برگزاری مجمع فمنیستی انجمن زنان در سوئد

Image caption در این مجمع سخنرانان و شرکت‌کنندگانی از کشورهای مختلف جهان دعوت شده بودند.

مجمع فمنیستی انجمن زنان از تاریخ ۱۲ تا ۱۵ ژوئن ۲۰۱۴ در شهر مالمو سوئد برگزار شد. با آنکه این نشست زیر عنوان 'مجمع فمنیستی کشورهای شمال اروپا' برگزار می‌شد ولی سخنرانان و شرکت‌کنندگانی از کشورهای مختلف جهان به آن دعوت شده بودند.

در این مجمع در مورد موضوعات اساسی مربوط به مباحث زنان گرفته تا چالش‌های بزرگی که فراروی آنان قرار دارد، بحث و گفت‌وگو شد و در حاشیه این مجمع بزرگ نیز، در طی چهار روز، ده‌ها نشست کوچک و بزرگ در نظر گرفته شده بود.

تمرکز بیشتر بحث‌ها و سخنرانی‌ها بر روی زندگی زنان در سوئد بود اما مسایلی که در تمام این بحث‌ها، چه در متن و چه در حاشیه مطرح می‌شد، خواهی نخواهی چالش‌هایی بود که به صورت عموم، زنان تمام کشورهای جهان با آنها دست به گریبان هستند.

با آنکه برگزارکنندگان این نشست به دلایل مختلفی مانند دعوت از شماری از سخنران‌ها، هزینه بالای حق اشتراک و تمرکز بیشتر بر زنان سوئدی به جای پرداختن به مشکلات زنان در سطح جهانی، با انتقادهایی از سوی خود زنان سوئدی مواجه شدند اما برای ما چند نفری که به نمایندگی از افغانستان به این نشست رفته بودیم، آموختنی‌های آن کم نبود.

هرچند می‌شود گفت که در جریان برگزاری نشست و در ده‌ها بحثی که اینجا و آنجا در حاشیه آن جریان داشت، کمترین سهم گفت‌وگوها از زنان شرقی و مسایل مربوط به آنها بود.

کدام زنان؟

شبکه زنان سوئدی که بخش عمده‌ای از کار و فعالیت آن مربوط به زنان افغانستان است، سه مهمان افغان را به این مجمع دعوت کرده بود؛ زهرا موسوی، خبرنگار و صحرا موسوی، مستندساز از افغانستان و من از لندن.

امسال این نشست با ابعاد بسیار بزرگتر از سال‌های پیش برگزار شده بود و بیشتر از ۱۵۰۰ زن برجسته از کشورهای مختلف و ۱۵ هزار نفر دیگر در حاشیه‌های همین مجمع دست به کار شدند تا به راهکار‌های تازه‌ای برای حل مشکلات زنان و احقاق حقوق آنها دست یابند.

و اما مهم‌ترین سوالی که باید پاسخ مناسبی به آن داده می‌شد این بود که کدام زنان؟

Image caption در این مجمع در مورد موضوعات اساسی مربوط به مباحث زنان گرفته تا چالش‌های بزرگی که فراروی آنان قرار دارد، بحث و گفت‌وگو شد

برای زنان سوئدی و نروژی که آزادی‌های فروانی را در عرصه‌های مختلف تجربه می‌کنند و هنوز هم حاضر نیستند دست از مبارزه بکشند؟ یا زنان کشورهای در حال توسعه مانند هند که بیشتر حقوق انسانی آنها در قوانین این کشورها ضمانت شده اما عملا فاقد امنیت اجتماعی و روانی هستند؟ و یا هم زنانی مثل من از کشوری چون افغانستان که تا همین چهارده پانزده سال قبل، حتی بود و نبود ما هم چندان مطرح نبود و ارزشی نداشت؟

برای من دو موضوع بسیار تکان‌دهنده بود؛ یکی تفاوت مطالبه حقوق از جامعه و میزان این حقوق و دوم شیوه کار و تعهد این زنان بر خواسته‌هایی که مطرح می‌کردند.

به عنوان مثال میتا لوکلند، دکتر متخصص زنان و زایمان از سقط جنین بدون آنکه منجر به عذاب وجدان شود و یا کم کردن از تعداد جنین‌ها در بارداری‌های چندگانه صحبت کرد. او در بخشی از صحبت‌هایش، در پاسخ به این پرسش که هر بار که عمل سقط جنین را انجام می‌دهد، چه احساسی دارد، گفت: "خوشحال می‌شوم که باز هم به یک زن کمک کرده ام."

و یا کاترین مک کنین که با ارائه مقاله‌ای، به صورت بسیار اساسی در مورد دوباره‌شناسی (تعریف گسترده‌تر و روشن‌تر) تجاوز جنسی به زنان صحبت کرد. از نظر کاترین تنها زور و فشار را نباید شناسه تجاوز قرار داد، بلکه اکراه و تحمیل را هم باید دلایل تجاوز جنسی حساب کرد.

تنها میان جمع

با همه بودن و تنها بودن، جدی‌ترین احساس من در همه این چهار روز بود. در عین حالی که ۱۵ هزار نفر بودیم و همه با شعار واحد مبارزه برای حقوق زنان به آنجا رفته بودیم، تفاوت در ماهیت این حقوق چنان زیاد بود که آدم را گیج و سردرگم می‌کرد و احساس تنها بودن به آدم دست می‌داد.

در یک حتی در صورت در خطر بودن جان مادران، دکترها از اقدام به سقط جنین واهمه دارند و در مرحله‌ای از تکامل جنین، این اقدام قتل محسوب می‌‌شود و چه بسا که به قصاص مادر نیز بیانجامد ولی در کشور دیگر، زنی با جسارت کامل می‌گوید که احساس رضایت می‌کند از این کار و آن را کمک به زنی دیگر می‌داند .

در سرزمین من در مواردی قربانی تجاوز را روانه زندان می‌کنند تا کودکش را در زندان به دنیا آورد و در آخر هم ازدواج با متجاوز تنها راه رهایی اوست و در این گوشه دنیا صحبت از درونکاوی انواع تجاوزی است که از دید قانون پنهان مانده است.

هنگامی که تقلای زنان شرقی برای به دست آوردن ابتدایی‌ترین حقوق شان از قبیل حق کار، حق تحصیل و امنیت در خانواده و بی‌توجهی و بی‌خبری بسیاری از همین زنان مبارزی که در نشست‌های این چنینی گردهم می‌آیند را نسبت به آنچه در آنسوی دنیا می‌گذرد، می‌بینم، دیگر آن شعار‌های "خواهر بودن" و یا "خواهر برای خواهر" در نظرم رنگ می‌بازد.

بیگانگی من تنها ناشی از تفاوت سطح گفتمان نبود بلکه دیدگاه‌ها به مفهوم حق‌ و شیوه‌های مخاطب قراردادن جامعه نیز در اینجا متفاوت بود.

دو خاطره

و اما دو خاطره از این نشست برای همیشه با من خواهد ماند.

یکی ملاقات با آنا سرنر، رئیس یک موسسه فیلم‌سازی سوئدی که پس از یک سخنرانی پرشور و شمردن موفقیت‌هایش با گردنی برافراشته از سن به پایین آمد و من از صحرا به او گفتم که دختری است که با یک کوله پشتی از لندن به کابل برگشته تا چیزی را عوض کند و حمایت فردی مانند او، به صحرا در رسیدن به اهداف بزرگی که دارد کمک فراوانی خواهد کرد. پاسخ آنا صریح و بدون مکث بود: "ما فقط به زنان سوئدی پول می‌دهیم." و من و صحرا با هم گفتیم که ما درخواست پول نکردیم!

تا پایان روز چیزی روی دلم سنگینی می‌کرد و به خاطر اتفاقی که افتاده بود، عصبانی بودم.

این اتفاق یک بار دیگر مرا با این واقعیت تلخ روبرو ساخت که در سطح جهانی، حتی در چنین مجامعی که نخبگان زنان از سرتاسر دنیا در آن جمع شده‌اند، تصور غالب نسبت به افغانستان، زن افغان و مسایل زنان در افغانستان، همان تصور پروژه‌ای مرسوم است که چشم‌داشت کمک مالی از این و آن را به همراه دارد و اینکه تا پولی نباشد قدمی برداشته نمی‌شود.

دردناک‌تر اینکه در ایجاد چنین ذهنیت و باوری، زنان افغان نمی‌گویم که سهمی نداشتند اما این سهم بسیار اندک بوده است.

آنا یک زن سرشناس سوئدی است که عکسش در پشتی مجلات پرقدرت و پرطرفدار زنان خودنمایی می‌کند. او فرصت چانه زدن با من را نداشت تا به او از این سهم و این باور می‌گفتم و اینکه ما زنان افغان تا چه اندازه فدای مناسبات و بده بستان‌هایی شده‌ایم که خود ما کمترین نقش و جایگاه را در آن داشته‌ایم.

در جمع سخنران‌ها خانمی بود به نام هینا هیلث که با پدیده تجارت جنسی و خرید و فروش زنان مبارزه می‌کرد. هینا تنها سخنرانی بود که در صحبت‌هایش به مبارزات زنان در سرتاسر دنیا اشاره کرد و مبارزه به خاطر حقوق زنان تنها در کشورهای اروپایی را ناقص خواند و شاید تنها همین که در یک جمله از مبارزات زنان افغان یادآوری کرد، چیزی شبیه دلداری برای ما بود.

وقتی از هینا در پایان سخنانش تشکر کردم و به او از برخوردی که با آنا داشتیم، گفتم، بازگشت و با یک دنیا صمیمت مرا در آغوشش فشرد و گفت: "مبارزه اصلی اکنون در شرق؛ در هند و افغانستان جریان دارد. ما زنان اروپایی خیلی وقت است که بر صندلی‌های راحتی‌مان تکیه داده‌ایم و از زندگی لذت می‌بریم!"