کابل وتپه‌های ارغوانیش، نگاهی به وضعیت محیط زیستی افغانستان

Image caption سطح پوشش جنگلات در افغانستان به ۵۰ درصد نسبت به قبل از جنگها کاهش یافته است

در سفرنامه‌ها، کتابهای قدیمی و اشعار فارسی از کابل و تپه های ارغوانی اش یاد شده است. تپه های که پر بوده از گل ودرخت و گیاه. در اولین سفرم به کابل، قبل از ورود به این شهر انتظار داشتم که هر لحظه، چهره ارغوان پوش کابل در برابرم ظاهر شود و تصویری را که از این شهر در ذهنم مجسم بود آنچه بود که در متون قدیمی و سفر نامه‌ها خوانده بودم.

عصر یک روز بهاری در سال ۱۳۸۱به کابل رسیدم. کابل قبایی ارغوانی خود را بر تن نداشت. لباس چروکیده فقر و جنگ را در بر کرده بود. از خیلی‌ها سراغ تپه‌های ارغوانی کابل را گرفتم فقط چند بته ارغوان را در منطقه باغ بالا در اطراف هتل معروف انترکانتیننتال یافتم.

امروز را سازمان ملل به عنوان روز جهانی حفاظت از محیط زیست در جنگ و منازعه اعلام کرده است. ولی محیط زیست در افغانستان همانند سایر بخشها به شدت آسیب دیده است.

کابل اکنون به شهر پر از دود و بدون ارغوان تبدیل شده، با کوه‌های عریان که ساخت خانه‌ها دراین کوه پایه‌ها، قیافه کوه ها را مشابه به پیراهن فرسوده‌ای بر تن مردی بلند قامتی کرده که گذر زمان و فرسودگی هر روز این دامن را کوتاه و کوتاه تر می‌کند.

کابل تنها مکانی نبود که به دلیل درگیری‌های خونین ساکنانش عریان شده بود. نقطه نقطه از افغانستان که توصیف‌های ان در دل اوراق کتابها باقی مانده‌، از گل و گیاه، جنگل و سبزه عریان شده‌اند. اکنون نه شهر مزار در شمال افغانستان، توان پذیرایی از مهمانانش را با گلهای سرخ رنگ لاله دارد و نه پسته بادغیس همانند گذشته بر روی مهمانانش خندان است. جلغوزه‌های ولایتهای شرقی همانند گذشته به وفور در خانه افغانها یافت نمی‌شود.

کودک که بودیم آوردن هیزم در روستایی ما به یک شغل برای آهالی ده تبدیل شده بود و اکنون احساس می‌کنیم که در این کشور طبیعت و انسان دست به دست همه داده تا مناظر طبیعی این کشور را هر روز از آن بگیرد و کوه، دشت و دمن این سرزمین را عریان تر از قبل کند.

در کشور مثل افغانستان که همه چیز بدون برنامه ریزی لازم پیش می رود. خشکسالیهای سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۱ و ادامه آن در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ باعث آسیب جدی به محیط زیست، دامداری و زراعت این کشور وارد کرد. کمبود مواد غذای انسان را به جان طبیعت انداخت.

افغانستان سر زمینی است که سنگها، کوهها و دشت‌ها آن نیز آسیب دیده است. زمینها و باغهای که روزگاری نان را به سفره مردم این سر زمین می آورد، در سه دهه گذشته یا خشکسالی خشکاند و این اینکه نیروهای درگیر با ایجاد سر زمین سوخته لقمه نانی را که طبیعت بر سفره مردم ارزانی می‌داشت از آنها گرفتند.

هر روز بیشتر از قبل نابود می شود. براساس آمار افغانستان درسال ۱۹۷۹، ۳.۱ الی ۳.۶ میلیون هکتار زمین زیر کشت باغها و گیاهان موقتی قرار داشته، ولی در سال ۲۰۰۱ این مقدار به ۱.۲ میلیون هکتار کاهش یافته است. این کاهش یعنی هم نان از سفره این مردم رفت و هم سرزمینش به تل از گِل و خاک تبدیل شد.

کاریز ها که نمود از تاریخ باستانی این سر زمین بود، دیگر قطره‌ای آبی را بر لب تشنه ساکنانش نچکاند. این سیستم آبیاری باستانی یا جای خود را با غول فن آوری مدرن داد و یااینکه حوادث طبیعی آنرا نابود کرد. براساس ارزیابی دولت افغانستان از ۲۹ هزار سیستم آبیاری که قبل از جنگ‌ها در افغانسان موجود بوده اکنون فقط ۹ هزار سیستم فعال هستند که فقط ۳۰ درصد از کل سیستم آبیاری این کشور را تشکیل می دهد. ۱۳ هزار سیستم آبیاری بطور کامل غیر قابل استفاده و ۷ هزار دیگر نیز قابل بازسازی ولی پولی برای ساخت آنها در کف نیست.

افغانستان با داشتن رودهای خروشان، یکی از کشورهای منطقه است که تامین کننده آب همسایگانش به حساب می‌آید. تعداد سدهای که بر این رودخانه ها بسته شده به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد. این روند باعث شده که روستائیان و خیلی از مردم شهر هنوز به برق دسترسی ندارند. براساس آمار موجود اکنون فقط ۱۵ درصد روستائیان برق دارند.

عدم دسترسی به برق و سایر سوختهای فسیلی باعث شده که روستائیان برای گرم کردن خانه‌های شان، به جنگل و بوته زارها هجوم آورند. افغانستان یکی از کشورهای است که دارای ذخایر قابل توجه سوختهای فسیلی از قبیل ذغال سنگ، نفت و گاز است. براساس یافته های اخیر ارزش این داشته‌ها را نزدیک به سه هزار میلیارد دلار تخمین زده اند.

این کشور با داشتن تمام این منابع اکنون یکی از واردکننده عمده نفت و گاز در میان کشورهای منطقه به حساب می‌آید. مردم این کشور قادر نیست که از این سوختها به دلیل گران بودن آن برای گرم کردن خانه خود استفاده کنند. این به این معنی است که گرم شدن هر اتاق در فصل سرد زمستانی به نابودی هزاران خروار چوب که حاصل قطع جنگل است منجر شود. هنوز دولت افغانستان نه مواد سوخت جایگزین برای روستائیان فراهم ساخته و نه قوانین و نه سیاست گذاری برای نگهداری از جنگلات که بتواند جلو نابودی آنرا بگیرد.

حتی در شهر کابل می‌توانی شبها دها کامیون مملو از چوب سوخت را مشاهده کنی که نفس کشان وارد شهر می‌شوند. چوب فروشی های که در دل شهر جاگرفته، نشان دهنده این است که سالانه هزاران تن چوپ در این شهر به دود تبدیل می شود.

سه دهه جنگ و مدیریت ناکارا در حفاظت از محیط زیست افغانستان تیشه به ریشه جنگلات، چراگاه ها و سایر منابع طبیعی این کشور زده است. اکنون وضعیت محیط زیست در این کشور بحرانی توصیف شده. سطح پوشش جنگلات در افغانستان به ۵۰ درصد نسبت به قبل از جنگها کاهش یافته است. جمعیت افزایش یافته و دامها نیز، ولی در عوض جنگلات نابود شده و ۳۰ میلیون هکتار چراگاه ها نیز به دلیل استفاده بیش از حد و مدیریت نادرست در شرایط بحرانی قرار دارد.

دیدن تصاویر زنان و کودکانی را که در داخل گل و لای به دلیل جاری شدن سیلاب در افغانستان قدم می زنند، دور از انتظار نیست. متخصصان محیط زیست نابودی جنگلات و چراگاه ها را عامل اصلی جاری شدن سیل و بروز این حادثه طبیعی می‌دانند.

براساس آمار نهاد بین المللی خطر از سال ۱۹۵۶ تا سال ۲۰۰۸ افغانستان شاهد ۶۱ سیل ویران گر بوده است. که به طور متوسط می توان گفت که این کشورسالانه ۱.۱۳ سیل ویران گر را شاهد بوده است. خسارت که سیلها به بار آورده به ۳۹۶ میلیون دلار می رسد و تنها سیل سال ۱۹۸۸ خسارتی به ارزش ۲۶۰ میلیون دلار به این کشور وارد کرده است.

در سفر به روستاها و ولایتهای افغانستان می‌توان دید که مردم این کشور به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به منابع طبیعی وابسته اند. مجبورند برای چرای دامها و فراهم سازی سوخت زمستانی به جنگلات و چراگا ها پناه ببرند. ولی عدم مدیریت لازم دولت و آشنا نبودن مردم با روند استفاده درست از این منابع باعث شده که این امر نیز برای مردم بسیار گران تمام شود.

پوشش جنگلات اکنون روز به روز کمتر می شود. وقتی به ولایت بادغیس سفر کنی و پای صحبت بزرگان این ولایت بنشینی از تاجران حرف می‌زند که در فصل برداشت پسته به شهر قلعه نو مرکز ولایت هجوم می آوردند. اما اکنون از این تاجران خبری نیست سه دهه جنگ باعث شده که ۳۰ الی ۵۰ درصد از جنگلات در افغانستان نابود شوند و این یعنی ۲ درصد از کل مساحت کشور.

محصولات ارز آور افغانستان پسته، بادام و جلغوزه هستند. علاوه بر آن گیاهان داروی نیز از اقلام ارز آور به حساب می‌آیند. گفته می‌شود که پسته و بادام افغانستان در جهان بدون رقیب هستند. صادرات محصولات پسته اکنون ۵ الی ۱۴ درصد از کل اقلام صادراتی افغانستان را تشکیل می دهد و ارزش آن در سال ۲۰۰۹، ۲۰ میلیون دلار بوده است.

دیدن دامداران با گله‌های از گوسفندهایش در شهر کابل چیزی خیلی عجیب نیست. این نمایندگی از این می‌کند که هنوز دامداری مدرن در این کشور ترویج نشده است. دامداران افغان به چراگاه‌ها وابسته‌اند که بیش از ۴۵ درصد مساحت این کشور را تشکیل می‌دهد. حدود ۳۵ میلیون دام در این مناطق در حال چرا هستند.

چراگاه تنها به عنوان مرکز تربیت دام اهمیت ندارد. در افغانستان چراگاه به این دلیل مهم است که انرژی روستایی از قبیل سوخت از این منبع تامین می‌شود، باعث جلوگیری از فرسایش خاک و کاهش خطرات طبیعی نیز می گردد.

کودکان سه دهه قبل افغانستان گوشهای شان پر بود از قصه پلنگ برفی و گرگ کشمیر و غیره اکنون این حیوانات در حال انقراض هستند. افغانستان یکی از کشورهای حساب شده که از نظر زیست محیطی از غنامندی زیادی برخوردار است. مطالعات اولیه نشان می‌دهد که در این کشور بیش از ۴ هزار گیاهان آوندی منحصر به فرد وجود دارد و شاهراه بزرگ برای مهاجرت پرندگان از مناطق سرد سیر به مناطق گرم و بر عکس است.

با توجه به اقدامات انجام شده اکنون نیز افغانستان در فهرست سرخ قرار دارد. این کشور به ۱۷ بخش زیست محیطی تقسیم شده است که پنج بخش آن اکنون مورد توجه جهانی قرار دارد و تعداد از حیوانان و گیاهان این مناطق منحصر به فرد هستند.

مطالب مرتبط