پول خرید کتاب را کباب زدم

Image caption جواد ناجی دانشجو در کابل

کابل، خانه‏ قدرت است و کاخ سیاست. نخبگان از دو دسته: "شیران" در ارگ ریاست و "روبهان" پیرامون قدرت، اینجا در کابل، زندگی می‏‌کنند. پس، لویاتان؛ کلام و کتاب سیاست را اینجا باید جست.

در کابل نه یک و دو دانشگاه که ده‏‌ها دانشگاه خصوصی، دولتی و مکتب، فعال است. با جمعیت هزاران نفر معلم صدها هزار دانش‏ آموز. همینطور شمار کثیر دانشجو و استادان دانشگاه‏‌ها، ماموران دولت و صدها روزنامه‏‌نگار و خبرنگار که در استدیوهای شبکه‏‌های تلویزیون و رادیو برنامه تهیه و تولید می‏‌کنند. به همین تعداد شاعر و نویسنده که در مراکز فرهنگی فعال هستند، خلاصه همینطوری بشمارید:حدود پنج میلیون نفر!

کابل تنها "قفس‏ آهنین" بروکراسی نیست. این‏جا خانه فرهنگ افغانستان است، سرآغاز داستان تجدد در افغانستان. عصری شدن ما، از اینجا آغاز شد. مکتب، به معنای مدرن کلمه اول در کابل تاسیس شد و آموزش علم به معنای ساینس ابتدا اینجا تدریس شد.

تاسیس مکتب حبیبیه در سال ۱۹۰۳ با داشتن استادان هندی و ترکی در سطح دکترا و دانشگاه کابل، این شهر را متفاوت از شهرهای دیگر افغانستان نشان داد.

با این تمهید، چه فکر می‏‌کنید اگر در کابل زندگی کنید و به کتابی نیازمند شوید، می توانید بیابید؟ قفسه‏‌های مغازه‏‌های کتاب‏‌فروشی پر است از کتاب‏‌های علمی- فلسفی؟ "خرد‏ناب" در کنار"خواب‏‌خرد" چیده شده است؟ "خرد جامعه‏‌شناسی" را در پهلوی"بحران جامعه‏‌شناسی غرب" نهاده‏‌اند؟

کابل با داشتن بیش‏ترین جمعیت، دانشگاه، مجله و روزنامه، اداره و رسانه، دانشجو و پروفیسور، کلان‏‌شهر افغانستان است و من دانشجویی هستم که در این شهر زندگی می‏‌کنم.

"کتابهای محمود در کشور حامد"

سال ۱۳۹۰، نمایشگاه کتاب زیر عنوان "دوستی ایران و افغانستان" در کابل برگزار شد. این نمایشگاه اولین و بزرگ‏ترین نمایشگاه کتاب بود که در عمر دانشجویی‏‌ام، در کابل شاهدش بودم. برای تهیه کتاب "خرد جامعه‏‌شناسی" نوشته‏ یوسف اباذری، رفته بودم.

باری، چنان نشد که می‏‌خواستم. بلکه صرفا چشم‏‌هایم بود که می‏‌دید نمایشگاه را عکس‏‌های خمینی تزئین کرده و این گوش‏‌های کم‏‌شنوایم بود که روضه و موعظه مرتضی‏ مطهری را می‏‌شنید که از غرفه‏‌های ناشران ایرانی پخش می‏‌شد. می توان گفت هیچ اثری از هیج یک از ناشران و یا نویسندگان شناخته شده و به نام ایرانی، در این نمایشگاه ندیدم. اما همین چشم‏‌های بدبین، در غرفه‏‌های ناشران افغان "پند لقمان حکیم" می‏‌دید و "راز موفقیت" دل‏کارنگی!

پله‏‌های ساختمان نمایشگاه را یکی پی هم پشت سر گذاشته، بیرون آمدم. رفتم یک رستورانت، پولی را که برای کتاب در نظر گرفته بودم، کباب زدم.

بعدها اسدبودا در سایت زمانه در مورد این نمایشگاه نوشت و اسم آن نمایشگاه را در نوشته اش، "نمایشگاه کتابهای محمود در کشور حامد" گذاشته بود.

فاصله دشت‏ برچی و دانشگاه کاتب در غرب کابل، تنها مسیری است که در سالهای اخیر آن را با شیک‏‌ترین خیالات- سرخوردگی‏‌های- زندگی‏‌ام را گاهی با پای پیاده و گاهی سوار بر اتوبوس چرکین؛ طی کرد‏ه‏‌ام.

بیش‏ترین کرایه اتوبوس و تاکسی را در مسیرهای چهارراهی شهید، پل‏ سرخ، جاده‏ میوند و جوی‏ شیر؛ پرداخته‏‌ام جایی که بیشترین کتابفروشی‌های کابل را در خود جای داده اند. بیش‏ترین مکان‏‌هایی که از آن‏ها بازدید کرده‏‌ام انتشارات عرفان، انتشارات امید و کتاب‏‌فروشی فرهنگ است.

طی کردن این مسیرها اما ضیاع زمان بود. مغازه داران و کتاب‏‌فروشان نیز آنگاه که دست‏ خالی بیرون می‏‌آمدم، از دیدنم ناخشنود می‏‌شدند. در این صورت آدم باشد و حوصله "سنگ صبور" که طاقت بیاورد، تا آه و ناله‏‌اش را به زمین و فضا، نفرستد.

دانشجو و کتاب در کابل

دانشجو بودن در این شهر، دشوار است و سنگین. نه اتاق برای خواب می‏‌یابی و نه کتاب برای مطالعه. آخر، شکوه چرا؟

ما همیشه در جهان، در میان سایر ملل، در مقام نخست ایستاده‏‌ایم. تاریخ ما به درازای عمر بشر می‏‌رسد. در تولید تریاک اول هستیم. سکوی اول فساد اداری حق مسلم ما است. کشور ما، اولین و بدترین جای برای خانم‏‌ها است. ما اولین کشوری هستیم که میانگین مطالعه‏ هر شهروندش در سال؛ یک دقیقه است. به دیگر سخن؛ حیات فرهنگی و دانشگاهی جامعه ما چه از نظر تولید یا مصرف، یک درجه بالای صفر قرار دارد.

افغانستان؛ زندانی برای خانم‏‌ها و کابل؛ آتشکده‌ای برای"رمان گم‏‌نامی" است. کابل، مادرِ شهرهای افغانستان است و عصر ظلمت برای کتاب و مطالعه.

کابل، شهری است که چندین دانشگاه در آن می توان یافت. اما یافتن دانش سخت است. این شهر دانشجو دارد اما کتاب نه. اینجا شهری است فاقد کتاب. ویترین‏‌های کتاب‏‌فروشی‏‌ها را کتاب‏‌های‏ "ملا نصرالدین" و "فال حافظ" پر کرده است. پر رفت‏ و آمد ترین کتاب‏‌فروشی، به جای کتاب، نوشت افزار می فروشد.

تاریخ، عنوان پرطرفدار

در ایده‏‌آل‏‌ترین حالت، تهیه و خرید کتاب مورد نیاز اگر یافت شود "خون‏ آدم" است، برای دانشجویی که سعی در پس‏ انداز و ذخیره کردن بیست افغانی دارد. همان دانشجویانی که برای مصرف ده افغانی پول نقد خویش، ده رقم فکر و خیال طرح می‏‌کند.

تاریخ، عنوانی است پر طرفدار در میان افغانها. "افغانستان در مسیر تاریخ" و "افغانستان در پنج قرن اخیر" از جمله خوش‏ اقبال‏‌ترین کتاب‏هایی هستند که نام‌شان تا هنوز از سر زبان‏ ها نلغزیده و جلد حجیم شان بازار کتاب را ترک نکرده است.

حتی همین عنوان‏‌ها که خوانندگان بیش‏تر نیز دارند، در قفسه‏‌های کتاب‏‌فروشی‏‌ها خاک می‏‌خورند. نام‏ آورترین کتاب‏ها را هنوز در قفسه‏‌هایی می‏‌بینم که سالها قبل دیده بودم.

نه با ایمان قرین به یقین، اما احساس می‏‌کنم که "پنج‏ هزار سال تاریخ پر بار و با افتخار این سرزمین"، بزرگ‏ترین دروغ تاریخ است.

مطالب مرتبط