ستاره: آقای کرزی قانون اجرات جزایی را امضا نکن!

مصاحبه با ستاره به عنوان یک قربانی خشونت، از دشوارترین‌ تجربه هایی بود که در زندگی حرفه ام با آن روبرو شدم. نمی‌دانستم از کجا شروع کنم. سرانجام به تلفنش زنگ زدم. مادرش جواب داد. احوال ستاره را پرسیدم. خودم را معرفی کردم و گفتم می خواهم با ستاره مصاحبه کنم. بعد از احوال پرسی کوتاه، حاضر شد مصاحبه کند.

شب ماجرا

حق نشر عکس setareh
Image caption اگر باور می‌داشتم که نظام از حق من دفاع می‌کند قبل از این حادثه تقاضای طلاق می‌کردم

تا همین دوماه پیش کسی ستاره را نمی شناخت. اما ماجرای سیزدهم دسامبر ۲۰۱۳ نام او را به عنوان یک قربانی در سرخط بسیاری از رسانه های جهان نشاند.

"ساعت دو شب بود. خوابیده بودم. شوهرم بر من حمله کرد. ابتدا سنگی را به سرم کوبید. از خواب پریدم." ستاره به تلخی شروع می‌کند به شرح ماجرای حمله به خودش. او ادامه می‌دهد: "چشمانم سیاهی می کرد. در همان حالت گیجی ناگهان برچه ای را در دست شوهرم دیدم."

گوش دادن به این داستان سخت بود، اما از او خواستم ادامه دهد. گفت با همان چاقوی بزرگی که معمولا سربازان از آن استفاده می‌کنند چندین ضربه به سر و صورتم کوبید. قصد کشتنم را نداشت، هدفش این بود که "ناکارم" کند. کاری کند که برای مدتها از آن "رنج" ببرم. تنها این را بیاد دارم که با لگدی دورم انداخت و بعد بیهوش شدم.

ظاهرا ستاره بیهوش بوده که شوهرش در برابر چشمان دخترانش که بزرگترین آنها دوازده سال دارد، لب و بینی اش را با چاقو می‌برد. ستاره می‌گوید بعد آن شوهرش فرار می‌کند و او را به حالت خود رها می‌کند.

دخترانش با سراسیمگی در نیمه شب برای درخواست کمک به کوچه می‌دوند. همسایه‌ها جرات نمی کنند داخل خانه ستاره شوند، تا وقتی که وکیل محل و پلیس از راه می رسند. و ستاره را ساعت چهار صبح به بیمارستان هرات منتقل می‌‌کنند.

ستاره گفت، اول شب شوهرش از او طلاهایش را خواسته بود تا آنها را بفروشد و مواد مخدر بخرد. اما ستاره حاضر نشده بود طلاهای خود را در اختیار شوهرش قرار دهد. بعد ستاره با بچه هایش می‌خوابد و شوهرش همانجا شروع می‌کند به مصرف مواد مخدر.

مداوا در‌‌ترکیه

از ستاره پرسیدم چیزی از بیمارستان هرات به یاد دارد؟ پس از مکثی پاسخش منفی است.

داستان ستاره در رسانه های جهانی و شبکه های اجتماعی بازتاب گسترده‌ای داشت. گردهمایی‌هایی برای حمایت از او در شهرهای مختلف افغانستان برگزار شد. در روز انتقال او به کابل، شماری از نهادهای مدنی به فرودگاه رفتند. یک شاعر زن افغان در کانادا برای او شعر گفت و برای همدردی با ستاره موهای سرش را تراشید و حامد کرزی به وزیر بهداشت دستور داد او را برای مداوا به خارج بفرستد.

از هرات بعنوان شهری یاد می‌شود که فعالیت های فرهنگی و حقوق بشری در یک دهه اخیر در آن گسترده بوده است. اما همین حادثه در گوشه ای از شهر هرات اتفاق افتاد.

ستاره چند روز بعد به کمک وزارت صحت عامه و بیمارستانی در ترکیه، به آنکارا منتقل شد. دو مرحله جراحی را پشت سر گذراند. ستاره می‌گوید امید به زندگی را از دست داده بود و فکر می کرد دیگر زنده نمی ماند.

ستاره پس از مداوا حالا به هرات بازگشته است. یک کارمند سفارت افغانستان در ترکیه گفت که ستاره بی تاب بود: هر بار زنگ می زدم می‌گفت کی بر می گردم هرات تا دخترانم را ببینم.

او حالا همراه با چهار دخترش و با پدر و مادر خود زندگی می کند.

ازدواج در کودکی

در ادامه گفت‌وگو از گذشته اش پرسیدم. ستاره از کودکی قربانی بوده است. پدر و مادرش او را در هفت سالگی به عقد مردی که همان زمان نزدیک به سی سال داشته در می آورند.

در یازده سالگی عروس می‌شود. از ستاره پرسیدم چرا در کودکی عروسش کردند؟ گفت که والدین اش این کار را برای بدست آوردن پول کردند. وقتی پرسیدم حالا از که دلخوری؟ پاسخش برایم عجیب بود. او گفت: از هیچ کس، حتما تقدیرم همین بوده. ستاره می گوید پدر و مادرش می دانستند که شوهرش قبل از ازدواج با او هم معتاد بود.

ستاره صدایش را صاف کرد و در ادامه گفت شوهرش از همان ابتدا به او بد و بیراه می گفت.

به دولت اعتماد ندارم

از ستاره پرسیدم که هیچگاهی به این فکر نکرد که از شوهرش جدا شود. گفت " آن زمان دختران اینقدر هوشیار و زرنگ نبودند. وقتی عروسی کردم از شوهرم می ترسیدم. اما اصلا به طلاق فکر نمی کردم و از حقوق خود خبر نداشتم.

ستاره در ادامه گفت اگر باور می‌داشتم که نظام از من دفاع می‌کند، پیش از این حادثه، درخواست طلاق می‌کردم. اما می‌ترسیدم که بچه هایم را از من بگیرند و به شوهرم بدهند و او هم آنها را بفروشد، همین باعث شد که از طلاق بگذرم.

قانون اجرات جزایی

ستاره از قانون اجرات جزایی افغانستان و به ویژه ماده جنجالی ۲۶ این قانون، خبر نداشت. برایش توضیح دادم که نهاد های حقوق بشری شاکی اند که اگر این قانون تصویب شود، اعضای خانواده پرونده های خشونت خانوادگی، نمی‌توانند در دادگاه شهادت بدهند. با ناامیدی گفت: تنها کسانی که شاهد بریده شدن بینی و لب او بودند، دخترانش هستند. او گفت رئیس جمهور نباید این قانون را امضا کند. اگر زنی در خانه کشته شود، لب و بینی اش بریده شود آنها (دادگاه) قبول نمی کنند. در کوچه و بازار که کسی زنش را لت و کوب نمی کند.

شوهر ستاره هنوز فراری است. پلیس نتوانسته تا حال او را بازداشت کند. برای ستاره اما شوهرش هنوز کابوسی است که خواب راحت را از چشمان او گرفته است.

حالا ستاره تنها آرزویی که دارد داشتن خانه ای است که در آن احساس امنیت کند و بتواند همراه چهار دخترش در آن زندگی کند. امنیت و آرامشی که ستاره را مطمئن کند که حد اقل دخترانش مثل او روزی زیبایی شان را برای همیشه از دست نخواهند داد.

مطالب مرتبط