افغانستان به سوی انزوای سنتی می‌رود؟

حق نشر عکس AFPGetty Images

در بیست و پنجمین سال خروج ارتش شوروی از افغانستان، حالا این کشور با خروج عظیم ارتش آمریکا مواجه است. در سال ۱۳۶۷، آمریکا و شوروی دو ابرقدرت رقیب بودند. آمریکا سعی می‌کرد که خروج شوروی هرچه بیشتر افتضاح‌آمیز باشد. ولی حالا آمریکا با خروج از افغانستان هیچ رقیبی ندارد.

به نفس خروج این دو ابرقدرت از افغانستان بارها پرداخته شده و پیامدهای آن هم سنجیده شده، ولی موقعیت افغانستان در نظام بین‌المللی در این دو خروج کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این دو خروج از چشم‌انداز افغانستان چگونه قابل مقایسه است؟ با خروج نیروهای شوروی در سال ۱۳۶۷، چشم‌انداز آینده برای افغانستان تاریک و رفتن به سوی انزوا محتوم بود؛ آیا حالا در آستانه خروج نظامیان آمریکایی هم این کشور در چنین موقعیتی قرار دارد؟

شباهت‌ها و اختلاف‌های زیادی در زمینه‌های داخلی و موقعیت بین‌المللی افغانستان در این دو خروج وجود دارد. اگر این شباهت‌ها و اختلاف‌ها خیلی جدی گرفته نشوند، امکان آن وجود دارد که شباهت‌ها بر اختلاف‌ها چربی کند و این امر می‌تواند برای افغانستان خطرناک باشد – چیزی که ذهن بسیاری از سیاستمداران و شهروندان افغانستان را به خود مشغول کرده است.

ورود

حق نشر عکس AFP Getty Images

نظامیان شوروی در ششم جدی/دی ۱۳۵۸ و در آغاز دهه آخر جنگ سرد وارد افغانستان شدند. اشغال افغانستان برای ابرقدرت شرق در نظام بین‌الملل دوقطبی با چالش‌های بزرگی مواجه شد. شوروی هیچ مجوز بین‎المللی در این امر نداشت. آمریکا به عنوان یک ابرقدرت دیگر به بسیج بین‌المللی برای زمین‌گیر کردن شوروی پرداخت. نه سال بعد شوروی تصمیم به خروج گرفت و آخرین سرباز آن در ۲۶ دلو/بهمن ۱۳۶۷ به طور کامل افغانستان را ترک کرد. حداکثر این نیروها در یک زمان به ۱۱۰ هزار رسید. تلفات آنها به پانزده هزار نفر رسید.

ولی حضور نظامی آمریکا در افغانستان از هفتم اکتبر ۲۰۰۱ در حالی آغاز شد که در نظام بین‌الملل تک‌قطبی هیچ رقیبی برای به چالش کشیدن این حضورش وجود نداشت. آمریکا مجوز شورای امنیت سازمان ملل و حمایت ده‌ها کشور جهان را به دست آورد. حال اگر توافق‌نامه امنیتی بین کابل و واشنگتن به امضا نرسد، تا آخر ۲۰۱۴ نیروهای آمریکایی افغانستان را به طور کامل ترک خواهند کرد. شمار نظامیان آمریکایی در یک مقطعی به صد هزار رسید. در حال حاضر ۳۸ هزار آمریکایی و ۱۹ هزار سرباز از ۴۸ کشور دیگر در افغانستان حضور دارند. تلفات این نیروها به ۴۴۲۳ (۳۳۱۳ آمریکا و ۱۱۱۰ غیرآمریکایی) نفر رسیده است.

هدف شوروی برسرپا نگهداشتن حکومت طرفدار خودش در افغانستان و دست یافتن به برتری در منطقه علیه آمریکا بود، اما هدف اصلی آمریکا مبارزه با تروریسم است. شوروی نتوانست به هدف خود برسد، ولی در نتیجه حمله آمریکا، گروه القاعده و رژیم طالبان که از آن حمایت می‎کرد، از هم پاشید.

حالا که نیروهای آمریکایی ماموریت خود را پایان یافته می‎دانند و در سال آخر خروج تدریجی خود از افغانستان هستند، به این سوال هنوز پاسخ داده نشده که آنها کاملاً خارج می‌شوند، آنگونه که شوروی‌ها حکومت مورد حمایت خود را در کابل تنها گذاشتند تا به دست مخالفانش نابود شود، یا عده‎ای نیرو باقی می‌گذارند تا مانع بازگشت مخالفان مسلح شوند. هر یک از این دو تصمیم می‌تواند بر موقعیت دولت افغانستان و وضعیت آینده این کشور اثرگذار باشد.

حالا دولت افغانستان در چه موقعیتی است؟ خروج کامل یا ادامه حضور محدود نیروهای آمریکایی بر موقعیت دولت افغانستان چه اثری می‌تواند بگذارد؟ وجوه اشتراک و وجوه اختلاف موقعیت دولت با موقعیت دولت نجیب‎الله در زمان خروج نیروهای شوروی در سال ۱۳۶۷ چگونه قابل مقایسه است؟ انزوا و در نهایت فروپاشی سرنوشت محتوم دولت نجیب بود که ده سال جنگ داخلی را به دنبال داشت، در صورت خروج کامل آمریکایی‌ها، آیا این تجربه تکرار می‌شود؟ در صورت پاسخ منفی، چه تضمین‌هایی وجود دارد؟

در این مطلب با بررسی وجوه اشتراک و وجوه اختلاف موقعیت افغانستان در این دو خروج، پاسخ‌هایی برای این پرسش جستجو می‌شود.

شباهت‌ها

اول. نگاه بیرونی

حق نشر عکس Reuters
Image caption حالا دیگر هیچ رویدادی از چشم مردم پنهان نمی‌ماند

۱. حمایت از دولت افغانستان. حضور نظامی هر دو ابرقدرت، افغانستان را در کانون توجه بین‌المللی قرار داد. ولی با خروج شوروی‌ها نه تنها بلوک شرق، بلکه بلوک غرب هم افغانستان را فراموش کردند. آیا با خروج آمریکایی‌ها هم افغانستان به فراموشی سپرده می‌شود؟ هنوز نشانه‎های واضحی وجود ندارد، ولی کاهش توجه جهانی به افغانستان از همین حالا دیده می‌شود.

۲. کاهش کمک‌های اقتصادی خارجی. خیلی از کشورها و از جمله آمریکا از همین حالا اعلام کرده‌اند که کمک‌های خود را به افغانستان کاهش می‌دهند. در زمان خروج شوروی هم کاهش کمک‌های بلوک شرق به دولت کابل و کمک‌های غرب به مجاهدین را به دنبال داشت.

۳. خستگی از جنگ. اشغال افغانستان توسط شوروی، اوج کارزار «جنگ سرد» بود. در پایان اشغال، افکار عمومی در شوروی بیانگر خستگی از جنگ بود. میخائیل گورباچف رهبر وقت شوروی جنگ افغانستان را «زخم خونین» خواند و تصمیم به خروج گرفت. آمریکایی‌ها هم در طولانی‌ترین جنگ تاریخ خود، به‌وضوح اظهار خستگی می‌کنند. نظر سنجی‌های متعددی بیانگر آن است که بیشتر مردم آمریکا خواهان خروج کامل نیروهایشان از افغانستان هستند و نهادهای آمریکایی زیادی هستند که برای پایان جنگ و حتی خروج کامل از افغانستان لابی می‌کنند.

۴. سقوط افغانستان از سرخط اخبار جهانی. با کاهش جذابیت و پیدا شدن تحولات رقیب خبرساز در جهان، جنگ افغانستان در زمان هر دو خروج از سرخط اخبار جهانی افتاد. در زمان خروج آمریکایی‌ها ابتدا جنگ عراق جای آن را گرفت و سپس تحولات بهار عربی و در نهایت جنگ سوریه. به دنبال خروج شوروی ابتدا جنگ اول عراق در آغاز سال ۱۹۹۱ و فروپاشی شوروی در اواخر این سال افکار عمومی جهان را به خود مشغول کرد.

دوم. نگاه درونی

شماری از عوامل داخلی هم بر موقعیت بین‌المللی دولت افغانستان اثرگذار بوده است. این عوامل در نبود راهبردی مدون در سیاست خارجی، به کشاندن افغانستان به سوی انزوا هم در زمان خروج شوروی و هم در زمان خروج آمریکا، قابل توجه است.

۱. بازگشت از ارزش‌های بین‌المللی به ارزش‌های سنتی. حکومت حزب دموکراتیک خلق در سال‌های نخست به دنبال نهادها، ارزش‌های «اینترناسیونالیستی» و «دموکراتیک» با قرائت مارکسیستی بود، ولی از نیمه حاکمیت خود بسیاری به ارزش‌های سنتی و اسلامی بازگشت. حتی واژه «دموکراتیک» را از عنوان حکومتش حذف کرد و نام خود را به «وطن» تغییر داد. «جرگه» در کانون توجه دولت قرار گرفت. از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۹، شش جرگه بزرگ در کابل برگزار کرد.

در روند کنونی که ابتدا ارزش‌هایی مانند آزادی بیان، حقوق بشر، عدالت انتقالی، دموکراسی، حقوق اقلیت‌ها و زنان در کانون توجه بود، پیروان این سیاست «تکنوکرات‌ها» بر سر کار آمدند. اما از نیمه دوم حکومت آقای کرزی ارزش‌های دیگری بیشتر توجه دولت‌مردان را جلب کرد: عدالت غیررسمی، فرهنگ اجتماعی، ارزش‌های اسلامی.

Image caption نزدیک به ۲۱ میلیون نفر به تلفن و ۲.۴ میلیون نفر به اینترنت دسترسی دارند

تلاش برای تحقق این ارزشها روابط آقای کرزی با نهادهای حقوق بشری و نیروهای خارجی را تیره کرد. او بازرسی خانه‌های مردم توسط نیروهای خارجی را مغایر این فرهنگ می‌دانست و آن را متوقف کرد. پیرو این سیاست به نهادهایی شورای علما فرصت بیشتری اظهار نظر داده شد و در دولت هم سنت‌گراها بیشتر شدند. حتی در یک مورد آقای کرزی خود گفت که او بین «جمهوری اسلامی» و «امارت اسلامی» تفاوتی نمی‌بیند. در نیمه اول حکومت آقای کرزی مسایل افغانستان در کنفرانس‌های بین‌المللی، ولی در نیمه دوم عمدتاً در «جرگه»ها بررسی می‌شد. از شش جرگه بزرگی که در دوره آقای کرزی برگزار شده، چهار تای آن در نیمه دوم حکومت او برگزار شده است.

۲. مصالحه. رئیسان جمهوری افغانستان هم در زمان خروج شوروی و هم در زمان خروج آمریکا جنگ را به خونریزی میان افغانها تعبیر کردند. نجیب می‌گفت «ملت افغانستان در حمام خون می‌غلتد». کرزی در اظهارات مشابهی نتیجه جنگ کنونی را خونریزی در میان افغانها دانسته است. در هر دو دوره دولت به صورت یک‎جانبه دست به دامن طرح "آشتی ملی" شدند، ولی در هر دو مورد شورشیان این طرح را رد کردند و به حملات خود شدت بخشیدند. با خروج ارتش شوروی، مجاهدین سقوط دولت نجیب در سه ماه را هدف خود قرار دادند. با وجود این، حکومت نجیب سه سال دوام آورد. در آستانه خروج نظامیان آمریکایی هم طالبان به حملات خود شدت بخشیده‌اند. هرچند نوعیت و ماهیت حملات مجاهدین و طالبان فرق دارد. مجاهدین جبهه‌های مشخص نظامی داشتند و هیچ‌گاه مانند طالبان به حملات انتحاری دست نزدند.

سنت‌های اجتماعی در تاریخ معاصر افغانستان بیشتر به عنوان عامل انزوا، مانع توسعه روابط کشور با جهان بیرون شده است. سنت‌های سفت و سخت جامعه افغانستان اولاً خود با بسیاری از استانداردهای جهانی سازگاری ندارد، ثانیاً این سنت‌ها باعث بی‌اعتمادی افغانها نسبت به "بیگانگان" شده است. این بی اعتمادی در نهایت منجر به بیگانه‌ستیزی شده انزوای بیشتر کشور را به دنبال داشته است. چنانکه پس از استقلال در ۱۹۱۹ هم افغانستان بر اساس همین دو عامل نتوانست با جهان بیرون به راحتی تعامل کند و در نهایت حکومت امان‌الله خان سقوط کرد و کشور به انزوای کامل رفت.

وجوه اختلاف

حق نشر عکس AFP
Image caption نظامیان آمریکایی از ۲۰۰۱ به همراه نیروهای ۴۹ کشور دیگر با مجوز شورای امنیت سازمان ملل وارد افغانستان شدند

حضور و خروج نظامیان شوروی و آمریکا از نظر بسیاری‌ها وجوه اختلاف بیشتری نسبت به شباهت دارد. ماهیت حضور این نیروها، نوع روابط کابل با دو ابرقدرت و مهم‌تر از همه، موقعیت افغانستان در نظام بین‌الملل در این دو خروج بسیار متفاوت است.

۱. مشروعیت نیروهای خارجی. ذاکرحسین ارشاد، استاد دانشگاه می‌گوید که ماهیت حضور نیروهای هر دو ابرقدرت در افغانستان از هم متفاوت بوده است. حضور نیروهای شوروی مشروعیت بین‌المللی نداشت و تنها از حمایت دولت کابل برخوردار بود، در حالی که نظامیان آمریکایی از ۲۰۰۱ به همراه نیروهای ۴۹ کشور دیگر با مجوز شورای امنیت سازمان ملل وارد افغانستان شدند. غفور لیوال، رئیس مرکز مطالعات استراتژیک معتقد است که مردم افغانستان با نیروهای شوروی همنوایی نداشتند و در سایه نظام تک‌حزبی و نبود وسایل اطلاعات جمعی آزاد، از چند و چون حضور این نیروها هم آگاهی چندانی نداشتند، در حالی که حضور نظامیان آمریکایی همزمان با "انفجار رسانه‎ای" در افغانستان بوده و به گفته آقای لیوال، افغانها با آگاهی از چگونگی این حضور، از خود همنوایی نشان دادند، گاهی "تشکر" و زمانی از "اشتباه‌های" آنها انتقاد کردند.

۲. شوروی پس از بازگشت کمک‌های خود به حکومت نجیب را قطع کرد، اما در روابط کابل و ماسکو تنشی به میان نیامد. برعکس، در زمان آقای کرزی روابط بین کابل و واشنگتن همزمان با آغاز خروج نظامیان آمریکایی تیره شد. آقای کرزی در سخنرانی‌هایش بارها به صورت تلویحی ولی برخی از مقام‌های دولتی به‌صراحت نیروهای آمریکایی را عامل جنگ در افغانستان دانسته‌اند. با وجود این، کمک‌های آمریکا قطع نشده و بر اساس آنچه که تا حالا گفته شده، میزان این کمک‌ها کاهش می‌یابد.

۳. روابط خارجی افغانستان. در زمان خروج شوروی، روابط خارجی افغانستان عمدتاً محدود به کشورهای بلوک سوسیالیستی بود هرچند شماری از کشورهای غربی و اسلامی هم در کابل سفارت داشتند. ولی در واقع حضور دیپلماتیک بیشتر این کشورها در کابل، به معنای حمایت آنها از دولت وقت افغانستان نبود. به عنوان مثال، برخی کشورهای عربی از مخالفان دولت حمایت می‌کردند. اما در روند جدید روابط خارجی افغانستان به وسیعترین میزان خود رسیده است. بیش از هشتاد نمایندگی سیاسی خارجی در کابل فعالند و بیشتر آنها از حامیان دولت هستند.

از آن طرف، وجهه و مقبولیت بین‌المللی طالبان و مجاهدین به هیچ‌صورت قابل مقایسه نیست. مخالفان دولت نجیب در چند کشور و از جمله ایران و پاکستان دفتر رسمی داشتند و در پیشاور «حکومت موقت» تشکیل داده بودند. اما مخالفان دولت آقای کرزی در هیچ کشوری نمایندگی علنی ندارند. هرچند او پاکستان را به حمایت از طالبان متهم می‌کند، اما پاکستان این ادعا را رد می‌کند. همچنین منابع اطلاعاتی از منابعی در برخی کشور عربی سخن می‌گویند که برای گروه طالبان حمایت مالی فراهم می‌کنند.

۴. توسعه فناوری ارتباطات و اطلاعات. ۲۵ سال پیش مردم افغانستان به وسایل ارتباطی چندانی دسترسی نداشتند. یک ایستگاه تلویزیون دولتی در کابل و چند ایستگاه محلی دولتی در شهرهای بزرگ، به همین صورت چند ایستگاه رادیوی دولتی در کابل و ولایات فعال بودند و شمار رسانه‌های چاپی هم از ده‌ها نمی‌گذشت. دسترسی به تلفن ثابت در حد محدودی تنها در شهرها امکان‌پذیر بود. در گذشته به دلیل نبود وسایل ارتباطی خیلی از رویدادها از چشم مردم و جهان پنهان می‌ماند. محدودیت دسترسی به فناوری اطلاعات و ارتباطات در زمان حاکمیت رژیم طالبان به اوج خود رسید. به عنوان مثال، اگر یک دوربین فیلم‌برداری توسط یک خارجی به یکاولنگ برده نمی‌شد، شاید جامعه بین‌المللی و حتی ساکنان مناطق بسیار نزدیک به یکاولنگ هم از ابعاد کشتار زمستان ۱۳۷۸ در این منطقه بی‌خبر می‌ماندند.

اما حالا دیگر هیچ رویدادی از چشم مردم پنهان نمی‌ماند. حتی خبرهای رویدادهای بسیار کوچک در مناطق دوردست افغانستان هم به سراسر کشور و جهان مخابره می‌شود. نزدیک به ۲۱ میلیون نفر به تلفن و ۲.۴ میلیون نفر به اینترنت دسترسی دارند. ۱۷۰ ایستگاه فرستنده رادیو، ۷۰ تلویزیون و ۱۵۰۰ نشریه چاپی به مردم اطلاعات ارائه می‎کنند که بیشتر آنها خصوصی هستند. علاوه بر آن دسترسی به رسانه‎های بین‌المللی هم به صورت گسترده‌ای فراهم است. استفاده از ماهواره هیچ مانعی ندارد. به این ترتیب، علاوه بر روابط گسترده سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، افغانستان با کشورهای جهان، توسعه فناوری زمینه ارتباط وسیع مردم این کشور با جهان را هم فراهم کرده است.

با این حال، اگر نیروهای بین‌المللی افغانستان را ترک کنند و کمک‌های مالی خارجی هم کاهش یابد، روابط گسترده‌ای که بین دولت و مردم افغانستان با جهان برقرار است، می‌تواند مانع از انزوای این کشور شود؟

جمع‌بندی

حق نشر عکس AFP
Image caption غفور لیوال وضعیت افغانستان پس از خروج نیروهای آمریکایی را وابسته به چگونگی همکاری امنیتی و دفاعی افغانستان به آمریکا می‎داند

در زمان داکتر نجیب، با قطع کمک‌های خارجی به دولت حزب دموکراتیک خلق و بعد مجاهدین و محدود شدن روابط دیپلماتیک افغانستان با کشورهای جهان، هیچ مانع دیگری وجود نداشت که از انزوای مرگبار افغانستان جلوگیری کند. ده سال جنگ داخلی در انزوا صورت گرفت و بسیاری از تحولات این دوره به دلیل محدودیت فناوری، ضبط نشد و جهان هم میل چندانی به شنیدن اخبار این تحولات نداشت.

در حال حاضر نگرانی بسیاری این است که در صورت خروج کامل نیروهای بین‌المللی هیچ تضمینی وجود ندارد که این کشور به سوی جنگ داخلی نرود. این نگرانی زمانی وحشتناک می‌شود که تصور شود جنگ‌های داخلی باعث قطع شدن پل‌های ارتباطی افغانستان با جهان بیرون شود و این کشور به جزیره تاریک و منزوی تبدیل شود.

غفور لیوال وضعیت افغانستان پس از خروج نیروهای آمریکایی را وابسته به چگونگی همکاری امنیتی و دفاعی افغانستان به آمریکا می‎داند. به گفته او، "اگر توافقنامه امنیتی با آمریکا امضا شود و آمریکا و غرب با هماهنگی و تصمیم آشکار افغانستان را ترک بگویند، انزوا و وضعیتی که در آن وقت (سال ۱۳۶۷) پیش آمد، به نظر نخواهد رسید. اما اگر بی‌سرنوشتی که در مناسبات دو طرف فعلا وجود دارد، ادامه یابد، چیز کمی از آن وضعیت نخواهیم داشت." با وجود این، رئیس مرکز مطالعات استراتژیک باور دارد که جامعه جهانی دیگر افغانستان را مانند دهه نود به حال خود واگذار نخواهد کرد تا به آن انزوای وحشتناک بازگردد.

ذاکرحسین ارشاد به این باور است که درهم تنیده شدن روابط بین المللی و الزامات عصر جهانی شدن و وابستگی متقابل ملت‌ها در عصر اطلاعات، افغانستان به "استراتژی انزواگرایانه" باز نخواهد گشت. به اعتقاد او، قدرتهای مدعی مدیریت نظم بین‌الملل هم دیگر نخواهند گذاشت که تروریسم بازگردد و نظم جهانی را از نشانی افغانستان تهدید کند.