افغانستان؛ بسوی آینده‌ای روشن‌تر یا گذشته‌ای تاریک‌تر

Image caption هواپیمایی آریانا تنها خط هوایی دولتی

هر وقت به فرودگاه کابل می رسم، به یاد یک روز در ماه دسامبر سال ۲۰۰۱ می افتم. روزی که خلبان های افغان گریه می کردند.

روی جاده سیمانی ترک خورده و سوراخ سوراخ منتظر ایستاده بودیم تا فرود تنها هواپیمای خطوط ملی آریانا که از سالها جنگ جان سالم به در برده بود را ببینیم.

آن یک هواپیمای فرسوده نشانه تلخی بود از شروع تازه در پایان حکومت طالبان.

حالا وقتی در فرودگاه بین المللی کابل فرود می آییم، از وفور همه چیز متعجب می شویم.

ترمینال تازه و خیابان شلوغ فرودگاه با بیلبوردهای رنگارنگ پوشانده شده است. تابلوهای بزرگی از تبلیغ خطوط هواپیمایی خصوصی، شرکت های تلفن همراه و شبکه های تلویزیونی مختلف.

هر دفعه که به کابل می آیم یک تبلیغ پرزرق و برق تازه می بینیم از یک رویای با شکوه. این دفعه بیلبورد "ماه عسل در دوبی" چشمم را گرفت.

ولی اینجا کشوری است که هنوز در هر گوشه زندگی، کهنه و نو با هم در جنگند.

در کنار عکس های جوانان شیک پوش افغان که دارند به موبایل هایشان لبخند می زنند، هنوز می توان تصاویر جنگ سالاران و جهادی های سابق را دید.

Image caption کهنه و نو در کابل هنوز با هم در جنگند.

با وجود اینهمه سالن عروسی پرزرق و برق و کافه های شیک، کابل هنوز شهری است که با جنگ زندگی می کند. هر روز خیابانهای بیشتری با دیوارهای سیمانی و سیم های خاردار مسدود می شوند و مردان مسلح بیشتری نگهبان دروازه خانه های مهم شهر می شوند.

در خیابان هایی که حالا با انبوه ترافیک و موانع تازه قابل تشخیص نیستند خودم را گم می کنم.

در شهر یک دوره مهم گذار سیاسی در حال وقوع است. کهنه و نو با هم جمع می شوند و ممکن است رو در روی هم قرار بگیرند.

در هفته های اخیر ردیفی از جنگ سالاران دستار به سر و کت و شلوارپوش های آراسته تکنوکرات به کمیسیون انتخابات رفتند تا خود را برای پست ریاست جمهوری نامزد کنند. آنها در مقابل انبوه دوربین ها حاضر شدند و باگروهی از محافظان و هوادارانی که دورشان را گرفته بودند دو تن ازمعاونان خود را معرفی کردند.

این بوم نقاشی با همه این تصاویر متعدد فقط یک گوشه از آن چیزی است که سیزده سال بعد از سقوط طالبان در کابل امروز می گذرد.

آن سوی دیوارهای شهر در خانه های فقیرانه و کاخ های مجلل، انتخابات پنج آوریل حالا موضوع قصه های شهر است. تبلیغات رسمی انتخابات هنوز شروع نشده ولی سیاست بازی های پشت پرده بازار داغی دارد.

هیچ کس انتظار ندارد که همه بیست و شش تیمی که خود را نامزد کرده اند در رقابت های انتخاباتی باقی بمانند. بعضی نخواهند توانست صد هزار امضا را از بیست ولایت برای ادامه رقابت های انتخاباتی به دست آورند.

از کاندیداهایی که امیدی به پیروزی ندارند در ازای وعده پست و مقام خواسته می شود که از دور خارج شوند. بعضی فقط به همین دلیل خود را نامزد می‌کنند.

عده ای اینجا در افغانستان عقیده دارند انتخابات به خاطر نگرانی های امنیتی یا جاده هایی که به دلیل برفباری زمستان مسدود می شوند به تعویق خواهد افتاد. بعضی هم فکر می کنند این انتخابات اصلا برگزار نخواهد شد.

یک تحلیلگر سیاسی در خانه یک دوست افغان موقع شام می گوید در شهر هرج و مرج خواهد شد، یک وضعیت اضطراری ملی پیش خواهد آمد و رئیس جمهوری کرزی در قدرت باقی خواهد ماند.

یک تحلیلگر دیگر می گوید قطعا اینطور نیست و رئیس جمهوری کرزی به انتقال آرام قدرت خیلی متعهد است.

و بعد این گمانه زنی به دنبال می آید که چه کسی آدم اصلی آقای کرزی است. زلمی رسول وزیر خارجه سابق دولت آقای کرزی ؟ فرمانده قدرتمند عبدالرسول سیاف؟ یا قیوم برادر آقای کرزی؟

اگر این نوع بحث ها معیار اندازه گیری برای سنجش یک فضای سالم سیاسی باشد، افغانستان نمره خیلی بالایی خواهد گرفت.

در حالیکه کارت های رای دهی در کوچه و بازار به فروش می رسد و مکانیسم انتخابات توسط وفاداران به آقای کرزی اداره می شود، همین حالا هم این نگرانی وجود دارد که در آخر آیا آراء اخذ شده مشروع خواهد بود و بازنده و برنده به طور یکسان نتیجه را خواهند پذیرفت؟

یکی از دوستان افغان که مقیم کابل نیست با نگرانی از یکی از دوستانش می‌پرسد. " آیا در شهر تیراندازی خواهد شد؟" دوستش می گوید معلوم است که نه. آنها حالا صاحب خیلی از ساختمان های شیشه ای هستند.

اما مهم تر از همه این سوال ها سوال اصلی این است که این انتخابات افغانستان را به سمت یک آینده روشن تر خواهد برد یا به یک گذشته تاریک تر خواهد کشاند؟

مطالب مرتبط