به قول مادرم خدا انتخابات را بخیر بگذراند

مبارزات انتخاباتی در افغانستان کم‌کم به آخرین روزهای خود نزدیک می‌شود. در مدتی که از آغاز این مبارزات می‌گذرد، افغان‌ها شاهد برگزاری مناظره‌ها، شعارها و برنامه‌های نامزدان بودند. برنامه‌های انتخاباتی نامزدان چگونه بوده، چه تاثیری بر شهروندان گذاشته است و در کل حالا شهروندان نسبت به انتخابات آینده چه حسی دارند و چگونه به آن نگاه می‌کنند؟ 'من و انتخابات' سلسه یادداشت‌هایی است برای بازتاب حس و نظر شماری از افغان‌ها در مورد انتخابات ۱۳۹۳

ویدا ساغری

شاعر

حق نشر عکس vi
Image caption زنان کجای این قضیه اند؟ کمتر ماده‌یی را در این پروسه می‌بینی و کمتر حرفی نامزدان در رابطه با زنان دارند و گویی زنان را گذاشته‌اند برای بعد.

گیجم،

هنوز پاهایم عیب‌هایی را که از ایستادن در صف نانوایی آن هم در سرمای زیر صفر برای گرفتن چند قرص نان مجانی در ۵ سالگی‌ام برداشته با خود دارد و دلهره اصابت راکتی در میان ازدحام جمعیت هر لحظه دلم را می‌لرزاند و یا هم ترس اینکه مبادا مرد مسلحی دنبالم کند تا کوچه بن‌بست یا دهلیزهای تاریک بلاک مان.

موترهای شیشه سیاه و گران قیمت با سرنشینان قدرتمند و شماره پلاک‌های مخصوص‌شان، هنوز هم در کوچه‌ها قانون وضع می‌کنند و سربازان پلیس مانند مترسک‌هایی باید راه را هرطور که شده برایشان باز کنند تا با شکوه بگذرند.

دیوار‌ها خیلی وقت است که معنی خاک و خشت و محوطه نمی‌دهند، بلکه نشان از تفکر یک مغز قوی و دوراندیش برای یک قدم پیشتر بودن از جنایت هستند.

سیم‌های قوی ضد آهن‌بر با تیغ‌ها و خارهای درنده و برق ۲۲۰ ولت، روی دیوارهایی که از سمنت و سیخ‌های گول ساخته شده و حتی گلدان‌های خالی پیرامون نیز ضد گلوله اند و سنگرهایی برای پناه گرفتن از حمله‌های وحشتناک.

همه اینها نمای این شهر را به میدان جنگ شبیه می‌سازد.

موترهای نظامی در بین خودروها و تاکسی‌های شهری حرکت می‌کنند، انگار پنهان می‌شوند تا شاید کشتن سرنشینان شان کمی سخت‌تر شود که نمی‌شود و هر روز فاجعه انسانی. انتحاری‌ها همه جا هستند.

گیجم،

سردرگمم از اینکه چه می‌گذرد و برای چه می‌گذرد و چه خواهد شد؟

گروه‌های مختلف، احزاب متعدد، باورهای متنوع و نامزدان عجیب و همه رقیب یکدیگر.

هیچ کس به نفع کس دیگری تا منافعش تامین نشود، نمی‌گذرد.

کمتر عکس و پوستر و خبر است در شهر، فقط بیلبوردهای بزرگ و مدرنی را می‌بینی که عکس‌های شیکی را به آنها چسپانده‌اند در چهارراه‌های مهم شهر نصب کرده‌اند.

خیلی محتاط و گوش به زنگ اند تا نشود نقدی برآنها وارد آید که از رقیبان پس بمانند، این بار پول‌های هنگفت برای مدیریت کمپاین‌های نگاره‌یی و تصویری‌شان مصرف می‌شود ولی سردرگمی درتعریف از خودشان بیداد می‌کند.

شعارها و شعرهای شان هر روز صبح تغییر می‌کند و به شکل شگفت آوری چیزی غیر جذاب اند.

هیچ چیزی پوشیده نیست اما همزمان نمی‌دانی چه می‌شود؟

همه چیز را گذاشته‌اند برای بعد از انتخابات و هم همه چیز را همین لحظه کلکش را باید بکنند تا انتخابات تمام نشده!

گیجم،

هنوز کارت ندارم و هنوز نمی‌دانم که رای دادن، رسالت است یا مسئولیت یا حق؟!

ولی انتخاباتی که تمام وجوه‌ش معلوم است و حتی می‌دانی که چه کسی برنده است، مسخره است که این همه وقت و هزینه و نیرو برایش صرف شود.

خیلی‌ها نمی‌دانند کارت رای‌دهی چیست و چرا باید گرفت؟ کارت را در کجا می‌دهند؟

و آنقدر حرافی به نام آگاه ساختن مردم از پروسه شرکت درانتخابات شده است که دیگر این پروسه برای ماه و گل و بته و کبوتر سخت و ناممکن مینماید.

زنان کجای این قضیه اند؟ کمتر ماده‌یی را در این پروسه می‌بینی و کمتر حرفی نامزدان در رابطه با زنان دارند و گویی زنان را گذاشته‌اند برای بعد.

زنان خود نیز نیستند، انگار زمین دهن باز کرده و همه رفته اند به اندرونی‌ها.

درچند صد مجله و روزنامه و هفته‌نامه و سی و چند تلویزیون و یک صد و چند رادیو، زنان خیلی کم در مورد سرنوشت کشور و خود حرفی می‌زنند.

شهر می‌خزد انگار،

و مردم همچنان می‌لولند و زندگی ادامه دارد اما در یک گیجی و منگی.

فقط تمام هوش و گوش مردم متوجه آن است که ناگهان انتحاری به زندگی خیلی از ما خاتمه ندهد.

نقد می‌کنیم و می‌نویسیم و گوش به زنگیم اما در ابهام.

انتخابات می‌گذرد، مانند دوره‌های قبل ولی ما باز هم گیج و منگ همراهی‌اش خواهیم کرد و به استقبالش خواهیم رفت و سوگند وفاداری آن که در این انتخابات پیروز می‌شود را خواهیم شنفت.

فقط به قول مادرم خدا انتخابات را بخیر بگذراند....

مطالب مرتبط