وقتی اشک هم ماتم می‌گیرد

Image caption خانواده سالک از مرگ تنها نان آور خانواده اکنون شوکه هستند و خانمش می گوید که از آینده سخت نگران است.

خیمه ای در وسط کوچه زده شده است. آدمهای به صف ایستاده و به علامت احترام سر فرود آورده اند، فضای این کوچه کوچک در منطقه خیرخانه، در شمال شهر کابل، پایتخت افغانستان غمزده و گرد آلود است.

اینجا خانه یکی از دو کارمندان وزارت زراعت افغانستان است که چند روز قبل به ضرب گلوله افراد ناشناس در ولایت لوگر در جنوب شرق کابل، پایتخت افغانستان کشته شدند.

مرگ غیر نظامیان در افغانستان همواره تراژیک است. این افراد قربانیان نیروهای شورشی، مین‌های کنار جاده ای و حملات انتحاری هستند اما جنبه انسانی و اجتماعی این فاجعه، کمتر در رسانه‌ها انعکاس می‌یابد.

Image caption قتل این دو کارمند وزارت زراعت، اکبری و سالک، خشم رئیس جمهور افغانستان را نیز بر انگیخت

این نوع مرگ‌ها، تاثیرات اجتماعی ناگواری بر خانواده ها دارد. دیدار با این خانواده ها به حدی رقت بار است که اشک هم از دیدن اندوه آنان ماتم می‌گیرد.

کشته شدن دو کارمند وزارت کشاورزی افغانستان حتی خشم و اندوه حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان را بر انگیخت. او در پیامی گفت:" قتل نورآغا اکبری و نقیب‎الله سالک کار آنانی است که به اشاره بیگانگان افغان‌های تحصیل‎کرده و مسلکی(فنی) را به شهادت می‎رسانند تا کشور ما را از ترقی و پیشرفت باز دارند."

نقیب الله سالک و نور آغا اکبری دو کارمند ارشد وزارت زراعت افغانستان بودند که به گفته عبد الغنی غوریانی معاون امور زراعتی وزارت زراعت در ایجاد ۱۳ هزار هکتار باغ جدید و بازسازی ۳۰ هزار هکتار باغی قدیمی در ده سال گذشته به صورت مستقیم نقش و یا اینکه مدیریت هماهنگی آنرا به عهده داشته اند.

این دو کارمند وزارت زراعت روز دوشنبه تاریخ ۱۸ ژانویه برای ارزیابی باغ دهاقین به ولایت لوگر در جنوب شرق کابل سفر کرده بودند، ولی در مسیر راه افراد مسلح ناشناس این دو را از خودرو پیاده کردند و به ضرب گلوله کشتند.

'سفری بدون بازگشت'

Image caption سودابه: پدرم می گفت، خونم کف دستم است

سودابه دختر سالک می‌گوید که پدرم وقت رفتن به من گفت که شب برمی گردم. ولی شب بر نگشت.

او می‌گوید که پدرم بارها گفته بود که دخترم، خونم در کف دستم است ولی برای آبادی وطن کار می‌کنم.

سودابه چهره خندان پدرش را همواره در مقابلش می‌بیند و می‌گوید که آخرین بار پدرم گفت که 'دخترم مادرتان را آزار ندهید.'

سودابه روزهای امتحان مدرسه را می‌گذراند و می‌گوید که درس می‌خواندم که مامایی (دایی مادرم) به خانه آمد. وقتی نزدیکش آمدم به من گفت برو! درسَت را بخوان، بعد به مادر بزرگم چیزی گفت و او گریه کرد.

به او شب هنگام گفته می‌شود که پدرش زخمی است. اما فردا با جسد بی‌جان پدر مواجه می‌شود.

او می‌گوید که پدرم را شکنجه دادند و کشتند. وقتی دوباره چهره پدرم را دیدم چهره اش خونین و به ضرب گلوله سوراخ سوراخ شده بود.

'هزینه کلاس خصوصی که پرداخت نشد'

احمد خیام، فرزند بزرگ خانواده سالک، اکنون کلاس ۱۲ مدرسه است. او می‌گوید پدرم وعده داده بود وقتی شب از کار برگردد به من پول کلاس خصوصی را بدهد و منتظر رسیدن شب بودم.

او نقل می‌کند که شب قبل از حادثه با پدرش در جاده کنار خانه قدم می زده و پدرش وضعیت کلاسهای خصوصی را از او می‌پرسد و می‌گوید که برو سئوال کن درسها کی شروع می‌شود؟ شب که آمدم پول کلاس را می دهم.

خیام با گریه می‌گوید که پدرم در زندگی با تفنگ آشنایی نداشت. ولی آخرین باری که چهره پدرم را دیدم خونین بود و آثار گلوله بر چهره اش نمایان بود.

'۱۹سال زندگی مشترک'

عاطفه، زن سالک که تجربه ۱۹ سال زندگی مشترک با او داشته‌، می‌گوید که شوهرم فقط می‌خواست به این کشور خدمت کند.

او افزود که صبح همان روز سالک از من خدا حافظی کرد. بعد گفت که عاطفه مرا ببخش! نمی‌دانستم که این آخرین جمله او خواهد بود. نگران بودم و ساعت ۸ بامداد زنگ زدم، گفت که در راه است. ساعت ۱۲ ظهر زنگ زدم گفت که به طرف کابل می آید.

عاطفه از زبان همکاران سالک که تا آخرین دقایق با او بوده ولی از این حادثه جان سالم به در برده، مرگ شوهرش را چنین توصیف می‌کند:" مردان مسلح سوار بر موتورسیکلیت، خودرو سالک و اکبری را متوقف می‌کنند و بعد می‌گوید سالک و اکبری کیا هستند و آنان را با خودروش به گوشه‌ای می‌برد.

او می افزاید که سالک به مردان مسلح التماس کرده بود تا او را به قتل نرساند، زیرا فرزندانش کوچک هستند. وقتی می‌خواسته از خودرو پائین کند مقاومت کرده بود، ولی افراد مسلح یخن او را پاره کرده و بعد به ضرب گلوله از پا در آورده بودند.

عاطفه اکنون نگران فرزندانش است. در جامعه سنتی افغانستان سرپرست خانواده بودن برای یک زن سخت است و او در فکر اینکه چگونه آنها را بزرگ کند.

'زندگی اجتماعی'

Image caption نظری: سالک تنها مرد فنی نبود، در عرصه اجتماعی نیز مورد احترام بود

دوستان سالک می‌گوید که او تنها مرد فنی درعرصه کار نبود، بلکه جایش در حلقه دوستانش نیز خالی است.

محمد نعیم نظری که از کودکی سالک را می شناخت می گوید که او تنها وطنش را دوست نداشت بلکه به مردم کشورش عشق می ورزید. به همین دلیل در مراسم‌های اجتماعی مردم به دور او جمع بودند.

او می‌گوید که سالک در مدرسه کشاورزی ولایت بغلان، در شمال افغانستان درس خوانده بود. بعد وارد دانشگاه کابل و ماستری/ کارشناسی ارشد خود را از چکسلواکی گرفته بود.

'ترویج کننده باغداری مدرن'

عبد الغنی غوریانی معاون امور زراعتی وزارت کشاورزی افغانستان درباره این دو کارمند وزارت زراعت می‌گوید که آنان پروژه باغداری و مالداری را در ۱۱ ولایت افغانستان به موفقیت تطبیق کرده بودند، که به دلیل این موفقیت پروژه به ۲۲ ولایت گسترش یافت و یک پروژه ملی شد.

او افزود که بودجه تطبیق مرحله اول این پروژه بالغ بر ۶۰ میلیون دلار بود که با مدیرت و هماهنگی این دو همکار وزارت زراعت پیش برده شد.

Image caption غوریانی: بودجه این پروژه به ۱۰۰ میلیون دلار افزایش و به پروژه ملی تبدیل شده است

غوریانی می‌افزاید که با موفقیت‌های که این دو پروژه داشت، اکنون بودجه آن به ۱۰۰ میلیون دلار افزایش و به پروژه ملی تبدیل شده است.

او می‌گوید که وزارت زراعت نبود این دو نفر را خلاء بزرگ در وزارت می داند و حتی بانک جهانی که این پروژه را کمک مالی می‌کند نیز ابراز نگرانی و همدردی کرده است.

عبد الحی روف همکار نور اکبری و سالک می‌گوید که این دو کارمند وزارت زراعت اولین بار پرورش سیب به صورت چیله را در کشور رایج کرده بودند. و هر دو همکارش عاشق کتاب و خواندن بودند.

او می گوید که صبح همان روز از داخل خودرو هر دو همکارم را دیدم که به مسافرت می رفتند به سمت همدیگر دست تکان دادیم و بعد با جنازه بی جان هر دو روبرو شدم.

مطالب مرتبط