جمعیت بعد از برهان‌الدین ربانی

حق نشر عکس Getty
Image caption برهان الدین ربانی سه سال پیش در خانه اش در کابل ترور شد

برهان الدین ربانی در سال ۱۳۵۱ خورشیدی، نهضت جوانان مسلمان افغانستان را به جمعیت اسلامی افغانستان تغییر نام داد و پس از آن تا لحظه ای که زنده بود این حزب را رهبری کرد.

در سالهای جنگ علیه نیروهای شوروی سابق، جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی و حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار از احزابی به حساب می‌آمدند که بیشتر از دیگر احزاب جهادی فراگیر و فرا قومی شدند. اما با پیروزی مجاهدین و بویژه درگیری های میان گروهی در کابل، وجهه ملی این احزاب نیز به شدت آسیب دید.

جنگ های کابل چیزهای بسیاری را از برهان الدین ربانی گرفت، او مجبور شد، ارگ ریاست جمهوری و نیز کابل پایتخت را از دست دهد، اما چیزی را که همیشه حفظ کرد، رهبری جمعیت و یکپارچگی هسته اصلی و محوری این حزب بود.

حالا که سه سال از مرگ او گذشته است، هنوز کسی "رهبر" جمعیت اسلامی خطاب نمی‌شود. با آنکه سران جمعیت، کنگره حزب را تشکیل دادند و صلاح الدین ربانی فرزند ارشد آقای ربانی را به عالی ترین مقام این حزب، یعنی کرسی "ریاست جمعیت اسلامی" و عطا محمد نور والی بلخ را به "ریاست اجرایی" آن، برنشاندند، اما به هیجکدام از آنها لقب و عنوان رهبری ندادند.

سوال کنونی این است که آیا جمعیت اسلامی که جان مایه اصلی آن جهاد بود و رهبری آن در حدود ۴۰ سال در اختیار شخص آقای ربانی بود، در شرایط به نسبت دموکراتیک کنونی می‌تواند موثر و راه‌گشاه باشد؟

شیوا شرق از اعضای جمعیت اسلامی می‌گوید اعضای ارشد جمعیت توافق دارند که حزب باید مدرن شود، ساختار آن تغییر کند و رهبری انتخابی شود، اما کسی طرفدار انشعاب نیست.

جمعیت و برهان الدین ربانی هردو در سالهای جهاد به میانه روی شهره بودند. هرچند این دیدگاه منتقدانی هم دارند و عده ای انحصارگرایی جمعیت پس از پیروزی مجاهدین را یکی از عوامل جنگ‌های داخلی می‌دانند، اما عده ای هم معتقدند که جنگ های داخلی کابل هم عوامل متعدد داشت و هم جمعیت تنها تصمیم گیرنده و تعیین کننده نبود.

آقای شرق می‌گوید در حال حاضر نیز در حلقه رهبری جمعیت که میراث دار ربانی شده اند، تاکید بر میانه روی است.

اگر این سخن آقای شرق یعنی تاکید رهبران کنونی جمعیت بر میانه را با اندک تسامح پذیرفتنی بدانیم، پذیرش سخنان او در مورد یکپارچگی جمعیت دشوار است.

صف بندی های انتخابات جنجالی ریاست جمهوی بوضوح نشان می‌دهد که اعضای ارشد جمعیت، موضع واحدی نداشتند، عبدالله عبدالله، نامزد ریاست جمهوری بود، اسماعیل خان وزیر پیشین انرژی و آب معاون آقای سیاف بود و احمدضیا مسعود در دور اول معاون زلمی رسول بود و در دوم از اشرف غنی احمدزی، رقیب آقای عبدالله حمایت کرد در حالی که هر سه نفر از اعضای اصلی و کمیته رهبری جمعیت اسلامی اند.

'زلزله شدید'

حفیظ منصور نماینده مجلس و از دیگر اعضای جمعیت اسلامی نیز معتقد است که جمعیت با ترور برهان الدین ربانی، زلزله شدیدی را متحمل شد.

آقای منصور می‌گوید قرار بود دوماه پس از ترور آقای ربانی کنگره جمعیت تشکیل شود اما نشد انتخابات پیش آمد و مساله رهبری جمعیت به بعد از انتخابات موکول شد. به گفته آقای منصور دید کلی در جمعیت این است که فردی نمی تواند جایگزین آقای ربانی شود و جمعیت باید شورای رهبری داشته باشد.

آقای منصور می‌گوید حضور اعضای جمعیت در تیم های مختلف انتخاباتی، نشانه پراکندگی در جمعیت است اما او امیدوار است که جمعیت بزودی بتواند تجدید سازمان کند و این پراکندگی ها به انشعاب منجر نشود.

'دودستگی'

در بیرون از حزب جمعیت اما دیدگاه متفاوت است و شماری معتقدند که جمعیت اسلامی سالها است که از تعدد مراجع تصمیم‌گیری رنج می‌برد. غفور لیوال رئیس مرکز مطالعات استراتژیک وابسته به اکادمی علوم افغانستان، معتقد است که فرمانده مسعود و شمار دیگر از فرماندهان جمعیت که سالها پیش زیر چتر شورای نظار، عمل می‌کردند، چهره های عملگرا بودند و شاخه نظامی خزب بیشتر در کنترل شورای نظار بود.

هرچند شورای نظار سالها پیش رسما لغو شد اما به اعتقاد آقای لیوال بعد از مرگ آقای ربانی وضعیت در جمعیت تغییر کرد و انقسام و چند دستگی بیشتر شد، فاصله بین نهادهایی که قبلا در اثر امتیازات، قدرت، طرز تفکر و عقاید جدا شده بودند این بار بر سر جانشینی برهان الدین ربانی فاصله ها بیشتر شد هرکدام از این جناح ها خود را شایسته جانشینی آقای ربانی می‌دانستند.

همه نسل اولی‌ها

غفور لیوال معتقد است که جمعیت اسلامی چه در زمان حیات برهان الدین ربانی و چه پس از مرگ او، نتوانست ساختاری را که در سالهای جهاد و بعنوان یک حزب سیاسی_نظامی برای مقابله با شوروی سابق تاسیس شده بود، بازسازی کند و ساختار کهنه این حزب سبب شد که راس و حتی بدنه این حزب در اختیار کسانی بماند که نسل اولی به حساب می‌آیند و جمعیت مانند دیگر احزاب جهادی مشابه، در جذب نسل‌نو و جوانان در این حزب موفق نبوده .

با همه اینها آنچه مسلم است این است که برهان الدین ربانی برای بخشی از مجاهدین میراثی کهنی را بجا گذاشته است. میراثی که حفظ آن به همان شکل سنتی و کهن دشوار است مگر اینکه به پدیده قابل تطبیق با شرایط کنونی تبدیل شود.