'بخاطر مدرسه نوه هایم در ویرانه‌ها می‌مانم'

سفر به دو ولایت جوزجان و سرپل در شمال افغانستان با فیلمبردارم حمید، مملو از حادثه بود. معمولا ماموریت هاى خبرنگارى در ولایات افغانستان براى یک خبرنگار زن آسان نیست.

از عدم پزیرفتن یک خبرنگار زن گرفته تا دشواری های سفر به مناطق محروم. در روستاى خواجه دوکوه سیل شب آمده بود و مال و جان و حتی سرپناه ساکنان را در چشم به هم زدنی با خود برده بود. آنهایی که در فکر نجات شدند چاره ای نداشتند جز اینکه بر بام خانه های گلین برایند چون حیاط خانه ها و اطرافش را اب فراگرفته بود و گریزگاهی نمانده بود.

زیر آسمان کبود

وقتی از سیلاب زدگان بپرسی چه خسارتی دیده اید؟ جوابشان یک کلمه است: "همه چیز را" مصیبت دیده ترین های شان هنوز در جستوی اجساد عزیزان شان سرگردانند. روستاى خواجه دوکوه روستاییان را هلیکوپتر ها از بام منازل یا روی آبها گرفته و آورده در فضاى بازی روی تپه اى که در امن باشند. خانواده ها منتظر کمک اند. کمکی که معلوم نیست از کجا و کی خواهد رسید؟

نیاز یکی دوتا نبود، از آب آشامیدنی بگیر تا خوراک و دارو و سرپناه، به همه چیز نیاز است. صمد را در راه شهر شبرغان تا روستای خواجه دوکوه دیدم، او کشتزاری نداشت که ازبین برود اما سیل تمام گوسفندان اش را برده بود. روستای درزاب که می گفتند نا امن است و ما نتوانستیم به آنجا برویم اما شاهدان عینی می گفتند بیشتر آسیب دیده.

رمضان را تصادفا در شهر شبرغان یافتم، کسی که یازده عضو خانواده اش را سیل در شب تاریک با خود برده بود. حالا غم نان او را به شهر کشانده. تا حداقل مادر و زنش از گرسنگی تلف نشوند. مسولین ولایت می گویند آنها بررسی های مقدماتی را برای ارزیابی وضعیت انجام داده اند. والی جوزجان گفت، این سیل در ۳۰ سال گذشته بی سابقه بوده و آنها را غافلگیر کرده. اما تلاش می کنند مردم آسیب دیده را کمک کنند.

حوادث طبیعى در شمال

در دیدار از روستاهای سیل زده از ولایت جوزجان و سرپل، مدام این سوال در ذهنم بود که چه بلایی قرار است بر سر کودکان و زنانی بیاید که حالا شب و روز را در هوای بد و طوفانی و گاهی هم به شدت گرم زیر آفتاب ۳۵ تا چهل درجه می گذرانند.

برای من که سقف داشتم و در هتلی نسبتا تمیز شب را می گذراندم بودن در آنجا دشوار بود. از آب آشامیدنی صحی گرفته تا نان و امنیت من و فیلمبردارم.

خیلی از خبرنگارن محلی می گفتند که اینجا همه جاسوس شورشیان اند و نمی شود به آسانی به کسی اعتماد کرد. وقتی می خواستیم از جوزجان به ولایت سرپل برویم، یکی از خبرنگاران محلی و همکار با ما، اصرار داشت با تاکسی به آنجا برویم و کسی را در جریان نگذاریم.

درحالیکه من خواهان حمایت نیروهای امنیتی بودم. او می گفت در پاسگاه ها شورشیان جاسوس دارند و قتی ما از این پاسگاه ها بگذریم، ممکن است به شورشیان خبر دهند و آنها درمیانه راه به کمین ما نشسته باشند. بالاخره بعد از دو ساعت صحبت با دفتر مرکزی، والی های جوزجان و سرپل و نیروهای امنیتی و یکی از نماینده های مجلس در سرپل، ما توانستیم با حمایت و حضور نیروهای امنیتی و ارتش، از جوزجان به سرپل که ۵۵ کیلومتر فاصله است برویم.

سر سبز اما ویران

سرپل سرسبز و ویران بود. خیلی از خانه هایی که در بستر دریا و یا هم میان جنگلات آباد شده بودند به تپه های از گل تبدیل شده بودند. سرپل ولایتی کوچک با حدود هصفتصد و چهل هزار جمیعت است.

سه ولسوالی را سیل برده و نود درصد از خانه ها و کشتزارها را ویران شده اند. ولسوالی های صیاد، و گوسفندی دو ولسوالی نا امنی است که نتوانستیم به آنجا برویم. اما در روستاهای نزدیک شهر که وسعت خرابی سیل در آنجا هم کم نبود رفتیم.

مردم اینجا وضع بدتر از ولایت جوزجان و روستاهایش داشتند. اینجا مردم حتی پتو و غذا ندارند. کمک های دولتی تا سه روز بعد از سیلاب ها که من آنجا رسیده بودم نرسیده بود. تنها چند نهاد خیریه و یاهم نهاد های جهانی امداد رسان و نماینده های مجلس کمک های محدودی را به مردم رسانده بودند.

بعضی از امدادها هم شکل نمایشی داشت. زمانیکه والی سرپل به مردم چند محموله ای کمکی را توزیع و محل را ترک کرد. افرادی که معلوم نبود وابسته به او است یا کسی دیگر، محموله هارا جمع کردند و با خود بردند.

زیر آسمان کبود

شب به خانه زنی رفتم که همه چیزش را در سیل از دست داده بود. هیچ اثری از زندگی در محوطه حویلی اش باقی نمانده بود. خودش و نوه هایش اطراف چهار دیواری که دو دیوارش را سیل باخود برده بود، پناه گرفته بودند.

آن زن سال خورده به من چیزی گفت که برای همیشه در ذهنم ماند. گفت با آنکه چند کیلومتر دور تر فامیل های شان هستند و از آنها خواسته اند به آنجا بروند ولی او برای اینکه نوه هایش از مکتب عقب نمانند، به این ویرانه برگشته اند.

ساختمان مدرسه در مرکز سرپل از محدود ساختمان های سیمانی است که از گزند سیلاب در امان مانده و باعث شده پیر زن از همه چیز بگذرد اما حاضر نشود نوه هایش از درس و مدرسه دور شوند. بدون شک او شاهد سالهایی بوده است که پدران سعی می کردند فرزندان شان از رفتن به مدرسه باز دارند.

تاکید آن زن پیر با آن وضعیت زندگی بر مدرسه رفتن نوه هایش، شکی را برایم باقی نگذاشت که او فکر می کند تنها راهی که در نهایت همه خانه های سرپل و افغانستان سیمانی و در مقابل سیلاب محکم شوند، مدرسه است.