چون جنگ، خشونت، نابرابری و فقر بوده، اما تجزیه این همه مشکلات به بخش‌های کوچکتر، حاشیه هایی از این متن را نیز برجسته می‌کند که توجه به این حاشیه‌ها، برای باز کردن گره بزرگ، مهم است. ایجاد و تقویت حس توانمندی در مردم، یکی از همین حاشیه‌ها است.

یادم هست سال‌های پس از سقوط طالبان که گروه‌هایی از جوانان در کابل کمپین، پاکی شهرها را، راه اندازی می‌کردند و به مردم می‌گفتند که آشغال و زباله‌ها را در جای مناسب آن بیاندازند. از میان افرادی که در این کمپین‌ها شرکت می‌کرد شاید کمتر کسی با واکنش‌هایی چون "برادر، افغانستان هنوز به آن جاها نرسیده" و یا "ما مشکلات بزرگتری داریم، اول آنها را حل کنید بعد سراغ پاکی شهر بروید." روبه‌رو نشده باشد.

این مثال را اینجا آوردم چون یک نمونه عینی بود از مسئولیت گریزی مردم و نهادینه شدن این حس در آنها که قادر به انجام کاری و یا ایجاد تغییری نیستند.

نمونه بزرگتر این حس را در حداقل دو انتخابات ریاست جمهوری افغانستان شاهد بودیم. به یاد می‌آورم، در روز برگزاری انتخابات اول ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۴، بسیاری از رای دهندگان می‌گفتند که به حامد کرزی رای می‌دهند چون "می‌دانند کس دیگری برنده انتخابات نخواهد بود."

یادم هست یکی از رای دهندگان به من گفت: "تنها رای من کجا را خواهد گرفت؟"

مولفه مهم دموکراسی، مردمِ بیداری است که ذهن پرسشگر و منتقد داشته باشند، یکی از ریشه‌‎های نارسایی‌های بزرگ جامعه مدنی در افغانستان (اگر آنچه وجود دارد را بتوانیم جامعه مدنی بنامیم) کوتاهی گسترده‌ در انتقال حس مسئولیت پذیری و تلاش برای پرورش اعتماد به نفس و باور به توان مردمی، در میان افغانها بوده است.

این بحث، در شرایط کنونی شاید از یک جنبه دیگر نیز مهم باشد و آن، برنامه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال ۲۰۱۴ است.

با توجه به شرایط موجود، شاید این انتخابات در مقایسه با دوره های قبلی، برای افغانستان مهمترین انتخابات باشد.

برای من، نگرانی اصلی در مورد انتخابات سال ۲۰۱۴، ناامنی و خروج همزمان نیروهای بین‌المللی از افغانستان نیست، بلکه نگرانی اصلی، جدی نگرفتن اهمیت رای افغانها است و نهادینه نشدن این امر که "رای من، سرنوشت من را تعیین می‌کند". چون در غیر آن، تنها شرکت در انتخابات، دموکراسی نمی‌آورد.

مطالب مرتبط