سال انتظار: ٢٠١٤ و کابوس یک سونامی

ناهنجارترین روایت از سال ٢٠١٤ همانا حکایت ظهور هیولاى عظیم الجثه است که چند سونامى در دهن دارد که یک شبه نه آدم می بیند نه در و دیوار و نه دشت و نه کوه. همه موجودات ذى روح و بى روح -جز طالبان- را به کامش فرو میبرد و آنچه باقى می‌گذارد آسمان بلند است و زمین سفت و طالبان و آشفتگى.

آرامش خاطر مارا این دو پرسش بهم زده؛ نخست اینکه روایت ناهنجار فوق را چه کسانی ساخته و پرداخته اند؟ که از دیدگاه ما هر رهیافتی در این زمینه فرح بخش خاطر ناآرام ما خواهد شد. و ثانیا اینکه طلسم دفع این هیولا در دستان متبرک چه کس یا کسانی است؟ با آن که رفتن سراغ پاسخ این پرسش پر رمز و راز دشوارتر است و لابد باید راه چاره جست تا از این مهلکه سالم و جان در تن بدر آمد.

من صلاح را در سطحی رد شدن از کنار این پرسش در این قسمت نبشته می بینم و در نهایت به آن خواهم پرداخت.

مشهودترین چالش فراروی افغانستان پس از سال ۲۰۱۴ ناامنی است. ناامنی که گمان میرود منتج به ظهور و به قدرت رسیدن بدون قید و شرط طالبان شود و ناگوارتر اینکه دست آوردهای یک دهه پسین این کشور زیر محاسن و دستار طالبان نا پدید شوند.

بد بینان این ایده را شایع ساخته اند که با خروج نیروهای خارجی از کشور وضیعت کنونی روز به روز به بن بست نزدیک شده و در نهایت با ظهور امارات اسلامی این بن بست می‌شکند و راه جلو این کشور به توسعه و ترقی سد می‌گردد. این طرز دید افراد است که با ورود نیروهای خارجی در این کشور به قدرت رسیدند، ثروت اندوختند و از یمن حضور نیروهای خارجی، "آگاه" شدند و تعدادی هم در صدر تصمیم گیرندگان قضایای کلان این کشور جلوس کردند.

حیرتم وقتی افزون می‌گردد که می بینم این رجال سرگشته، از کارکرد ها و دست آورد های خودشان نیز در حراس اند و آنها را وسائل در دست دشمن تلقی می‌کنند و در مبارزه پیگیر با دشمنان امنیت این کشور قبل از قبل دست تسلیم بلند کرده اند.

از چه میترسیم؟

در کشوری که ساختار نظام محکوم به تغیر و تبدیل های مکرر شود هرج و مرج حاکم می‌شود. افغانستان از ربع اخیر قرن بیست به این طرف دچار تغیر و تبدیل ساختاری در نظام سیاسی اش بوده است که منجر به ازهم گسیختگی و انحطاط سیاسی مکرر شده است. از شاهی تا جمهوری، از جمهوری دموکراتیک خلق تا دولت اسلامی از دولت نیم بند اسلامی تا امارت اسلامی و در نهایت جمهوری دمکراتیک کنونی.

در نتیجۀ تغیر نظام ها، این کشور زشت ترین چهرۀ ایدیولوژی های قرن را تجربه کرد و در مقطعی از تاریخ اش بستر رشد افراطی ترین باورهای دینی گردید که مخوف ترین مولد قرن، یعنی تروریسم جهانی را بیرون داد.

من مانند سایر هم سن و سالانم در طول بیست و نه بهار عمر شاهد چهار رژیم سیاسی کاملا متفاوت، شش زعیم با افکار و بینش های کاملا ناساز و شاهدان عینی جنگ قدرت، پول و عزت بوده ایم.

رژیم ها، رهبران، ایدیولوژی ها و جنگ هایی که محصول شان میلیون ها کشته و آواره، صدها نابسامانی و ده ها الم دیگر بوده است. از این رو ترس ما از خروج نظامیان خارجی نیست. همچنان ترس ما از فساد، مواد مخدر، حملات انتحاری، ضعف رجال سیاسی، به قدرت رسیدن دو باره طالبان و همسایگان طماع و فرصت طلب نیست. ترس ما از عدم تداوم نظام موجود است. تداوم روند های دمکراتیک. ترس ما از تعطیل نهاد های دمکراتیک ملی است. ترس ما ابطال باور های نسل جوان این کشور است.

عده ای را باور بر این است که تحول و تکامل کشور فقط و فقط منوط به حضور نیروهای خارجی و کمک‌های بین المللی است و بس. این عده با چنین ذهنیتی، بر روی ۱۲ سال تجربه حکومتداری ما، ایثار و فداکاری نیروهای امنیتی ما، نهاد های دموکراتیک ما، عطش آزادی خواهی ما، توانمندی های فردی ما، حس وطن دوستی ما و در نهایت بر روابط ما با جهان چلیپا می‌کشند.

قبول می‌کنم که به همکاری مادی و مالی کشور های خارجی محتاج هستیم. رسیدگی به احتیاج ما، بهای جنگ ابر قدرت هاست که ما سال ها آن را بر دوش کشیده ایم. در رویاروی ایدیولوژی های غرض آلود قطب های قدرت؛ کشته شده ایم، آواره شده ایم، تاراج شده ایم و درد کشیده ایم و امروز این حق ماست که به ضجه های ما پاسخ دهند.

امیدی هست؟

باری برای نسل جوان این کشور، روزنه هاى امید براى فرداى عارى از هرج و مرج و آشفتگى باز شده. شاید این دید، خوش بینانه باشد اما به واقعیت های عینی جامعه کنونی قرین است.

چه توسعه اقتصادی کشور بر اساس حاکمیت قانون، ایجاد ساختار های توانمند، تدوین برنامه های موثر و کارآمد، تسهیل روند سرمایه گزاری در بخش خدمات و از همه مهم تر بر تقویت توانمندی های فردی استوار شده که در نهایت، این امور منتج به ثبات اقتصادی و سیاسی می‌شود.

ظهور رهبران جوان یکی از روزنه های امید به سوی آینده مطمئن است. با آن که خوب می‌دانم تداوم این روند بدون همکاری های جامعه بین المللی، نهاد های مدافع دمکراسی و حقوق بشر و کشور های دوست میسر نیست. اما نقش هم نسلانم نیز در این امر خطیر برجسته و نهایت مهم است.

نسلی که بالغ بر ۷۰ در صد جمعیت کشورم را تشکیل می‌دهند و هیچ زعیم هوشیاری نمی‌تواند این جمعیت عظیم را از متن به حاشیه براند و یا نادیده انگارد. هم نسلانم دیگر نمی خواهند که فقط گوشت دم توپ جنگ های روحانیون سیاسی کشورم باشند بل خواست شان قرار گرفتن در متن سیاست ها است و از جانبی این نسل مصمم به عهده داری مسئولیت های سنگین کشورشان هستند.

آمار موجود حجت این مدعاست. به عنوان مثال؛ هم اکنون ۲ وزیر در کابینه فعلی، ۱۲ معین در وزارت خانه های افغانستان، ۷۳ نماینده در مجلس نمایندگان افغانستان، سه تن از والیان، ۱۷ تن از روئسای شوراهای ولایتی افغانستان و ده ها رئیس در سطوح مختلف از قشر جوان این کشور که سن شان از ۴۰ سال کمتر است، مصروف خدمت به مردم اند. داده های اخیر نشان می‌دهند که در نظام کنونی بدنه اداری این کشور را ۸۷ درصد جوانان عهده دار هستند.

از سویی هم، نیروهای امنیتی کشور توان مهار و مقابله با دشمن را دارند. با وصف اینکه نیروی های ارتش ملی، پلیس ملی و امنیت ملی افغانستان متکی به کمک های کشور های حمایت کننده اند، اما از توانمندی دفاعی، تخصص و محارت های جنگی بهتر برخوردار گردیده اند.

این خوش بینی وجود دارد که در صورت حمایت منظم این نیروها، به حضور نیروهای خارجی جهت مهار مخالفان مسلح نیاز نیست و بهتر است در بخش آموزش های فنی نیروهای کشور ما را آموزش دهند.

دیگر جزیره نیستیم

از جانب دیگر، افغانستان امروزی دیگر جزیره ای در ناکجا پیدا نیست. پیامد دیپلماسی باز دولت افغانستان پس از سرنگونی طالبان، سبب شده در۴۲ کشور جهان سفارت خانه فعال داشته باشیم و زمینه فعالیت ۴۰ سفارت خانه کشور های مختلف جهان را نیز فراهم کنیم.

از جانب دیگر، تبادل اطلاعات و آگاهی می‌تواند در بهبود وضیعت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور ما مفید واقع شود. ده ها شبکه انترنیتی، شش شرکت مخابراتی، فعالیت گسترده ده شرکت خطوط هوائی، کشورم را بطور مداوم با جهان وصل نموده است.

این هواپیما ها روزانه هزاران هموطنم را از سرحدات بین المللی عبور می‌دهند. جابجائی این آدم ها ده ها فرهنگ، ایده، طرح، منش و اخلاقیات جهانی را وارد این کشور می‌کند که در شکل گیری تفکر جهانی شدن کمک می‌کند.

با استناد به این گفتۀ کوفی عنان که اطلاعات قدرت می‌آورد، شبکه های مخابراتی هزاران خبر، اطلاعات، پیام ها و نیاز های مردم را در اقصا نقاط عالم پخش و نشر می‌کنند تا ما جهان را بدانیم و جهان از حال ما خبر باشد.

سرانجام، من کلید دروازه های ترقی کشورم را در دستان متبرک رهبران جوان می بینم. رهبرانی که می‌توانند در تولید قدرت ملی نقش کلیدی ایفا نمایند.

اگر با مدیریت کارآمد، این نیروی خفته را بالنده سازیم و از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل نمائیم نه تنها توانمندی حفظ وضعیت کنونی را دارند بلکه چرخ های توسعه و شگوفائی این کشور را نیز به حرکت می‌آورند و کابوس این سونامی، نمی تواند راحتی ما را بدزدد.