در حسرت کتاب‌های جدید در بلخ

Image caption 'حسرت چه کتاب‌های دیگری که در دل ما نیست'

از چند دهه پیش بلخ دارای چندین کتابخانه عامه بوده. مثل کتابخانه مولانا خسته، کتابخانه فردوسی مربوط جمهوری اسلامی ایران - که در دهه هفتاد هجری این کتابخانه به نام کتابخانه امداد امام خمینی یاد می شد و با آمدن طالبان تمام کتاب‌های آن به دست طالبان حریق شد. کتابخانه عامه رسالت و چند کتابخانه دیگر که شاید من ندانم.

در گذشته تنها یک کتابفروشی در بلخ وجود داشت به نام "کتابفروشی بیهقی". اما امروز بلخ دارای کتابفروشی‌های متعدد و بزرگی مثل کتابفروشی سعادت، حاجی قیوم، ثقافت و ام البلاد است.

اما با وجود رشد روزافزون کتابخانه و کتابفروشی، هنوز هم نمی‌توانید به آسانی کتاب مورد نیازتان را در بلخ بدست آورید.

کتابفروش‌های کتاب نخوانده

در بلخ کتابفروش‌ها خود، خوانده نیستند. به همین دلیل بیشتر کتاب‌هایی که از ایران وارد می‌کنند، به درد بخور و خواندنی نیستند.

هر سال که در ایران نمایشگاه کتاب راه اندازی می‌شود این کتابفروش‌ها به خاطر سود بیشتر به ایران می‌روند و کتاب‌هایی که هیچ خواننده‌ای ندارند به قیمت ارزان خریده و وارد مزار می‌کنند.

اگر این کتابفروش‌ها با اهل نظر و اهل کتاب مشورت کنند، بی شک فهرست کتاب‌های خوبی برایشان عرضه خواهد شد که هم کتابفروش‌ها سود خواهند کرد و هم خوانندگان شان.

قفسه‌های کتاب نیز در این کتابفروشی‌ها بسیار بی نظم است. گاهی کتاب‌های اقتصادی در بین کتاب‌های حقوقی است و گاهی کتاب‌های حقوقی در بین کتاب‌های ادبیات. گاهی کتاب‌های فلسفی در بین کتاب‌های روانشناسی. این نوع پراکندگی در تمام کتابفروشی‌ها تقریبا یکسان است.

برخورد ناخوشایند و هزینه بالای کتاب‌ها مشکلات دیگری است که با آن برمی‌خورید.

وقتی از کتابفروشی بپرسی: کتاب مثلا "لذات فلسفه" را کار دارم. کجا می‌توانم بیابم؟ با چشم خود قفسه کتاب‌های فلسفی را نشان می‌دهد. می‌گویی: آنجا نیافتم. بعد با انگشت خود از فاصله سی متری نشان می‌دهد که آنجاست.

کتابفروشان ما کمتر به اخلاق یک کتابفروش آراسته هستند. مبنای کارشان سود است نه ترویج فرهنگ کتابخوانی. فکر می‌کنند که همیشه این کتابخوان است که نیازمند کتابفروش است.

در کتابفروشی‌های بلخ شما نمی‌توانید سلسله آثار یک نویسنده را که بطور منظم بدست آورید.

مثلا شما تمام آثار "پوپر" را نیاز دارید، ولی نیست. فقط یکی دو کتابش را پیدا می کنید. خودم سالها بود که می‌خواستم کتاب "جامعه باز و دشمنان آن" را بخوانم ولی نمی‌توانستم آن را پیدا کنم و سرانجام از دوستی خواستم که برایم از ایران بفرستد.

منابع انگشت شمار برای تحقیق

زمانی که موضوعی را برای مطالعه یا تحقیق انتخاب می‌کنید، شمار کمی کتاب می‌توانید بیابید که به درد بخور باشند.

به طور مثال بسیاری از فرهنگ‌هایی که در فهم و خوانش ادبیات، ما را کمک می‌کند مثل فرهنگ تلمیحات دکتر شمیسا، فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی از دکتر محمد جعفر یاحقی، گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی از دکتر بهرام گرامی؛ در کتابفروشی‌های بلخ اصلا نیست.

یا اگر در عرصه سبک شناسی تحقیق کنید از انگشت‌های دست تان کمتر کتاب درباره سبک شناسی می‌یابید. فقط چند کتاب معدود مثل سبک شناسی، کلیات سبک شناسی، سبک شناسی شعر، سبک شناسی نثر، هزار سال نثر و فن نثر.

در صورتی که در ایران آثار زیادی در این عرصه به چاپ رسیده است. مثلا : سبک خراسانی در شعر فارسی از محمد جعفر محجوب، سبک پارسی در ادوار مختلف سبک خراسانی از پوران شجیعی، سبک در شعر عصر قاجار، درآمدی بر سبک شناسی در ادبیات، درآمدی بر سبک شناسی ساختاری، سبک و سبک شناسی، سبک شناسی نثرهای صوفیانه، سبک شناسی غزل سبک هندی.

یا همین حالا من در انتظار کتاب بسیار بسیار خوب "جان راولز" فیلسوف آمریکایی معاصر به نام "تئوری در باب عدالت" هستم. این کتاب در ایران ترجمه شده. اگرچه می‌گویند که ترجمه آن ناقص است ولی ما نتوانستیم به این کتاب دسترسی پیدا کنیم و حسرت چه کتاب‌های دیگری که در دل ما نیست که از ذکر نامشان می‌گذرم.

کتابخانه‌های مردانه

یک روایت دیگر این است که وقتی ما از دانش آموزان دختر می خواهیم، تحقیق کند و چیزی بنویسد. کمتر به کتابخانه و کتابفروشی مراجعه می‌کنند. وقتی دلیلش را می‌پرسیم می‌گویند که خانواده ها به ما اجازه رفتن به کتابخانه و کتابفروشی را نمی دهند.

می‌گویم: "عجب! شما اجازه رفتن به بازارهای لباس زنانه مثل بازار جوزجانی، بازارقریشی، بازار متحد و نمی دانم چه و چه را دارید ولی اجازه رفتن به کتابخانه و کتابفروشی را ندارید؟"

جواب‌شان این است که در آنجا یعنی در کتابخانه‌ها بانوان کمتر هستند.

می‌گویم: "اگر شما که چند صد دختر هستید بروید آنجا، آنوقت کتابخانه هم مثل بازارهای لباس خواهد شد."

هنوز قصه تکراری من و دانش آموزان دختر به هیج فرجامی نرسیده است و شاید مثل من ای کاش های زیادی در دل شماری زیادی از معلمان این دیار باشد، آرزوی روز که کتابخانه برای خانواده ها، محیط ممنوعه نباشد. آرزوی روزی که درکنار این همه هتل، سالن عروسی و ساختمانهای شیک، یک کتابخانه حد اقل یک کتابخانه خوب، غنی که در آن کتابها درست چیده شوند درست نگهداری شوند و یکی از اماکن پر مراجعه شهر باشد.

آیا این‌ها آرزوهای بزرگی است؟ آنهم برای کسی که در شهر مولانا زندگی کند، به دانش آموزانش می‌گوید که این سرزمین زادگاه، مولانا است؟ اینجا روزی شهر بو علی سینا بود، این شهر گذرگاه ناصر خسرو است. این شهر را روز "ام البلاد" می گفتند.

خوب است دانش آموز این کشور عادت یا جرآت پرسیدن ندارند ورنه اگر بپرسند: چه فتاده است که امسال دگرگون شده کار؟ چه می توان گفت؟ واقعا چه می توان گفت.

مطالب مرتبط