فلسفه و افق گفت‌گو‌های نقادانه در افغانستان

Image caption نقش‌های شخصیت هایی مانندِ صلاح الدین سلجوقی، اسمعیل مبلغ، آیت الله عالم، سید بهاءالدین مجروح، سید محمد حسین مصباح، سمندر غوریانی، عبدالمنان مددی، واصف باختری، اسد آسمایی و غیره را نمی‌توان در زمینة مطالعات فلسفی در افغانستان نادیده گرفت.

در سالهای اخیر سومین پنجشنبه ماه نوامبر به عنوان روز جهانی فلسفه نامگذاری شده و در سراسر جهان در مراکز علمی و فرهنگی از این روز تجلیل می شود.

فلسفه در قلمرو تمدنی ما دارای سابقة انتقال فلسفه یونانی در قرون اولیة اسلامی است و در کشور ما با حوزه بلخ و چهره های تأثیرگذار مانند ابن سینا و ابوزید بلخی پیوند خورده و بواسطة سید جمال الدین افغانی و سردار کابلی ادامه یافته است، اما در دوران جدید از طریق ترجمة برخی آثار فلسفی غرب راه باز کرده است.

اولین کتاب های فلسفة جدید که به زبان فارسی ترجمه شده اند مقدمة "تقریر در باب روش درست به کار بردن عقل" دکارت توسط ملا اسحق لازار و افضل الملک کرمانی اند که در آن زمان مورد استقبال قرار نگرفتند، اما "سیرحکمت در اروپا" اثر محمد علی فروغی زمینه این را بوجود آورد تا آشنایی با آراء فلسفی دکارت، کانت، اسپینوزوا، هگل و غیره جدی تلقی گردند، متون ترجمه شده دکارت، اسپینوزوا، جان لاک، بارکلی، هیوم،‌ کانت، لایب نیتس، نیچه، هگل و برگسن مورد مطالعه قرار گیرند و آثاری از امیل بریه، ژیلستون، کاپلستون و غیره به عنوان منابع آشنایی با آراء فلسفی متفکران غربی شناخته شوند.

با وجود اینکه فلسفه در افغانستان سابقة نسبتا طولانی دارد اما در دوران های جدید به دلیل نداشتن زمینه های مطمئنِ نشاط از وضعیت مناسب برخوردار نبوده است، زیرا در جهتِ ترجمه و تحقیق، تدریس و پژوهش های فلسفی سرمایه گذاری های تأثیرگذار صورت نگرفته است، اما با وجود آن نمی شود نقش های شخصیت هایی مانندِ صلاح الدین سلجوقی، اسمعیل مبلغ، آیت الله عالم، سید بهاءالدین مجروح، سید محمد حسین مصباح، سمندر غوریانی، عبدالمنان مددی، واصف باختری، اسد آسمایی و غیره را در زمینة مطالعات فلسفی نادیده گرفت.

در همین دوران مباحث مربوط به فلسفة مشاء، حکمت اشراق، فلسفة متعالیه و فلسفه های متافیزیکی و مادی‌گرایی غرب حوزه های گوناگون دانشگاهی، حوزه ای و روشنفکری را به خود مشغول ساخته بود؛ در گرماگرم همین مباحث بود که آثار و مقالاتی نیز خلق شده و تقریراتی هم ارائه گردیده اند.

دورانِ حاکمیت چپ در افغانستان آسیب های جدی را بر روند مطالعات فلسفی وارد آورده است، زیرا از یکطرف طرح ماتریالیزم دیالکتیک در سطح نازل و عامیانه فضای اندوهباری را بوجود آورده و از جانب دیگر ارائة آن در کسوت قرائت های ایدئولوژیک زمینة گفت‌وگو های انتقادی را نه تنها از بین برده که تفتیش عقاید با شیوة قرون وسطایی را نیز حاکم نموده بود.

در دوران مجاهدین در رابطه با مطالعات فلسفی کار مؤثر صورت نگرفته است، اما زمینة این وجود داشته است تا شماری از دانش پژوهان در خارج از کشور مجال استفاده از امکانات علمی و اکادمیک در زمینه های

دانش فلسفی را پیدا نمایند.

تغییر در دانشگاه ها پس از طالبان

در دوران پساطالبان با وجود اینکه در رابطه با بهبود کیفیت تحصیلات عالی توجه جدی صورت نگرفته است، اما به اقتضای گشوده شدن فضای جدید، این زمینه فراهم شد، تا دیپارتمنت های فلسفه تغییراتی را در نصاب و مفردات درسی بوجود آورند و نوسازی را به صورت نسبی و به گونة شکلی در هماهنگی با معیار های معاصر عینیت ببخشند.

در ده سال پسین شرایط این بوجود آمده است تا مضامینی تحت عنوان "مبادی فلسفه"، " مفاهیم فلسفی "، " تیوری معرفت "، ‌ "فلسفة معاصر غرب" و "فلسفة هرمنوتیک" با استفاده از منابع معتبر تدریس گردند و متن های درسی مربوط به آنها در اختیار دانشجویان قرار داده شوند.

Image caption در دوران پساطالبان با وجود اینکه در رابطه با بهبود کیفیت تحصیلات عالی توجه جدی صورت نگرفته است، اما به اقتضای گشوده شدن فضای جدید، این زمینه فراهم شد، تا دیپارتمنت های فلسفه تغییراتی را در نصاب و مفردات درسی بوجود آورند و نوسازی را به صورت نسبی و به گونة شکلی در هماهنگی با معیار های معاصر عینیت ببخشند

امروزه دانشجویان فلسفه در دانشگاه های دولتی و خصوصی افغانستان علاوه بر بحث های مربوط به فلسفة یونان با جریان های مشاء و اشراق و متعالیه در جهان اسلام نیز آشنایی دارند، همچنان در زمینه های نحله های متنوع فلسفه روشنگری و جریان های فعال موجود نیز دارای معلومات هستند.

دانشجویان فلسفه در افغانستان امروز به گونه فعال در زمینه های فلسفه تحلیلی، پدیدارشناسی، پراگماتیسم، ساختارگرایی، پوزیتیویسم، فلسفۀ زبان، اگزیستانسیالیسم، هرمنوتیک، ابطالگرایی، حلقۀ انتقادی، فلسفة پست مدرن و غیره از تقریرات استادان استفاده می نمایند، تحقیق می کنند و از منابع بهره می برند، آن ها نه تنها با نام های متفکران پرآوازة مانند نیچه، هوسرل، فرگه، یاسپرس، راسل، هایدگر، دسوسور، اشتراوس، آلتوسر، پیرس، جیمز، دیوی، ویتگنشتاین، کارناپ، نویرات، آیر، کواین، گادامر، شلایرماخر، دیلتای، پوپر، لاکاتوش، کوهن، فایرابند، هورکهایمر، آدرنو، ماکوزه، هابرماس، فوکو، دریدا، لیوتار، سارتر، مرلوپنتی، واتیمو، آگامبن، بدیو، ژیژک و غیره آشنایی دارند که از طُرُق متنوع در رابطه با آراء آنها نیز اطلاع حاصل می کنند.

چاپ آثاری در زمینه فلسفه

در شرایط حاضر علاوه براینکه فضای جدید برای مطالعات فلسفی بوجود آمده است، آثاری نیز منتشر می شوند و مراکزی هم به فعالیت‌هایی دارند و آثاری هم اخیرا چاپ شده است که می توان از "سنت روشن اندیشی در اسلام و غرب" و " ازسنت بلخ تا مدرنیت پاریس" آثار سیدحسن اخلاق، "درآمدی برفلسفة معاصر" و "هرمنوتیک و پایان ناپذیری سلسلة تأویل" آثار این جانب "خواب خِرَد" اثر علی امیری، "تناقض نما یا غیب نمون" و" قلمروهای هستی از نگاه فیلسوفان تحلیلی" آثار دکتر امین احمدی و مقالات فلسفی مسعود راحل، مهدی افضلی، همایون مصباح، عبدالله نایبی و دیگران که همگی بیانگر این واقعیت اند که مطالعات فلسفی در افغانستان کاملا از نفس نیافتاده و تلاش برای فهم مفاهیم بنیادین یکسره دچار توقف و رکود نشده است.

با وجود خوشبینی های ارائه شده می توان از نگرانی ها و محدودیت های متعدد نیز سخن به میان آورد، که اگر چاره اندیشی های اساسی صورت نگیرد امکان فروافتادن در ورطه روزمرگی و گزارشگری، اوضاع حوزه مطالعات فلسفی در افغانستان را وخیم تر و اسف انگیزتر خواهد نمود، بنابراین می توان پیشنهاداتی را به گونه زیر مطرح نمود تا دست اندرکاران فعالیت های فلسفی به آنها بپردازند و صفحۀ تازه را در این حوزه باز نمایند:

تحول پذیری تفکر فلسفی مهم تلقی گردد؛ افغانستان برای گذار به سوی بهبود با مشکلات متعدد روبرو است که مشکل "خِرَد ورزی" از بنیادی ترین آنهاست، ایجاب می کند برای ایجاد تحول در جامعه، تحول در وضع تفکر فلسفی مهم انگاشته شود و مراکز دانشگاهی ما دگرگونی های اساسی در این راستا را، برنامه ریزی و تجربه نمایند.

فرهنگ "نقد" تقویت شود؛ یکی از مشکلات مراکز دانشگاهی در افغانستان هراس از "نقد" است، در این مراکز مجموعه هایی تسلط یافته اند که "نقد" و "نوآوری" را بر نمی تابند، ایجاب می کند حوزه دانش و اندیشه برخلاف حوزة سیاست از سانسور در امان باشد، مراکز دانشگاهی می باید همواره پرچم "نقد"، "پرسشگری" و "نوآوری" را برافراشته نگهدارند و برای دانشجویان افق های تازه به سوی آینده را بگشایند.

افغانستان و نیاز به جدی شدی شدن تفکر

عقلانیت به گونه ساختاری ترویج و نهادینه گردد؛ "می اندیشم، پس من هستم" دکارت درسی بزرگی است و باید سرمشق قرار گیرد، او فردیت، عقل، هوش، حواس و استدلال انسان را محور قرار داد، بر مراکز دانشگاهی افغانستان مخصوصا دیپارتمنت های فلسفه است که دانشجویان را با عبور از نقلیات با واقعیات روبه رو نمایند، تا ذهن های شان به جای آنکه از گزارش ها انباشته شوند از ظرفیت نقد و تحلیل و فهم پدیده ها بر خوردار گردند.

تفکر فلسفی جدی گرفته شود؛ خیلی از مراکز دانشگاهی که به فلسفه می پردازند، کار شان را جدی نمی گیرند، یکی از دلایل آن این است که به نقش بنیادی فلسفه در زندگی انسان ها آگاهی صحیح ندارند، یا کار فکری را شغل نمی پندارند.

راه رهایی از این شرایط جدی گرفتن "تفکر" است، می باید این ضرورت نه تنها مهم انگاشته شود که بلوغ فرهنگی جامعه نیز در پیوند با آن تعریف گردد.

دگرگونی در روش بوجود آورده شود؛ در حوزة منطق و معرفت شناسی برای روزآمد شدن تفکر فلسفی مان دگرگونی ایجاد نماییم، متود اندیشیدن، تقلیدکردن یا دنباله روی نیست، می باید زمینه تمرین اندیشیدن و پرسشگری را بوجود آورد و بر تاریخمندی و خطاپذیری آن صحه گذاشت، همچنان ذومراتب بودن برداشت و ادراک و استنباط از حقایق را نیز واجد اهمیت تلقی نمود.

دست آوردهای علوم معاصر مورد التفات جدی قرار گیرند؛ همانگونه که ارسطو از فیزیک به سوی متافیزیک می رفت ما نیز به مدد دستاورد های علوم جدید، به دگرگونی هایی بینش فلسفی مان دست پیدا نماییم و تقرب به بهترین چیز مقدور را هدف مان قرار دهیم.

نقشِ کاربردی فلسفه محرز گردد؛ این گونه برداشت شده است که فلسفه خوانده می شود، در حالیکه فلسفه یک فعالیت پی گیر در پژوهش و جستجوی آرزومندانه‌ برای مواجهه و پاسخگویی به مشکلات انسان اعم از نظری، قراردادی و ارزشی است.

چند پیشنهاد

استقلال اندیشه جدی گرفته شود؛ پیشرفت "تفکر" را خودمختاری آن تضمین می کند، در جامعة ما غالبا "تفکر" که جانمایه فلسفه است سیاست زده یا مذهب زده شده است، این خطر جدی نه تنها "نقد" و "نو آوری" را با چالش روبرو می کند که تحت نامِ ملاحظاتِ سیاسی یا دینی، فضای بازگشت به سنت های گذشته را که با روحِ زمان معاصر همخوانی ندارد مسلط می کند، بنابراین در حوزة تفکر فلسفی وظیفة ما نیست که تنها از سنت های گذشتة مان پاسداری نماییم، می باید در جهت تحقیق، نقد، پالایش و به روز نمودن آنها نیز مساعی به خرج دهیم، زیرا تفکر فلسفی شیوة اندیشیدن است نه آموزة خودبسندگی، بهمین جهت است که افق گشایی اش بر ایدئولوژی سازی آن ترجیح دارد.

بنابراین، برای خارج نمودن مطالعات فلسفی در افغانستان از فضای انتزاعی می باید اثر گذاری آن بر جنبه های متنوع حیات اجتماعی را نیز برجسته نمود تا از این طریق:

الف: راه منطقی با استفاده از دستاورد های جدید و معاصر برای توسعه و تحول بنیانی جستجوگردد.

ب: ظرفیت همسخنی با دیگران ارتقاء پیدا کند و افق گفت‌وگو های نقادانه گشوده شود.

ج: زمینه های تشجیع برای اندیشیدن بنیادین بوجود آورده شود.

د: شرایطِ نشان دادنِ شیوة فلسفیدن و نحوة تعقل پیوسته در حرکت مهیا گردد، چنانچه کاسیرر گفته است : "صورت تازة فلسفه همانا تفوق فلسفیدن بر آراء فلسفی" است.

موارد بالا به گونۀ جدی می رساند تا بر ضرورت جایگاه بخشیدن به "تفکر" و "فعالیت فلسفی" در افغانستان تأکید صورت گیرد و ارج نهادن به "معرفت بنیادین" که روح جامع وکُلی دانش ها و نگهدارندة آنهاست پُر اهمیت تلقی شود زیرا علاوه بر اینکه علوم را جان می بخشد و شکوفا می کند، کثرت ( various) را با وحدت ( uni ) در می آمیزد و مصداق دانشگاه ( university ) را می آفریند.

مفهومی که سید جمال الدین افغانی در سخنرانی معروف اش " لکچر در تعلیم وتربیت" آن را "روح فلسفی" نامیده است که ظرفیت "استنتاج نتایج علوم" را دارد، "طُرُق لایقه" را نشان می دهد و رهایی از "تنزل" ملت ها را تضمین می کند، در غیر آن "امتناع از تفکر"، رونمایی حقیقت را رؤیایی و "خوابِ خِرَد" را سنگین و سنگین تر خواهد نمود، چانچه در پرسش و پاسخ بهلول نیز آمده است: گفتند: سنگینی خواب را سبب چه باشد؟ گفت: "سبک بودن اندیشه، هر چه اندیشه سبک باشد، خواب سنگین گردد" .