مرگ کودتاچی در بیمارستان رئیس جمهوری قبل از نتیجه انتخابات

Image caption این تنها عکسی است که عبدالقادر از زمان اقتدارش به یادگار داشته است

عبدالقادر که از بازیگران مهم در تاریخ معاصر افغانستان بود، در کودکی به جای کس دیگری به مدرسه رفت. بجای پسر شمس الدین نامی که مرد رمه داری بود و نمی خواست پسرش به مدرسه برود و علومی را یاد بگیرد که ایمانش متزلزل شود. این مرد رمه دار به پدر عبدالقادر پول داد تا پسرش را به جای پسر شمس الدین که نام او نیز عبدالقادر بود، به مدرسه بفرستد.

پس از این جابجایی ساده، معلوم نیست زندگی بر عبدالقادر فرزند شمس‌الدین چگونه گذشت. اما عبدالقادر چوپان زاده در مسیری گام گذاشت که قادر شد خیلی چیزها را در افغانستان جابجا کند.

ژنرال قادر در صبحگاه هفتم ثور ۱۳۵۷ پس از آنکه از چنگ سربازان حامی داوود خان که در مقر فرماندهی توقیفش کرده بودند فرار کرد، سوار هلیکوپتر شد، فرماندهی کودتا را به عهده گرفت و دستور داد ارگ ریاست جمهوری را بمباران کنند.

این بمباران مقاومت داوود خان را که پنج سال قبل از آن به همکاری ژنرال قادر و رفقای او در یک کودتای بدون خونریزی به قدرت رسیده بود، درهم شکست. رهبران حزب دموکراتیک خلق را که در زندان و در آستانه اعدام بودند، بر اریکه قدرت نشاند و به زعم خود "انقلاب دوران ساز" را اما به باور مخالفانش "کودتای دوران سوز" را پیروز کرد و خود وزیر دفاع شد.

در این کودتا، از داوود خان هیچ چیز بجا نماند حتی آرامگاهی. دولت افغانستان درست پس از ۳۰ سال توانست اجساد رئیس جمهوری و شانزده تن از اعضای خانواده او را از دو گور دسته جمعی در حومه شرقی کابل شناسایی کند و آنها را با برگزاری مراسم خاص دولتی به خاک بسپارد.

خود ژنرال اما آخرین روزهای عمرش را در بیمارستان "سردار داوود که ویژه ارتش است" بسر برد؛ همان سردار داوودی که ژنرال قادر و رفقایش او را از قدرت و زندگی ساقط کرده بودند.

ژنرال کمونیست؟

در چند مصاحبه‌ای که در یک سال گذشته از او شنیده یا خوانده‌ام، بوضوح معلوم است که ژنرال، از مارکسیسم و ماتریالیسم چیزی نمی‌دانسته و فقط افسون رهبران حزبی شده بود که عدالت و مبارزه با فقر، شعار اصلی آن بود.

او در مصاحبه‌های خود از مثال‌های روشنی از تبعیض و بی‌عدالتی در کشورش یاد کرده است و این نشان می‌دهد که او علیه چه چیزی مبارزه کرد. او در مصاحبه اش با بی‌بی‌سی گفت، قبل از آنها افراد عادی مملکت نمی‌توانستند در مدارس نظامی درس بخوانند. مدارس نظامی برای قشر خاصی بود.

یا در جایی اشاره کرده‌است در جلسه‌ای که با داوود خان داشتیم تا طرح کودتا علیه رژیم سلطنتی را بریزیم، داوود خان دستور داد زمینی که در قلعه مراد بیگ داشت، تقسیم کند. یا می‌گوید بعدا از داوود خان روگردان شدم چون به وعده هایش برای تحقق عدالت، عمل نکرد.

ژنرال قادر که کودتای خونین هفت ثور را به پیروزی رسانده بود، کوتاه مدتی پس از آن، خودش زندانی شد. او در مصاحبه اش گفته است علت زندانی شدنش این بود که او علیه گرایش های قبیله ای در دولت و حزب، ایستاد. اگرچه ژنرال با به قدرت رسیدن جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق، دوباره از زندان به قدرت بازگشت اما دیگر تا آخر بیشتر فرمانده نظامی باقی ماند.

ژنرال قادر از نفس کودتای هفت ثور تا آخر حمایت می کرد. اما اعتراف کرد که "قشرگرایی و تندروی نگذاشت انقلاب به اهدافش برسد."

نسل انقلاب

با پیروزی کودتای هفت ثور، مخالفت سراسری علیه آن نیز بزودی شکل گرفت و احزاب جهادی نبرد مسلحانه علیه دولت را چهارده سال تمام ادامه دادند. ایده گروه های جهادی، نجات میهن، دین و نوامیس ملی بود. سرانجام ارتش سرخ به اشغال افغانستان پایان داد و سه سال بعد از آن دولت تحت حمایتش در کابل نیز سقوط کرد.

Image caption ژنرال عبدالقادر، در بیمارستان سردار داوود در گذشت

مجاهدین قادر به تشکیل دولت سراسری نشدند و شعله جنگهای داخلی سراسر کشور را فرا گرفت. پایتخت و اکثر شهرهای دیگر افغانستان ویران شد، اوضاع به حدی خراب شد که افغانها با تسخیر کابل از سوی طالبان خوشحال بودند و آنرا پایان آنارشی می دانستند که مجاهدین عامل اصلی آن بود.

شلاق طالبان اما کمتر از ژنرال‌های انقلابی و گروه‌های مجاهدین، جانسوز نبود. کارنامه مجاهدین و طالبان، غبار عظیمی بر کارنامه ژنرال‌های کودتاچی انداخت. به حدی که وقتی ژنرال عبدالقادر بعد از سالها به کابل بازگشت تا در کلبه محقری در مکروریان روزگار بگذراند، همه رسانه‌ها به سراغش رفتند و مردم پای حرف هایش نشستند. و این ژنرال که محافظی نداشت مورد خشم کسی واقع نشد و محترمانه در کابل زیست.

نسل انتخاب

حاصل کودتایی که در هفتم ثور/اردیبهشت ۱۳۵۷ به پیروزی رسید و مقاومت و جهادی که در هشتم ثور ۱۳۷۲ خورشیدی پیروز شد، برای افغانستان ویرانی بود. از ویرانی تاسیسات عمومی گرفته تا ویرانی تابوها و سنت‌های سیاسی که راه را برای حرکت‌های دموکراتیک برای تغییر واقعا بسته بودند.

کسانی که در این سالها در افغانستان متولد و بزرگ شده‌اند شاید بتوان گفت هیج روی آرامی ندیدند. بمب‌هایی که به دستور ژنرال قادر بر فرق نظام و سیستم سیاسی افغانستان ریخته شد، بعدها با راکت‌های مجاهدین و طالبان ادامه یافت و پس لرزه هایش هنوز ادامه دارد.

اما نسلی که در دوران انقلاب و جهاد و امارت اسلامی بزرگ شده‌اند، بیش از همه از این سه رویکرد گریزانند. شاهد این ادعا انتخابات شانزدهم حمل/ فرودین امسال است.

روزی که خلقی عظیم به رغم ترس سنگینی که طالبان مستولی کرده بودند و بارانی که می بارید و کمبود امکاناتی که وجود داشت، ساعت‌ها انتظار کشیدند تا در انتخابات شرکت کنند.

کسانی که بیش از شش ساعت بخاطر تمام شدن برگه رای در صف ماندند اما تکان نخوردند. کسانی که به سه چهار محل رای‌دهی سرزدند تا برگه‌ای برای رای بیابند و کسانی که به رغم این همه تلاش و انتظار نتوانستند رای دهند و ناراحت و غمگین شدند.

خیلی دلم می‌خواهد بدانم، ژنرال قادر در شانزدهم حمل رای داده است یانه؟ و خیلی دلم می‌خواست او شاهد نخستین انتقال قدرت مسالمت آمیز از رئیس جمهوری منتخب به جانشین برگزیده‌اش می‌بود. اما بدون شک او شاهد مناظره‌های انتخاباتی و مبارزات انتخاباتی بود.

عکس‌هایی که روز انتخابات از افغانستان مخابره شد، برای بسیاری از خبرنگاران بی‌بی‌سی از بخش‌های مختلف جالب بود. اما یک نگاه گذرا به رویدادهای انتقال قدرت در چهار دهه گذشته افغانستان، نشان می‌دهد که چنین مشارکت و سماجت در انتخابات از پس چه تجربه‌ای می آید.

در ششم ثور امسال مردم منتظر اند نتیجه ابتدایی انتخابات اعلام شود. همزمان با انتظار نتایج، دلهره از اینکه ممکن است این نتیجه پذیرفته نشود و افغانستان دو باره به سمت جنجالهای سیاسی برود نیز اندک نیست. مشارکت مردم در انتخابات شانزدهم حمل نشان داد که مردم افغانستان حاضر به بازگشت به گذشته نیستند. آیا رهبران سیاسی نیز به چنین نتیجه‌ای رسیده اند؟

Image caption ژنرال قادر می گفت، نیت ما خوب بود اما روش ما بد

مطالب مرتبط