میراثی که استاد قاسم به موسیقی افغانستان بجا گذاشت

Image caption استاد قاسم

در جریان سیزده دهه گذشته، یادنامه کمتر هنرمند بخش موسیقی افغانستان به اندازه داستان زندگی و کارنامه هنری استاد قاسم در نشستها و رسانه بازتاب یافته است.

درخشش نخستین جرقه هنری در دوازده سالگی، چگونگی برخورد با دربار شاهان، همنشینی با مردم، دیدگاه سیاسی و پایداری در پیمان دوستی او را جایگاه بلندی در یادها بخشیده است.

قاسم نوجوان دو زمینه همزمان برای فراگرفتن تعلیمات ابتدایی داشت: رفتن به مدرسه مسجد علیای کابل و نشستن کنار پدر در بارگاه امیر عبدالرحمان. نامبرده در آموزشگاه با خواندن آثار حافظ و سعدی و فراگرفتن مبادی فصاحت و بلاغت سرگرم می شد و در حضور سلطان با شنیدن آمیزش ساز و سرود.

در این میان، ابهت و هیبت فضای شاهانه مسلط بر مجلس را نمی توان نادیده گرفت. آنانی که برای هنرنمایی در بارگاه سلطنت راه می یافتند، از هنرمندان موسیقی کلاسیک تا دسته های ساز محلی، با آمادگی بیشتر سختکوشانه می پرداختند، زیرا می دانستند که کوچکترین نارسایی یا کوتاهی در کار درد سرها و خطرهای بزرگی به دنبال خواهد داشت.

پس از پرورش حافظه برای یاد سپاری شعر، آزمونهای ذهنی با اوزان عروضی و همگذاری آنها در پرده های ساز، دوران فراگیری رموز نهفته موسیقی رسید. نامبرده در این میدان نیز بخت بلند داشت، زیرا در دامان خانواده هنرمند بار آمده بود و سدی در پیشرو نمی دید. آموختن ساز نزد پدر و شاگرد نشستن در پیشگاه سایر بزرگان، در افغانستان و هندوستان ، او را گام به گام یاری رساند.

نقش استاد قربان علی در آشنا ساختن قاسم جوان با مایه ها و نمایه های موسیقی بومی افغانستان، ترانه های کهن کابلی و همگونیها و ناهمگونیهای موسیقی درونمرزی از یک حوزه تا حوزه دیگر، برتر از رهنمایان دیگرش پنداشته می شود.

دوست شاه رفیق گدا

نزدیکی با سرودپردازان همروزگار مانند مولانا خال محمد خسته، استاد عبدالحق بیتاب، ملک الشعرا قاری عبدالله و ... گوشه روشنتری از برنامه های جاری زندگی استاد قاسم بود. پیامد سهمگیری در نشستهای ادبی، گرایش به سروده های بیدل و آهنگ ساختن روی غزلهای اوست.

قاسم افغان با گذر از دوران هنرنمایی، عمدتاً بیدل خوانی، در بارگاه امیر حبیب الله که موسیقی را نیکو می‌دانست، با شهزاده امان الله پیوند آشنایی، سپس رشته استادی– شاگردی و در فرجام عهد دوستی یافت. شهزاده که پنهان از دیدگان پدر موسـیقی می آموخت، هنگام فرمانروایی، با حرمت و سپاس، استاد قاسم را ارج بایسته نهاد. صدیق قیام نگارنده کتاب "از صدا تا آهنگ" مینویسد: "شاه امان‌ الله استاد قاسم را مانند وزرای کابینه همیشه در کنار خود مینشاند."

او در نیمه نخست دهه ۱۹۲۰، موسیقی معاصر افغانستان را کارشناسانه تهداب گذاشت و با گزینش راهی که تا امروز به نام "سبک قاسمی" یاد میشود، آغازگر فصل نوین گردید.

استاد قاسم علاوه بر آفرینش های دست اول و استوار بر هنجارهای موسیقی کلاسیک که در مایه های افغانی جلوه گر بودند و هنرشناسان هند آنها را به نام "ژانرهای موسیقی افغانی" می شناختند، موسیقی معیاری دربار را شکل داد.

نامبرده در بهبود و بازخوانی آهنگهای فولکلور نیز بیدریغانه کوشید و با آوردن بهترین یادگارها در دربار، آنها را نه تنها از فراموشی بازداشت، بلکه پایداری بیشتر بخشید. استاد قاسم در ادای آهنگها بیشتر رنگ و رخ فرهنگی چهار گوشه افغانستان را نمایان می ساخت و نمی گذاشت بر ارزش و اصالت ریشه ها غبار نشیند.

"زلیخا دارم و دارم زلیخا"، "شیرین جان همدم من" و آهنگ پرآوازه "آهسته برو، ماه تابان آهسته برو" یادگارهای شگوفان همان دوران اند. البته "آهسته برو" که از گذشته های دور همواره به آواز بانوان خویشاوند یا نزدیکان عروس و داماد زمزمه می شد، نخستین بار در جشن عروسی خواهر شاه امان الله از سوی استاد قاسم خوانده شد. پس از آن، هم بانوان و هم مردان آوازخوان تا امروز آن را زیب محافل وصلت خانواده ها می سازند.

آهنگهای پشتو، به ویژه از دامنه های جنوب (هیرمند، قندهار و پکتیا) و دره های مشرقی (ننگرهار، کنر و لغمان) به خواست و تدبیر میهندوستانه استاد قاسم در حریم دربار شاه امان الله راه یافتند و از آنجا به کانونها و بزمهای هنری پایتخت و شهرهای دیگر گسترانده شدند.

پارچه های"شاه لیلا بیوفایی کا"، "زر زری چپنه"، "د پیر بابا سلام"، "خوست کی گرمی ده"، "گل ببو خوب می راغی" و ... شمار اندکی از نمونه های بسیار اند.

استاد قاسم که از روابط نیک اجتماعی با مردم برخوردار بود، به اهل تصوف و عرفان حرمت فراوان داشت و با ارایه موسیقی آرام و سنگین، حال و هوای پاکیزه روحانی می آفرید.

به گفته مولانا خسته "...استاد به فقرا و مجاذیب ارادت داشت، مخصوصا به مولوی صاحب سرای زرداد که مرد فقیر و تارک الدنیا بود و قبرش در جوار مقبره تیمور شاه است."

می گویند، باری خواهرشاه امان الله از استاد قاسم خواسته بود تا از رفتن و آواز خواندن در محافل مردم دست کشد و در برابر دستمزد بیشتر همیشه در حریم دربار باشد. او در پاسخ گفته بود "رفتن من به محافل به خاطر توقعات مادی نیست. اگر نروم و موازنه را درست حفظ نکنم، فاصله ام با مردم زیاد خواهد شد. آنها خواهند گفت: قاسم تنها خواننده دربار است."

آموزگار استادان بزرگ

حماسی سرایی ویژگی برجسته گره خورده با نام استاد قاسم است. آهنگهایی چون "مکتب ماست جای استقلال"، "ناز دارد بی سر و سامانی ام"، "شنیدم مادری می گفت"، حادثه مشهور رویارویی استاد با هنری دبس (سفیر بریتانیا در افغانستان) و واداشتن او به بازخوانی ترانه "آزادی" تا امروز زبانزد تاریخنگارهاست.

بخش بزرگی از کارنامه هنری استاد قاسم نقش آموزشگرانه اوست: نامبرده در پهلوی روشن نگهداشتن فانوس هنر در خانواده و انتقال این امانت سترگ به سه فرزند هنرمند (استاد یعقوب قاسمی، استاد یوسف قاسمی، استاد آصف قاسمی)، آموزش و پرورش شاگردانی چون استاد محمد عمر، استاد نبی گل، استاد رحیم گل، استاد رحیم بخش، استاد غلام دستگیر شیدا، استاد صابر، سردار سمیع سراج، شاه ولی ولی، آقا محمد سلام، عبدالشکور، طلامحمد، غلام‌ نبی، گل‌ محمد، عبدالواحد، میرزانظر، ماما باقی، میرزا غلام ‌حیدر، حافظ محمد اکبر، میرزا محمد شریف و چند تن دیگر را متعهدانه به دوش گرفت.

او با این روند کاری نمایاند که هنر نمیتواند و نباید در انحصار فردی یا خانوادگی محدود ماند، زیرا اشتراک اندیشه و تجربه با دیگران مسئولیت فرهنگی است.

استاد قاسم هنگام خواندن غزلها با حرکات سنگین آوایی که در موسیقی کهن هند "تان" نامیده می شود، میزان توانایی و چیرگی بر هنرش را نشان می داد. اجرای پیروزمندانه تانهای ثقیل برترین شناسه وی به شمار می رود.

این رسایی هنری را در غزلهای زیرین بهتر می توان شنید: "روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم"، "من بی خبر و در پی دل عشوه گری هست"، "به یاد داری که روز اول عنان نازت به نی سواری"، جهان جنون بهار غفلت"، گر بهشتم می سزد وصل نکویانم بس است"، "عشق اگر برجلوه آرد پرتو مقدور را"، "دل باز به جوش یا رب آمد"، "امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد"، "شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد"، "خشم را آیینه پرداز ترحم کرده ای" و ...

این آهنگها در سالهای ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۰ از سوی کمپنی "هـز ماسترس وایس" در هندوستان ضبط گردیده و با کیفیت خوبی دسترس اند.

از نام آوران موسیقی نیمقاره که همروزگار استاد قاسم بودند، میتوان از استاد بڑا غلام علی خان، استاد فیاض خان، استاد عبدالکریم خان و .... یا د کرد. او بارها در کنار هنرمندان که در بالا نامبرده شد، در هند و افغانستان به هنر نمایی پرداخته است.

گفتنی می آید که "باز می بینمت ای گل به هوای دیگری" آهنگی است از ساخته های استاد قاسم. پس از چندی، این پارچه با دگرگونی نازکی در ضرب موسیقی روی شعر "یار دمی بشنو این ناله و افغان من" به آواز استاد شیدا خوانده شد. بار سوم، در سال ۱۹۸۱ همان آهنگ با تصنیف "میرے انگنے میں تمہا را کیا کام ہے؟" کمپوز کلیانجی آنند جی آهنگساز نامور هندوستان وانمود گردید، بدون آنکه نامی از استاد قاسم گرفته شود.

'موسیقیدان جامع'

عبدالوهاب مددی آوازخوان و آهنگساز شناخته شده کشور در کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان" مینویسد: "... استاد قاسم موسیقیدان جامعی بوده در تمام شقوق موسیقی حق استادی داشته و جنبه‌ های فنی و احساسی موسیقی را حین سرودن مراعات می کرد.

در سرودن راگ، راگنی، تهمری، خیال، غزل، ترانه و حتا طرزهای روستایی، پشتو و دری علی السویه گوی سبقت را از استادان معاصرش ربوده بود.

در خواندن راگها و انواع طرزهای مخصوص موسیقی هندی در بسی کنفرانسهای موسیقی در هند در کنار سایر استادان به صفت یک استاد موسیقی استقبال می شد."

پنجاه و هفت سال از مرگ هنرمند بزرگ میگذرد و "سبک قاسمی" خوانندگان، پیروان و خواهندگان فراوان دارد.

مطالب مرتبط