فرهاد دریا و فریاد نوستالژیک

Image caption صحنه ای از ویدئوی آهنگ "اوغایتا"

سیاسی‌ترین و تازه‌ترین آهنگ فرهاد دریا به نام "اوغایتا" این روزها بر سر زبان‌ها است و در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود.

آقای دریا در این آهنگ با نارضایی ضمنی از وضعیت کنونی، در حسرت "اوغایتا" (آن وقت‌ها) می‌خواند. براساس نشانه‌هایی که در این آهنگ وجود دارد، شاید بتوان دهه‌های چهل، پنجاه خورشیدی را به عنوان "اوغایتا"ی آقای دریا در نظر گرفت.

اما چه چیزی در آن دوره بوده که زمینه خواندن چنین آهنگ نوستالژیک را در این دوره برای او فراهم کرده است؟

شعر، تصاویر ویدئویی و صداهای پس‌زمینه این آهنگ مهم‌ترین بخش این آهنگ و حامل پیام اصلی آوازخوان است. این پیام به وسیله نمادهایی ترکیب‌یافته از صدا و تصویر از آغاز آهنگ به مخاطب منتقل می‌شود: با ورود آوازخوان به کویری خشک و زرد، پرواز کبوترها، صدای پرواز آنها، شاخه‌های پر از برگ‌های خشک‌شده و خزان‌زده، یک‌سره پر است از حس یاس و دلهره از دست دادن.

همچنان که آوازخوان پیش می‌آید، نمای زمین خشک، بی‌آب و علف و یک درخت بزرگ با برگ‌های خشک‌شده و با رنگ خزانی با گستردگی بیشتری به چشم می‎آید. نگاهش تا دوردست‌ها دوخته می‌شود، نه زندگی است، نه سبزی است و نه آبادی؛ چیزی نیست جز آفتاب سرد خزانی و کوه و دشت خشک و بی‌حاصل.

امیدی در هیچ سو نیست، دریا در این صحرا نگاهش را بازمی‌گیرد، به خودش بازمی‌گردد و به درون خودش فرومی‌رود و از حافظه‌اش مدد می‌گیرد. خاطرات تاریخی او را به بیست سال، سی سال و شاید هم چهل سال پیش می‌برد ـ زمانی که او "مست" از "تازگی" و "عاشقی" و "کاکه‌گی" بود. آوازخوان قرن بیست‌ویکمی افغانستان "اوغایتا" جوان بود و "خانه‌ای" بود و "گل‌بته‌هایی سرشار از زندگی"؛ "عاشقی و جوانی تمام مطلب بود"، جوانان آهنگ احمدظاهر می‌شنودند و کودکان "قوقو قوقو برگ چنار" می‌خواندند؛ هنوز "عشق" بود و "اخلاص" بود و "برکت".

Image caption بسیاری از نمادهای اوغایتا القاکننده حس از دست دادن است، اما آقای دریا می‌گوید که این آهنگ، آهنگ حسرت نیست

ولی دغدغه او تنها از دست دادن این چیزها نیست، بلکه درد بزرگ‌تری دارد. "اوغایتا" "امنیت برقرار بود"، به گونه‌ای که به ایستاده بودن "درختان اکاسی" هم می‌شد اطمینان داشت که همه جا آرام است، چرا که "رهبر با ملت بود" و "قانون با هیبت"؛ در بیرون هم "گردن همسایه پیش ما پت (شل) بود"، همه چیز سر جای خود و هر کسی در کار خودش مشغول؛ "ملا در مسجد" و "معلم در مکتب"، برادر و خواهر کنار هم سر سفره می‌نشستند، حاصل زمین خدا گندم بود و نه کوکنار، نان و آب "بی‌سیاست" خورده می‌شد. خلاصه این که همه مثل آدم می‌زیستند و "مثل آدم" می‌مردند.

این تصویری است که فرهاد دریا از دنیای "اوغایتا" ارائه کرده و آهنگ "اوغایتا" مرثیه‌ای است برای از دست دادن آن و ضمنا نارضایی از وضعیت کنونی و انتقاد طعنه‌آمیزی از دنیای امروزی. با اندک تساهل می‌شود همه آن "بود"های "اوغایتای" دریا در این آهنگ را به "نیست"های امروزی هم تعبیر کرد.

به این ترتیب، انتقاد دریا این است که حالا همه چیز درهم ریخته؛ امنیت نیست، قانون بااهمیت نیست. همه چیز به سیاست آلوده شده، حتی نان و آب. ملا و معلم هم از مسجد و مکتب برآمده و سیاست می‌کنند و حتی مرگ آدم هم به مرگ آدمی نمی‌ماند و این کنایه‌ای است از حملات انتحاری. و البته "همسایه" هم "گردن کلفت" شده است.

آهنگی برای 'محاسبه'؟

به دنبال انتشار این آهنگ، دریا به شماری از سوال‌ها و انتقادهایی که درباره آن مطرح شد، پاسخ داد و از جمله این که "نوستالژیک" بودن این آهنگ را رد و تاکید کرد که زمان و مکان و فرد مشخصی مورد نظر او نیست و این آهنگ را به هدف خلق زمینه فکر کردن برای نسل امروزی خوانده تا "سود و زیان" خود را از "اوغایتا" تا "ای‌غایتا" محاسبه کنند.

او به بی‌بی‌سی گفت: "من چیزی را که تجربه کردم، نه از یک وقت معین، بلکه از کلیتی که دیروز مرا می‌سازد، چیزهایی بیان کردم، عکاسی کردم و آلبومی ساختم و پیش روی شنونده گذاشتم. من خواستم این آلبوم را ای‌غایتا بگذارم. آنها ببینند که برای رسیدن به ای‌غایت چه چیز را از دست داده‌اند و چه چیز را به دست آورده‌اند."

با وجود این، او در صفحه فیسبوک خود نوشته که داستان "پشت پرده" این آهنگ شخصی است، ولی وقتی از "رهبر"، ملت"، "امنیت"، "قانون" و "سیاست"، "کوکنار" و "همسایه" سخن می‌‎گوید، نمی‌شود آن را قصه شخصی دانست. ضمنا دریا در یکی از مصاحبه‌هایش درباره این آهنگ گفته که "هنر یک جبهه است" و می‌تواند در "تغییر زندگی نقش" داشته باشد. این جمله بیشتر می تواند بیانگر مقصود او باشد.

با این حال، انتقادها و سوال‌هایی هنوز هم درباره پیام، زبان و تصویرهای این آهنگ مطرح است که "اوغایتا"ی آقای دریا را به چالش می‌کشند. از جمله این که تصویر بازسازی شده او از گذشته همان چیزی نیست که بوده و وضعیت کنونی هم مثل کویر خزان‌زده‌ای نیست که در آهنگ ترسیم شده است.

حق نشر عکس bb
Image caption جوانا احمدظاهر می‌شنودند/کودکا برگ چنار می‌سرودند

به شماری از این انتقادها و سوال‌ها به گونه خلاصه اشاره می‌شود:

اول

روی‌آوری به زبان گفتاری و تکیه کلام‌های معمول در گفتگوهای روزمره، زبان آهنگ را در حد زبان گفتاری نگذاشته، بلکه آن را به صورت جدی "عامیانه" کرده است. شاید هم تعمدی در کار بوده که زبان آهنگ "عامیانه" باشد، چرا که خواننده از این که همه چیز سیاست‌زده شده، ناراحت است و حالا خواسته که با زبان مردم "عام" آهنگ بخواند و زبان مردم عام "عامیانه" است.

ولی این عامیانه‌گرایی از ظاهر کلام عبور کرده و به محتوای پیام هم رسوخ کرده است. این "اوغایتا" دریچه‌ای شده که در چهارچوب دیدگاه عامیانه به گذشته و حال محدود مانده است، بی این‌که تصویر درستی از گذشته و حال ارائه شود.

دوم

سوال دومی که خیلی در مورد این آهنگ مطرح کرده اند این است که دریا دقیقا حسرت کدام زمان را خورده است؟ دقیقا زمان "اوغایتا"(آن وقت‌ها) مشخص نیست و خودش هم تاکید دارد که به هیچ "شاه و رئیس جمهوری" مشخصی اشاره ندارد. او در "اُوغايتا" از "آرمانشهرى" سخن می‌گوید که "زمينش بوى گندم مى‌دهد، نه كوكنار و امنيتش را به جاى چهل قدرتِ تا دندان مسلح جهان، عطر درختان اكاسى تامين مى‌كند".

وقتی آقای دریا ازاحمد ظاهر سخن می‌گوید، باید این آرمانشهر زمان زندگی احمدظاهر یا سال‌های پس از مرگ او باشد که شامل سال‌های آخر دهه چهل و پنجاه یا شصت خورشیدی می‌شود.

این سه دهه شامل بخشی از دوره سلطنت محمدظاهر شاه، ریاست جمهوری محمد داوود، نورمحمد تره‌کی، حفیظ‌الله امین، ببرک کارمل و دکتر نجیب‌الله می‌شود. آن "رهبر" کدام یک از آنها است؟ یا همه آنها؟ حالا هرکدام باشد، از نظر دریا "با ملت بوده" است. اما معیار با ملت بودن چیست؟ غیر از محمدظاهر شاه که قدرت را از پدرش به ارث برد، این پنج تن دیگر همه به زور به قدرت رسیدند و مشارکت سیاسی و آزادی‌های مدنی را به حدل اقل رساندند. شاید به همین دلیل بود که آب و نان "بی‌سیاست" خورده می‌شد، چون مردم در سیاست دخیل نبودند.

دریا خود گفته که در این آهنگ "عنصر کنایه" جایگاه بزرگی دارد تیرش به سوی امروز توجیه شده است، چرا که نظام‌های حاکم "امروزی تجربه نظام بودن به صورت مستقل را نداشته‌اند". او به بی‌بی‌سی گفته که به گذشته تنها "خرده‌نگاهی" دارد.

سوم

اگر منظور یادآوری "اوغایتا" به عنوان دوره آرمانی در برابر "ای‌غایتا" (این وقت‌ها)، یعنی دوره حکومت حامد کرزی باشد، رضایت نسل امروزی را فراهم نمی‌کند. هرچند "امنیت برقرار" نیست، ملا و معلم در جای خود نیستند و به قول دریا، آدمها مثل آدم نمی‌میرند، ولی برای بسیاری‌ها به لحاظ منتخب بودن مسئولان اجرایی و قانونگذاری و قانونی بودن آزادی بیان و انواع آزادی‌های اجتماعی، در تاریخ معاصر افغانستان کم‌نظیر است.

چهارم

Image caption آهنگ با ورود آوازخوان به دشتی خشک و پرواز کبوترها آغاز می‌شود

حرف آقای دریا در مورد "همسایه" هم از نظر منتقدانش تنها در حد یک "رجزخوانی" است، در حالی که واقعیت غیر از این بوده است. هرچند منظور او از همسایه مشخص نیست، ولی گردن هیچ یک از همسایه‌های افغانستان دست‌کم در شش دهه گذشته در برابر افغانستان شل نبوده است.

پاسخ دریا به این انتقاد این است که "مناسبات افغانستان با همسايه‌ها، حد اقل در نيم قرن اخير هرگز مانند امروز غيرمتوازن و به ضرر كشور نبوده است. تعاملات سياسى ميان ما و

همسايه‌ها در پنجاه سال اخير، هرگز به اين خضوع و خشوع و ‘مصلحت‌انديشى’ از سوى دولت‌هاى افغانى نبوده است. تا آن‌جا كه در "اِى غايتا" حتا تصميم شمارى از تصمیم‌هاى سرنوشت‌ساز افغانستان نيز در پشت دروازه‌هاى بسته "همسايه" گرفته مى‌شود."

با وجود همه انتقادهایی که بر این آهنگ وارد شده، اوغایتا می‌تواند به نماد آهنگ‌های نوستالژیک در موسیقی افغانستان تبدیل شود.

آهنگ‌های نوستالژیک از گذشته‌ها در افغانستان رایج بوده است، به‌ویژه آهنگ‌هایی که به‌نوعی به افتخارات تاریخی کشور اشاره می‌کنند. ولی نوع جدید آن که بیشتر بیانگر نوعی حسرت گذشته است، در سال‌های اخیر بیشتر شده است. نمونه برجسته موسیقی نوستالژیک افغانستان آهنگ "نقل و صندلی" امیرجان صبوری است.

مطالب مرتبط