انتخابات افغانستان و سلسله دور دوم‌ها

حق نشر عکس IEC

در سال ۱۳۸۸ خورشیدی پس از آن که دو رقیب انتخاباتی در انتخابات ریاست جمهوری ( حامد کرزی و عبدالله عبدالله) پیشتاز شدند، شایبه ی تقلب در آرا به نفع این دو نامزد نیز بر سر زبان ها افتاد و بعدا وقوع تقلب توسط ناظران خارجی و داخلی تایید شد.

در آن زمان نهادهای بین المللی و گروه های سیاسی و اجتماعی در داخل افغانستان از رفتن نامزدهای پیشتاز به دور دوم سخن می گفتند.

انتخابات اما به دور دوم نرفت و با اعلام انصراف عبدالله عبدالله حامد کرزی به عنوان رئیس جمهور افغانستان شناخته شد.

در انتخابات امسال ۱۳۹۳ خورشیدی، بازهم بحث کشانده شدن انتخابات به دور دوم در رسانه های افغانستان داغ شده است و سه تن از نامزدانی که فعلا پیشتاز شمرده می شوند (عبدالله عبدالله، اشرف غنی احمدزی و زلمی رسول) آماده گی خود را برای رفتن به دور دوم اعلام کرده اند.

در سیستم انتخابات افغانستان به دست آوردن رای اکثریت یا حد اقل ۵۰+۱ برای رسیدن به پیروزی نیاز است. اگر هیچ یک از نامزدها نتوانند در دور اول به چنین اکثریتی دست بیابند، انتخابات به دور دوم می رود.

در دور دوم دو نامزدی که بالاترین میزان رای را به دست آورده اند با هم رقابت می کنند. حال، سوال این است که جایگاه " دور دوم" در سیستم انتخابات افغانستان چیست؟ به بیانی دیگر، آیا دور دوم یک تدبیر اضافی و احتیاطی برای حل کردن مشکلی است که ممکن است در بعضی از دوره های انتخاباتی پیش بیاید یا اهمیتی بیش از یک چاره جویی احتیاطی دارد؟

برای پاسخ دادن به این سوال باید دید الگوهای تعاملی شهروندان افغانستان در زمینه ی نامزد گزینی و رای دهی تا چه حد می توانند بر این مساله روشنی بیندازند.

در افغانستان، قراین بسیاری نشان می دهند که اکثر شهروندان افغان الگوهای تعاملی خود را بر برداشت ها و پنداشت هایی بنا می کنند که از هویت قومی خود و دیگران دارند. به بیانی دیگر، اکثر افغان ها پیوسته در پناه هویت قومی خود حرکت می کنند و وقتی وارد تعامل اجتماعی می شوند سامانه های دفاع قومی خود را نیز با خود حمل می کنند.

در مقطع انتخابات، این رویکرد در زمینه ی گزینش نامزدهای انتخاباتی نیز دیده می شود. بسیاری از مردم در مواجهه با لیست نامزدها این سوال را که " چه کسی از قوم ماست؟ چه کسی برای قوم ما بهتر است؟" از خود می پرسند.

این به آن معنا نیست که کسی خیر عمومی مملکت را نمی خواهد. این وضعیت اما نشان می دهد که وقتی یک گروه قومی خیر عمومی همه ی شهروندان مملکت را نیز می خواهد، ترجیح می دهد این خیر از طریق کسی به همه گان برسد که به لحاظ قومی برای خود آن گروه قابل اعتمادتر باشد.

به همین خاطر در هنگام رای دادن هر گروه قومی آشکارا تمایل بیشتر به نامزدی نشان می دهد که به لحاظ اتنیکی به خودش متعلق باشد. این که نامزدهای ریاست جمهوری افغانستان معمولا سعی می کنند معاونان خود را از گروه های قومی مختلف برگزینند نیز برخاسته از این واقعیت است که در افغانستان آزموده ترین راه به دست آوردن رای کانال قومیت است ، نه شخصیت نامزد و نه برنامه های او.

از سویی دیگر، دو واقعیت دیگر نیز در افغانستان بر توزیع آرا در میان نامزدهای مختلف تاثیر می گذارند. یکی تعدد احزاب و دیگری نامزد شدن چندین نفر از درون یک گروه قومی.

وقتی که احزاب مختلف سیاسی در انتخابات نامزد معرفی می کنند و یا از درون هر گروه قومی چندین نامزد به میدان می آیند، رای ها در میان همه ی نامزدها تقسیم می شوند. پی آمد این وضع غالبا این است که حتا نامزدهای پیشتاز نیز نتوانند در دور اول به سطح فیصله بخش ۵۰+۱ رای برسند.

با این حساب، به نظر می رسد که تا خط کشی های سخت جان قومی در میان شهروندان افغانستان کم رنگ نشوند، این احتمال هم چنان به قوت باقی می ماند که در هیچ انتخابات ریاست جمهوری یکی از نامزدها به میزان کافی از آرا برای برنده شدن دست نیابد و انتخابات به دور دوم برود.

در این حالت، می توان گفت که در افغانستان انتخابات معمولا دو مرحله یی خواهد بود: دور اول به عنوان مرحله ی مقدماتی و دور دوم به عنوان مرحله ی اصلی انتخابات.

اکنون، اگر چه دور دوم انتخابات می تواند از نظر تکنیکی انتخابات را به نتیجه برساند، اما این چاره جویی تکنیکی گره های برخاسته از نگرش قومی شهروندان به امر حکومت و توزیع قدرت سیاسی را همچنان ناگشوده بر جا می گذارد.

شاید مردم افغانستان به مجال تمرین بیشتری در عرصه ی تعامل دموکراتیک نیاز دارند؛ مجالی همراه با ثبات دراز مدت. آیا این مجال را خواهند داشت؟

مطالب مرتبط