اشرف غنی احمدزی: قواعد انتخابات باید معتبر شوند

Image caption اشرف غنی احمدزی، رئیس کمیسیون روند انتقال مسئولیت‌های امنیتی

روند انتقال مسئولیت‌های امنیتی از نیروهای خارجی به نیروهای افغان در ماه سرطان/تیر سال ۱۳۹۰ آغاز شد. بر اساس جدول زمانی از پیش تعیین شده روند انتقال در برگیرنده پنج مرحله است که با پایان یافتن مراحل اول، دوم و سوم، ناتو و دولت افغانستان برای آغاز مرحله چهارم آن آمادگی می‌گیرند.

انتظار می‌رود تا پایان سال ۲۰۱۳ مرحله پنجم این روند نیز اجرا و با خروج نیروهای خارجی، مسئولیت تامین امنیت سراسر افغانستان به نیروهای افغان واگذار شود.

پیش‎بینی شده که با عملی شدن مرحله سوم، مسئولیت تامین امنیت ۷۵ درصد کل خاک افغانستان، به عهده نیروهای افغان سپرده می‌شود.

خوش‎بینی‌ها و بدبینی‌های زیادی در مورد موفقیت این روند وجود دارد. نگرانی‌هایی از این که نیروهای امنیتی موفق به انجام این مسئولیت نشود و خشونت‌ها در کشور افزایش یابد. هارون نجفی زاده خبرنگار بی‌بی‌سی در مصاحبه‌ای با اشرف غنی احمدزی، رئیس کمیسیون روند انتقال مسئولیت‌های امنیتی این موضوعات را مطرح کرده است.

آقای احمدزی در مورد ابعاد روند انتقال می‌گوید:

بعد حکومتداری، بعد اقتصادی، بعد عدلی و قضایی، بعد سیاسی و بعد امنیتی. مسئولیت مستقیم من در بعد پنجم یعنی بعد امنیتی است.

این پنج بعد مثل یک زنجیر با هم ارتباط بنیادی دارند که هر کدام موجب می‌شود که فشار بر بعد امنیتی کمتر شود . بدبختانه مقداری عدم توازن در این‌جا وجود دارد.

پس روند انتقال بخش‌های مختلف دارد که به یکدیگر تنیده هستند. اگر در یک بخش کوتاهی صورت بگیرد می‌تواند تمام روند را زیر سوال ببرد؟

اگر زیر سوال بردن به این تعبیر باشد که افغانستان در ۲۰۱۴ با سقوط حکومت و نیروهای امنیتی خود رو به رو خواهد شد، این درست نیست.

در روند انتقال، توسعه آن‎طور که باید صورت نگرفته، حکومتداری سالم آن‎طور که مردم انتظار داشتند، به وجود نیامده. آیا مردم فکر نخواهند کرد که انتقال به معنای خروج خارجی‌ها و برپاکردن یک حکومت ناسالم است؟

بالعکس، امروز خوشبختانه در مملکت ما یک تحلیل همه‌جانبه راجع به مشکلات حکومتداری و مشکلات اقتصادی وجود دارد. امسال، سال فرصت است تا بتوانیم چیزی را که در گذشته نتوانستیم انجام دهیم، به نتیجه برسانیم.

باید از یک طرف متوجه باشیم که با وجود تمام کمبودی‌ها، یک بستر در بخش حکومتداری و اقتصاد به وجود آمده. افغانستان حالا افغانستان ده سال پیش نیست.

تنها در قوه بشری، نسل نوی به وجود آمده که توانایی مدیریت و رهبری را به خوبی دارد. بنابراین امکاناتی که ما با آن مشکلات را حل کنیم فرق کرده است.

نکته دیگر این که در دوازده سال گذشته ممالک همکار و شرکای بین‌المللی نقش اصلی را در انسجام پروژه‌ها داشتند. پروژه‌ها بنیادی طرح نشدند. یک عسکر وقتی پروژه طرح می‌کند از دید عسکری می‌بیند. اما حالا یک فرصت بنیادی به میان آمده تا روی تحرک اقتصادی خود به شکل بنیادی فکر کنیم.

Image caption روند انتقال مسئولیت‌های امنیتی دارای پنج مرحله است

شما از نزدیک‎ترین افراد به رئیس جمهوری و یکی از مشاوران او در رسیدن به حق حاکمیت ملی افغانستان هستید. در روند انتقال می‌شد موثرتر از این عمل کرد. مثلا در یک ولسوالی، ولسوال (فرماندار) با اداره بهتر، در یک ولایت، والی با یک حکومتداری بهتر، توسعه‌ای را به میان می آوردند که مردم درک می‌کردند اگر اداره امور به دست افغانها باشد می‌تواند نتیجه بهتر داشته باشد. یا فکر می‌کنید روند انتقال به بهترین حالت پیش رفته است؟

پیچیدگی‌های جامعه ما نهایت زیاد است. تعادل در بین این پیچیدگی‌ها وظیفه رئیس جمهوری است. او کسی است که انتخاب شده.

ما به یک اجماع ملی بنیادی روی نهادسازی نرسیده‎ایم. بزرگترین مشکلات از بیرون دولت نیست. بزرگترین مشکل این است که دولت را چطور اداره کنیم؟ هر چی این اجماع زودتر صورت بگیرد تا وظیفه دولت در ارتباط زنجیری با مردم با قشر خصوصی و با سه اکثریت ما؛ نسل جوان، خانم‌ها و غریبان انجام شود، کار بهتر می‌شود.

اما به صورت نسبی معیار قضاوت باید این باشد که تا چه اندازه‌ای ما پیشرفت کرده‌ایم؟ هنوز تا رسیدن به منزلی که خرابی‌های سی سال گذشته جبران شود، راه زیاد است و این به صورت اساسی مشکلی است که باید نسل جوان حل کند.

شما به نکته‌ای خیلی مهم اشاره کردید؛ انتقال اختیار از یک شخص به شخص دیگر به عنوان رئیس جمهوری. این که ارتش افغانستان معمولاً حداقل در دو مورد، مورد استفاده بجا قرار نگرفت. این نگرانی هنوز هم وجود دارد که در سالهای پیش‌رو استفاده از قوای نظامی به درستی صورت نگیرد؟

با وجود سوء استفاده از اردو(ارتش)، هر دو بار ارتش به اشخاص غیرنظامی تسلیم شدند. هیچ وقت یک ژنرال در راس [دولت] افغانستان قرار نگرفته و این یکی از شاخص‌های بسیار خوب فرهنگ سیاسی ماست.

اردو زعامت سیاسی را قبول کرده و به آن باور دارد. خدای ناخواسته اگر حالتی پیش آید که سیاستمداران ما نتوانند مسایل مهم را حل کنند، عدم توازن قوا بین بخش غیرنظامی و نظامی به وجود خواهد آمد که خطرناک خواهد بود. اما چون مساله تشخیص شده باید همه دست به دست هم تعادل را به صورت بنیادی به وجود آوریم تا اردو مدافع منافع ملی باقی بماند. از این جهت به خصوص تحصیلات عالی و معارف نقش اساسی دارد ما باید نسلی را به وجود بیاوریم که زعامت غیرنظامی را تامین کرده بتواند و از منافع ملی نمایندگی کند.

به باور شما ارتش افغانستان می‌تواند از این نوع حملات و آسیب‌هایی که ناامنی اکنون در گوشه و کنار به مردم افغانستان می‌رساند، جلوگیری کند؟

اکنون نوع جنگ به صورت مطلق تغییر کرده. جنگ رویاروی ۹۸ درصد از بین رفته. جنگ به چی تبدیل شده؟ اول مین‎گذاری. زیادترین صدمه به ارتش و پلیس و امنیت ملی از مین وارد می‌شود.

آیا شورشیان این توانایی را ندارند که بیایند یک ولسوالی یا یک ولایت را تسخیر کنند؟

در مورد یک ولسوالی، آدم نباید صد در صد صحبت کند چون در سیاست و امنیت صد در صد تضمینی وجود ندارد اما گرفتن یک ولایت نه!

آیا این امیدواری هست که بعد از ۲۰۱۴ دولت افغانستان سقوط نکند؟

اگر معیار این است که دولت در افغانستان به سقوط مثل ویتنام جنوبی رو به رو شود، بی‎جا است. اگر افراد، ممالک و گروه‌های منفعت‎دار، سر آینده افغانستان به این قمار می‌زنند که ما با سقوط رو به رو می‌شویم، غلط است.

ارتش افغانستان تجربه قبلی سقوط را دارد. این ارتش حاضر نیست که باز مهاجر شود. ژنرال ما یا دگروال (سرهنگ) ما حاضر نیستند دوباره دستفروش شوند.

پلیس افغانستان مشکلاتی در حاکمیت قانون دارد، اما اگر مجادله و قربانی‌های پولیس را در قسمت امنیت ملی سرتاسری در مجادله با تروریسم، ببینیم قابل ستایش است.

اکنون نشانه‌هایی وجود دارد که باعث نگرانی مردم شده. به طور مثال یکی از رهبران در غرب افغانستان به مجاهدین گفته بود که منسجم و مسلح شوید. در شمال هم می‌شنویم که به مجاهدین گفته می‌شود که مسلح شوید تا از خود دفاع کنیم. این‌ها برای کشوری که قرار است به سمت وحدت ملی برود، تکان دهنده نیست؟

حرف در این است که جامعه افغانستان از چهار نسل که تجارب تاریخی متفاوت دارند، ساخته شده؛ نسل سردار محمدداوود خان، نسل دوران حکومت اشغال شوروی [پیشین] و مجادله با آن از سوی جهادیان، نسل بعد از سقوط دکتر نجیب تا سقوط طالبان و نسل چهارم.

سلیقه‌های متفاوت وجود دارد. مشکل بنیادی این است که باید این سلیقه‌ها را در یک چهارچوب فکری انسجام بدهیم تا منافع ملی و وحدت ملی را تامین کند. برای این کار ضرورت است که فضای قبولی و هضم یکدیگر به وجود آید. در سیاست و تاریخ ازدواج دلخواهی نیست، جبر است. هر کدام ما حق زندگی در افغانستان را داریم. مساله بنیادی این است که مردم را به تشویش و ترس نیندازیم، حرف یکدیگر را بسیار معتدلانه بشنویم و راه حل پیشنهاد کنیم. راه حل ملیشه‌های مختلف نیست.

درسهای گذشته ما نشان می‌دهد اگر ملیشه‌های تنظیمی توانایی حفظ افغانستان را می‌داشتند چرا کابل به خاک و خون کشیده می‌شد؟ باید گذشته را مدنظر بگیریم و از آن درس بگیریم و تکرار نکنیم.

این ذهنیت به وجود خواهد آمد. باید تشویش‌ها در یک چهارچوب منطق و تحمل مورد غور مدبرانه قرار بگیرد.

زمانی که شما به عنوان نماینده به ولایت‌های مختلف رفتید و پرچم‌های رنگارنگ ناتو را پایین آوردید و پرچم سیاه، سرخ و سبز افغانستان را بالا بردید، مردم انتظار داشتند در زندگی‌شان تغییر بیاید. به نظرتان حالا که تغییر گسترده در زندگی مردم نیامده، دید مردم به شما چگونه است؟

من در انتخابات در مقابل آقای کرزی ایستاده بودم اما سیاست جنگ نیست. سیاست دو جنبه دارد؛ یکی اختلاف آرا و دیگر همکاری. از من تقاضا شد که یک کار ملی را انجام دهم و من با تمام انرژی و امکاناتی که داشتم کار کردم. سال گذشته هشتاد بار به ولایات سفر کردم. قضاوت به دست من نیست به دست مردم است و بعدا ده سال، بیست سال و چهل سال بعد به دست تاریخ است.

نکته بنیادی این است که آدم با وجدان خود راحت است یا نه؟ تلاش‌هایی که من در چهارچوب محدودیت‌ها انجام دادم به نظرم نتیجه داشت.

تغییر بنیادی زندگی مردم افغانستان ضرورت به طرح‌ها و دیدگاه‌های دیگر دارد.

مسئولیت اجرایی با مسئولیت هماهنگی متفاوت است. هماهنگی تحمل می‌خواهد. صلاحیت اجرایی این است که باید یک چیز را به نتیجه برسانیم. زمانی که وزیر مالیه بودم، مالیات را مرکزی کردم و طرح‌های بنیادی ملی را پیش کردم و غیره و غیره. این نقش با آن نقش فرق دارد. امیدوارم مردم درک کنند.

مخالفان سیاسی حکومت برای انتخابات آینده نگران اند که احتمال دارد رئیس جمهور کرزی از منابع دولتی برای نامزد مورد نظر خود استفاده کند، این نگرانی‌ها چقدر اساس دارد؟

اول باید روشن شود که این افراد جز گروه های مخالف سیاسی هستند یا دولت؟ اینها از من در دولت نقش زیادتر دارند. این نکته وضاحت کار دارد. آیا استاد عطا جز از دولت است یا مخالف سیاسی دولت؟ من که رایگان کار می‌کنم. ما همه جز یک قشر سیاسی هستیم چه در داخل حکومت چه بیرون حکومت. همه ما یا در حکومت بودیم یا در حکومت همکار نزدیک داریم. هر عضو خانواده وزیر و ژنرال بوده نمی‌تواند. باید یک دیدگاه به وجود آید تا دولت را حرفه‌ای بسازیم. باید سر قواعد بازی همه به نتیجه برسیم. هم وظیفه رئیس جمهور کرزی است و هم از همه کسانی که خود را در آینده کشور دخیل می‌بینند. آنها باید با صحبت سازنده به نتیجه برسند تا قواعد معتبر بازی را مطرح کنند و فضای شک و تردید را دور سازند.

حرف نصیحت کردن نیست، حرف با هم آمدن است. یکی از قدم‌های مهم که اجماع را از حرف به عمل تبدیل می‌تواند اصول انتخاباتی است.

نکته بنیادی انتخابات چیست؟ این که بازنده انتخابات باید برنده را قبول کند. مشروعیت برنده از قبولی قواعد بازی از طرف بازنده به دست می آید.

بازنده در کدام حالات برنده را مشروعیت می‌دهد؟ در حالتی که قواعد بازی را قبول کرده باشد. اصول روشن وجود داشته باشد که این بردن و این باختن است. بعد از آن هم باید تیم ملی وجود داشته باشد.

مشکلات افغانستان طوری نیست که در مرحله آخر دو نفر یا سه نفر باشند که از صحنه بیرون شوند. باید در سیاست نقش عمده و سازنده داشته باشند و نوع همکاری که من با کرزی داشتم به شکل وسیع تر به وجود آید.

انتخابات یا مبارزه‎های سیاسی وسیله جمع شدن باشد نه وسیله‌ای برای دشمنی‌های شخصی. تعداد ما بسیار کم است همه ضرورت داریم که ملت را اعتبار دهیم.

نتیجه‎گیری عمده من این است که نگرانی‌هایی که افراد مهم جامعه مطرح کردند باید مورد دقت درست قرار گیرد و راه حلی به وجود آید که مورد قناعت همه باشد. یک طرف، یک طرف دیگر را قناعت داده نمی‌تواند. اجماع به معنای تحمیل نظر یک نفر نیست بلکه جمع شدن افرادی است که از نقاط مختلف شروع می‌کنند اما در وسط به موافقه می‌رسند.

مطالب مرتبط