تحولات مصر و تاثیر آن بر افغانستان

در دموکراسی‌های تکامل یافته،‌ نظیر کشورهای اسکاندیناوی و حتی در دموکراسی های نسبتا توسعه یافته، مثل کشورهای اروپای شرقی و آمریکای جنوبی، این احتمال که نیروی نظامی، رئیس جمهور منتخب را فقط یک سال بعد از روی کار آمدن ساقط کنند در حد صفر است.

ولی دریک دموکراسی نوظهور مثل مصر و آن هم در کشوری که هنوز تنور انقلابش داغ است، چنین امری خارج از انتظار نیست.

حتی اگر مخالفین فعلی آقای مرسی هم بر سر قدرت می بودند، احتمال داشت که دست به تصفیه و انزوای حریفان خود بزنند، متحدین منطقه ای خود را تهدید کنند و وضعیت اقتصادی به مراتب وخیم تر از گذشته شود.

در آن حالت نیز بعید نبود که گروه های مخالف و مردم میلیونها امضاء برضد حکومت جمع کنند و روی ارتش فشار آورند تا وارد صحنه شود.

آقای مرسی بعد از آنکه بطور دموکراتیک و از طریق صندوق های رای به قدرت رسید، نه تنها نتوانست هیچ یک از وعده هایش را عملی کند، بلکه عملکردی مغایر با وعده‌هایش برگزید. او گفت رئیس جمهوری تمام مصر است، اما درعمل تمام نیروهای چپ، لیبرال، سکولار و هواداران رژیم قبلی را از صحنه دور کرد. حتی حزب تندرو سلفی نور نیز در مقابلش قرار گرفت.

آقای مرسی گفت اقتصاد را نجات خواهد داد، ولی وضعیت اقتصادی و قیمت های سرسام آور که مهمترین عامل خیزش مردم علیه رژیم حسنی مبارک بود، به حدی وخیم تر شد که آقای مرسی یک برنامه مدون اقتصادی نداشت و بطور روزمره در این عرصه به تصمیم‌گیری می‌پرداخت.

آقای مرسی در ماه نوامبر یک قانون اساسی را که بر اساس سلیقه حزب اخوان المسلمین نوشته شده بود، برکشور تحمیل کرد. در سیاست خارجی نیز با تهدید کشور های عربی حوزه خلیج فارس و فاسد خواندن شان، آنها را سخت نگران ساخت.

در نتیجه برنامه ده‌ها میلیارد دلار سرمایه گذاری که قرار بود از سوی کشورهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی در مصر اجرا شود، نقش بر آب شد.

مصری‌ها نگران تبدیل انقلابشان به چیزی شبیه انقلاب ایران بودند؛ آنها بیم داشتند که اگر تا پایان دوره چهار ساله آقای مرسی صبر کنند، حکومت او با استحکام ریشه‌هایش، گرایش های سیاسی دیگر راحذف کند، طوریکه انتخابات دیگری نیز در کار نباشد و کشور تبدیل شود به یک دیکتاتوری تمام عیار تیوکراتیک.

به همین دلیل ظاهرا به این نتیجه رسیده اند که تا آهن انقلاب سرد نشده، به چکش زدن ادامه دهند تا شکل مطلوب به دست آید.

درسی برای اسلام‌گراها

گروه های اسلام گرا از تحولات مصر چه درسی فرا خواهند گرفت و تاثیر این رویدادها بر گروه های اسلام گرا در افغانستان چه خواهد بود؟

از دست رفتن محبوبیت اخوان المسلمین مصر در ظرف فقط یک سال بیانگر این است که اسلام گراها درمورد حکومتداری باید زیاد بیاموزند و شایسته سالاری را به هیچ عنوان قربانی ایدئولوژی نکنند.

این مهمترین نکته ایست که گروه‌ها و گرایش های اسلام گرا، به شمول طالبان می توانند از آن بیاموزند.

مصر به عنوان مهد اسلام سیاسی برای جهان اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است. حسن البنا موسس اخوان المسلمین از شاگردان محمد عبده بود؛ کسی‌که افکار و اندیشه هایش تا اندازه زیادی تاثیر پذیرفته از مبارزات سید جمال الدین افغانی بوده است.

ازاین جهت، دغدغه گروه های اسلام‌گرای افغان به آنچه در مصر می گذرد، موجه است.

مداخله نظامیان در مصر به این تئوری که غرب و سکولارهای مسلمان به هیچ عنوان نمی‌خواهند اسلام سیاسی در کشوری حاکم شود دامن خواهد زد.

نباید از یاد برد که در سال ۱۹۹۱ از به قدرت رسیدن اسلام گراها که برنده انتخابات الجزایر بودند، جلوگیری شد و اداره خود گردان فلسطینی (و نیز بیشتر کشورهای غربی و اروپایی) از به رسمیت شناختن جنبش حماس که در یک انتخابات دموکراتیک در غزه در سال ۲۰۰۶ بقدرت رسیده بود، اجتناب کرد.

این دو مورد احساسات ضد غربی و ضد سکولاریستی را در میان بعضی حلقات در منطقه و افغانستان تشدید کرد.

مداخله نظامی‌ها درمصر به بنیادگراهای تندرو، بخصوص آن عده که صندوق مهمات را بر صندوق رای ترجیح می‌دهند، بهانه ضدیت با دموکراسی و کوبیدن بر طبل خشونت را فراهم می‌سازد. این نکته در مورد افغانستان که با شورشی بنام طالبان در حال مبارزه است، حایز اهمیت بسزایی‌ است.

تعداد دیگری هم شاید به این نتیجه برسند که حتی اگر با استفاده از روش های دموکراتیک هم دست به مبارزه بزنند، دیگران به آنها اجازه بروز نخواهند داد.

درس‌های مثبت

Image caption در چند روز گذشته حداقل یک مورد تظاهرات در کابل در حمایت از مرسی برگزار شد و واکنش های متفاوت و بیشتر به طرفداری از مرسی در فضای مجازی نیز وجود داشته است.

شاید بتوان استدلال کرد که تحولات مصر آن عده از اسلامگرایانی را که دارای ظرفیت بالقوه تجددگرا شدن هستند، به سمت پراگماتیزم و تعقل‌گرایی بیشتر سوق دهد؛‌ طوریکه از یکه تازی و تصفیه‌سازی دوری کنند و مدل نهضت اسلامی تونس و حزب حق و عدالت ترکیه برایشان الگو شود.

در چند روز گذشته حداقل یک مورد تظاهرات در کابل در حمایت از مرسی برگزار شده و واکنش های متفاوت و بیشتر به طرفداری از مرسی در فضای مجازی نیز وجود داشته است. اما بیشتر این واکنش ها از روی احساسات بوده است.

مثلا هواداران آقای مرسی در مصر، زن و مرد در کنار هم به خیابان می روند و تظاهرات می کنند. ولی اگر در افغانستان چنین تظاهراتی صورت گیرد، همان افرادی که در حمایت از مرسی در کابل تظاهرات کردند، احتمالا با اختلاط زنان و مردان در اعتراضات مخالف خواهند بود.

در مصر زنان و مردان هوادار اخوان المسلمین در عرصه‌های مختلف زندگی دوشادوش یکدیگر کار می کنند. اما در افغانستان انتظار قبول چنین موضوعی از سوی جریان های اسلام گرا غیر واقعبینانه به نظر می‌رسد.

مطالب مرتبط